فهرست مطالب

مقدمه ........................................................................................................................4

تعریف مفاهیم ...............................................................................................................5

ساختار نظام بین الملل......................................................................................................8

نحوه توضیع قدرت در نظام بین الملل بر اساس ساختار نظام بین الملل..............................................11

انواع نظام بین الملل........................................................................................................13

نظام بین الملل نوین..........................................................................................................14

نگرش سیستمی .............................................................................................................15

تعریف مفاهیم سیستمی .....................................................................................................16

تحولات متدولوژی (روش شناسی )علم در تاریخ........................................................................18

مفهوم نظریه عمومی سیستم ها ............................................................................................20

تئورهای سیستمی ...........................................................................................................24

مسائل مفهومی تئوری سیستم ها ...........................................................................................27

عناصر و اجرای تشکیل دهنده سیستم......................................................................................29

پیش فرض های نظریه ی سیستمی ........................................................................................31

انواع سیستم های بین المللی از بعد ساختاری .............................................................................33

راسل اکاف (صاحبنظر سیستم ها)...........................................................................................38

نقد و بررسی محدودیت های این نظریه.....................................................................................40

نتیجه گیری ....................................................................................................................41

جدول اصول روابط بین الملل................................................................................................42

فهرست منابع..................................................................................................................43

 

 

 

مقدمه:

تاریخ نظریه سیستم ها و سیبرنتیک، تاریخ سنت های پژوهشی چندی است که همگی ریشه در اوسط قرن بیست دارد. ایده سیستم ها در موقعیت ها و به دلایل گوناگونی ظاهر شده است .در نتیجه ایده های سیستمی در انزوای نسبی توسعه یافته و هر کدام بر موضوعات خاصی تاکید دارند .باید گفت که اندیشمندان هر رشته ای ، مکاتب فکری خاصی را در حوزه خود پیرامون سیستم ها بنیان نهاده اند انها از دیسیپلین های گوناگونی امده و هر یک بر مسائل مختلفی تمرکز کرده و اصول سیستمی و سیبرنیتیکی مختلفی را فرمول بندی کرده اند.

در گستره علوم سیاسی و روابط بین الملل با وجود طرح نگرش سیستمی ،این مکتب فکری ،هنوز به اندازه کافی پردازش نشده است .

نگرش سیستمی پژوهشگر را با سیستم موجود در روابط بین کشورها و واحدهای دیگر ،اجزاء و بخش های تشکیل دهنده ان و هم چنین بخش های کنترل کننده و فرایندهای موجود در ان روبه رو می سازد و با شناخت حاصله ،امکان تبیین تحولات و نظم سیستمی فراهم می گردد.

درنگرش سیستمی کوشش بر این است که روابط بین الملل را باتوجه به نظامهای گوناگون بین المللی مطاله و دنبال  کنند .به نظر طرف داران این برداشت ، مفاهیم و نظام های چون توازن وقوا،امنیت دسته جمعی جهان ، دوقطبی  و دنیای سه یا چند قطبی باید اساس مطالعه و شالوده دانشمندان مسائل بین المللی را تشکیل دهد و مطالعه ر این رشته در چارچوب نظام های بین المللی انجام گیرد ،.کاپلان یکی از طرفداران معروف و برجسته این برداشت ، قائل به وجود شش نظام بین المللی است .

 

 

 

 

سوال اصلی:

نظریه های مورتون کاپلان در رابطه با نظریات سیستمی در روابط بین الملل چیست؟

 

فرصیه:

کاپلان از جمله صاحب نظران عرصه روابط بین الملل است که در در باره نظریات سیسمی قائل به شش نوع نظام در این باره است

 

کلید واژگان :

روابط بین الملل، مرتون کاپلان ، نظریه سیستمی، نظام های بین الملل

 

تعریف مفاهیم :

نظام بین­الملل International System،

مفهوم نظام بین­الملل International System، دارای دو معنای کلی در رشته­­ی روابط بین­الملل یعنی عینی و انتزاعی است. نظام بین­الملل در معنای عینی آن عبارت است از: مجموعه­ای از دولت­ها یا بازیگران بین­المللی که به­طور منظم در اندرکنش با یکدیگر قرار دارند و در نتیجه تا حدی نسبت به ­یکدیگر دارای وابستگی متقابل می­باشند. بنابراین ویژگی مهم اندرکنش این بازیگران این است که آنها نسبت به یکدیگر توجه دارند و به­هم پاسخ می­دهند. بدین ترتیب، نظام عبارت است از مجموعه­ای عینی از بازیگران که پیوند درونی با یکدیگر دارند. این نظام تا زمانی که این بازیگران وجود دارند، وجود دارد و تنها زمانی تغییر می­کند که تعداد بازیگران تغییر نماید یا هویت آنها دگرگون شود.

 

نظریه سیستم­ها System Theory:

واژه "System" در لغت به‌معنای دستگاه، سیستم، نظام، قاعده، دستگاه حکومت و ...

 می‌باشد.(حق‌شناس، 1387، ص1699)

سیستم مجموعه‌ای از اجزا و روابط میان ‌آن‌هاست که توسط ویژگی‌های معین، به هم وابسته یا مرتبط می‌شوند و این اجزا با محیط‌شان یک کل را تشکیل می‌دهند.(رضاییان، علی؛ 1375، ص27)

] مانند یک کارخانه یا بدن انسان. این اجزاء در راه تحقق یک هدف حرکت می‌کنند و یکدیگر را در جهت تحقق این هدف کامل می‌نمایند. البته در فارسی معمولا از واژه نظام به‌عنوان معادل سیستم استفاده می‌شود.( زورق، محمدحسن؛ 1386، ص41)

نظریه سیستم‌ها به‌عنوان نوعی روش‌شناسی علمی و نگرش به جهان می‌باشد که بر پایه به‌کارگیری رویکرد سیستمی انجام می‌گیرد. لذا لازم است تا مراحل مختلف روش‌شناسی علمی که منجر به ظهور تفکر سیستمی شده مورد بررسی قرار گیرد تا به فهم دقیق‌تر نظریه سیستم‌ها نایل شد.

 

 

روابط بین الملل International Relations

مجموعه اقدامات و کنش‌های متقابل واحدهای حکومتی و نهادهای غیر دولتی و همچنین روندهای سیاسی میان ملت‌ها را روابط بین‌الملل می‌گویند.( جمالی، حسین؛ 1385 ، ص208)

نظریه‌پردازی درباره روابط بین‌الملل را می‌توان تا یونان و هند باستان و سپس در قرون وسطی و دوران مدرن(از رنسانس تا دوران روشنگری و بعد از آن) دنبال کرد. البته عده‌ای که روابط بین‌الملل را بر اساس روابط میان واحدهای ملی تعریف می‌کنند، این پدیده و مطالعه آن‌را به جهان "وستغالیایی"؛ یعنی از سال 1648 به‌بعد نسبت می‌دهند. پایه‌های اساسی روابط بین‌الملل، بعد از پیدایش سیستم کشوری در اروپا در قرن هفدهم و بعد از قرارداد 1648 وستغالیا ریخته شد و با انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 تکامل یافت.(محکی، علی اصغر؛ 1380، ص190.)

پدیده روابط بین‌الملل در دهه سوم قرن بیستم، ابتدا به‌عنوان یک رشته دانشگاهی در دانشگاه‌های آمریکا مثل هاروارد و کلمبیا و بعد از جنگ جهانی دوم شکل مشخص‌تری به‌خود گرفت. دانشمندان این رشته چهارچوب‌های مفهومی متفاوت خود را براساس مبانی فرانظری مختلف ارائه کردند. از اواخر دهه 1930، وجود تعارض در دیدگاه‌های نظری در این حوزه مورد توجه قرار گرفت و به یکی از مشخصه‌های پایدار رشته روابط بین‌الملل تبدیل شد.(مشیرزاده، حمیرا؛ 1385، ص1و2.)

برخی صاحب‌نظران، که تحت تأثیر متفکران علوم سیاسی و حقوق‌دانها قرار دارند، معتقدند که عناصر نظریه‌پردازی در این رشته، در آثار حقوق‌دانانی چون "گروسیوس"، "پوفندرف" و محققانی همچون "اراسموس"، "سالی"، "ماکیاولی"، "هیوم" "روسو" و یادداشت‌های سیاستمدارانی مثل "بیسمارک" یافت می‌شوند.(قوام، عبدالعلی؛ 1384، ص4)

 

این‌گونه از روابط(بین‌الملل) تا قبل از جنگ جهانی اول، اغلب بر کادر اروپایی استوار بوده و قدرت‌های تعیین‌کننده جامعه بین‌المللی، دولت‌های بزرگ اروپایی بودند و عمده‌ترین مسائل آن عصر مثل "مستعمرات"، "جنگ و صلح"، "بلوک‌بندی و اتحادیه‌‌سازی"، "حل و فصل بحران‌ها" و "اقتصاد بین‌الملل" بستگی به اراده آنان داشت، اما بعد از جنگ جهانی اول زوال این ساختار آغاز شد و طی دو دهه، اروپا از دور خارج شد و نظم نوین دیگری بر جامعه بین‌الملل حکمفرما شد.(جمالی، حسین؛ ص17)

 

نظریهٔ عمومی سیستم‌ها:

نظریهٔ عمومی سیستم‌ها یا نظریهٔ سیستم‌های عام (General systemstheory) به آن دسته از مفاهیم و ایده‌های سیستمی و کل‌نگرانه نظر دارد، که می‌تواند کاربردهای عام در سیستم‌ها و سامانه‌ها داشته باشد.

 

ساختارنظامبینالملل:

مفهوم نظام بین­الملل در معنای انتزاعی آن عبارت است از مناسبات و فرایندهایی که میان مجموعه­ای از بازیگران درهم­تنیده ایجاد شده است. این مفهوم به­ویژه اشاره دارد به­ الگوهایی که از دل این مناسبات و فرایندها قابل تشخیص است.

این الگوها شامل الگوی قدرت (قدرت واحد، دو قدرت، چند قدرت) الگوی سیاست­ها (انقلابی یا معتدل)، سطح و الگوی منازعه، سطح و الگوی دسته­بندی( میزان قطبی­شدن)، و سطح همکاری یا میزان توسعه­ی رژیم­های بین­المللی می­باشد.( حاجی یوسفی، 1384، صص 23-22)

 

 

ویژگی­های نظام بین­الملل

1- مهم­ترین ویژگی نظام بین­المللی این است که عنصر و عامل اصلی تشکیل­دهنده و به­وجودآورنده­ی آن کشور است. با توجه به­ این­که تصمیم­گیرندگان و برگزیدگان سیاسی در پویش سیاست­گذاری نقش تعیین­کننده­ای دارند.

2-خصوصیت دوم آن این است که گاهی محور و هسته­ی اصلی نظام مزبور فقط دو یا چند کشور خاص است، که روابط و اعمال متقابل سایر کشورها را تحت نفوذ و تاثیر خود قرار می­دهد و مرکز ثقل نظام و سیاست بین­المللی به شمار می­آید.

