راز تأثیر تقوا در روشن‏بینی

یکی از حالات و قوائی که در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان یعنی در
طرز تفکر عملی انسان
که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و
لازم و غیر لازم و وظیفه و
تکلیف و اینکه الان چه می‏بایست بکنم و چه‏
نمی‏بایست بکنم و اینگونه معانی و
مفاهیم را بسازد تأثیر دارد ، طغیان‏
هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاج‏آمیز
و تعصب‏آمیز و امثال اینها است‏
 زیرا منطقه و حوزه عقلی عملی انسان به دلیل اینکه مربوط به عمل انسان‏
است همان حوزه و منطقه احساسات و تمایلات و شهوات
است . این امور اگر
از حد اعتدال خارج شوند و انسان محکوم اینها باشد نه حاکم
بر اینها ، در
برابر فرمان عقل فرمان می‏دهند ، در برابر ندای عقل و وجدان
فریاد و غوغا
می‏کنند ، برای ندای

عقل حکم پارازیت را پیدا می‏کنند ، دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمی‏شنود
، دربرابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می‏کنند ، دیگر چراغ عقل‏
نمی‏تواند پرتو افکنی کند . فی‏المثل ما که در این فضا الان نشسته‏ایم و
می‏گوئیم و می‏شنویم و می‏بینیم ، به حکم اینست که یک نفر سخن می‏گوید و
دیگران سکوت کرده‏اند ، چراغها نور می‏دهند و فضا هم صاف و شفاف است .
ولی اگر در همین فضا با این یک نفر سایرین هم هرکس برای خودش حرفی‏
بزند و با صدای بلند آوازی بخواند بدیهی است که حتی خود گوینده هم ندای‏
خود را نخواهد شنید . و اگر این فضا پر از دود و غبار باشد کسی کسی را
نخواهد دید . اینست که گفته‏اند :

برای مثال جوان محصلی را در نظر می‏گیریم . این جوان از مدرسه برگشته‏
فکر می‏کند لازم است درسهایش را حاضر کند ، برای این کار چندین ساعت‏
بنشیند و بخواند و بنویسد و فکر کند ، زیرا بدیهی است نتیجه لاقیدی و
تنبلی مردود شدن و جاهل ماندن و عقب ماندن و هزارها بدبختی است . این‏
ندای عقل او است . در مقابل این ندا ممکن است فریادی از شهوت و میل به‏
گردش و چشم چرانی و عیاشی در وجود او باشد که او را آرام نگذارد . بدیهی است که اگر این فریادها زیاد باشد ،
جوان ندای عقل خود را نشنیده و چراغ فطرت را ندیده می‏گیرد و با خود
می‏گوید فعلا برویم خوش باشیم تا ببینیم بعدها چه می‏شود . پس اینگونه‏
هواها و هوسها اگر در وجود انسان باشند ، تأثیر عقل را ضعیف می‏کنند ،
اثر عقل را خنثی می‏کنند ، و به تعبیر دیگر این هوا و هوسها با عقل آدمی‏
دشمنی می‏ورزند . در حدیث است که امام صادق ( ع ) فرمود : « الهوی عدو
العقل » . ( 1 ) هوا و هوس دشمن عقل است . علی ( ع ) درباره عجب و
خودپسندی فرمود : « عجب المرء بنفسه احد حساد عقله » ( 2 ) خودپسندی‏
انسان یکی از اموری است که با عقل وی حسادت و دشمنی می‏ورزد . درباره‏
طمع فرمود : « أکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » ( 3 ) بیشتر زمین‏
خوردنهای عقل آنجا است که برق طمع ، جستن می‏کند .

رسول اکرم ( ص ) می‏فرماید : « اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک » (4)
یعنی بالاترین دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سرکش تو است که از
همه به تو نزدیکتر است و در میان دو پهلویت قرار گرفته است .
علت اینکه این دشمن بالاترین دشمنان است واضح است ، زیرا دشمن عقل‏
است که بهترین دوست انسان است . هم رسول اکرم ( ص ) فرمود : « صدیق‏
کل امرء عقله » ( 5 ) یعنی دوست واقعی هرکس عقل او است .

