بحث از سیاست گذاری عمومی امروزه در کشورهای جهان جایگاه ویژه ای به خو د اختصاص داده است. به بیان دیگر امروزه علم سیاست در تلاش تامین منافع عمومی جامعه است تا منافع عده ای خاص. این امر ضرورت برنامه ریزی برای دولت داری را به ویژه در حوزه داخلی با دیگرگونی های فراوانی همراه کرده است. سیاست گذاری عمومی علم میان رشته ای است که بیش از هر موضوع تلاشش بر نحوه برنامه ریزی و اجرایی کردن برنامه های عام المنفعه در داخل و تامین استقلال و منافع ملی در حوزه خارجی متمرکز است. درافغانستان اما، همسان با دیگر حوزه های سیاسی و مدیریتی این بخش نیز قامت نارسا و نحیفی دارد، با این وجود تلاشهایی صورت گرفت است تا میزان کارایی در سیاست گذاری دولتی با دگرگونی های جدید همراه شود و طرح توجه به کابرد خط مشی به امری نهادینه در کشور تبدیل شود.

در یک تعریف موجز می توان سیاست گذاری عمومی را مجموعه اقدامات و تصامیمی دانست که از سوی مراجع عمومی در قبال یک مشکل عمومی اتخاذ می‌شود . تعریف دیگر آن را برنامه عمل دولت‌ها گفته اند. به هر حال سیاست گذاری امری است مربوط به برنامه عمل دولت ها و طرحی است که دولت ها متناسب با آن به اهداف و استراتژی های خود قالب عملی می بخشد. از این رو سیاست گذاری، سیاست نیست، استراتژ ی نیز نمی تواند باشد، بلکه با وجود هم پوشی های فراوان معنایی و عملی موضوعی است جدا و دارای کابرد مخصوص به خود. به همین نحو سیاست گذاری حتی با برنامه ریزی متفاوت است.

سیاست دارای معانی گسترده است. در یک نگاه سیاست به مثابه پرداختن به امور عمومی تعریف شده است که در این معنی سیاست گسترده‌تر از پالیسی است. در تعریف دیگر توزیع آمرانه ارزش‌ها را سیاست گفته اند که در این تعریف  سیاست و پالسی بسیار با هم نزدیک است. همچنین در تعریف هنر حکومت کردن نیز سیاست و پالسی قرابت زیادی دارد.

در تفاوت استراتژی و پالیسی می توان گفت، استراتژی بیشتر مربوط به سازمان‌های غیردولتی است، در حالی که پالیسی عمومی مربوط به دولت و ملت است. دولت ها داری استراتژی هستند اما استراتژی  دولت ها جزیی از است و برعکس آن در نهادهای غیر دولتی استراتژی اعم از پالسی است. در نهادهای دولتی عموما استراتژی شکل آرمانی‌ دارد حالانکه  پالیسی شکل عینی به خود می گیرد.

از سوی دیگر سیاستگذاری با سایر مفاهیم همنوع خود از نظر شکل گیری و روند تاریخی نیز تمایزاتی دارد. سیاست علم درازدامن است و  خط مشی گذاری عمومی مرحله تکامل این علم. حوزه ای که ابتدا در درون سیاست رویید و سپس انگاره جدایی مطرح کرد. درست مانند روزگاری که سیاست در دامان فلفسه نفس می کشید، سپس روند علمی کردن سیاست به صورت یک علم مستقل به جریان افتاد، در نهایت بحث کاربردی کردن علم سیاست مطرح گردید که با معنای سیاست گذاری همپوشی فراوان دارد. ا ز این مرحله به بعد است که سیاستگذاری به صورت مشخص به عنوان یک حوزه مطالعاتی جدید و مجزا از علم سیاست عرض اندام کرد و مبدع شیوه های جدید و نوین در حل مشکلات عینی جوامع گردید. این رشته از علم سیاست نیز خود پس از استقلال نشیب  و فرازهای زیادی را طی کرده است. در اوایل قرن بیستم مکتب شیکاگو تلاشش را برای عملی کردن سیاست آغاز کرد. در نیمه‌های این قرن اندیشمندانی چون لاسول، لرنر تاکید بر عینی کردن مطالعات سیاست داشتند و درنهایت در دهه 1970 رشته سیاست‌گذاری عمومی به شکوه قابل وصفی دست یافت.