3- خصوصیت سوم نظام بین­المللی ثبات یا عدم ثبات و یا به تعبیر دیگر تغییرپذیری و تحول آن است. نظام بین­المللی وقتی ثابت است که عاملین و اجزاء متشکله نظام معلوم و مشخص بوده و رفتار و اعمال متقابل آنها قابل پیش­بینی باشد.

 وقتی که بعضی از شرکت­کنندگان (کشورها) در نظام اهمیت خود را از دست داده و اعمال و کنش و واکنش آنها غیرقابل پیش­بینی باشد، نظام بین­المللی غیرثابت است. این وضع معمولا وقتی روی می­دهد که نظام بین­المللی جدیدی در حال تکوین باشد.(بهزادی،  1352، صص 52-51)

 

ساختار نظام بین­الملل

بر اساس تعریف دسلر، ساختار نظام بین­الملل عبارت است از قواعد و منابع. وى معتقد است قاعده در اصلى­ترین مفهومش "دریافت چگونگى عمل کردن یا ادامه دادن تحت شرایط خاص اجتماعى مى­باشد". کوهن نیز در مطالعه­ی روابط بین­الملل از اصطلاح "قواعد بازى" در روابط میان دولت­ها استفاده مى­کند. وى قواعد بازى را نوعى زبان یا وسیله­ی ارتباطى میان دولت­ها مى­داند که داراى دستور زبان و ادبیات خاص خود است. از دیدگاه کوهن، قواعد بازى، با توجه به میزان صراحت یا عمومیت، پایدارى یا متغیر بودن، کاربرد جهانى یا محدود، تضعیف یا تحکیم موقعیت جغرافیایى و کاربرد آن در زمان جنگ و صلح متغیر است.

وى درباره­ی رابطه­ی قواعد و حقوق بین­الملل مى­گوید: قواعد بر حقوق برترى دارند. حقوق یک مورد خاص از قواعد است، وقتى آنها با قواعد مخاصمه، نه با قواعد حقوقى، برخورد مى­کنند، یک راهنماى عملى براى رفتار را ایجاد مى­کنند. حقوق ذاتا با قواعد تباین ندارد، بلکه حقوق آن دسته از قواعد است که به میزانى از رسمیت دست یافته و به ثبات و پایدارى رسیده است. به همین دلیل وقتى اوضاع و احوال متحول مى­شوند، ممکن است منسوخ گردیده و مقررات نرمش­پذیرى با رسمیت کمتر جانشین آنها شوند.

ماکس وبر قوانین، مقررات و قراردادهاى اجتماعى را یک نوع قاعده­مندى و هنجار تلقى مى­کند که به­صورت منطقى و هدفمند براى تإمین خواسته­ها و اهداف و منافع مردم تدوین مى­شود. در این حالت مى­توان گفت، قواعد نقش هنجارهاى جامعه­ی ملى را در سطح بین­الملل ایفا مى­کند. مهم­ترین کارکرد قواعد، مى­تواند جلوگیرى از مخاصمات، تسهیل همکارى مسالمت­آمیز، تنظیم روابط میان دولت­ها و الگوى راهنماى کنش دولت­ها باشد. بر این اساس قواعد دربرگیرنده­ی محدودیت­ها و امکانات است؛ از یک سو، برخى از رفتارها را تحدید و تحریم مى­سازد و از سوى دیگر، انجام­دادن بعضى از رفتارها را تجویز و حمایت مى­کند.

هالستى در بحث حقوق بین­الملل معاصر و چگونگى تنظیم روابط میان دولت­ها دو دسته از قواعد را بیان مى­دارد: حاکمیت، برابرى حقوقى، مصونیت­هاى دیپلماتیک و عدم مداخله در امور داخلى کشورهاى دیگر، قواعد بنیادین این جامعه هستند؛ اما تعدادى قواعد کمتر رسمى نیز در این زمینه وجود دارد که دولت­ها روابط متقابل خود را چگونه باید هدایت کنند؛ این قواعد عبارتند از: ممنوعیت­هاى مربوط به جنگ تجاوزکارانه، هنجارهاى نوظهور در خصوص مقابله با تروریسم بین­المللى و هواپیماربایى، جنبه­هایى از حقوق بشر، اصل تعیین سرنوشت خود و شاید نوعى اجماع در این مورد که نباید اجازه داد زشت­ترین اشکال نابرابر همچنان در جهان باقى بماند.

هنجارها نیز به ایجاد و برقرارى نظم بین­المللى یارى مى­رسانند. واژه­ی (نُرم)، از زبان لاتین و یونانى، به معناى مقیاس است، به این مفهوم که هر جزئى که بخواهد در یک شبکه­ی کلى­تر قرار بگیرد باید با آن شبکه (جور) و مقیاسش با آن متناسب باشد؛ به­عبارت دیگر، هنجار یا مفهوم مقیاس به­عنوان یک قاعده­ی رفتارى عمل مى­کند که نه فقط افراد براى انجام دادن کارها باید از آن پیروى کنند، بلکه رفتار کارگزاران با آن سنجیده مى­شود.

 هنجارها در برخى از موارد به قوانین حقوقى تبدیل مى­شوند و خاصیت نهادى به خود مى­گیرند و یا ناشى از آداب و رسوم هستند و یا ریشه در هر دو دارند. از دیدگاه کوهن، (هنجار یک اصل عمومى از حق رفتار است که طبق آن (یک) جامعه از کلیه­ی اعضاى خود انتظار دارد تا خود را با آن تطبیق و هماهنگ نماید): بهترین بیان هنجارهاى اساسى پنج اصل همزیستى مسالمت­آمیز یا پنجاشیلا است؛ این پنج اصل عبارت است از (منع تجاوز دو جانبه، عدم مداخله­ی دو جانبه در امور داخلى یکدیگر، برابرى و نفع دو جانبه، همزیستى مسالمت­آمیز).

از دیدگاه مورگنتا سه نوع هنجار یا قاعده­ی رفتارى را مى­توان بیان کرد: اخلاق، رسوم و قانون... . هر قاعده­ی رفتارى دو عنصر دارد: فرمان و ضمانت اجرا. هیچ فرمان خاصى مختص هنجار خاصى نیست، (قتل نفس مکن) مى­تواند فرمان اخلاق، رسوم یا قانون باشد، ضمانت اجراست که این سه نوع قاعده­ی رفتارى را از یکدیگر متمایز مى­کند.

به­طورکلى هنجارها را مى­توان بر حسب میزان آگاهى از هنجار، میزان درونى شدن هنجار، مدت زمان پایدارى و استمرار، تعداد افراد پیرو، میزان الزامى بودن و رسمى بودن تقسیم­بندى کرد. با توجه به نظرهاى بیان شده، ساختار نظام بین­الملل را مى­توان دربرگیرنده قواعد و هنجارها ذکر کرد که در شکل­دهى به ساختار نظام بین­الملل نقش اساسى را ایفا مى­کند.( ستوده، 1386، ص 105)

 

 

 

 

 

 

نحوه­ی توزیع قدرت در نظام بین­الملل بر اساس ساختار نظام بین­الملل

ساختارهای سیاسی بر اساس سه مولفه تعریف می­شوند:

1-      اصل سازمان­دهنده (organizingprinciple)

2-      تعیین کارکردهای واحدها یا اجزاء (differentiation functional)

3-      توزیع توانمندی­ها (distribution ofcapabilities)

اصل سازمان­دهنده در جوامع داخلی، سلسله مراتبی و در نظام بین­الملل آنارشی است؛ یعنی این نظام فاقد مرجع اقتدار مرکزی است. در نتیجه محیط بین­الملل محیط خودیاری (self-help) است به این معنا که چون دولتی وجود ندارد که امنیت اعضا (دولت­ها) را تامین کند، همه فقط می­توانند به قدرت خود برای تامین امنیت تکیه کنند.

 نظام هنگامی تغییر می­کند که در این اصل سازمان­دهنده تغییر ایجاد شود؛ یعنی مثلا ساختار آنارشیک جای خود را به ساختار سلسله مراتبی بدهد. پس تا زمانی که آنارشی اصل سازمان­دهنده نظام است، تحولی در نظام بین­الملل ایجاد نخواهد شد. بر خلاف تمایز کارکردی میان واحدهای تشکیل­دهنده در جوامع داخلی که بر اساس تعیین کارکردهای اختصاصی برای واحدهای مختلف وجود دارد، در نظام ببن­الملل چنین تمایزی وجود ندارد.

 در نظام بین­الملل توزیع توانمندی­ها در میان واحدها عامل تمایز آنهاست و تعیین می­کند که هر یک تا چه حد از توانمندی لازم برای تامین امنیت برخوردار است یعنی اگر توزیع قدرت میان دو کنشگر پر قدرت باشد، نظام دوقطبی است و اگر قدرت­های بزرگ متعددی وجود داشته باشد نظام چندقطبی خواهد بود. با توجه به ثابت­بودن آنارشی و عدم تمایز کارکردی واحدها، آنچه اهمیت دارد توزیع توانمندی­هاست که تغییر در آن می­تواند به معنای تغییر در ساختار نظام باشد. از آنجا که توزیع توانمندی­ها و تغییر در آن برای والتز اهمیت دارد، به تغییرات حاصل از آن که به شکل نظام های مختلف موازنه قدرت است می­پردازد. او بر آن است که از میان انواع توزیع قدرت، ساختار دوقطبی باثبات­تر است و در اینجا در مقابل مورگنتا قرار می گیرد که نظام چندقطبی همراه با یک عامل ایجاد توازن (balancer) را با ثبات تلقی می­کند.

به نظر والتز، در نظام چندقطبی ائتلاف­ها بر اساس منافع مشترک کوتاه­مدت صورت می­گیرد که این بی­ثبات است چون تعیین دوست و دشمن در آن دشوار می­شود و تعداد آن هم آن­قدر زیاد نیست که خیانت یکی به دیگر اعضای ائتلاف لطمه نزند. اما در نظام دوقطبی، میزان وابستگی متقابل نظامی میان دوقطب پایین است و نابرابری شدید در قدرت میان دو ابرقدرت از یک سو و دیگران (از جمله متحدان) از سوی دیگر، به این معناست که هر یک از دو ابر قدرت باید متکی به خود باشد نه به دیگران. (مشیرزاده، 1376، صص117-114)

 

سطوح نظام بین­الملل

1- سطح نظام جهانی:  شامل کلیه­ی دولت­ها و بازیگران بین­المللی ­شده و دربرگیرنده­ی جامع­ترین مجموعه از مناسبات در سطح بین­المللی است. مهمترین بازیگران زیر مجموعه­ی جهانی، قدرت­های بزرگ هستند.

2-سطح نظام مسلط: که فعالیت­های قدرت­های بزرگ و مناسبات آنها با یکدیگر و همچنین با متحدین آنها این سطح را به وجود می­آورند.