 

پاورقی :
1 -
مصباح الشریعة ، باب 38 ، ص . 223
2
و 3 - نهج‏البلاغه ، حکمت 212 و . 219
4 -
بحارالانوار ، ج 70 ، ص . 64
5 -
بحارالانوار ، ج 1 ، ص 87 ، از حضرت رضا علیه السلام .

 

از هر دشمنی با نیروی عقل می‏توان دفاع کرد . اگر دشمنی پیدا شود که‏
بتواند عقل را بدزدد پس او از همه خطرناکتر است . صائب تبریزی شعری‏
دارد که مثل اینست که ترجمه همان حدیث نبوی است ، می‏گوید :
بستر راحت چه اندازیم بهر خواب خوش ما که چون دل دشمنی داریم در پهلوی
خویش پس توجه به این مطلب لازم است که حالات و قوای معنوی انسان به حکم‏
تضاد و تزاحمی که میان بعضی با بعضی دیگر است در یکدیگر تأثیر مخالف‏
می‏کنند و تقریبا اثر یکدیگر را خنثی می‏کنند ، و به عبارت دیگر با یکدیگر
دشمنی و حسادت می‏ورزند . از آنجمله است دشمنی هوا و هوس با عقل .
از همین جا معنای تأثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن‏بینی‏

دست عقل را باز می‏کند و به وی آزادی می‏دهد : عتق من کل ملکة .
حکما اینگونه عاملها را که به طور غیر مستقیم تأثیر دارند فاعل بالعرض‏
می‏نامند . می‏گویند فاعل یا بالذات است و یا بالعرض . فاعل بالذات‏
آنست که اثر ، مستقیما از خود او تولید شده ، و فاعل بالعرض آنست که‏
اثر ، مولود علت دیگری است و کار این علت کار دیگری است مثل اینکه‏
مانع را برطرف کرده است ، و همینکه مانع برطرف شد آن علت دیگر اثر
خود را تولید می‏کند ، ولی بشر همین را کافی می‏داند که آن اثر را به این‏
علت زایل کننده مانع هم نسبت بدهد .
اگر انسان در هر چیزی شک کند در این مطلب نمی‏تواند شک کند که خشم و
شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظائر این امور آدمی را
در زندگی کور و کر می‏کند . آدمی پیش هوس کور و کر است . آیا می‏توان در
این مطلب شک کرد که یکی از حالات عادی و معمولی بشر اینست که عیب را
در خود نمی‏بیند و در دیگران می‏بیند و حال آنکه خودش بیشتر به آن عیب‏
مبتلا است ؟ آیا علت این نابینائی نسبت به عیب خود جز عجب و خودپسندی‏
و مغروری چیز دیگری هست ؟ آیا تردیدی هست که مردمان متقی که مجاهده‏
اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و سایر رذائل نفسانی فائق آمده‏اند بهتر و
روشنتر عیب خود و درد خود را درک می‏کنند ؟ و آیا برای انسان علم و
حکمتی مفیدتر از اینکه خود را و عیب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد
وجود دارد ؟
اگر توفیقی پیدا کنیم که با نیروی تقوا نفس اماره را رام و مطیع‏
نمائیم آنوقت خواهیم دید چه خوب راه سعادت را درک می‏کنیم و چه خوب‏
می‏فهمیم و چه روشن می‏بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام می‏کند .

آنوقت می‏فهمیم که این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده ،
خیلی واضح و روشن بوده ، فقط غوغاها و پارازیتها نمی‏گذاشته‏اند که ما
تعلیم عقل خود را بشنویم .

