خلاصه کتاب های شهید مطهری : قیام وانقلاب مهدی

مقدمه

این کتاب که مجموعا دو بخش غیر مرتبط با یکدیگر است ، بخش یکم آن‏
با همین عنوان ابتدا به صورت مقاله‏ای کوتاه و مختصر در یک نشریه دینی‏
در تهران منتشر شد و سپس مطالبی بر آن افزوده شد و به صورتی که در
چاپهای اول تا چهارم ملاحظه شده است در آمد . اما بخش دوم که عنوان "
شهید " دارد ، تفصیل یافته یک سخنرانی در شب عاشورای سال 1393 هجری‏
قمری در تهران است این چاپ نسبت به چاپهای قبل دو مزیت دارد : یکی اینکه اصلاحات‏ مختصری در برخی عبارات ، خصوصا در بخش دوم به عمل آمد ، دیگر آنکه بطور متفرق در حدود ده صفحه به اصل مطالب در هر دو بخش افزوده گشت .
آنچه در بخش یکم آمده است فلسفه تاریخ نیست ، بلکه بررسی یک ایده‏
اسلامی از دیدگاه فلسفه تاریخ است و ضمنا اشاره‏ای به فلسفه تاریخ از
دیدگاه قرآن و معارف اسلامی هست . این بخش اشتیاق فراوانی در خوانندگان‏
بر انگیخته است که مفصلا بحث فلسفه تاریخ را از دیدگاه معارف اسلامی به‏
صورت همه جانبه مطرح کنیم . این بنده در حدود سه سال است که درسی را به‏
این مبحث فلسفی و اجتماعی اختصاص داده‏ام و از نظر خودم به نتایج شگرف‏
و بزرگی رسیده‏ام . قسمتی از مبحث در کتابی که هم اکنون به نام "
مقدمه‏ای بر جهان بینی اسلامی " در دست تألیف دارم تحت عنوان " جامعه‏
و تاریخ " آورده شد . امیدوارم توفیق حاصل کنم همه را یک جا به دوستان‏
عزیز اهدا نمایم . از خداوند متعال مدد و توفیق مسئلت دارم .
بیستم جمادی الثانیه / 1398 هجری قمری

 باسمه تعالی            
اندیشه پیروزی نهائی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و
ظلم ، گسترش جهانی ایمان اسلامی ، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای‏
انسانی ، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده‏آل ، و بالاخره اجراء این ایده‏
عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر
اسلامی ، از او به " مهدی " تعبیر شده است ، اندیشه‏ای است که کم و
بیش همه فرق ومذاهب اسلامی - با تفاوتها و اختلافهائی - بدان مؤمن و
معتقدند . زیرا این اندیشه ، به حسب اصل و ریشه ، قرآنی است . این قرآن مجید
است که با قاطعیت تمام ، پیروزی نهائی وجود دارد یا ترکیب اضداد است و تبدیل نیست و یا تبدیل اضداد است و  ترکیب نیست . و یا تکامل است ، نه ترکیب اضداد و نه تبدیل آنها . عناصر که نوعی تضاد میان آنها حکمفرما است و لغت " آخشیج " به همین‏ مناسبت در مورد آنها به کار برده شده است ، بدون آن که به یکدیگر متبدل‏
گردند ، ترکیب می‏شوند ، آن چنانکه مثلا از ترکیب هیدروژن واکسیژن ، آب‏
بدست می‏آید . در اینگونه موارد ترکیب هست و تبدل نیست .
ولی طبیعت در نوسانات خود میان دو حالت افراطی و تفریطی به صورت‏
کاهش یابنده‏ای از ضدی به ضدی دیگر گرایش پیدا می‏کند ، و در نهایت امر
به تعادل می‏رسد ، در اینگونه موارد تبدل هست ولی ترکیب و تکامل نیست .
البته مانعی ندارد که آنجا که ترکیب هست و تبدیل نیست مثل ترکیب‏
آب از اکسیژن و هیدروژن که از ترکیب دو ضد ، شی‏ء سومی به وجود می‏آید ،
آن شی‏ء سوم را " سنتز " و دو جزء اصلی را " تز " و " آنتی تز "
اصطلاح کنیم ، ولی می‏دانیم که این یک اصطلاح محض است و فقط میل قلبی ما
را به این که این اصطلاح را به کار ببریم ارضا می‏کند ، و همچنین مانعی‏
نیست که برای این که این اصطلاح شایع جالب را از دست نداده باشیم ، تعادل بعد از نوسانات افراطی و تفریطی‏ را " سنتز " اصطلاح کنیم و دو حالت مزبور را تز و آنتی تز . همچنانکه میتوانیم این قرارداد اصطلاحی را در مورد کلمه خوش آهنگ و
زیبای " دیالکتیک " اعمال نمائیم و همه اینگونه جریانها را جریان "
دیالکتیکی " بنامیم . برای یک ادیب و نویسنده ، دشوار است که از این واژه زیبا و خوش‏ آهنگ چشم بپوشد : این واژه قسمتی از موفقیتهای خویش را از طنین خود
دارد ، نه از هسته اصلی محتوای خود . چه مانعی هست که هر فکر مبتنی بر
اصل حرکت و اصل تضاد را - ولو فاقد هسته اصلی آن باشد که در صفحات پیش‏
شرح داده شد - فکر دیالکتیکی بنامیم .

