شیعیان عراق

مقدمه :

در پی فروپاشی امپراتوری عثمانی با تدبیر سیاسی- نظامی بریتانیای کبیر، کشور عراق با بهم پیوستن سه استان (ولایت) عثمانی، موصل (بالایی) کردنشین، استان بغداد (میانی) عرب سنی نشین و استان بصره (پایینی) عرب شیعه نشین تشکیل شد. کشور عراق سرزمینی  با مساحت 292/435 کیلومتر مربع (خشکی 432162، آب 4910) - که طبق سرشماری جولای 2007 با جمعیت بالغ بر 638/499/27 نفر - از لحاظ جغرافیای سیاسی در منطقه استراتژیک خاورمیانه واقع شده است. از شرق با جمهوری اسلامی ایران  1458 کیلومتر، از غرب با پادشاهی عربستان سعودی (686 کیلومتر) و پادشاهی اردن هاشمی (132 کیلومتر)، جمهوری سوریه (605 کیلومتر) از شمال با ترکیه (352 کیلومتر) و از جنوب با کویت (240 کیلومتر) و خلیج فارس 58 کیلومتر مرز مشترک دارد.

وجود اقوام و مذاهب مختلف در عراق بافت سیاسی و اجتماعی پیچیده ای در عراق ایجاد نموده است. شیعیان، بزرگ ترین گروه جمعتی عراق را تشکیل می دهند. از جمعیت حدود 27,342,000 نفری عراق، 14,281,000 تن عرب شیعه؛ 548,000 تن کرد شیعه (فیلی) و 900,000 تن ترکمان شیعه هستند. از سوی دیگر، 5,840,000 عرب سنی؛ 3,710,000 کرد سنی و 831,000 ترکمان سنی در این کشور زندگی می کنند

 فعال شدن شکاف های قومی، مذهبی و اجتماعی

شکاف مذهبی در عراق  اساسی‏ترین شکاف‏های اجتماعی می‏باشد که، ریشه ی آن، نادیده گرفتن حقوق سیاسی شیعیان و سرکوب و حذف آنها در روند قدرت سیاسی است. منشا آن  به لحاظ تاریخی در رفتار دولت عثمانی، سیاست‏های استعماری انگلیس و دولت‏های کودتا ، بخصوص از سال (1968م) ، که نقطه عطفی در نهادینه شدن ساختار بعثی گردید، می توان مشاهده نمود .

از دوران قیمومت تا کودتای 1958 یک طبقه خانواده های با نفوذ سنی – وابسته به انگلستان - که در اقلیت مذهبی و نژادی بودند بر عراق حاکم شده و حقوق دیگر اقوام ( همچون کردها) و مذاهب ( شیعه دارای اکثریت جمعیتی ) را نادیده گرفتند. در ادامه روند تغییرات پس از انقراض سلسله پادشاهی هاشمی در سال 1958 ، دولتهای بعدی عراق اساساً دولتهای نظامی بوده و از طریق نظامی به قدرت رسیدند و با بکارگیری زور دوام آورده اند. رهبران سیاسی- نظامی کودتا نیز مردانی بدون نفوذ اجتماعی و مذهبی بوده اند. نخبگان سیاسی بعثی که در دهه ی 1960 روی کار آمدند ، سیستم تعیین کننده ی وضع اجتماعی را کاملا به ریختند. این نخبگان سیاسی و اقتصادی جدید نه تنها از اصالت سیاسی و مذهبی محروم بودند، بلکه خود حزب بعث در عمل به عنوان یک حزب ضد مذهب ظاهر شد که ایدئولوژی پان عربیستی افراطی مبتی بر اندیشه عرابگرای سنی را دنبال می نمود. این منجر به تغییر و تضعیف مضاعف جایگاه و موقعیت قومیت ها و مذاهب دیگر شد به گونه‏ای که تفوّق سنّی‏های عرب بر نظام سیاسی از دوران قیمومیت انگلیس تا تشکیل شورای انتقالی حکومت عراق (مجلس الحکم) در اردیبهشت 1382 ادامه یافت.

نتیجه ی  تاریخی این فرایند به شکل گیری یک شکاف قوی «مذهب محور سنّی ـ شیعه» از یک طرف و از سویی دیگر عدم اجازه مشارکت اکراد ( که سنی مذهب نیز هستند) در حکومت و حتی مسائل کردستان، منجر به ایجاد شکاف «قوم‏محور عرب ـ کرد» شد. نگاه تبعیض آمیز این حکومت ها به شیعیان و کردها منجر به عدم تخصیص مناسب امکانات رفاهی و اقتصادی به این قشر عظیم نیز گردید لذا شکاف سوم با محوریت اقتصاد نیز به مرحله ظهور رسید.