3- سطح نظام­های منطقه­ای: که بر اساس عرصه­های موضوعییا جغرافیا شکل می­گیرد که هر نظام منطقه­ای دارای چند جنبه­ی اساسی است:

الف: نظام مداخله­گر: که شامل الگوی فعالیت­ها و مناسبات

قدرت­های بزرگ در یک منطقه می­شود. به ­عبارت دیگر این نظام  همان نظام مسلٌط ولی در چارچوب یک منطقه­ی خاص است.

ب: نظام مرکزی: یا الگوی فعالیت­ها و مناسبات دولت­های عمده در منطقه (مثل دولت­های عمده­ی عرب در خاورمیانه) است.

ج: نظام مرکز - پیرامون: شامل فعالیت­ها و مناسبات کشورهای عمده­ی مرکز با کشورهای عمده­ی پیرامونشان در همان منطقه (مانند اعراب و اسرائیل) می­باشد.( حاجی یوسفی،صص 24-23)

 

 

 

 

انواع نظام­های بین­المللی:

کاپلان از سه سنخ نظام بین­المللی که معادل تاریخی دارند نام می­برد که عبارتند از:

1-      نظام دوقطبی سازش­­ناپذیر،

2-      نظام دوقطبی سازش­پذیر،

3-      نظام چندقطبی انعطاف­پذیر،

منظور از سازش­پذیری و یا سازش­ناپذیری میزان تعصب دو قطب در جهت حفظ مواضع و منافع و یا به­طورکلی آنچه را مربوط به علایق ایدئولوژیکی و اقتصادی خود می­دانند، می­باشد. هرچه درجه­ی این تعصب کمتر باشد، نظام، سازش­پذیرتر خواهد بود، طبیعتا عکس آن هم صادق است.

نظام دوقطبی سازش­ناپذیر شباهت­های بسیاری با نظام دوقطبی سازش­پذیر دارد، ولی خصوصیت مهمی که باعث تمایز مدل سازش­ناپذیر از مدل سازش­پذیر می­گردد، این است که در مدل سازش­پذیر تمامی کشورها اعم از کشورهای جهان­سوم یا کشورهای اروپایی غربی و شرقی، به نوعی جذب یکی از دو قطب می­شوند، مضافا بر این، خصوصیت سازش­ناپذیری نسبت به ایدئولوژی و امنیت که مختص نظام دوقطبی است، در سراسر جهان گسترش می­یابد.

(ازغندی،1370، ص10)

کاپلان در جای دیگری شش نوع نظام بین­المللی را مشخص کرده است که عبارتند از: 1- توازن قدرت، 2- دوقطبی نامستحکم، 3- دوقطبی مستحکم، 4- جهانی، 5- سلسله مراتبی، 6- با حق وتوی واحدها.(سیف­زاده، 1368، ص73 )

 وی بر این نظر است که چهار نظام از نظام­های موجود عملا وجود ندارند و از دو نظام دیگر، یعنی موازنه­ی قدرت و نظام دوقطبی انعطاف­پذیر، می­توان با بهره­گیری از شواهد تاریخی نمونه­هایی را ذکر کرد: نمونه­ی کلاسیک موازنه­ی قدرت، در اروپای قرن­های هجدهم و نوزدهم وجود داشت و نظام دو قطبی انعطاف­پذیر، در نتیجه­ی دگرگونی در فرایند توزیع قدرت پس از جنگ­جهانی دوم به­وجود آمد.( قوام، 1372، ص38)

هالستی بر پایه­ی توصیف­های تاریخی، پنج نوع نظام بین­المللی را برمی­شمارد: 1- سلسله مراتبی،2- پراکندگی قدرت،3- بلوک و پراکندگی قدرت،4- دو قطبی، 5- چند قطبی.( هالستی، 1383، ص151)

 

 

نظام بین­الملل نوین:

نظام بین­الملل فعلی، نظامی جهانی است. زمان و مکان دچار فشردگی شده­اند و همچنان دچار فشردگی می­شوند. نظام بین­المللی معاصر آرایشی فرهنگی و سیاسی از زمان و مکان است. مکان، انتزاعی و تهی قلمداد می­شود. در حوزه­ی امور نظامی و اقتصادی به نظر می­رسد سرعت بر بعد مکانی غلبه یافته و از اهمیت دولت سرزمینی کاسته است. تغییرات جمعیت­شناسی مثل همیشه هویت­های ملی ثابت را به چالش می­کشد. شرکت­های فرامرزی چنان بزرگ و پیچیده شده­اند که قدرت بیشتر دولت­ها را برای تنظیم فعالیت­های خود این شرکت­ها محدود ساخته­اند. مشترکات جهانی، مرزهای دولت­های ملی را درمی­نوردند.

 به نظر می­رسد حاکمیت هم به­واسطه­ی آرایش­های فرامرزی جایگزین و هم به­واسطه منتقل شدن آن به پیکربندی­های محلی­تر و خرد اندیش­تری که بر پنداشت­های قومی، مذهبی یا ملی پایه می­گیرند، پشت سر گذاشته است. اما انگارش سیاسی غالب همچنان با دولت ملی که مرزهای سرزمینی آن امن و مقدس پنداشته می­شود جوش خورده است. هنوز روشن نیست که همه­ی اینها برای سامان بین­المللی چه معنایی دربر دارد. برخی افزایش چندجانبه­گرایی را مطرح می­کنند.

 دیگران کمک سازمان­های غیردولتی و جنبش­های اجتماعی را به جامعه­ی مدنی جهانی که بر اصول سامان­دهی متفاوتی با نظام بین­الملل موجود پایه می­گیرد را برجسته می­سازند و برخی دیگر هم از نو به دیدگاهی نوکانتی درباره­ی مردم­سالاری جهان میهن بازگشته­اند. که به موجب آن دولت به نفع نهادها و رویه­های قضایی بین­المللی دچار افول می­شود. روشن است که نظام بین­الملل هم­چنان نظامی متشکل از دولت­های نو است هرچند کرانه و فضای آستانه­ای آن با سرعت و قاطعیت هرچه بیش­تری در حال محدود شدن در مرکز است.( گریفیتس، 1388، صص 968-966)

 

 

نگرش سیستمی:

سیستم مجموعه ای از اجزاء و عناصر مرتبط با یکدیگر و تشکیل دهنده یک کل که به عنوان یک موجودیت تلقی می گردد.مجموعه ای است منظم از عناصر وابسته به هم که برای رسیدن به اهداف مشترک با هم کارمی‌کندمجموعه ای از دانش ها و باورهایی است که به صورت یک کل سازمان یافته اند، پیکره ای جامع و فراگیر از دکترین ها، عقاید و نظریه ها مانند مکتبهای فلسفی، مذاهب، دولتها و غیره

مبانی تفکر سیستمی

شامل برهان نظم و برهان علیت می شد ، همین معنای تفکر سیستمی در علم مدیریت مورد توجه است .مبانی تفکر سیستمی عبارتند از:

1- تصور ارگانیک:

به این معنا که در یک سیستم اجزا در تعامل با یکدیگر دیده می شوند و اگر در یک زیرسیستم مشکلی به وجود آید ، بر روی کل سیستم اثر گذار است و همچنین سیستم ها به صورت یک ارگانیسم زنده مدنظر قرار می گیرند. بعنوان مثال عملکرد سیستم بدن انسان(چو عضوی به درد آورد روزگار...دگر عضوها را نماند قرار). با این ویژگی یک دید افقی به سیستم ها وجود دارد و در جایی که لازم باشد ریز می شویم.

2- کل نگری:به این معنا که به سیستم ها به صورت یک کل نگاه کردن. بعنوان مثال درترکیب H2O ، این پدیده تنها به صورت آب مدنظر قرار می گیرد و دیگر به عناصر تشکیل دهنده آن (هیدروژن و اکسیژن) توجه خاص نمی گردد.

3- مدلسازی:به این معنا که برای شناخت کامل و جامع ، پدیده ها در ابعاد کوچک و ملموس به تصویر کشیده می شوند.

 

4- بهبود شناخت:به این معنا که با تفکر سیستمی می توان به بالاترین درجه شناخت که همان معرفت به پدیده هاست دست یافت. با تفکر سیستمی جهان بینی ما نسبت به شناخت سنتی و تک بعدی متحول می گردد.

 

 تعریف مفاهیم تفکر سیستمی:

1- تفکر سیستمی :(System Thinking)نحوه نگرش جدیدی برای مطالعه پدیده های طبیعی به مثابه یک سیستم.

2- نظریه عمومی سیستمها :(General System Theory)به کارگیری تفکر سیستمی با توجه به مسائل رشد و تکامل

3- علم سایبرنتیک:(Cybernetics)به کارگیری تفکر سیستمی با توجه به مسائل کنترل و ارتباطات.

4- رویکرد سیستمی:(System Approach)به کارگیـری نظریه عمومی سیـستمها و علم کـنترل و ارتباطات در مسائل صنعتی و اجتماعی.

5- سیستم :(System)به مجموعه ای یکپارچه از اجزاء به هم پیوسته که با هم ارتباط تعاملی داشته و هدف خاصی را دنبال می کنند.

"سیستم"مجموعه ای از اجزاء و روابط میان آنها است که توسط ویژگیهای معین به هم وابسته و مرتبط می شوند و این اجزاء با محیطشان یک کلی را تشکیل می دهند.

6-محیط:(Environment) تعاریف متعددی از محیط شده است که از آن جمله اند:

هر آنچه غیر از سیستم را محیط گویند. مجموعه عواملی که بر هدف و عملکرد سیستم اثر داشته ولی سیستم بر آن کنترل ندارد.

ویژگی های تفکر سیستمی:کمک به مدیر در برخورد با یک مسئله و تقسیم آن به مسائل کوچک تر برای حل مسائل در محدوده ی کوچک تر و استفاده از یک قالب کلی راه -حل ها برای حل مسئله اصلی در نگرش سیستمی داشتن اهداف مناسب یک ضرورت است. در نگرش سیستمی بر همکاری عناصر سیستم با یکدیگر و نیز تعامل این عناصر تأکید شده است. بین سازمان و محیط تعامل وجود دارد. در نگرش سیستمی بر اطلاعات بازخور توجه زیاد شده است.

 

نظریه عمومی سیستم ها :در عمق تمام مسایل یک سری اصل و ضابطه موجود است که به طور افقی تمام نظام های علمی را قطع می کند و رفتار عمومی سیستم ها را کنترل می کند

 

اهداف نظریه عمومی سیستمها (به اعتقاد بولدینگ(

1- تعریف مفهوم سیستم و مفاهیم وابسته به آن

2- طبقه بندی سیستم ها و کشف قوانین سیستم ها به طور عموم و طبقات خاص از سیستمها به طور اختصاصی

3- ایجاد مدل هایی (با درجات مختلف عمومیت) از عملکرد، تحول و به طور کلی رفتار سیستم ها

ایجاد منطق و روشی مناسب برای بنیان گذاری تئوری های سیستمی خاص و نیز ایجاد مکانیسمی برای بررسی و حل مسائل مربوط به اهداف

 

 

تحولات متدولوژی (روش‌شناسی) علم در تاریخ

در بررسی روند تاریخی تحول در شیوه‌های نگرش به جهان و متدولوژی علم در سطح جهان می‌توان به سه رویکرد عمده اشاره کرد:

الف) کل‌گرایی اولیه؛ 

ب) جزء‌گرایی (منطق تجربی)؛

ج) منطق سیستمی؛

سومین مرحله کل‌نگری نوین است، منتهی نه کل‌نگری ذهنی و تقریبی بلکه کل‌نگری دقیق و هندسی. کل‌نگری در این مرحله جنبه کشف قانونمندی‌های کلی را دارد که نقطه اوج ‌آن کشف قوانین سیستم‌ها یا نظریه عمومی سیستم‌ها است.(زورق، محمدحسن؛ پیشین، ص46.)