دو تلقی از انسان

این دو نوع بینش درباره حرکت تکاملی تاریخ ، نتیجه دو نوع تلقی از
انسان و هویت واقعی او و استعدادهای نهفته او است . بنابر یکی از این‏
دو تلقی ، انسان در ذات خود فاقد شخصیت انسانی است . هیچ امر ماوراء
حیوانی در سرشت او نهاده نشده است ، هیچ اصالتی در ناحیه ادراکات و
بینشها و یا در ناحیه احساسات و گرایشها ندارد . بنابراین تلقی اگر پرسیده شود انسان ایده‏آل ، انسان کامل ، انسان نمونه ، آنچه‏ انسان باید آن باشد و فعلا نیست چیست ؟ پاسخ اینست که هیچ چیز ، هر چه‏ محیط به او بدهد همان است که باید باشد . " خود " انسان چیست که اگر از او گرفته شود از خود بیگانه شده است ؟ باز پاسخ اینست که هیچ چیز یک ماده خام . به هر صورت و هر شکلی که در آید صورت خود اوست . بنابراین تلقی آنچه در انسان اصالت دارد و به صورت غریزه در او موجود
است جنبه‏های حیوانی او است . از اینرو انسان موجودی است اسیر منافع‏
مادی ، محکوم جبر ابزار تولید ، در اسارت شرائط مادی اقتصادی ، وجدانش‏
، تمایلاتش ، قضاوت و اندیشه‏اش ، انتخابش ، جز انعکاسی از شرائط طبیعی‏
و اجتماعی محیط نیست ، آیینه‏ای است که جز محیط خود را نمی‏تواند منعکس‏
سازد ، طوطیی است که در پس آیینه شرائط محیط قرار گرفته است ، و بر
خلاف اجازه محیط طبیعی و اجتماعی کوچکترین جنبشی نمیتواند بکند ، ماده‏
خامی است که در او اقتضای حرکت به سوی مقصد و هدف ویژه‏ای نیست .
اما بنابر تلقی فطری از انسان ، انسان موجودی است دارای سرشت الهی ،
مجهز به فطریت حقجو و حق طلب ، حاکم برخویشتن و آزاد از جبر طبیعت و جبر محیط و جبر سرشت وجبر سرنوشت . بنابراین تلقی از انسان ، ارزشهای انسانی در انسان اصالت دارد ، یعنی بالقوه به صورت یک سلسله تقاضاها در سرشت او نهاده شده است ، انسان‏ به موجب سرشت‏های انسانی خود خواهان ارزشهای متعالی انسانی است ، و به‏ تعبیر دیگر خواهان حق و حقیقت و عدالت و مکرمتهای اخلاقی است و به‏ موجب نیروی عقل خود می‏تواند طراح جامعه خود باشد و تسلیم سیر کور کورانه‏
محیط نباشد و به موجب اراده و نیروی انتخابگری خود طرحهای فکری خود را
به مرحله اجرا در می‏آورد . وحی به عنوان هادی و حامی ارزشهای انسانی او
او را یاری میدهد و راهنمائی مینماید . بدون شک انسان از محیط و شرائط خود متأثر می‏شود ، ولی این تأثر و تاثیر یک جانبه نیست ، انسان نیز روی محیط خود تاثیر می‏کند اما - نکته‏ اصلی این جا است - تأثیر انسان بر روی محیط صرفا به صورت یک عکس‏العمل‏ جبری و غیر قابل تخلف نیست ، انسان به حکم این که موجودی آگاه ، آزاد ، انتخابگر ، با اراده و مجهز به سرشتهای متعالی است ، احیانا
عکس‏العملهائی انجام میدهد بر خلاف آنچه یک حیوان نا آگاه و محکوم محیط
انجام می‏دهدخصلت اساسی ویژه‏ای انسان که معیار انسانیت اوست و بدون آن از
انسانیت فقط نام می‏ماند و بس ، نیروی تسلط و حاکمیت انسان بر نفس‏
خویش و قیام علیه تبه کاریهای خود است ، روشنیهای حیات انسانی در طول‏
تاریخ از همین خصلت ناشی می‏شود و این خصلت عالی در نظریه ابزاری نادیده‏
گرفته شده است .