آیا هوش غیر از عقل است ؟

گاهی افرادی دیده می‏شوند که در مسائل علمی بسیار زیرک و با هوشند و از
دیگران خیلی جلواند ، ولی
همین اشخاص در مسئله زندگی و راهی که باید
انتخاب کنند مثل آدمهای گیج و
متحیراند ، افرادی که هوششان در علمیات‏
از اینها خیلی عقبتر است مصالح زندگی
را بهتر و روشنتر می‏بینند . لهذا
این فکر پیش آمده که در انسان دو چیز است یکی
هوش و یکی عقل ، بعضی با
هوشترند و بعضی عاقلتر
.
ولی حقیقت اینست که ما دو
قوه نداریم یکی به نام عقل و دیگری به نام‏
هوش . افراد باهوشی که در مسائل
عملی گیج و مبهوت و متحیرند علتش همان‏
است که عرض شد ، در اثر طغیان دشمنان
عقل اثر عقلشان خنثی شده ،
پارازیتها نمی‏گذارند که فرمان عقل خود را بشنوند
. اینگونه اشخاص‏
پارازیت وجودشان زیاد است ، نه اینکه در عقل خود کم و کسری
داشته باشند
در اول سخن اشاره کردم که تقوا و مجاهده اخلاقی و طهارت روح
، در آنچه‏
مربوط به حوزه عقل نظری است هیچگونه تأثیری ندارد . حتی فلسفه الهی
نیز
وابستگی به این معانی اخلاقی ندارد . و اشاره کردم که در عین حال به نحو

دیگری تقوا و مجاهده اخلاقی در تحصیل معارف الهی مؤثر است . این مطلب‏

احتیاج به بحث مستقل دارد و چون آنچه فعلا گفتم

می‏فرماید : « قد احیی عقله ، و امات نفسه حتی دق جلیله ، و لطف غلیظه ،
و برق له لامع کثیر البرق ، فابان له الطریق ، و سلک به السبیل ،
فتدافعته الابواب الی باب السلامه » ( 1 ) عقل خویش را زنده کرده و نفس‏
اماره را میرانده است تا آنجا که اثر این مجاهدت در بدن وی ظاهر شده و
استخوان وی را نازک و غلظت وجود وی را تبدیل به لطافت کرده . در این‏
موقع برقی شدید برای وی می‏جهد و راه را به او نشان می‏دهد و او را در راه‏
می‏اندازد و پیوسته از این در به آن در و از این مرحله به آن مرحله او را
حرکت می‏دهد تا می‏رسد به آنجا که باب سلامت مطلق است .

پاورقی :
1 -
نهج البلاغه ، خطبه . 218

یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور
باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم »( 1(

تقوا و تلطیف احساسات

تقوا و طهارت در یک ناحیه دیگر هم تأثیر دارد و آن ناحیه عواطف و
احساسات است . که احساسات را
رقیق‏تر و لطیف‏تر می‏کند . اینطور نیست‏
که آدم با تقوا که خود را از پلیدیها
و کارهای زشت و کثیف ، از ریا و
تملق ، از بندگی و کاسه لیسی دور نگهداشته ،
ساحت ضمیر خود را پاک‏
نگهداشته ، عزت ومناعت و آزادمنشی خود را حفظ کرده ،
توجهش به معنا
بوده ، نه به ماده ، یک همچو شخصی نوع احساساتش با احساسات یک
آدم‏
غرق در فحشاء و پلیدی و غرق در مادیات یکی باشد . مسلما احساسات او

عالی‏تر و رقیق‏تر و لطیف‏تر است ، تأثرات او در مقابل زیبائیهای معنوی‏

بیشتر است ، دنیا را طور دیگری و با زیبائی دیگری می‏بیند ، آن جمال عقلی‏

که در عالم وجود است بهتر حس می‏کند
.
گاهی این مسئله طرح می‏شود که چرا
دیگر شعرائی مثل سابق پیدا نمی‏شود ؟
چرا دیگر آن لطف و رقت که مثلا در
گفته‏های سعدی و حافظ هست امروز پیدا
نمی‏شود ؟ و حال آنکه همه چیز پیش رفته و
ترقی کرده ، علم جلو رفته و
افکار ترقی نموده ، دنیا از هر جهت پیش رفته
.