 تفکر سیستمی بر تغییر از نگرش مبتنی‌بر تفکیک علوم به حوزه‌های تخصصی و ریز، به نگرش مبتنی‌بر ترکیب یافته‌های رشته‌های گوناگون علمی تاکید دارد.(رضاییان، علی؛ پیشین، ص10.)

اسلوب تجزیه‌گرایی و مکانیستی تا اوایل قرن بیستم به مدت چند قرن تفکر غالب بود و علی‌رغم کاستی‌هایش در گسترش دامنه علوم در جامعه بشری نقش مثبت و ارزنده‌ای داشته است. لیکن ضعف این نگرش وقتی عیان شد که این روش در تحلیل پدیده‌های پیچیده جوامع انسانی عاجز و درمانده شد و به همین خاطر اسلوب‌های نوین علمی از جمله کل‌گرایی یا نگرش سیستمی به‌وجود آمد.

پیچیدگی روزافزون مسایل جهان و طرح مسایل جدید از یک طرف و عدم کفایت مدل‌های مکانیستی و تفرقه در پیکر معرفت از جمله عواملی بود که باعث به وجود آمدن نظریه سیستم‌ها شد. به زعم پیروان این نحله فکری جهان و همه موجودات و پدیده‌های ‌آن مرتبط به هم هستند و از یک روند کلی و عمومی حاکم پیروی می‌کنند. نگرش کل‌گرایی در چین، هند، ایران و یونان ریشه‌ای تاریخی و دیرینه دارد. تفکر ارگانیستی که در اوایل قرن بیستم شکل گرفت، ارگانیسم یا موجود زنده را کلی یکپارچه می‌داند که خاصیت اجزای ‌آن در تمامیت و کلیت ‌آن نهفته است. این تفکر ارگانیستی، پایه نگرش سیستمی قرار گرفت.(گلابی، سیاوش؛ پیشین، ص16.)

 

در واقع نگرش متفکران سیستمی به جهان، بر مبانی چهارگانه ذیل استوار است:

1- تصور ارگانیک؛ یعنی تصوری که ارگانیسمرا در مرکز طرح ادراک آدمی قرار می‌دهد.

2- کل‌نگری؛ یعنی هر پدیده به‌منزله موجودی زنده، دارای نظم، دارای روابط باز با محیط، خودتنظیم و هدفمند در نظر گرفته می‌شود و به‌جای توجه به اجزای پدیده‌ها بر کلیت ‌آن‌ها تاکید دارد و بر ‌آن متمرکز می‌شود.

3- مدل‌سازی؛ یعنی متفکر سیستمی سعی می‌کند که به‌جای شکستن کل به اجزای قراردادی، ادراک خود از پدیده‌های واقعی را بر پدیده‌های واقعی منطبق کند.

4- بهبود شناخت؛ به طوری که یک متفکر و پژوهشگر نظام‌گرا درک کند که؛

الف) زندگی در یک سیستم ارگانیک و در فراگردی پیوسته، استمرار دارد.

ب) شناخت آدمی از یک کل، از طریق مشاهده فراگرد‌هایی که درون ‌آن به وقوع می‌پیوندند، به‌دست می‌آید نه از طریق مشاهده اجزای ‌آن کل.

ج) آنچه که فرد مشاهده می‌کند، خود واقعیت نیست، بلکه ادراک وی از واقعیت است.

البته تفکر سیستمی در تضاد با تفکر تحلیلی نیست، در واقع این دو روش مکمل یکدیگرند، نه جایگزین هم. با وجود این، همان‌گونه که متفکران سیستمی دریافته‌اند مطالعه فراگردهای به‌هم پیوسته اجزای یک سیستم مفیدتر از تحلیل ریز ‌آن‌هاست.(رضاییان، علی؛ پیشین، ص11.)

نگرش سیستمی در عین حال در درون خود نگرش تجزیه‌گرایی را نیز جای داده است لیکن از دیدگاه سیستمی تجزیه عناصر هر پدیده و تحلیل ویژگی‌های ‌آن‌ها در کلیت و یکپارچگی سیستم و بررسی روابط پایدارشان با یکدیگر و با کل سیستم مورد نظر است نه جدای از کل پدیده‌ها و به‌طور انتزاعی. (گلابی، سیاوش؛ پیشین، ص189.)

 

بنابراین هسته اصلی نگرش سیستمی این است که برای مطالعه هر پدیده باید کلیت ‌آن را به مانند یک سیستم در نظر گرفت و مورد مطالعه قرار داد.

 

مفهوم نظریه عمومی سیستم‌ها

لودویک فون برتالنفی، زیست‌شناس و متفکر اتریشی، مفهوم نظریه عمومی سیستم‌ها را در طی سال‌های 1930 و 1940 مدون کرد. وی که ازدیدگاه ارگانیستی به موجودات زنده می‌نگریست به‌تدریج دریافت که این نظرگاه میدانی بس وسیع را دربر می‌گیرد و مفهوم ارگانیسم نیز خود مفهومی جهان‌شمول است. برتالنفی با تکیه بر آنکه ارگانیسم‌ها، سیستم‌های بازیهستند، یعنی با محیط اطراف خود تبادل ماده‌ای دارند، خویشتن را از بستر علوم کلاسیک به مجراهای نوین فکری سوق داد.

 به این ترتیب نظریه سیستم‌های باز وی وسیله‌ای شد تا وی افکار خویش را اوج داده و محدوده آن را از زمینه علوم زیستی به شاخه‌های دیگر معرفت نیز گسترش دهد. ابداع نظریه عمومی سیستم‌ها از فراورده‌های گسترش چنین اندیشه‌ای بوده است. رویکرد سیستمی که مکتب ارگانیستی و کلی‌گرایی را شامل می‌شده، نگرشی جامع به موجودیت‌ها بوده و برعکس شیوه‌های فکری تجزیه‌گرایانه و اتمی جوینده حقیقت را از غرق شدن در بطن جنبه یا هسته‌ای خاص از موجودیت‌ها و پدیده‌ها به دور می‌داشته است.( فرشاد، مهدی، 1362، ص94)

 بنابراین نگرش سیستمی می‌تواند در همه شاخه‌های علوم گسترش یابد.

هدف نظریه عمومی سیستم‌ها کشف قوانین و نظم ذاتی پدیده‌هاست، از این‌رو می‌توان ‌آن را سیال‌ترین نظریه سیستمی به‌شمار آورد، زیرا در چهارچوب نظری ‌آن هیچ نظریه قاطعی ارایه نشده است.(رضاییان، علی؛ پیشین، ص15.)

 

 

 بنابراین اندیشمندان معمولا به‌جای تعریف مستقیم این نظریه، اصولی عمومی را که هر سیستم به‌عنوان پدیده مورد مطالعه نظریه سیستم‌ها دارد را ذکر کرده‌اند. اندیشمندان درباره اصول و ویژگی‌های کلی زیر در مورد سیستم‌ها اتفاق نظر دارند:

1- ارتباط و وابستگی متقابل؛ عناصر مستقل و غیرمرتبط هرگز نمی‌توانند یک سیستم را به‌وجود آورند.

2- کل‌گرایی؛ کلیت‌های نظام‌مند را نمی‌توان با تجزیه شناخت، بلکه ‌آن‌ها را به‌عنوان یک سیستم می‌توان شناخت.

3- هدفمندی؛ تعامل سیستمی باید نتیجتا به هدف یا اهدافی منتهی شود و نهایتا تعادل نوینی را به وجود آورد.

4- فرایند؛ همه سیستم‌ها برای تحقق اهدافشان درون‌دادهای خود را تحت یک فرایند مشخص و معین به برون‌داد مبدل می‌سازند.

5- درون‌داد و برون‌داد؛ همه سیستم‌ها دارای ورودی و خروجی‌اند. در سیستم‌های بسته مثلا یکبار ورودی برای همیشه وارد سیستم می‌شود ولی در سیستم‌های باز ورودی‌های اضافی به‌طور منظم از محیط دریافت می‌گردد.

6- فرسایش؛ در داخل همه سیستم‌ها مقداری بی نظمی و تصادف وجود دارد که سبب فرسایش درونی ‌آن‌ها می‌شود.

7- قانونمندی و نظم؛ عناصر تشکیل دهنده یک سیستم به‌گونه‌ای منظم و قانونمند با یکدیگر در ارتباطند که اهداف ‌آن‌ها قابل تشخیص و تمیز است.

8- سلسله‌مراتب؛ هر سیستم پیچیده از سیستم‌های ساده‌تر تشکیل شده و خود جزیی از یک سیستم پیچیده‌تر است (این سلسله‌مراتب از دوسوی تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد).

9-تفکیک و تمایز؛ در سیستم‌های پیچیده واحدهای تخصصی برای نقش‌های ویژه وجود دارند و این ویژگی همه سیستم‌های پیچیده است.

10- هم‌پایانی و چندپایانی؛ سیستم‌های باز راه‌های متفاوت و جانشینی برای تحقق اهداف خود در فرایند تبدیل درون‌داد به برون‌داد، فراروی خود دارند تا به اهداف خود جامه عمل بپوشانند. با توجه به ویژگی‌های فوق می‌توان یک شرکت، بیمارستان یا یک دانشگاه را به‌عنوان سیستم در نظر گرفت و آن را از ابعاد متعدد بررسی کرد.(زورق، محمدحسن؛ پیشین، ص60.)

 

 ورود اندیشه سیستمی :

محققان در سده بیستم، اشکال مختلف نظریه سیستم‌ها را به‌کار بستند، و در این میان نظریه کارکردگرایی دیرپاترین و نیرومندترین ‌آن‌ها بود.(ادگار، اندرو و پیتر، 1387، ص276.)

 مهم‌ترین اندیشمندانی که در حوزه جامعه‌شناسی نگرش سیستمی را به خدمت گرفتند تالکوت پارسونز امریکایی و شاگرد آلمانی وی نیکلاس لومان بود.