تلقی قرآن

بدون شک تعبیر و تفسیر قرآن از تاریخ ، به شکل دوم است . از نظر قرآن‏
مجید ، از آغاز جهان همواره نبردی پیگیر میان گروه اهل حق و گروه اهل‏
باطل ، میان گروهی از طراز ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله‏
علیهم و پیروان مؤمن آنها و گروهی از طراز نمرود و فرعون و جباران یهود و
ابوسفیان و امثالهم بر پا بوده است ، هر فرعونی موسائی در برابر خود
داشته است " لکل فرعون موسی " .
به تعبیر مولوی همواره دو پرچم ، یکی سپید و دیگری سیاه ، در جهان‏
افراشته بوده است

دو علم افراخت اسپید و سیاه

آن یکی آدم دگر ابلیس راه

در میان آن دو لشگر گاه زفت

چالش و پیکار ، آنچه رفت رفت

همچنین دور دوم هابیل شد

ضد نور پاک او قابیل شد

همچنین این دو علم از عدل و جور

تا به نمرود آمد اندر دور دور

ضد ابراهیم گشت و خصم او

و ان دو لشکر کین گزار و جنگجو

چون درازی جنگ آمدند ناخوشش

فیصل آن هر دو آمد آتشش

دور دور و قرن قرن ، این دو فریق

تا به موسی و به فرعون غریق

همچنین تا دور عهد مصطفی

با ابوجهل آن سپهدار جفا

 

 

در این نبرد و ستیزها گاهی حق و گاهی باطل پیروز بوده است ، ولی البته‏
این پیروزی‏ها و شکستها بستگی به یک سلسله عوامل اجتماعی ، اقتصادی و
اخلاقی داشته است .

آموزندگی تاریخ

تکیه قرآن بر تاثیر تعیین کننده عوامل اخلاقی موجب شده که تاریخ را بصورت یک منبع آموزشی مفید درآورد . اگر وقایع تاریخی یک سلسله حوادث تصادفی و اتفاقی باشد و هیچ چیز شرط هیچ چیز نباشد ، تاریخ با افسانه تفاوت نخواهد داشت ، یک سرگرمی‏ می‏تواند باشد و غذای خیال ، جنبه آموزندگی نخواهد داشت .
و اگر تاریخ ضابطه و قاعده داشته باشد ، ولی اراده انسانی نقشی نداشته‏
باشد ، تاریخ از جنبه نظری آموزنده است ، نه از جنبه عملی ، بنابراین‏
فرض آموزش تاریخ نظیر آموزش حوادث دورترین کهکشانها است که انسان در
عین اطلاع کامل ، کوچکترین نقشی در تغییر و هدایت و تعیین جهت آنها
نمی‏تواند داشته باشد . و اگر ضابطه و قاعده داشته باشد و انسان نیز نقش مؤثر داشته باشد و عامل تعیین کننده را زور یا زر بدانیم ، تاریخ آموزنده است اما آموزنده‏
بدی . همچنین اگر علم را بعنوان یک وسیله زور و قدرت ، عامل تعیین‏
کننده بدانیم . اما اگر تاریخ را دارای قاعده و ضابطه ، و اراده انسان را مؤثر در
تحولات تاریخ ، و نقش اصیل و نهائی را در سعادت و کمال جامعه برای‏
ارزشهای اخلاقی و انسانی بدانیم ، آن وقت است که تاریخ هم آموزنده است و هم مفید . قرآن با چنین دیدی به‏ تاریخ نگاه می‏کند .
در قرآن به نقش به اصطلاح مرتجعانه " ملاء " و " مترفین " و "
مستکبرین " و نقش حق طلبانه " مستضعفین " تصریح شده است ، در عین‏
حال از نظر قرآن ، آن جهاد مستمر پیش برنده‏ای که از فجر تاریخ وجود
داشته و دارد ، ماهیت معنوی و انسانی دارد نه مادی و طبقاتی.

جامعه ایده‏آل

آرمان قیام و انقلاب مهدی ( ع ) یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است ،
این آرمان بزرگ گذشته از اینکه الهام بخش ایده و راه گشای به سوی آینده‏
است ، آینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمانهای اسلامی .
این نوید ، ارکان وعناصر مختلفی دارد که برخی فلسفی و جهانی است و
جزئی از جهان بینی اسلامی است ، برخی فرهنگی و تربیتی است ، برخی سیاسی‏
است ، برخی اقتصادی است ، برخی اجتماعی است ، برخی انسانی ، یا انسانی‏
- طبیعی است اکنون مجال بحث تفصیلی یا ارائه مدارک از قرآن و سنت نیست ، فقط برای این که ماهیت " انتظار بزرگ " روشن شود به طور اجمال درباره‏
مشخصات این نوید بزرگ به بررسی می‏پردازیم :