شیعیان در حاکمیت پس از صدام :

تبعیض، محرومیت، نابرابری هایی که در راس حاکمیت عراق نسبت به شیعیان و ممانعت از مشارکت آنان در تعیین سرنوشت سیاسی کشور از یک سو، و فشار امنیتی و اقتصادی گسترده و مضاعفی که رژیم بعث از سال 1968 م. به شیعیان  وارد آورد از دیگر سو، دست به دست هم دادند تا زمینه شکل گیری جریان ها و گروه های معارض متعددی  از شیعیان پدیدار گردد.

با سرنگونی رژیم صدام در آوریل2003، شیعیان و به ویژه این گروه ها و احزاب شیعی با یک فرصت بی مانند تاریخی و یک نقطه عطف در حیات سیاسی خود رو به رو شدند. آن ها در دوران عثمانی، اشغال عراق به دست بریتانیا و در دوران رژیم بعث ، همواره در حاشیه قرار داشته و با سرکوب شدید از قدرت محروم بودند. سرنگونی صدام باعث بازگشت شیعیان به هویت خود و افزایش تکاپوی سیاسی و اجتماعی آنان شد و آنان امیدوار شدند در پرتو فعالیت سیاسی پویا ، تبدیل به یک بازیگر برتر عرصه سیاست داخلی و منطقه ای شوند. از سویی دیگر، مسئله پیدایش و حضور نیروها و جریان های سیاسی گوناگون و نقش آنان در تحولات و  ساخت سیاسی عراق نوین ، خود به یکی از عمده ترین چالش های عراق جدید تبدیل شده است. گروه های سیاسی عراق که پس از فروپاشی نظام بعثی فرصت ابراز وجود یافته اند، در برگیرنده طیف های ایدیولوژیک و سیاسی مختلفی هستند که با تاکید بر نوع ساختار سیاسی مورد نظرخود، استقرار ثبات سیاسی، دموکراسی و وحدت ملی را در این کشور تحت تاًثیر قرار داده اند.

جریان شناسی سیاسی احزاب عراق :

عرصه شناخت جریانات سیاسی داخلی کشورها و نقش آنها در تحولات داخلی و ساختار قدرت از مهم­ترین حوزه­های پژوهشی علوم سیاسی است و پژوهشگران با اتکا به داده های گوناگون و با مطالعه ظهور و سقوط احزاب و جریانات سیاسی سعی در شناخت هر چه بهتر مواضع و رفتار سیاسی دولت ها دارند.

با سرنگونی رژیم بعث عراق در آوریل 2003، عراق به دوران جدیدی گام نهاد و تحولات گسترده ای را شاهد است. این تحول، افزون بر تغییرات گسترده داخلی، تاثیرات منطقه ای بسیاری نیز با خود به همراه داشته است. در سطح داخلی، احزاب و گروه های مختلف سیاسی از قومیت های مختلف عراقی، اقدام به ایفای نقش سیاسی در صحنه سیاسی عراق نموده اند. از سویی دیگر، مسئله پیدایش و حضور نیروها و جریان های سیاسی گوناگون و نقش آنان در تحولات و  ساخت سیاسی عراق نوین ، خود به یکی از عمده ترین چالش های عراق جدید تبدیل شده است. گروه های سیاسی عراق که پس از فروپاشی نظام بعثی فرصت ابراز وجود یافته اند، در برگیرنده طیف های ایدیولوژیک و سیاسی مختلفی هستند که با تاکید بر نوع ساختار سیاسی مورد نظرخود، استقرار ثبات سیاسی، دموکراسی و وحدت ملی را در این کشور تحت تاًثیر قرار داده اند.

یکی از رایج ترین دسته بندی گروه ها و جریان های سیاسی کنونی عراق، معیاری است که بر پایه آن گروه های سیاسی عراق بر اساس ملاحظات فرقه ای – قومی و ترکیبی از عوامل سیاسی و ایدئولوژیک تقسیم بندی می شوند. بر این اساس، عمده ترین گروه ها وجریان های سیاسی عراق عبارتند از:

1-    جریان های سیاسی- مذهبی شیعه،

2-    جریان های سیاسی- قومی کرد

3-     جریان های سیاسی پان عربی

   از آنجا که شیعیان عراق بیش از 60 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند، و اصولا رژیم پان عربی بعث در گذشته این قشر از جمعیت را به دلایل سیاسی در حاشیه نگه داشته است، شیعیان عراق علاقمند به حضور فعال سیاسی در این کشور می باشند؛ هر چند نمی توان منکر این نکته شد که بیشتر جریان های سیاسی شیعه گرداگرد گروه های سیاسی اسلام گرا جمع شده و در این گروه ها به فعالیت مشغول هستند. اما اگر گمان کنیم که جریان یا گروه یگانه ای نمایندگی جمعیت شیعه عراق را بر عهده دارد، در تحلیل قدرت و وزنه جایگاه شیعیان در عراق نوین به بی راهه رفته ایم. اگر چه به رغم این نکته، میان گروه های اسلام گرای شیعه نیز پراکندگی و اختلاف مواضع سیاسی به چشم می خورد.