حال سوالی که باید بدان پاسخ داد این است که دلایل اهمیت روزافزون سیاست‌گذاری عمومی درچیست؟ به بیان بهتر، چه نیازهایی سبب شد که دانشمندان در صدد ایجاد حوزه سیاست گذاری عمومی بر آیند؟ نیمه های دوم قرن بیست به بعد جهان تحولات و دگرگونی های زیادی را پشت سرگذاشت. جنگ جهانی دوم به میزانی زیادی بد بینی نسبت به دولت های ملی به شکل آنزمانی اش را نزد افکار عمومی جهان افزایش داده بود. ایده بشر عقلانی به دلیل جنگهای جهانی و قتل عام های وحشتناک دیگر معنی خود را از دست داده بود. هتلر، موسولینی و بسیاری دیگر از انحصارطلبان سیاسی توانسته بود با استفاده از عواطف ملی، بهای گزافی بر مردمان کشور خود و سایر کشور ها تحمیل کنند. این همه سبب شد که دولت ها از شکل حد اکثری خود تقلیل یابند. دولت کوچک یا حداقل سپس دولت رفاه شکل های از دولت هایی بودند که پس از بد بینی نسبت به دولت حداکثری ظهور یافتند. دولت های حداقل و رفاه به یک میزان دست سیاست مداران را از حریم خصوصی افراد کوتاه کرده  و در حوزه اقتصادی نیز خودمختاری های فراوانی عنایت کردند. این امر هزینه ها و تاوان هایی نیز به بار آورد. با بحران دهه هفتاد در اروپا، دست نامریی بازار آدام اسمیت در خلاء دخالت دولت کاری از پیش برده نتوانست و برای همین از هم گسیختگی‎ها دهه هفتاد میلادی در اروپا، سبب شد که دولت ها به نحوی دخالت در حوزه اقتصادی و برخی از حوزه های قدغن شده خصوصی را الزامی بدانند. کینز آشکارا سخن از عدم وجود دست نامریی زد و هشدار داد که دولت ها باید برای کنترول اوضاع دخالت کنند. این نابسامانی ها ضرورت دخالت دولت را می طلبید اما، این دخالت به دلیل ماهیت دمکراتیک جوامع اروپایی به شکل گذشته اش ممکن نبود و برای همین  می طلبید که سامان مدیریتی جدید ایجاد شود که دخالت های دولت ها را مشروع جلوه دهد. این دقیقا زمانی است که سیاست گذاری عمومی قدم به عرصه می گذارد.  پیش از این نیز بحث کاربردی کردن علم سیاسیت مطرح شده بود که می بایست به شیوه  نوینی مدیریت می شد. رشد نظریه اهمیت عوامل اقتصادی-اجتماعی در تصمیم‌گیری‌ها به جای عوامل ایدئولوژیک عامل دیگری برای ظهور خط مشی گذاری عمومی بود.

راهنمای عمل در بخش عمومی، هماهنگ‌ کنندگی-جهت دادن اقدامات و فعالیت‌های سازمان‌ها و ادارات دولتی، نمایندگی از منافع عمومی معطوف به حل مسائل عمومی، ارزیابی و کنترول و روشن ساختن روح قوانین از کارکردهایی است که سیاست گذاری عمومی آن را بر عهده دارد.  برای تحققق اهداف فوق سیاست گذاری باید، از ویژگی های نظیر، پایداری (عمر طولانی)، انعطاف‌پذیری، پویایی، عمومیت، گستردگی، هدفداری و آینده‌نگری یعنی توجه به متغییرهای محیطی برخوردار باشد.