مشخصات انتظار بزرگ

1- خوشبینی به آینده بشریت - درباره آینده بشریت نظرها مختلف است‏
، بعضی معتقدند که شر و فساد وبدبختی ، لازمه لاینفک حیات بشری است و
بنابراین زندگی بی ارزش است و عاقلانه‏ترین کارها خاتمه دادن به حیات و
زندگی استبعضی دیگر اساسا حیات بشر را ابتر می‏دانند ، معتقدند که بشر در اثر
پیشرفت حیرت‏آور تکنیک و ذخیره کردن انبارهای وحشتناک وسائل تخریبی ،
رسیده به مرحله‏ای که به اصطلاح با گوری که با دست خود کنده یک گام بیشتر
فاصله ندارد . راسل در " امیدهای نو " میگوید : "اشخاصی هستند... - و از آن‏
جمله اینشتاین - که به زعم آنها بسیار محتمل استکه انسان دوره حیات خود را طی کرده باشد و در ظرف سنین معدودی موفق شود
با مهارت شگرف علمی خود ، خویشتن را نابود سازد " .
بنابر این نظریه ، بشر در نیمه راه عمر خود بلکه در آغاز رسیدن به بلوغ‏
فرهنگی به احتمال زیاد نابود خواهد شد . البته اگر تنها به قرائن و شواهد
ظاهری قناعت کنیم این احتمال را نمیتوان نفی کرد .
نظریه سوم اینست که شر و فساد لازم لاینفک طبیعت بشر نیست ، شر و
فساد و تباهی معلول مالکیت فردی است ، تا این ام‏الفساد هست ، شر و
فساد هم هست . مالکیت فردی معلول درجه‏ای از تکامل ابزار تولید است و
با خواسته انسانها این ام‏الفساد از بین نمی‏رود ، ولی تکامل ابزار تولید و
جبر ماشین روزی ریشه این ام الفساد را جبرا خواهد کند . پس آنچه مایه و
پایه خوشبختی است تکامل ماشین است . نظریه چهارم این است که ریشه فسادها و تباهی‏ها نقص روحی و معنوی‏ انسان است . انسان هنوز دوره جوانی و ناپختگی را طی می‏کند و خشم و شهوت‏ بر او و عقل او حاکم است . انسان بالفطره در راه تکامل فکری و اخلاقی و معنوی پیش می‏رود . نه شر و فساد لازم لاینفک طبیعت بشر است و نه جبر تمدن فاجعه خودکشی دسته جمعی را پیش خواهد آوردایمان اسلامی ، غلبه قطعی صالحان و متقیان ، کوتاه شدن دست‏ ستمکاران و جباران برای همیشه و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت‏ را نوید داده است . این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلینظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده ، و طرد عنصر بدبینی‏ نسبت به پایان کار بشر است ، که طبق بسیاری از نظریه‏ها و فرضیه‏ها فوق‏العاده تاریک و ابتر است .

2- پیروزی نهائی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت برزور و استکبار و ظلم و اختناق و دجل و ( دجالگری و فریب

3-  حکومت جهانی واحد .            
4- عمران تمام زمین در حدی که نقطه خراب و آباد ناشده باقی نماند       .
5- بلوغ بشریت به خردمندی کامل و پیروی از فکر و ایدئولوژی و آزادی‏
از اسارت شرائط طبیعی و اجتماعی و غرائز حیوانی .
6- حداکثر بهره گیری از مواهب زمین .
7- بر قراری مساوات کامل میان انسانها در امر ثروت .
8- منتفی شدن کامل مفاسد اخلاقی از قبیل زنا ، ربا ، شرب خمر ، خیانت‏
دزدی ، آدمکشی و غیره و خالی شدن روانها از عقده‏ها و کینه‏ها .
9- منتفی شدن جنگ و بر قراری صلح و صفا و محبت و تعاون .

10- ناسازگاری انسان و طبیعت .          
هر کدام از این ها نیاز به تجزیه و تحلیل و استدلال دارد ، امیدوارم که‏
در آینده نزدیکی این مهم را انجام دهم ، در این جا منظور ما صرفا
شناساندن ماهیت این نوید و آرمان اسلامی است .

دو نوع انتظار

آنچه باید امید و آرزو داشت و آن چیزی که تقدیر الهی ، نظام جهان را
پوینده به سوی آن قرار داده آن بود که اشاره کردیم .
اکنون باید برگردیم به اول سخن و آن این که انتظار فرج دو گونه است :
انتظاری که سازنده است ، تحرک بخش است ، تعهدآور است ، عبادت ،
بلکه با فضیلت‏ترین عبادت است و انتظاری که ویرانگر است ، باز دارنده‏
است ، فلج کننده است ، و نوعی " اباحیگری " محسوب می‏شود . و گفتیم‏
که این دو نوع انتظار ، معلول دونوع برداشت از ظهور عظیم تاریخی مهدی‏
موعود ( ع ) است و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش‏
درباره تحولات تاریخ ناشی می‏شود . اکنون به تشریح این دو نوع انتظار
می‏پردازیم و از انتظار ویرانگرآغاز می‏کنیم .