جریان شناسی سیاسی شیعیان عراق

به طور کلی شیعیان عراق را به لحاظ سیاسی می توان به سه طیف اسلام گرایان سیاسی، اسلام فقاهتی کمتر سیاسی سنتی و سکولار دسته بندی کرد؛ که در میان هر سه طیف نیز رقابت های سیاسی به چشم می خورد که در موارد ذیل به آن پرداخته خواهد شد.

الف) جریان های اسلام گرای سیاسی :

این طیف شامل آن قشر از جمعیت شیعه عراق است که گرداگرد احزاب و گروه های سیاسی شیعه معارض رژیم بعث جمع شده و در پی استقرار یک نظام سیاسی- مذهبی مبتنی بر اندیشه های سیاسی تشیع می باشند.  با این همه، و برخلاف برخورداری از خطوط ایدئولوژیک یگانه، طیف اسلام گرای شیعی عراق دچار انشعاب ها و اختلاف نظرهایی هستند. از این رو، افزون بر جدایی میان اسلام گراها با دو جریان دیگر ، در صفوف اسلام گرایان نیز اختلاف نظرهایی وجود دارد. ریشه ی یکی از اختلاف های ایدئولوژیکی بیشتر درباره مفهوم ولایت فقیه است؛ این مفهوم که امام خمینی (ره) آن را در ایران پیاده کرد، به معنای حاکمیت فقیه است که برخی از شیعیان عراقی نسبت به عملی بودن اجرای آن در عراق تردید جدی دارند به عبارت دیگر همه اسلام گرایان درباره نقش رهبری سیاسی-حکومتی مجتهدین  اتفاق نظر ندارند. در حالی که علما وظیفه هدایت معنوی و مشاوره را بر عهده دارند، حضور ساختاری آنان در عرصه سیاسی مورد پذیرش همگان نیست اسلام گرایان در موارد دیگری مانند: نگرش درباره ایران، مدارا با غرب، معیارهای دموکراتیک، و خط مشی اسلامی کردن جامعه و حکومت اختلاف نظر دارند که به آن خواهیم پرداخت.

 از جمله ی گروه ها و احزاب اسلام گرای شیعه می توان به : حزب الدعوه ، مجلس اعلای اسلامی عراق، سازمان عمل اسلامی، اتحاد اسلامی ترکمن ها اشاره کرد که در اینجا به اختصار  برخی از انها را نحوه تاسیس و مواضع آنها را بررسی می کنیم.

1-    جماعه العلماء

شاید بتوان از لحاظ تقدم زمانی، «جماعه العلماء» را سر سلسله و پیش گام تحزب و فعالیت تشکیلاتی در جامعه شیعی عراق به حساب آورد . هر چند این تشکل در دوره عراق پس از صدام عملا وجود خارجی ندارد اما نقش راهبردی آن در معرفی رویه سیاسی و فرهنگی و عضویت موسسین وتاثیر پذیری رهبران جریان های اسلامگرای فعلی از آن، امری بی شائبه است .

گروهی از روحانیون شیعی عراق در سال 1958م بنیان گذار تشکلی شدند که بتواند از یک طرف دست جوانان تحصیل کرده شیعه را که در دام شعارهای زیبای کمونیسم و ناسیونالیسم گرفتار شده اند را نجات دهد و از طرف دیگر الگوی اسلامی و دینی در اختیار مشتاقان ناراضی شیعه قرار دهد، علمایی همچون: شیخ مرتضی آل یاسین ( دایی شهید محمدباقر صدر ) سید اسماعیل صدر، سید محمدباقر صدر، شیخ حسین همدانی، سید محمد جمال هاشمی، شیخ محمد طاهر آل شیخ راضی، شیخ محمد تقی جواهری و سید محمد تقی بحرالعلوم ، در راس این تشکیلات قرار داشتند.

این جماعت فعالیت های خود را از امور فرهنگی آغاز نمود و نشریه «الاضواء» را منتشر ساخت . رشد و معرفی شخصیت و توانایی های علمی و کاریز ماتیک سید محمدباقر صدر، از همین زمان و با توجه به تالیفاتی که از خود در زمینه های گوناگون برجای گذاشت، شروع شد. وی در آثار خود کاستی های نظام های سرمایه داری و سوسیالیستی را نمایان ساخت و استدلال هایی منطقی بر برتری ایدئولوژی اسلامی نسبت به سایر ایدئولوژی های رایج ارائه داد. آیت ا... محسن حکیم از مراجع بزرگ عراق تشکیل «جماعه العلماء» را برای پل زدن بین اسلام و اقشار مختلف ملت به ویژه طبقه تحصیل کرده دانشجویان مورد تایید قرار داد. « جماعت العلما به پیروی از روش اخوان المسلمین مصر اقدام به تاسیس موسسات آموزشی ، رفاهی و بهداشتی مختلف نمود. رویکرد اساسی این گروه معطوف به آگاهی دادن به توده های مردم و اساساً سیاسی- فرهنگی بود.