 

 

تالکوت پارسونز؛

 کارکردگرایی پارادایم مسلط در نیمه اول قرن بیستم بود. کارکردگرایی می‌کوشد تا هر نهاد مشخص اجتماعی و فرهنگی را در قالب پیامد‌هایی که برای جامعه به‌مثابه کل دارد، تبیین کند. پیچیده‌ترین تفسیری که از کارکردگرایی در دست است حاصل کار تالکوت پارسونز است. وی از رویکرد سیستمی سود جسته و جامعه را به‌عنوان یک سیستم در نظر می‌گرفت که دارای چهار پیش‌نیاز کارکردی است که برای بقاء به انجام ‌آن‌ها نیاز است. اول سازگاری با محیط بیرونی که وظیفه خرده‌سیستم اقتصاد است. دوم هدف‌جویی که به عهده خرده‌سیستم (نهاد) سیاسی است. سوم یکپارچگی که نظم درونی سیستم را حفظ می‌کند و به عهده قانون است. چهارمین نیاز حفظ الگو است که متضمن انگیزش اعضای سیستم برای انجام کارهایی است که از ‌آن‌ها خواسته می‌شود و به عهده خرده‌سیستم فرهنگی است.( . همان، ص18)

انتقاد اصلی از کارکردگرایی، به‌ویژه در تفسیر پارسونز، این است که بر حفظ و وجود تعادل، همسازی، هم‌ایستایی، ساختارهای نهادی پویا و غیره بیش از حد تاکید می‌کند و نتیجه اینکه تاریخ، فرایند، تغییر اجتماعی، تکامل هدایت‌شده درونی و غیره دست‌کم گرفته می‌شوند و دست‌بالا به عنوان (مفاهیم) انحرافی با ارزش منفی ضمنی ظاهر می‌گردند. بنابراین به نظر می‌رسد که این نظریه (کارکردگرایی) از نوع نظریه‌های محافظه‌کارانه و همنواگرانه‌ای باشد که از سیستم (مثلا جامعه) به‌گونه‌ای که هست دفاع می‌کند و به‌طور مفهومی تغییر اجتماعی را نادیده انگاشته و مانع ‌آن می‌شوند. در حالی‌که نظریه عمومی سیستم‌ها، حفظ و وجود تغییر، نگهداری از سیستم و کشمکش درونی را به یکسان در هم می‌آمیزد و بنابراین می‌توان ‌آن را به‌‌عنوان چارچوب منطقی مناسب در نظریه پیشرفته جامعه‌شناسی به‌کار برد.‌(برتالنفی، لودویگ فون؛ پیشین، ص231.)

 

 

نیکلاس لومان (1988-1927)؛ انتقاد اصلی برتالنفی بر نظریه پارسونز، وجود درجه‌های متفاوت یکپارچگی بود (نه یکپارچگی دایمی بلکه یکپارچگی ضعیف یا قوی) که هسته اصلی تفکر نوکارگردگرایانی چون نیکلاس لومان شد. لومان یکپارچگی را فرایندی با ثبات دایمی نمی‌دانست تفاوت‌های فردی منبعی دایمی برای ایجاد بی‌نظمی در سیستم می‌باشد. یکپارچگی از طریق تعیین و بستن مرز بین سیستم و محیط آشفته‌ای که سیستم در ‌آن قرار دارد به‌دست می‌آید. لومان تعداد خرده‌سیستم‌ها را بسیار بیشتر از چهار خرده‌سیستم پارسونزی می‌دانست. به‌ نظر وی جامعه از تعداد بی‌شماری خرده‌سیستم‌های کوچک‌تر مانند گروه، قشر و طبقه تشکیل شده است. لومان با ارایه مفهوم خودمرجعی معتقد است که سیستم‌ها برای انجام وظایف و کارکرد‌هایشان نیازی به مرجع و ابزاری بیرون از خود ندارند. هر سیستمی در درون خودش و بر اساس منطق درونی ارتباطی‌اش بی‌نیاز به دیگر سیستم‌ها قادر به ادامه حیات است و این مساله باعث تفکیک سیستم‌ها از یکدیگر می‌شود. پیوند میان خرده‌سیستم‌ها به‌وسیله رسانه‌های نمادین حفظ می‌شود که در کل، انسجام سیستم را تامین می‌کنند، مثلا رسانه نمادین مالیات رابطه خرده‌سیستم‌های اقتصاد و سیاست را برقرار می‌کند.(همان)

 

 

تئوری های سیستمی:


هگل در قرن نوزدهم میلادی، تئوری توسعه تاریخی خود را ارائه کرد و مارکس و داروین نیز در تحقیقات خود بر این نظریه ها تاکید کردند و یا تحت تاثیر آن قرار گرفتند. در واقع از اواخر دهه 1950 میلادی با نظریه گشتالت آغاز شده است که کلی به هم پیوسته و جدایی ناپذیر است. در این کل صفاتی است که در هیچ یک از اعضای تشکیل دهنده نیست. به عبارت دیگر گشتالت کلیت یک ارگانیسم را بیان می کند که حاصل جمع رفتارها است. بدین ترتیب زمانی که یک پیام ارتباطی وارد محیطی می شود، در یک فضای کلی قرار می گیرد و عناصر در آن فضاست که مفهوم خود را می یابند. حال اگر پیامی در محیطی خاص مورد توجه مخاطبان واقع نشود، پس باید به کلیه عناصر تشکیل دهنده آن مجموعه و کلیه عناصر موجود در شبکه های اجتماعی آن توجه شود و دلایل بی توجهی به پیام جست وجو شود. بدین ترتیب است که بخش توجه به سیستم ها و تئوری های سیستمی اهمیت می یابد.  تئوری سیستمی ابتدا توسط آقای لودویک ون برتلانفی که یک زیست شناس بود، مطرح شد.


وی می گوید: سیستم مجموعه یی است از عناصر به هم پیوسته که در جهت هدف معینی حرکت می کنند. یعنی متولد می شوند، رشد می کنند، به بلوغ می رسند و به تدریج رو به زوال می گذارند و نهایتاً به نیستی می رسند. نظریه سیستمی یک رشته مطالعات علمی است که در آن ساختار پدیده ها، وابستگی اجزا، روش ها، معیارهای دائمی و موقتی، رابطه های درونی و بیرونی، تاثیر های احتمالی و... مورد بررسی قرار می گیرند تا بتوانند اصول حاکم بر اجزا را بسنجند.
    

 


از دیدگاه برتلانفی سیستم ها دارای چهار ویژگی هستند:


1- اجزای یک سیستم در یک کنش متقابل یا در تعامل با یکدیگر قرار دارند.


2- سیستم ها با محیط پیرامونی خود رابطه داده و ستانده دارند. یعنی از محیط تاثیر می پذیرند و بر محیط تاثیر می گذارند.


3- سیستم ها گرایش به نظم دارند یعنی وجود هر نوع بی نظمی در سیستم، موجب از بین رفتن آن می شود. در واقع نظم در یک سیستم چسبندگی یا پیوند بین عناصر سیستم را نشان می دهد. هر قدر این نظم محسوس باشد، آنتروپی در سیستم منفی است.


4- سیستم گرایش به تعادل پویا دارد. یعنی نظم سیستم در یک قلمرو تعادلی است که می تواند شکل گیرد. این تعادل می تواند تصاعدی یا تنازلی باشد.  


سیستم در درون خود خرده سیستم ها را نیز داراست که ممکن است ترکیب این خرده سیستم ها، سیستم های کلانی را تشکیل دهد. به هرحال رابطه های درونی اعضا، رابطه های محیطی، خرده سیستم ها، شبکه ها، درون دادها و برون دادها، موجب حرکت به سوی تکامل سیستم می شود و در این مسیر همسویی، همراهی، همفکری، همکاری و... راه های رسیدن به هدف را تسهیل می کند.  ارتباطات در چنین فضایی می تواند رشد یابد و به تکامل برسد. شرایطی که در سیستم های بسته، هرگز محقق نمی شود.

از این نوع سیستم ها در تحلیل شبکه ها: تحلیل اکو )EpisodicCommunication Channels inOrganization( : تحلیل روش های اجرایی و تحلیل نقشه های ارتباطی در شبکه ها و تنظیم جریان اطلاعات استفاده می شود.همچنین ممکن است از سوپر سیستم ها در کنترل، تحریف و حتی حذف برخی از پیام ها نیز استفاده شود. در واقع از روش تحلیل اکو، امکان مونیتورینگ مسیر پیام های خاص در یک سازمان نیز میسر می شود. از تئوری های نزدیک به نظریه سیستمی می توان به نظریه اطلاعات و نیز نظریه سایبرنتیک اشاره کرد.
این دسته از نظریه ها ما را در راه شناخت و درک وسیع و متنوع ارتباطات در فرآیند های فیزیکی، بیولوژیکی، اجتماعی و رفتاری کمک می کنند.(  روزنامه اعتماد، شماره 1298 ،صفحه 8 )

 

نظریه‌ی سیستم­ها(systems theory) ، نظریه­ای جامع و کل‌نگر است. از نظر برتالنفی ـ مؤسس این تئوری ـ سیستم عبارت است از تعدادی عنصر که با یک‌دیگر ارتباط­هایی دارند. با تکیه بر این تعریف، سیستم موجودیتی است متشکل از عناصری مرتبط و متعامل که این ارتباط و تعامل، نوعی کلیت و تمامیت به آن می­بخشد.

(فرشاد، مهدی، 1362، ص 43)

 

هنگامی که این تعریف را در روابط بین­الملل به کار می­بریم، از آن چنین قصد می­کنیم:

«نظام بین­المللی از مجموعه­ای از واحدهای سیاسی مستقل (دولت‌ها‌) تشکیل شده است که همواره در تعامل با یکدیگر به سر می‌برند».(قوام، عبدالعلی؛ 1370، ص34)

از ویژگی­های برجسته‌ی این نظریه، تطبیق و سازواری آن با نظام بین‌المللی، منطقه­ای و ملی (داخلی) است؛ یعنی می­توان دنیا یا منطقه­ای از آن و یا یک کشور را به صورت « نظام یا سیستم» تصور کرد. مفهوم نظریه‌ی سیستم، ابتدا در زیست‌شناسی، آن‌گاه در علوم رفتاری و در نهایت در علم سیاست و روابط بین­الملل مطرح گردید. دانشمندان بیولوژی، چرخه­های حیات در میان موجودات زنده را به «سیستم» تشبیه کردند. عالمان علوم اجتماعی با استفاده از این مفهوم، انسان و جامعه را به صورت یک سیستم به تصویر کشیدند و نظریه‌پردازان بین­المللی نیز مجموعه­ی دولت­ها و سایر بازیگران را به مثابه­ی سیستم در نظر می‌گیرند.