انتظار ویرانگر

برداشت قشری از مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود این است‏
که صرفا ماهیت انفجاری دارد ، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها
و تبعیضها و اختناقها و حق کشیها و تباهیها ناشی می‏شود ، نوعی سامان‏
یافتن است که معلول پریشان شدن است .آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد ، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد ، باطل ، یکه تاز میدان گردد ، جز نیروی باطل نیروئی حکومت نکند ، فرد صالحی در جهان یافت نشود ، این انفجار رخ می‏دهد و دست غیب برای نجات‏ حقیقت - نه اهل حقیقت زیرا حقیقت طرفداری ندارد - از آستین بیرون‏ می‏آید علیهذا هر اصلاحی محکوم است ، زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است . تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست دست غیب ظاهر نمی‏شود ، برعکس ، هر گناه هر فساد و هر ظلم و هر تبعیض و هر حقکشی ، هر پلیدیی به حکم این که‏ مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع می‏کند رواست زیرا "
الغایات تبرر المبادی " هدفها وسیله‏های نامشروع را مشروع می‏کنند . پس‏ بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار ، ترویج و اشاعه فساد
است . این جااست که گناه هم فال است و هم تماشا ، هم لذت و کامجوئی است و
هم کمک به انقلاب مقدس نهائی . این جا است که این شعر مصداق واقعی خود
را می‏یابد : در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد طاعت از دست نیاید گنهی باید
کرد این گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر
با نوعی بغض و عداوت می‏نگرند ، زیرا آنان را از تأخیر اندازان ظهور و
قیام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه می‏شمارند . برعکس ، اگر خود هم اهل‏
گناه نباشند در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان‏
فساد می‏نگرند زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‏نمایند .

شبه دیالکتیکی

این نوع از برداشت از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و
تباهیها را به عنوان مقدمه یک انفجار مقدس ، موجه و مطلوب می‏شمارد
باید " شبه دیالکتیکیخوانده شود . با این تفاوت که در تفکر دیالکتیکی ، با اصلاحات از آن‏ جهت اجازه داده می‏شود و تشدید نا بسامانیها از آن جهت اجازه داده میشود
که شکاف وسیعتر شود و مبارزه پیگیرتر و داغتر گردد ، ولی این تفکر
عامیانه فاقد این مزیت است ، فقط به فساد و تباهی فتوا می‏دهد که خود
بخود منجر به نتیجه مطلوب بشود .این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود و این نوع انتظار فرج که‏ منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی می‏شود و نوعی " اباحیگری " باید شمرده شود به هیچوجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمی‏دهد .