اگر به شعرای معاصر بر نخورد ، عقیده شخصی من اینست که علت این امر
یک چیز است و آن اینکه علاوه بر ذوق طبیعی و قدرت خلاقه فکری ، یک رقت‏
و لطافت و حساسیت دیگر در ضمیر لازم است . این رقت و لطافت وقتی پیدا
می‏شود که شخص توجه بیشتری به تقوا و معنویت داشته باشد ، اسیر دیو خشم‏
و شهوت نباشد ، آزادگی و وارستگی داشته باشد .
اگر عده‏ای اصرار دارند که شاعران روشن ضمیر گذشته را هم مثل خودشان‏
آلوده و پلید معرفی کنند و این معما را حل نشدنی جلوه دهند مطلب دیگری‏
است . عقیده شخصی من اینست که آدم پلید و آلوده هر اندازه قدرت هوش و
ذکاوتش زیاد باشد از درک لطفهای معنوی و روحی عاجز است و نمی‏تواند
آنطور معانی لطیف و رقیق که در سخنان بعضی دیده می‏شود ابداع کند .

تقوا و نیروی پیروزی بر شدائد

اما اثر دیگر تقوا که قرآن کریم می‏فرماید : « و من یتق الله یجعل له‏
مخرجا »هر کس که تقوای
خدا داشته باشد خداوند برای او راه بیرون شدن از
سختیها و شدائد را قرار می‏دهد
، ایضا می‏فرماید : « و من یتق الله یجعل له‏
من امره یسرا »هرکس که تقوای الهی
داشته باشد خداوند یک نوع سهولت و
آسانی در کار او قرار می‏دهد ، امیرالمؤمنین
سلام الله علیه می‏فرماید :
« فمن اخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها ، و
احلولت له الامور بعد
مرارتها ، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها ، و أسهلت له
الصعاب بعد » انصابها » یعنی هرکس که چنگ به دامن تقوا بزند سختیها و شدائد بعد از
آنکه به
او نزدیک شده‏اند از او دور می‏شوند و کارها که بر ذائقه او تلخ‏
آمده‏اند
برایش شیرین می‏شوند ، موجها که روی هم جمع شده‏اند و می‏خواهند او
را به کام
بکشند از او کنار می‏روند ، امور پر مشقت بر او آسان می‏گردد .
در اینجا نیز
سؤالی طرح می‏شود که چه رابطه‏ای میان تقوا که یک خصیصه روحی‏
و اخلاقی است ،
با پیروزی بر مشکلات و شدائد وجود دارد .

دو نوع مضیقه و تنگنا

در اینجا مقدمه باید عرض کنم که مضیقه‏ها و تنگناهائی که برای انسان‏
پیش می‏آید و سختیهائی که
انسان در آن سختیها واقع می‏شود دو نوع است :
یک نوع مضیقه‏هائی است که اختیار
و اراده انسان هیچگونه دخالتی در
آنها ندارد ، مثل اینکه سوار هواپیما می‏شود و
هواپیما خراب می‏گردد ، و
یا آنکه سوار کشتی است و دریا طوفانی می‏شود ، خطر
غرق شدن وجود دارد ، و
امثال این شدتها و گرفتاریهائی که برای هر کسی ممکن است
پیش بیاید بدون‏
آنکه قابل پیش‏بینی باشد و اراده و اختیار انسان در آن دخالت
داشته باشد
و نوع دیگر از ابتلاها و مضایق و گرفتاریها آنها است که اراده
و اختیار
انسان در اینکه وارد آن گرفتاریها بشود و یا نشود و اگر وارد شد