 

ریشه­ها و دانشمندان نظریه‌ی سیستم­ها

اکنون ریشه­های نظریه‌ی سیستم­ها را باید در علوم بسیار متفاوتی جستجو کرد. لیلینفلد به حوزه‌های زیست‌شناسی، سیبرنتیک، و تحقیق عملیاتی اشاره کرده است. نظریه‌ی سیستم­ها در علم سیاست از رشته‌های اقتصادی، جامعه‌شناسی و سایر علوم اجتماعی هم تأثیر پذیرفته است. رشته‌ی تاریخ هم در این زمینه نقشی داشته است.( چیلکوت، رونالد؛ ، 1378 ، ص228)

 

انواع نظریه‌ی سیستم­ها مشخصا از سه نویسنده متأثر بوده‌اند و هر سه نیز اصطلاح سیستم را به مفهوم کلان آن در سیاست مقایسه‌ای به کار برده‌اند. دیوید ایستون در کتاب «سیستم سیاسی» و سایر آثار خود مفهوم سیستم یا نظام سیاسی را همراه با دروندادها و بروندادها، تقاضاها، حمایت­ها، و بازخوران آن مطرح ساخته است. اساس مفهوم‌پردازی وی در مورد سیستم را در مقاله‌ی مشهور وی در سال 1957م می‌توان مشاهده کرد. گابریل آلموند از انسان‌شناسان کارکردگرایی چون برانیسلاف مالینوفسکی و آ.‌آر.‌رادکلیف‌ـ‌براون و جامعه‌شناسانی چون ماکس وبر و تالکوت پارسونز متأثر است. به‌علاوه، آلموند از آثار مربوط به نظریه­ی گروه­ها، مثل کتاب دیوید ترومن، نیز تأثیر پذیرفته است. ( چیلکوت، رونالد؛ ، 1378 ، ص36)

 

مسائل مفهومی تئوری سیستم­ها

برخی از مفاهیم و واژه­های کلیدی برای تحلیل تئوری نظام­ها از اهمیت بیشتری برخوردارند که فراگیری آنها ضروری است. باید توجه داشت که چگونگی ارتباط بین این مفاهیم، بنیان­های تجزیه و تحلیل نظریه‌ی سیستمی را شکل می­بخشد. این مفاهیم عبارتند از:

1- ثبات و تعادل: هرچند این دو مفهوم، مترادف و به یک معنا نیستند؛ اما در یک رابطه­ی نزدیک و تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارند. ثبات به معنای پایداری و استمرار روابط میان متغیرهای سیستم می­باشد که در مقابل آن، حالت عدم تعادل می­باشد. یک نظام بی‌ثبات به آسانی تعادل خود را از دست می­دهد و نامتعادل می­شود، در حالی‌که نظام­های باثبات، یا دارای تعادل هستند و یا برای کسب یک سطح تعادل بالاتر تلاش می‌کنند. یکی از ویژگی­های سیستم، تلاش جهت حفظ تعادل یا دستیابی به سطح تعادل نوین می­باشد.

2- کنش متقابل: تعادل یا کنش و واکنش، همواره در میان عناصر سیستم جاری و ساری می­باشد. کارکرد هر سیستم به کنش متقابل اعضای آن بستگی دارد. به هر میزان کنش متقابل بیشتر شود، سیستم پیچیده­تر می­گردد. با تشخیص روابط متقابل و چگونگی آن در میان عناصر متشکله‌ی نظام، می­توان وضعیت نظام را تحلیل کرد.

3-همبستگی: میان عناصر هر نظام، وابستگی متقابل وجود دارد که نشان‌دهنده­ی تأثیر­پذیری آنها از یک‌دیگر است. این ارتباط سازمان‌یافته و پیوسته موجب می­شود که واحدهای سازنده­ی نظام از درجه­ای از حساسیت و آسیب‌پذیری نسبت به هم برخوردار شوند. از این‌رو، رفتار و کنش هر واحدی باید بر مبنای نقش و وظیفه­ای باشد که بدان واگذار شده است، زیرا در غیر این صورت باعث صدمه به عناصر دیگر می­شود.

4- سازواری و انطباق: هر سیستمی دارای ظرفیت معینی است که قابلیت میزان پذیرش بار وارده به سیستم را نشان می­دهد. بدین معنا که هر چه ظرفیت و قابلیت سیستم بیشتر باشد، می­توان انطباق­پذیری بیشتری را از آن انتظار داشت. بر عکس، سیستم­های دارای قابلیت و ظرفیت کم، با ورود بار اضافی نمی­توانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند، در نتیجه تعادل خود را از دست می­دهند.

5- تحول و دگرگونی: از ویژگی­های مهم جامعه‌ی انسانی و نظام بین‌المللی، دگرگونی­هایی است که هر روز حادث می­شود. از آن‌جا که سیستم موجودات زنده پویاست و قابلیت پذیرش دگرگونی و هضم آنها را دارد، تا حدودی از استحاله و تغییر شکل نظام جلوگیری می­شود. اما اگر میزان تحول بسیار زیاد و شدید باشد باعث فروپاشی سیستم می­شود. این نوع دگرگونی را می­توان از تغییر نظام چندقطبی به دوقطبی یا دوقطبی به تک­قطبی مشاهده کرد.( فرانکل، جوزف؛  1372، ص 66)

 

 

 

 

 

عناصر و اجزی تشکیل دهنده­ی سیستم

هر سیستم یا نظام را دارای چهار عنصر اساسی می­دانند که تجزیه و تحلیل سیستماتیک در مورد آنها صورت می­گیرد. این اجزا عبارتند از:

1-       نهاده (درون‌داده): عوامل و متغیرهایی که به سیستم وارد می‌شوند نهاده نام دارند. در یک نظام سیاسی، مجموعه­ها (تقاضاها) و حمایت­ها در این حوزه قرار می­گیرند. نهاده در نظام بین­المللی عبارت از اقدامات، رفتارها و سیاست­های خارجی دولت­هاست.

2-       داده: برون‌داده یا ستاده به خروجی سیستم مربوط می­شود. تصمیمات و خط مشی­های یک نظام داخلی در قبال تقاضاها و حمایت­ها، جزء داده­ها محسوب می­شود. در یک نظام بین­المللی، رفتار سایر بازیگران در مقابل سیاست خارجی یک دولت، داده‌ی نظام می­باشد.

3-       بازخور: ارزیابی هماهنگی یا ناهماهنگی بین نهاده­ها و ستاده­ها در فرایند بازخور مورد بررسی قرار می­گیرد. چنان‌چه تصمیمات سیاست‌گذاران (ستاده­ها)، هماهنگ با درخواست­های مردم (نهاده­ها) باشد ، نتیجه بازخور مثبت می­باشد، اما اگر سیستم اطلاعاتی به تصمیم‌گیرندگان منعکس کند   که مردم ناراضی هستند، بازخور منفی است.

 

 

4-  محیط داخلی و خارجی: محیط به مقتضیات و شرایطی اطلاق می­شود که سایر عناصر متشکله در آن عمل می­کنند. به عنوان نمونه، محیط ارزشی و فرهنگی که سیاست‌مداران در آن به تصمیم­گیری می‌پردازند از این نمونه می‌باشد.( پالمر ،  1372، ، ص30-23)

 

 

اهداف سیستم

اهداف سیستم می­تواند مراحل زیر را شامل شود:

1-   رساندن اطلاعات صحیح در زمان و هزینه‌ی مناسب.

2-  بالابردن ضریب اطمینان تصمیم‌گیری­ها.

3-  بالا بردن ظرفیت پردازش کارها.

4-  بالا بردن سود.

5-  افزایش بهره­وری و کاهش هزینه­ها.( رضاییان علی؛  1370، ص345)

به تعبیر دیگر، اهداف نظریه‌ی عمومی سیستم­ها به عنوان دانشی میان رشته­ای عبارت است از: ایجاد مدل­های تعمیم‌یافته‌ی سیستم­ها، تهیه‌ی یک دستگاه منطقی‌ ـ‌ روش شناختی برای تشریح کارکرد و رفتار عنصر سیستم­ها، تنظیم نظریه­های تعمیم‌یافته‌ی انواع مختلف سیستم‌ها از جمله نظریه­های پویایی سیستم­ها و فرایندهای کنترل.( سادوسکی، و. ن ، 1370، ص32)

 

 

پیش فرض­های نظریه‌ی سیستمی

مهم‌ترین پیش‌فرض­های تفکر سیستمی عبارتند از:( حقیقت، صادق،  1387، ص 225)

1-      تبدیل‌ناپذیری و استنباط‌ناپذیری خواسته­های یک سیستم از ویژگی­های عناصر آن.

2-      وجود منشأ دگرگونی یک سیستم در چارچوب خودش.

3-      غیرتاریخی بودن تحلیل یک سیستم.

4-      قانون­مندی هستی و امکان کشف آن.

5-      امکان استفاده از روش­های طبیعی در علوم انسانی.

6-      وجود اصل تعادل در پدیده­ها.

7-      عمومیت نسبت به سیستم­های مختلف.

8-      تشابه سیستم زنده با ماشین .

9-      سکولار دیدن وضعیت و سلسله‌مراتبی بودن آن.

 

اصول نظریه‌ی سیستمی

هرچند اصول نظریه‌ی سیستمی ممکن است تا حدی با پیش‌فرض­ها تداخل داشته باشند، با اندکی تسامح می­توان اصول این نظریه را چنین دانست:

هدف­مندی، کل­گرایی، نظم‌یافتگی، سازش‌پذیری،هم‌پایانی (رسیدن به نتایج یکسان با شرایط اولیه و ورودی­های مختلف)، وابستگی متقابل، تعامل و تفکیک­پذیری (سیستم سلسله‌مراتبی و پیداشدن زیرسیستم­ها برای هر سیستم). برتالنفی اصول نظریه‌ی سیستم­ها را چنین تلخیص می­کند: کلیت، جمع­پذیری، مکانیزاسیون، تمرکز و سلسله‌مراتب.( حقیقت، صادق،  1387، ص 225)

 

تئوری سیستمی و علوم سیاسی (تصمیم­گیری سیاسی)

یکی از عمده­ترین مسائلی که بر سر راه علوم سیاسی قرار دارد، یافتن واحدهای ثابت تجزیه و تحلیل به منظور فهم رفتار سیاسی بشر است. تئوری سیستم­ها، با مطالعه‌ی سیستماتیک «واقعیت»های سیاسی و «محیط» پیرامون آن، مفاهیمی ارائه می­نماید که محقق را در تجزیه و تحلیل یاری می­دهد. به‌علاوه، به عنوان کمترین فایده، تئوری سیستم­ها به پژوهش­گر کمک می­کند تا اطلاعاتی که به عنوان داده­های مهم جمع‌آوری کرده است توصیف نماید. این کارکرد­ها راه را برای ایجاد یک تئوری عمومی هموار می­سازد. مفاهیمی که در بالا آوردیم، به صورت تحلیلی، دو بخش مهم از زندگی سیاسی را تعریف می­نمایند:

1-  انواع فعالیت­هایی که در سیستم سیاسی جریان دارد و ما آن‌را کارکرد (وظیفه) می­نامیم.

2-  مسیر و روشی که فعالیت‌های مزبور از طریق آن به انجام می­رسد، یعنی فرایند.

پس در واقع، سیستم سیاسی شامل ساختار (نحوه­ی ارتباط و پیوستگی کارکردها) و فرایند زندگی سیاسی است. بدین‌ترتیب تجزیه و تحلیل فرایندها و ماهیت و شرایطی که در آن پاسخ­های سیستم به منظور جذب و هضم کارکردها بروز می­نماید مسئله‌ی اساسی تئوری سیاسی است که در این راستا می­بایست به نکات زیر توجه کرد:

1-   فرض این نگرش آن است که کنش­ها و واکنش‌های سیاسی در جامعه (چه داخلی و چه بین­المللی) در مجموع یک «سیستم رفتار» را تشکیل می‌دهد.