انتظار سازنده

آن عده از آیات قرآن کریم - که همچنانکه گفتیم ریشه این اندیشه است و
در روایات اسلامی بدانها استناد شده است - در جهت عکس برداشت بالا
است . از این آیات استفاده می‏شود که ظهور مهدی موعود حلقه‏ای است از
حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهائی اهل حق منتهی می‏شود
، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در
گروه اهل حق باشد . آیاتی "که بدانها در روایات استفاده شده است نشان می‏دهد که مهدی موعود ( عج( مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است ، مظهر پیروزی‏نهائی اهل ایمان است" « وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننیلا یشرکون بی شیئاخداوند به مؤمنان و شایسته کاران وعده داده است که آنان را جانشینان‏ زمین قرار دهد ، دینی که برای آنها آنرا پسندیده است مستقر سازد ، دوران‏ خوف آنانرا تبدیل به دوران امنیت نماید ( دشمنان آنرا نابود سازد
بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند
و چیزی را در عبادت یا طاعت شریک حق نسازند .ظهور مهدی موعود منتی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان ، و وسیله‏ای‏است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان ، و مقدمه‏ای است برای وراثت آنها خلافت الهی را در روی زمین " « و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین
ظهور مهدی موعود ، تحقق بخش وعده‏ای است که خداوند متعال از قدیمترین‏
زمانها در کتب آسمانی به صالحان  و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان ، تنها به‏ متقیان تعلق دارد : " « و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض‏
یرثها عبادی الصالحون »" - " « ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده‏
و العاقبة للمتقین »" . حدیث معروف که می‏فرماید : " « یملاء الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » " نیز شاهد مدعای ما است نه بر مدعای آن گروه ، در این حدیث نیز تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که‏
مستلزم وجود گروه مظلوم است و می‏رساند که قیام مهدی برای حمایت‏
مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند - بدیهی است که اگر گفته شده بود
یملاء الله به الارض ایمانا و توحیدا وصلاحا بعد ما ملئت کفرا و شر کا و
فساد مستلزم این نبود که لزوما گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد . در
آن صورت استنباط می‏شد که قیام مهدی موعود برای نجات حق از دست رفته و
به صفر رسیده است نه برای گروه اهل حق - ولو به صورت یک اقلیت .
شیخ صدوق روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می‏کند مبنی بر اینکه این‏
امر تحقق نمی‏پذیرد مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود
برسد . پس سخن در اینست که گروه سعداء و گروه اشقیاءهر کدام به نهایت کار خود برسند ، سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتهی درجه شقاوت برسند . در روایت اسلامی سخن از گروهی زبده است ، که به محض ظهور امام به آن‏ حضرت ملحق می‏شوند . بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی‏شوند و بقول معروف از پای بوته هیزم سبز نمی‏شوند . معلوم می‏شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد ، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را
پرورش می‏دهد . این خود می‏رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده‏
است ، بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشد از نظر کیفیت‏
ارزنده‏ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سید الشهداء .
از نظر روایات اسلامی در مقدمه قیام و ظهور امام یک سلسله قیامهای‏
دیگر از طرف اهل حق صورت می‏گیرد ، آنچه به نام قیام یمانی قبل از ظهور
بیان شده است نمونه‏ای از این سلسله قیامها است . این جریانها نیز ابتدا
به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی‏دهد . در برخی روایات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی‏ عجل الله تعالی فرجه ادامه پیدامی‏کند و چنانکه می‏دانیم بعضی از " علمای شیعه " که به برخی ازدولتهای شیعی " معاصر خود حسن ظن داشته‏اند ، احتمال داده‏اند که دولت‏ حقی که تا قیام مهدی موعود ادامه خواهد یافت همان سلسله دولتی باشد . این احتمال هر چند ناشی از ضعف اطلاعات اجتماعی و عدم بینش صحیح آنان‏ نسبت به اوضاع سیاسی زمان خود بوده اما حکایتگر اینست که استنباط این‏ شخصیتها از مجموع آیات و اخباری و احادیث مهدی ، این نبوده که جناح حق‏ و عدل و ایمان باید یکسره در هم بشکند و نابود شود و اثری از صالحان و متقیان باقی نماند تا دولت مهدی ظاهر شود ، بلکه آنرا به صورت پیروزی‏ جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بی بند و باری تلقی‏
می‏کرده‏اند . از مجموع آیات و روایات استنباط می‏شود که قیام مهدی موعود(عج)
آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان بر
پا بوده است . " مهدی موعود تحقق بخش ایده‏آل همه انبیاء و اولیاء و مردان مبارز راه‏ حق است " عبادت - بلکه افضل عبادات - شمرده شده است . اصل انتظار فرج از یک‏ اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می‏شود و آن اصل " حرمت یأس از روح‏ الله " است . مردم مؤمن به عنایات الهی ، هرگز و در هیچ شرائطی امید خویش را از
دست نمی‏دهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهوده گرائی نمی‏گردند . چیزی که‏
هست این انتظار فرج و این عدم یأس از روح الله در مورد یک عنایت‏
عمومی و بشری است ، نه شخصی یا گروهی ، و به علاوه ، توأم است بانویدهای‏
خاص و مشخص که به آن قطعیت داده است .

دو گونه انتظار

انتظار فرج و آرزو و امید و دلبستن و به آینده دو گونه است : انتظاری‏
که سازنده و نگهدارنده است ، تعهد آور است ، نیرو آفرین و تحرک بخش‏
است ، به گونه‏ای است که می‏تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده شود ، و
انتظاری که گناه است ، ویرانگر است اسارت بخش است ، فلج کننده است‏
و نوعی " ابا حیگری " باید محسوب گردد .این دو نوع انتظار فرج ، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم مهدی موعود است . و این دو نوع برداشت بهاین سخنرانی در شب عاشورای سال 1393 قمری در مسجد جامع نارمک ایراد
شده و در شماره 2 سال ششم مجله مکتب اسلام به وسیله آقای علی اکبر
مهدوی‏پور از طلاب حوزه علمیه قم تلخیص و چاپ شده و اینک تماما با
اصلاحات و اضافاتی چاپ می‏شود .