پاورقی :
1 -
نهج‏البلاغه ، خطبه . 196

چگونه خارج شود دخالت دارد ، و به تعبیر دیگر گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی .
پس در اینجا دو مسئله پیش می‏آید : یکی تأثیر تقوا در نجات انسان از
گرفتاریهای نوع اول و دیگر تأثیر تقوا در نجات از گرفتاریهای نوع دوم .
اما در قسمت اول من الان نمی‏توانم اظهار نظر کنم که بیان قرآن شامل‏
نجات از این نوع گرفتاریها هم هست یا نیست . البته هیچ مانعی نیست که‏
یک همچو ناموسی در جهان باشد و یک نوع ضمانت الهی بوده باشد ، نظیر
استجابت دعا ، ولی جمله‏ای هست در نهج‏البلاغه که می‏توان آن را به منزله‏
تفسیر این مطلب تلقی کرد که منظور ، نجات از گرفتاریهای نوع دوم است .
در خطبه 181 می‏فرماید : « و اعلموا انه من یتق الله یجعل له مخرجا من‏
الفتن ، و نورا من الظلم » . بدانید که هر که تقوای الهی داشته باشد
خداوند برای او راه بیرون شدن از فتنه‏ها ، و نوری به جای تاریکی قرار
می‏دهد . فتنه‏ها همان ابتلائات سوء و گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی است .
گرفتاریهای نوع اول نادرالوجود است . عمده گرفتاریها و شدائد و مضایقی‏
که برای انسان پیش می‏آید و زندگی را تلخ و شقاوت آلود می‏کند و هرگونه‏
سعادت دنیوی و اخروی را از انسان سلب می‏کند همین فتنه‏ها و ابتلائات سوء
و گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی است .
با توجه به اینکه منشأ بیشتر گرفتاریهای هر کسی خود او است و هر کسی‏
خودش بالاترین دشمنان خودش است - « اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک »
هر کسی خودش سرنوشت خود را تعیین می‏کند ، غالب رفتارهای هر کسی با
خودش خصمانه است .

اغلب گرفتاریهائی که برای ما پیش می‏آید از خارج نیامده ، خودمان برای‏
خودمان درست کرده‏ایم . من در زندگی خودم و همچنین در زندگی اشخاصی که‏
تحت مطالعه من بوده‏اند تجربه کرده‏ام دیده‏ام همینطور است . با توجه به‏
اینها خوب واضح می‏شود که سلاح تقوا چه اندازه مؤثر است در اینکه انسان‏
را از فتنه‏ها دور نگه می‏دارد ، به فرض اینکه در فتنه واقع شد تقوا او را
نجات می‏دهد . قرآن کریم در سوره اعراف آیه 201 می‏فرماید : « ان الذین‏
اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون »مردمان با تقوا
اگر هم احیانا خیالی از شیطان بر آنها بگذرد و جان آنها را لمس کند و
روح آنها را تاریک نماید تذکر پیدا کرده و به یاد خدا می‏افتند و بصیرت‏
خود را باز می‏یابند .
به همین دلیل که تقوا اثر اول یعنی روشن‏بینی و ازدیاد بصیرت را به‏
دنبال خود دارد ، اثر دوم یعنی نجات از مهالک و مضایق را دارد .
گرفتاریها و شدائد در تاریکی پیدا می‏شود ، تاریکی غبار معاصی و گناهان و
هواها و هوسها . وقتی که نور تقوا پیدا شد راه از چاه تمیز داده می‏شود و
انسان کمتر گرفتار می‏شود و اگر گرفتار شد در روشنی تقوا بهتر روزنه بیرون‏
رفتن را پیدا می‏کند .
گذشته از همه اینها تقوا و خود نگهداری سبب می‏شود که انسان نیروهای‏
ذخیره وجود خود را در راههای لغو و لهو و حرام هدر ندهد ، همیشه نیروی‏
ذخیره داشته باشد . بدیهی است که آدم نیرومند و با اراده و با شخصیت‏
بهتر تصمیم می‏گیرد و بهتر می‏تواند خود را نجات بدهد . همان

