1- مسئله محور بودن

علوم سیاستگذاری آشکارا مسئله محور[1] است یعنی آگاهانه مسایل عمومی را بررسی کرده و برای رهایی از آنها راه ­حل ارائه می­کند و در عین حال، بررسی یک پدیده برای نفس خود پدیده را رد می­کند. مسئله سیاسی یا اجتماعی «چه باید کرد؟» در مرکز علــوم سیاستگذاری قرار دارد. به این ترتیب به نظر می­رسد که مسایل سیاســتی در بطـن و زمینه خاصی روی می­دهند، زمینه ­ای که برای تحلیل و ارائه راه حل، باید به دقت مورد توجه قرار گیرد.

2- چند رشته‌ای بودن

علوم سیاستگذاری در رویکردهای نظری و عملی خود آشکارا چندرشته­ای[2] است. دلیل آن کاملاً روشن است زیرا تقریباً همه مسایل اجتماعی و سیاسی عناصر و ابعاد متعددی دارند که به رشته­ های دانشگاهی مختلفی مرتبط هستند بنابراین، برای درک کامل هر مسئله باید رشته‌های مختلف به کار گرفته شده و در یکدیگر ادغام شوند.

3- ارزش محور بودن

رویکرد علوم سیاستگذاری آگاهانه و آشکارا ارزش محور[3] است؛ در بسیاری از موارد، موضوع اصلی ارزش‌های دمکراتیک و کرامت انسانی است. ارزش محوری در ابتدا و در خلال تاکید بر رفتارگرایی یا به عبارتی «عینی­گرایی»[4] در علوم اجتماعی، مورد تاکید قرار گرفت و نشان داد که هیچ یک از مسایل اجتماعی یا رویکردهای روش­ شناختی فاقد عناصر ارزشی نیستند. به این ترتیب برای درک یک مسئله باید عناصر ارزشی آن را شناسایی کرد. به همین ترتیب، هر یک از دانشمندان علوم سیاستگذاری ارزش‌های خود را دارند که بر مسائل عمومی و راه‌حل‌های آن تأثیر می‌گذارند (Lasswell, 1971).

از دهه 1960 علوم سیاستگذاری از مراکز دانشگاهی به ادارات دولتی در سطح فدرال منتقل شد. به نحوی که در عمل همه سازمان‌های دولت فدرال آمریکا تا دهه 1980 یک دفتر تحلیل سیاستگذاری تأسیس کردند. از آن پس بسیاری از ایالت­ها نیز حرکت در همین مسیر را آغاز کردند. این تحولات نشان می‌دهد که مقامات دولتی در این مورد اتفاق نظر دارند که برای تصمیم گیری و سیاستگذاری هر چقدر بیشتـر به اطــلاعات مربوطه دسترسی داشته باشند، بهتر است. در نتیجه رویکردها و کاربردهای سیاستگذاری عمومی به مقبولیت عام دست یافت.

 

منبع: کمالی، یحیی (1393) مقدمه سیاستگذاری عمومی. تهران: جهاد دانشگاهی، ص 13-14

[1]. Problem Oriented

[2]. Multidisciplinary

[3]. Value Oriented

[4]. Objectivism