 بسم الله الرحمن الرحیم
 و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون‏

قداست شهید

در عرف عام ، یعنی عرف عموم مردم جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان ،
و در عرف خاص مسلمانان ، برخی کلمات و واژه‏ها از نوعی عظمت و احترام و احیانا " قداست"برخوردارند . کلمات : " عالم ، فیلسوف ، مخترع ، قهرمان ، مصلح ، مجتهد ، استاد ، دانشجو ، عابد ، زاهد ، مؤمن ، مجاهد ، مهاجر ، صدیق ، آمر به معروف ، ولی ، امام ، نبی " از این قبیل کلماتند که بعضی در عرف عام و برخی در
عرف خاص مسلمین و در زبان اسلام توأم با نوعی عظمت و احترام و احیانا
قداست می‏باشند . بدیهی است که کلمه از آن جهت که لفظ است قداستی ندارد ، قداست را از معنی خود کسب می‏کند . قداست برخی معانی و مفاهیم که کم و بیش با تفاوتهایی در همه جوامع‏ بشری وجود دارد ، مربوط می‏شود به جنبه‏های خاصی از روانشناسی جامعه‏ها در زمینه ارزشیابیها در امور غیر مادی ، که خود بحث فلسفی و انسانی عمیقی‏است .در اسلام واژه‏ای است که قداست خاصی دارد ، اگر کسی با مفاهیم اسلامی‏ آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این کلمه را تلقی کند احساس می‏کند که‏ هاله‏ای از نور این کلمه را فرا گرفته است و آن ، کلمه " شهید " است .
این کلمه در همه عرفها توأم با قداست و عظمت است ، چیزی که هست معیارها و ملاک‏ها متفاوت است . ما فعلا به مفهوم غیر اسلامی آن کاری‏
نداریم . از نظر اسلام ، هر کس به مقام و درجه " شهادت " نائل آید که اسلام با
معیارهای خاص خودش او را شهید بشناسد ، یعنی واقعا در راه هدفهای عالی‏
اسلامی ، به انگیزه برقراری ارزشهای واقعی بشری کشته بشود به یکی از
عالیترین و راقیترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر
صعودی خود نائل شود نائل می‏گردد . از نوع تعبیر و برداشت قرآن درباره‏
شهدا و از تعبیراتی که در احادیث و روایات اسلامی در این زمینه وارد شده‏
است می‏توان منطق اسلام را شناخت و علت قداست یافتن این کلمه را در
عرف مسلمانان دریافت .

به حق پیوستگی شهید

قرآن کریم در مورد به حق پیوستگی شهید می‏فرماید : « و لا تحسین الذین‏
قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »- گمان مبر آنانرا
که در راه حق شهید شده‏اند مرده‏اند ، خیر ، آنها زندگانی هستند " نزد "
پروردگارشان ، و متنعم به انعامات اودر اسلام وقتی که می‏خواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند می‏گویند مقام‏ فلان شخص برابر است با مقام شهید و یا فلان کار اجرش برابر است با اجر شهید ، مثلا درباره طالب علم ، اگر واقعا انگیزه‏اش حقیقتجوئی وخدمت و تقرب به خدا باشد و علم را وسیله مطامع خود قرار ندهد ، میگویند اگر کسی‏ طالب علم باشد و در خلال دانشجویی و طلبگی بمیرد " شهید " از دنیا رفته‏
است . این تعبیر قداست و علو مقام طالب علم را می‏رساند . همچنین‏
درباره کسی که برای اداره عائله‏اش خود را به رنج می‏افکند و کار می‏کند و
زحمت می‏کشد که البته این خود یک فریضه است ، زیرا اسلام با بیکاری و
بیکارگی و کل بر مردم بودن به شدت مخالف است ، گفته شده است « الکاد
لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله » . آنکس که برای عائله‏اش کار می‏کند و
زحمت می‏کشد و خود را به رنج می‏افکند مانند " مجاهد در راه خدا " است‏

حق شهید

تمام کسانی که به بشریت به نحوی خدمت کرده‏اند ، حقی به بشریت دارند
، از هر راه : از راه علم ، از راه فلسفه و اندیشه ، از راه صنعت ، از
راه اختراع و اکتشافات ، ازراه اخلاق و حکمت عملی . ولی هیچکس حقی به اندازه حق شهدا بر بشریت‏ ندارد ، و به همین جهت هم عکس‏العمل احساس آمیز انسانها و ابراز عواطف‏ خالصانه آنها درباره شهدا بیش از سایر گروهها است .
چرا و به چه دلیل حق شهدا از حق سایر خدمتگزاران بیشتر و عظیمتر است ؟
البته دلیل دارد . همه گروههای خدمتگزار دیگر مدیون شهدا هستند ، ولی‏
شهدا مدیون آنها نیستند یا کمتر مدیون آنها هستند ، عالم در علم خود و
فیلسوف در فلسفه خود و مخترع در اختراع خود و معلم اخلاق در تعلیمات‏
اخلاقی خود نیازمند محیطی مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهند ولی‏
شهید آن کسی است که با فداکاری و از خود گذشتگی خود و با سوختن و خاکستر
شدن خود محیط را برای دیگران مساعد می‏کند . مثل شهید مثل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است ، تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده‏ بنشینند و آسایش بیابند و کار خویش را انجام دهند . آری ، شهدا شمع‏ محفل بشریتند ، سوختند و محفل بشریت را روشن کردند . اگر این محفل‏ تاریک می‏ماند هیچ دستگاهی نمی‏توانست کار خود را آغاز کند یاادامه بدهد . داستان شهید و غیر شهید داستان همان شمع و شاهد است که پروین به نظم‏
آورده است