طوری که نور و روشنائی داشتن ، راهی و وسیله‏ای است برای نجات و رهائی ،
قوت و نیرو داشتن نیز به نوبه خود راه و وسیله‏ای است که خداوند متعال‏
قرار داده است .
در اواخر سوره مبارکه یوسف آیه‏ای است که به منزله نتیجه‏گیری از آن‏
داستان عجیب و پرهیجان است . داستان حضرت یوسف را کم و بیش همه‏
شنیده‏اید . آنجا که داستان نزدیک است به آخر برسد یعنی بعد از آنکه‏
یوسف ، عزیز مصر می‏گردد و برادران یوسف در اثر قحطی برای تهیه غله از
کنعان به مصر می‏آیند و آنها یوسف را نمی‏شناسند ولی یوسف آنها را
می‏شناسد و یوسف به بهانه‏ای " بنیامین " را که از طرف مادر هم با
یوسف برادر بود پیش خود نگه می‏دارد . در این وقت برای بار دوم برادران‏
می‏آیند و با گردن کج و التماس از یوسف گندم می‏خواهند و حالت عجز و
التماس خاصی به خود می‏گیرند ، و چقدر خوب قرآن کریم منظره تذلل و زاری‏
و کوچکی آنها را در این آیه مجسم کرده است ! گفتند : « یا ایها العزیز
مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان‏
الله یجزی المتصدقین »ای عزیز و ای مهتر ! ما و خانواده‏مان بدبخت‏
شده‏ایم و وجه ناقابلی برای خرید گندم با خود آورده‏ایم . کیل تمام به ما
بده و بر ما مسکینان تصدق کن . خداوند به تصدق کنندگان پاداش می‏دهد .
یوسف تا این وقت خودش را معرفی نکرده بود . در این وقت خواست‏
خودش را به آنها بشناساند : « قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذ
انتم جاهلون »گفت : یادتان هست که از روی جهالت و نادانی با یوسف و
برادرش چه کردید ؟ همینکه این جمله را گفت که آیا یادتان هست با

یوسف و برادرش چه کردید آنها یکه خوردند « قالواء انک لانت یوسف
گفتند آیا تو یوسف هستی ؟ « قال انا یوسف و هذا اخی قد من الله علینا
گفت بلی من یوسفم و این هم برادر من است . خداوند عنایت و لطف خاص‏
خود را شامل حال ما گردانید . « انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر
المحسنین »( 1 ) هر کس که تقوا و صبر داشته باشد ، خود نگهداری و
مقاومت داشته باشد ، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‏کند . اینکه‏
می‏بینید ، نتیجه تقوا است ، نتیجه پاکی و خودنگهداری است . غلام شدم و
زیر دست این و آن افتادم اما تقوا را حفظ کردم ، کارم به جائی رسید که‏
متشخص‏ترین زنان مصر و یکی از زیباترین زنان مصر از من جوان بی‏اسم و رسم‏
تقاضای کام گرفتن کرد ولی من خودم را در پناه تقوا نگه داشتم و گفتم‏
«
رب السجن أحب الی مما یدعوننی الیه »(2) من زندان را بر این لذتهای‏
مقرون به آلودگی ترجیح می‏دهم . تقوای آنروز ، مرا امروز عزیز مصر کرد .
تقوا و صبر و پاکی و نزاهت در این جهان گم نمی‏شود ، آدمی را از حضیض‏
ذلت به اوج عزت می‏رساند . « انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر
المحسنین ». مثل اینست که قرآن کریم نتیجه داستان یوسف را در این یک‏
جمله خلاصه کرده است که عاقبت از آن تقوا است . تقوا آدمی را از مهالک‏
و شدائد بسیاری نجات می‏دهد و به اوج عزت می‏رساند « و من یتق الله یجعل‏
له مخرجا »برای مردمان متقی که در همه حال خود را حفظ می‏کنند بن‏بست و
شکست وجود ندارد .