2-سیستم سیاسی در خلأ واقع نیست، بلکه به وسیله‌ی محیط‌های فیزیکی، بیولوژیکی، اجتماعی و روان‌شناختی احاطه شده است. بدون در نظر گرفتن محیط‌های مزبور نمی­توان رفتار یک سیستم سیاسی، به منظور باقی ماندن در شرایط ثبات و تغییر را درک نمود.

3- به عنوان نتیجه یا لازمه­ی نکته‌ی دوم، سیستم سیاسی یک سیستم باز می­باشد؛ اجزاء سیستم سیاسی در شرایطی که وقایع و تأثیرات برآمده از محیط کل به وجود آورده­اند، باید عمل کنند.

4- مشاهده‌ی سیستم مقاوم و باقی (با توجه به وجود عوامل مخرب محیطی) بدان معناست که سیستم­های مزبور قدرت ایستادگی در برابر آشفتگی­ها را دارند و می­توانند خود را با شرایط موجود وفق دهند. این عمل توسط مکانیزم­هایی صورت می­پذیرد که طی آن، سیستم­های باقی، رفتار خود را تنظیم می­کنند و در صورت لزوم ساختار داخلی و حتی اهداف خویش را تغییر می­دهند.( خوشوقت، 1375، ، ص 32-31)

 

انواع سیستم های بین المللی از بعدساختاری:

ساختار به عنوان بیان کننده نحوه توزیع قدرت بین واحد ها وعنصر شکل دهنده سیستم بین الملل،مهمترین متغیر در شکل گیری انواع سیستم ها در عرصه روابط بین الملل به شمار می آید بر این اساس با بهره گیری از دیدگاه کاپلان می توان سیستم های زیر را مطرح ساخت.

1-سیستم های بین المللی دو قطبی انعطاف پذیر

2- سیستم های بین المللی دو قطبی انعطاف ناپذیر

3- سیستم های چند قطبی موازنه ی قوا

4- سیستم های سلسله مراتبی ه‍ژمونیک دستوری و دموکراتیک

5- سیستم با حق وتو واحد ها

6- سیستم های بین المللی یونیورسالیستی

1-سیستم های بین المللی دو قطبی انعطاف پذیر:

سیستم های بین المللی دو قطبی منعطف از جمله سیستم هایی است که در مراحلی از فرایند سیستم بین الملل یعنی بعد ازجنگ جهانی دوم پا به عرصه وجود نهاده استسیستم مذکور از بعد مدل فیزیکی و ساخت شناسی به دوخوده ساخت مسلط و برترتقسیم میگرددهر کدام از خرده ساخت ها تنها در برگیرنده یک قدرت برتر سیستمی است.

قدرت مذکور برای خود گستره ژئو استراتژیکی را تعریف میکند که میتوان از آنها به عنوان ساخت ها یا سیستم های تابعه یاد کرد به عبارتی ساخت اولیه سیستم از دو بخش ژئو استراتژیک تشکیل شده است که هرکدام برای خود دارای رهبری مشخص میباشند علاوه برآن بخش های ژئوپلتیک نیز بخش منسجمی را تشکیل نمی دهند بلکه هرکدام از آنه از گستره های متمایزی تحت عنوان حوزه های ژئوپلتیک شکل یافته اند که هرکدام دارای اهمیت معینی می باشند.

                                شکل :   سیستم دو قطبی منعفف

 

 

 

 

 

 

 

بلوک الف                                                                              بلوک ب

(فرهادقاسمی ،1384،ص245)

 

 

2-سیستم دو قطبی انعطاف ناپذیر:

سیستم مذکور فاقد سابقه تاریخی است اما کاپلان آنرا به عنوان یکی ازسیستم های احتمالی مطرح مینماید این سیستم شباهت های زیادی باسیستم دوقطبی انعطاف پذیر دارد اما فاقد بازیگران غیر بلوکی است به عبارتی تمامی واحد های سیستم بین الملل عضو یکی از بلوک ها محسوب میشوند و جایی برای اعمال کارکرد سازمان های بین المللی وجود ندارد.در این سیستم رهبران بلوک ها سیطره بیشتری بربلوک خود اعمال مینماید.

قواعد اصلی سیستم مذکور ، هر کدام از بلوک ها را به اتخاذ سیاست های توسعه طلبانه مجاز می داند و در این نوع سیستم ها نیز هیچ محدودیتی از طرف  کارگزاران غیر بلوکی بر انها وارد نمی شود بنابراین سیستم با درجه بالایی از تنش روبروست و می تواند بی ثباتی های متعددی را در درون خود داشته باشد.

 

 

3-سیستم توازن قوا:

 سیستم های بین المللی توازن قوا ، در زمانی تحقق می یابند که قدرت های بزرگ چندی در رقابت به سر برند . اصولا حفظ توازن قوا دارای چند کارکرد تاریخی است که از اهداف مهم مورد نظر اعضا و کارگزاران اصلی سیستم مذکور نیز به حساب می ایند گه این کارکردها عبارتند از :

1-جلو گیری از تبدیل سیستم ه یک امپراتوری عالمگیر

2-حفظ استقلال دولت های واقع در مناطق خاص

3- حفظ وضع موجود

4-فراهم ساختن محیط مساعد برای کارکرد نهادهایی که در جهت ایجاد نظم تلش می کنند 

- الگوریتم سیستم : قدرت محوری صرف

8

7

 

 

 

 

موازنه بخش  

 

2

1

3

4

5

6

1

 

4

2

3

بخش مسلط

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل بالا نشان دهنده وجود چندین بازیگر عمده به همراه موازنه بخش است 

ب:هدف از این سیستم

- حفظ وضع موجود

-استقلال دولتها

-جلوگیری از تبدیل سیستم به امپراتوری

-ایجاد محیط مناسب در سیستم (فرهادقاسمی ،1384،ص251)

 

4-سیستم با حق وتوی واحد ها :

سیستم حق وتوی واحدها بر اساس نگرش کاژلان به قدرت تخریبی سلاح های اتمی و بازدارندگی هسته ای شکل می گیرد. در سیستم مذکور وضعیت ها بسی در نهایت درجه خود مشاهده می شود و اصولا تنها در یک وضعیت است که سیستم می تواند به حیات خود ادامه دهد و ان این است که هر بازنگری قادر به نابودی بازیگر رقیب باشد و در عین حال نیز نتواند از نابودی خود هم جلوگیری کند .

 

5- سیستم سلسه مراتبی :

سیستم های هژمونیک :سیستم های سلسه مراتبی بیانگر وجود یک دولت جهانی غیر رسمی می باشند.سیستم بر تمامی ابعاد فعالیت سیاسی اعمال کنترل می نماید .

خرده سیستم های سرزمینی حداقل اهمیت را دارا می باشند .گروه بندی های سیاسی مهم صرفا از ویژگی گارکردی برخوردار ند به عبارتی سیستم سلساه مراتبی ،سیستم های سیاسی است که مستقیما بر افراد بشری اعمال می گردد البته ممکن است سطوحی از سازمانها و نهادهای میانی نیز وجود داشته باشند .با این وجود بازیگران ملی نقش و کارکرد اولیه خود را در انتقال قواعد سیستم بین المللی از دست می دهند .

 

6- سیستم یونیور سالیستی :

سیستم یونیور سالیستی به عنوان نمونه ای که فاقد سابقه تاریخی است از دیدگاه کاپلان می توان ان را با یک کنفدراسیئن جهانی شبیه سازی کرد .در این سیستم حوزه صلاحیتی اعضا به صورت دقیق تعیین خواهد شد. در حقیقت سیستم مذکور دارای سیستم تابعه سیاسی رسمی است که وظیفه هدایت و رهبری سیستم جهانی  را بر عهده دارد و تخصیص ارزشها توسط این خورده سیستم انجام می گیرد .

قواعد اصلی  سیستم مذکور را می توان به گونه زیر ترسیم نمود

1-  تمامی بازیگران برای افزایش پاداش ها و دسترسی بیشتر به امکانات تلاش می نمایند

2-  در همان حال برای افزایش بازدهی سیستم نیز تلاش می کنند ، اگر بین این دو تعارض رخ دهد قاعده دوم بر اولی فائق خواهد امد

3-   عدم توسل به زور برای دستیابی به اهداف

4-  بازیگران تصمیمات را براساس منافع سیستم اتخاذ خواهند کرد

.( عامری ،1381،ص 184،)

 

 

راسل اکاف (صاحبنظر سیستم ها)

سیستم مجموعه ای است از دو یا چند عنصر با شرایط سه گانه ذیل:

رفتار هر یک از عناصر، کل را متأثر می سازد.

رفتار هر عنصر و تأثیر آن بر کل با دیگر عناصر وابستگی متقابل دارد.

تأثیر سیستم های فرعی بر روی مجموعه و بی توجهی به اثر عناصر و اجزاء به طور مستقل یا مجزا .

 طبقه بندی بولدینگ از سیستم ها (براساس میزان پیچیدگی)

1- سطح ساختارهای ایستا این سطح، سطح چهارچوبها نیز نامیده می شود

مانند: نقشه زمین یا نمودار سازمانی

2- سطح سیستمهای متحرک ساده:

سطح ساخت گونه ها و حرکات از پیش تعیین شده

مانند: حرکت دوچرخه و موتورها و منظومه شمسی (بیشتر علوم فیزیک شیمی اقتصاد

3- سطح سیستمهای سایبرنتیکی کنترل های خودکار و خود تنظیم

مانند: ترموستات و موشکهای قاره پیما

4- سطح سیستمهای باز، خود کفا و قادر به تولید مثل مرز جدایی موجود زنده از جماد نظیر سیستمهای یاخته ای یا سلولی

5- سطح سیستمهای تکاملی رستنی، نظیر گیاهان تقسیم کار بین سلولها، مراحل مشخص تکوینی

6- سطح سیستمهای حیوانی سیستمهای برخوردار از تحرک و خودآگاهی، دارای گیرندهای اطلاعاتی و قدرت تعبیر وتفسیر و واکنش مناسب

7- سطح سیستمهای انسانی خودآگاه، توان کسب خودآگاهی، هدف جو، کمال جو، آرمانی

8- سطح سیستمهای اجتماعی جزو پیچیده ترین سیستمهای شامل سیستمهای سازمانی

9- سطح سیستمهای ماوراء الطبیعه، نمادی و مجرد دنیای ناشناخته ها انسان از طریق دانش نتوانسته به آن راه یابد مانند: مرگ، روح و. . .

 سیستم های فیزیکی و سیستم های ادراکی

سیستم فیزیکی (Physical System) از منابع فیزیکی تشکیل شده است. مانند سازمان

سیستم ادراکیConceplualSystcmاز منابع اداراکی (داده ها و اطلاعات) استفاده می کند تا سیستم فیزیکی را ارائه نماید.

در واقع اهمیت سیستم ادراکی به دلیل ارائه سیستم فیزیکی است.