 

شاهدی گفت به شمعی کامشب

در و دیوار مزین کردم

دیشب از شوق نخفتم یک

دم دوختم جامعه و بر تن کردم

کس ندانست چه سحر آمیزی

به پرند از نخ و سوزان کردم

صفحه کارگه ، از سوسن و گل

به خوشی چون صف گلشن کردم

تو به گرد هنر من نرسی

زانکه من بذل سر و تن کردم

شمع خندید که بس تیره شدم

تا ز تاریکیت ایمن کردم

پی پیوند گهرهای تو ، بس

گهر اشگ به دامن کردم

گریه‏ها کردم و چون ابر بهار

خدمت آن گل و سوسن کردم

 

انسان که در روز در پرتو خورشید تلاش می‏کند و یا شب در پرتو چراغ یا
شمع کاری انجام می‏دهد به همه چیز توجه دارد جز به آنچه پرتو افشانی می‏کند
که اگر پرتو افشانی او نبود همه حرکتها متوقف و همه جنب و جوشها راکد
می‏شد شهدا پرتو افشانان و شمعهای فروزنده اجتماعند که اگر پرتو افشانی‏
آنها در ظلمات استبدادها و استعبادها نبود بشر ره به جائی نمی‏برد .
قرآن کریم تعبیر لطیفی دارد درباره رسول اکرم که او را " سراج منیر "
چراغ نور افشان می‏خواند . در این تعبیر مفهوم ظلمت زدائی که توأم با
سوختن و روشن کردن است گنجانیده شده است . می‏فرماید : « یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا  و داعیا الی الله بأذنه و سراجا منیرا »ای پیامبر تو را
فرستادیم گواه و نوید دهنده و بیم رساننده و دعوت کننده به حق به اذن حق‏
و چراغی نورافشان نوبه خود ، از دو نوع بینش درباره تحولات و انقلابات تاریخی ناشی می‏شود . از این رو لازم است اندکی درباره دگرگونیها و تحولات تاریخی به بررسی‏ بپردازیم .

شخصیت و طبیعت جامعه

آیا تحولات تاریخی یک سلسله امور تصادفی و اتفاقی است یا یک سلسله‏
امور طبیعی ؟ اگر چه درطبیعت تصادف واقعی ، یعنی بروز و حدوث پدیده‏ای‏
بدون علت و خالی از ضرورت وجود ندارد ، ولی به صورت نسبی قطعا وجود
دارد . ما اگر یک روز صبح از خانه بیرون بیاییم و دوستی را که سالها است او
را ندیده‏ایم در همان لحظه در حال عبور از مقابل خانه ملاقات نمائیم ، این‏
ملاقات را امری " تصادفی " تلقی می‏کنیم ، چرا ؟ برای اینکه لازمه طبیعت‏
کلی بیرون رفتن از خانه چنین ملاقاتی نیست ، والا باید همه روزه چنین‏
ملاقاتی دست میداد ، ولی لازمه این فرد خاص از بیرون رفتن ، یعنی بیرون‏
رفتن در این زمان معین و با این مشخصات معین ، چنین ملاقاتی هست و لزوما
بر آن مترتب میگردد . ما هنگامی که معلولی را با طبیعت کلی یک علت بسنجیم و آن را لازمه آن‏ طبیعت به طور کلی و عام و شامل آری ، کلمه شهید و مفهوم شهید در میان کلمات و مفاهیم اسلامی و در ذهن‏ کسانی که فرهنگشان فرهنگ اسلامی است کلمه‏ای و مفهومی نورانی و مقدس‏ است از کلمات و مفاهیم دیگر برتر .

 

بدن شهید

اسلام دینی حکیمانه است ، دستوری خالی از مصلحت و راز و رمز ، مخصوصا
راز و رمز اجتماعی ، ندارد . یکی از دستورهای اسلامی این است که هر فرد
مسلمان که می‏میرد ، بر دیگران واجب است که بدن او را به ترتیب مخصوصا
غسل دهند و شستشو نمایند ، در جامه‏های پاک به ترتیب مخصوص کفن کنند و
سپس نماز بخوانند و دفن نمایند . همه اینها حکمتها و رازها و رمزها دارد
که فعلا در مقام بحث

/ 0 نظر / 58 بازدید