پاورقی :
1 -
سوره یوسف ، آیات 88 تا . 90
2 -
سوره یوسف ، آیه . 33

وقتی که انسان کلمات و خطابات اباعبدالله ( ع ) را به خاندان محترمش‏
می‏بیند که با چه ایمان و اطمینانی به آنها اطمینان می‏دهد غرق در حیرت‏
می‏شود : یارب ! این چه روحیه و چه ایمان و چه اطمینان است و این تضمین‏
را از کجا گرفته بود ؟ ! در کتب نوشته‏اند « ثم ودع ثانیا اهل بیته
برای بار دوم با اهل بیت خود وداع کرد ، به آنها گفت : « استعدوا للبلاء
و اعلموا ان الله حافظکم و حامیکم » مهیا و آماده تحمل سختیها باشید و
بدانید خداوند شما را حفظ و حمایت می‏کند « و سینجیکم من شر الاعداء و
یجعل عاقبة امرکم الی خیر » شما را نجات خواهد داد و سرانجام کار شما را
نیک خواهد کرد « و یعذب اعادیکم بانواع البلاء ، و یعوضکم الله عن هذه‏
البلیة بانواع النعم و الکرامة » دشمنان شما را به اقسام عذابها گرفتار
خواهد کرد و به شما به عوض این شدائد و بلایا انواعی از نعمتها و کرامتها
خواهد داد « فلا تشکوا و لا تقولوا بالسنتکم ما ینقص من قدرکم » (1) مبادا
شکایت کنید و مبادا جمله‏ای برزبان بیاورید که از قدر و قیمت شما بکاهد.
اطمینانی که حسین ( ع ) به پیروزی نهائی داشت و به خاندانش تلقین‏
می‏کرد ، از همان آیه قرآن سرچشمه می‏گیرد که می‏فرماید : « و من یتق الله‏
یجعل له مخرجا ». این تضمین را از قرآن گرفته بود . از نوع اطمینان و
ایمانی است که یوسف صدیق داشت که هنگامی که به نتیجه تقوای خود رسید
با خوشحالی و رضایت می‏گفت : « انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر
المحسنین »ولی امام حسین ) ع ) قبل از آنکه داستان به آخر برسد و به‏
نتیجه برسد نتیجه را می‏دید .

پاورقی :
1 -
نفس المهموم ، ص 355 و . 445

کلمات شمرده حسین مثل تیر بر قلب خاندانش نشست . سختیها و اسارتها
را تحمل کردند ولی در پناه صبر و تقوا ، عاقبت کارشان همانطور شد که‏
حسین ( ع ) به آنها وعده داده بود و خداوند در قرآن تضمین کرده بود . بعد
از چندی می‏بینیم که زینب سلام الله علیها همان جمله‏های حسین را به الفاظ
دیگر با یک دنیا اطمینان بازگو می‏کند . خطاب به یزید بن معاویه کرده‏
می‏گوید : « فکد کیدک ، و اسع سعیک ، و ناصب جهدک . فو الله لا تمحوا
ذکرنا ، و لا تمیت وحینا ، و لا تدرک امدنا ، و لا ترحض عنک عارها » (1(
هر حیله‏ای که می‏خواهی بکار ببر و هر چه دلت می‏خواهد کوشش کن ، اما به‏
خدا قسم که نخواهی توانست نام ما و محبوبیت و احترام ما را از بین ببری‏
، نمی‏توانی وحی زنده خدا را که در خاندان ما پیداشده بمیرانی . برای تو
جز عار و ننگ و رسوائی در این جهان چیزی باقی نمی‏ماند