 

نقد و بررسی محدودیت­های این نظریه

1- راپوپورت معتقد است نظریه­های عمومی سیستم­ها بیشتر شامل یک نگرش (جهان‌بینی) یا یک روش‌شناسی است، تا یک نظریه به مفهومی که در علم به این اصطلاح داده می­شود.

2- کاوز برای اولین‌بار در سال 1968م نوشت نظریه­های عمومی سیستم­ها در واقع یک نظریه‌ی برین است. پیاژه هم می­گوید: ساختارگرایی در کل یک روش است، و نه یک آیین و وقتی که تا اندازه‌ای آیینی می­شود به آیین­های بسیاری می­انجامد. پس چون روشی است با تمام روش­های دیگر پیوند برقرار می­سازد و آنها را نیز شامل می­شود.

3-برخی معتقدند در نظریه‌ی سیستم­ها نوعی تناقض فلسفی وجود دارد؛ چرا که توصیف سیستم مشروط به توصیف اجزا ریزتر و درشت­تر است، بنابراین نوعی توقف کل بر جزء و جزء بر کل در آن دیده می­شود.

4- به نظر می­رسد نظریه‌ی سیستمی را می­توان تنها از باب استعاره، در خصوص یک اندیشه یا نظام اندیشه­ای به کار برد.( حقیقت، سیدصادق؛ پیشین، صص233-230)

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری :

از جمله موضوعات مهم در حوزه نگرش سیستمی به روابط بین الملل، شکل گیری انواع سیستم های بین المللی است.

که بر اساس پارامترهای سیستمی و نگرش های مختلف در روابط بین الملل ، سیستم های متمایزی پا به عرصه وجود می نهنداز جمله مهمترین پارامترهای موثر در شکل بخشیدن به سیستم های مختلف ،عناصر ساختار و فرایند واحدها است که هر کدام سبب ساز سیسیتم های متفاوتی هستند . برداشت نظام سیستمی دارای چند عیب یا اشکال است بزرگترین اشکال ان این است که پیروان ان معمولا بیش از ان که به روابط بین الملل انچنان که هست  توجه داشته باشند ، به ارمان بنیاد گذاشتن یا بر پا ساختن یک نظام بدون عیب و نقصی گرویده اند که فقط در اندیشه انان وجود داشته است .

ایراد دیگر ان در این است که به عوامل روانی ، اجتماعی و گاه حتی اقتصادی و سیاسی ، که می تواند در روابط بین الملل اهمیت فراوانی داشته باشند توجه کافی مبذول نمی دارند .گذشته از از اینها برداشت نظام سنجی اطلاعات کافی درباره عوامل موثر در تصمیم گیری که در واقع تعیین کننده هدف های سیاست خارجی کشورها می باشند ، در اختیار تصمیم گیران سیاست خارجی نمی گذارد به سخن دیگر در این برداشت  توجه کافی به محیط سیاسی که خود به وجود اورنده نظام های بین المللی و تعیین کننده ی  هدف های ملی و راهنمای رفتار متقابل کشور هاست ، نمی شود .

به علاوه برداشت مزبور جواب گوی مسائل  تازه پیشرفت های اقتصادی چون توسعه صنایع و فنون و غیره که در جهان امروز سیاست مدران با ان رو به رو هستند نیست.

 

 

 

اصــــول روابــــط بیــن المــلل

 

ر

عنوان نظریه

نظریه پردازان

مبنای روابط بین الملل

اهداف

1

لیبرالیسم

کانت- ویلسون- نورمن آنجل

 دیپلماسی آشکار.ایجادسازمانهای بین المللی.  

پرهیزاز جنگ و برقراری صلح پایدار 

2

واقعگرایی

توسیدید.ماکیاول.هابز. ای.اچ.کار. مورگنتا

1- شهوت انسان جهت دشمنی و تخریب2- دستیابی به قدرت

امنیت. سیاست. مناقشه وجنگ

3

رفتارگرایی

بول- فینگن

آژانسهای دولتی وخصوصی آمریکا

روش شناسی یا متدولوژی (فرمول بندی)کردن اصول روابط بین المللی همانند علوم طبیعی

وضع قوانین در روابط بین الملل جدای از ارزشها ( اخلاقیات)

4

نو لیبرالیسم

هاوس- رابرت کوهن – جوزف نای

پیشرفت وتحول ، روشهای جدید علمی در تئوریها ردآرمانگرایی

همگرایی بین المللی

5

لیبرالیسم جامعه شناختی

کارل دویچ

ارزشهای مشترک( بازرگانی.ارتباطات. تحولات فرهنگی)

همگرایی باتفسیرعلمی

6

لیبرالیسم وابستگی متقابل پیچیده

رابرت کوهن – جوزف نای

تعاملات مختلف فراملی (ارتباطات شرکتهای بازرگانی)

روابط سیاسی.ارتباطات فرا ملی بازرگانی. بدون وجود سلسله مراتب

7

لیبرالیسم نهادگرا

رابرت کوهن-  اوران یانگ

رژیم و نهادهای بین المللی، همکاریهای بین المللی مانند WTO

حل مشکلات مشترک بین المللی

8

لیبرالیسم جمهوری خواه

میکائیل دویل

حل مناقشات.ارزشهای مشترک.همکاریهای اقتصادی

توسعه منطقه صلح

9

نو واقعگرایی

کنث والتز

وجود ساختار، مبتنی برهرج ومرج.عدم وجود دولت جهانی. واحدهای همسان بین المللی (حالتهای قانون مانند)

 وجودساختار،جهت دهنده قدرت وامنیت بین المللی است.

10

جامعه بین المللی ( مکتب انگلیس)

مارتین وایت. هدلی بول

اصول روابط بین الملل مبتنی بر ( سیاست.قدرت وحقوق)

منافع ملی و انجام وظیفه بین المللی

11

اقتصاد بین المللی :  IPE

کارل مارکس.گوندر فرانک.والراشتاین

روابط اقتصادی نابرابر بین دولتها توسعه یافته وتوسعه نیافته

امکان برابری اقتصادی

 

 

 

 

فهرست منابع:

1- جمالی، حسین؛ تاریخ و اصول روابط بین‌المللی، قم، پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1385، چاپ پنجم، ص208.

2- محکی، علی اصغر؛ رسانه‌های جهان‌گستر و روابط بین‌الملل، فصلنامه پژوهش و سنجش، تهران، 1380، ش 25، ص190.

3- مشیرزاده، حمیرا؛ تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل، تهران، سمت، 1385، چاپ دوم، ص1و2.

4- قوام، عبدالعلی؛ روابط بین‌الملل نظریه‌ها و رویکردها، تهران، سمت، 1384، چاپ اول، ص4.

5- حق‌شناس، علی‌محمد و همکاران؛ فرهنگ معاصر انگلیسی فارسی، تهران، فرهنگ معاصر، 1387، ص1699.

6- رضاییان، علی؛ تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم، تهران، سمت، 1375، ص27.

7- زورق، محمدحسن؛ ارتباطات و آگاهی (مفاهیم، مبانی و روش‌ها) تهران، انتشارات دانشکده صدا و سیما، 1386، جلد اول، ص41.

8- گلابی، سیاوش؛ توسعه منابع انسانی ایران، جامعه‌شناسی توسعه ایران، تهران، فردوس، 1369، ص14.

9- فرشاد، مهدی؛ نگرش سیستمی، تهران، امیرکبیر، 1362، ص94.

10- برتالنفی، لودویگ فون؛ مبانی، تکامل و کاربردهای نظریه عمومی سیستم‌ها، کیومرث پریانی، تهران، تندر، 1366، ص230.

11- ادگار، اندرو و پیتر، سجویک؛ مفاهیم بنیادی نظریه فرهنگی، مهران مهاجر و محمد نبوی، تهران، آگه، 1387، ص276.

12-  قوام، عبدالعلی؛ اصول سیاست خارجی و سیاست بین‌الملل، تهران، سمت، 1370، چ اول، ص34

13-  چیلکوت، رونالد؛ نظریه‌های سیاست مقایسه‌ای، ترجمه‌ی وحید بزرگی و علی‌رضا طیب، تهران، مؤسسه‌ی خدمات فرهنگی رسا، 1378، چ دوم، ص228

14-  فرانکل، جوزف؛ نظریه­ی معاصر روابط بین­الملل، ترجمه­ی وحید بزرگی، تهران، نشر اطلاعاتی، 1372، چ اول، ص 66

15-  پالمر، مونتی؛ اشترن، لاری؛ و گالیل، چارلز؛ نگرشی جدید به علم سیاست، ترجمه­ی منوچهر شجاعی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی، 1372، چ اول، ص30-23

16-  رضاییان علی؛ تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم‌ها، تهران، چ اول، 1370، ص345 و همچنین ر. ک: فرشاد، مهدی؛ پیشین، ص101

17-  سادوسکی، و. ن؛ نظریه‌ی سیستم­ها: مسائل فلسفی و روان شناختی، تهران، چ اول، 1370، ص32

18-. حقیقت، صادق؛ روش‌شناسی علوم سیاسی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، چ دوم،  1387، ص 225

19-  خوشوقت، محمدحسین؛ تجزیه و تحلیل تصمیم‌گیری در سیاست خارجی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی، 1375، چ اول، ص 32-31

20-  حاجی یوسفی، امیرمحمد؛ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پرتو تحولات منطقه­ای (2001-1991)، تهران، وزارت امورخارجه، چاپ دوم، 1384، صص 23-22

21-  بهزادی، حمید؛ اصول روابط بین­الملل و سیاست خارجی، تهران، انتشارات دهخدا، بی­تا، 1352، صص 52-51

22-  ستوده، محمد؛ تحولات نظام بین­الملل و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه­ی علمیه­ی قم، چاپ دوم، 1386، ص 105

23- مشیرزاده، حمیرا؛ تحول در نظریه­های روابط بین­الملل، تهران، انتشارات سمت، چاپ سوم، 1376، صص117-114

24- ازغندی، علی­رضا؛ نظام بین­الملل بازدارندگی و همپایگی استراتژیک، تهران، نشر قومس، چاپ اول،1370، ص10

25- سیف­زاده، حسین؛ نظریه­های مختلف در روابط بین­الملل، تهران، نشر سفیر، 1368، ص73

26- هالستی، کی .جی، مبانی تحلیل سیاست بین­الملل، ترجمه­ی بهرام مستقیمی و مسعود طارم سری، تهران، وزارت امور خارجه، چاپ چهارم، 1383، ص151

27- گریفیتس، مارتین؛ دانشنامه­ی روابط بین­الملل و سیاست جهان، ترجمه­ی علی­رضا طیب، نشر نی، تهران، چاپ اول، 1388، صص 968-966

28-  حسین سیف زاده ،اصول روابط بین الملل الف و ب ، تهران ، انتشارات میزان ، 1380

29- هوشنگ عامری ، اصول روابط بین الملل ، تهران ، انتشارات اگاه ، 1381

30- فرهاد قاسمی ، اصول روابط بین الملل ، تهران ، انتشارات میزان، 1384