از نخستین کارهای علما انتشار بولتن ها و کتاب هایی به منظور تحریک علمای دیگر به تغییر روش و تشدید فعالیت های فرهنگی-سیاسی آنان بود.آنان خواهان پر نمودن خلاء ایجاد شده در آموزش مذهبی جوانان در اثر منسوخ شدن مدارس اسلامی سنتی بودند. در واقع فعالیت های این تشکل نقش موثری در تضعیف و سقوط حکومت عبدالکریم قاسم داشت.

در ژوئن سال 1967م زمانی که اسرائیل بیت المقدس و کرانه ی باختری، صحرای سینای مصر و بلندیهای جولان را اشغال نمود جماعت العلمای بغداد و کاظمین برای عقب نشینی اسرائیل تقاضانامه ای را تسلیم دبیر کل سازمان ملل و دیگر سازمانهای جهانی کردند. جماعت العلما به همین منظور هیاتی را شامل دو نفر سنی و دو نفر شیعه به پایتخت کشورهای اسلامی (از ایران گرفته تا مالزی) اعزام کرد. اعضای این هیات عبارت بودند از شیخ عبدالعزیز البدری، مهندس «عبدالغنی شندله» دکتر «جلیل بن سید داوود العطار» و «سید عدنان البکا».این تشکیلات به دلیل عدم انسجام داخلی و شرایط استبدادی آن برهه از زمان به ویژه پس از پایان دوره برادران عارف، فعالیت های تشکیلاتی شان را  به تدریج به خاموشی گرایید تا زمانی که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شرایط برای فعالیت  مجدد این جماعت فراهم گردید، به طوری که برخی از علمابه دستور سید محمدباقر صدر ماموریت پیدا کردند تا به ایران مهاجرت نموده و سازمان دهی، ارتباط و آموزش نیروهای اسلامی عراق را در داخل ایران به عهده گیرند. در نیمه اول دهه 1360 ش. فعالیت های جماعه العلماء در جهت فعالیت های مجلس اعلا و به عنوان هیئتی از علمای برجسته عراقی ، فراتر از چهارچوب ها و الزامات حزبی، چند سالی ادامه یافتند. اما پس از آن به علت بروز تنش های سیاسی، این جماعت به دو طیف تقسیم شد. طیف اول: سید محمدباقر حکیم، سید حسین صدر، سید عبدالعزیز حکیم و سید صدرالدین قبانچی. طیف دوم شیخ محمد باقر ناصری، سید کاظم حائری، شیخ محمد مهدی آصفی، عبدالرحیم شوکی، شیخ محمد رضا ساعدی، که گرایش به حزب الدعوه داشتند. به هر تقدیر در اثر بروز اختلاف در بین این جماعت، که از ابتدای دهه ی 1360 ش شروع شد در اواسط دهه 1370ش. این تشکل از بین رفت و اکنون تنها نامی از آن بر جای مانده است.

2-    حزب الدعوه

تاریخچه :

واژه «دعوه» در مفهوم مذهبی به معنای دعوت بشر به ایمان آوردن به دین مبین اسلام، اما این کلمه در مفهوم سیاسی، دعوت مردم به اتخاذ آرمان اسلام در زندگی اجتماعی – سیاسی است.(صدر 1362: 6) در اواخر دهه 1950 م. گروهی از علمای جوان و متفکر عراق بنا بر رسالتی را که اسلام و قرآن کریم بدان اشاره دارد و در پی خطر انحراف فکری و رفتاری جوانان شیعه در اثر پیدایش تفکرات و اندیشه های انقلابی با شعارهای دلنشین و جوان پسند کمونیسم و ناسیونالیسم عربی، در منزل یکی از علمای برجسته ی حوزه ی نجف گرد هم آمدند، تا با ایجاد الگوهای جدیدی از فرهنگ غنی شیعه، و در اختیار قرار دادن آن الگو به مشتاقان جوان و تحصیل کرده شیعه، از انحراف عقیدتی آنان پیش گیری کنند . بر این اساس بود که در اواخر سال 1957 جلساتی در منزل یکی از علمای با نفوذ و جوان به نام سید محمد باقر صدر (1980-1931) تشکیل دادند تا راه ها و اقدامات اصلاحی احتمالی را مورد بحث و بررسی قرار دهند.«آنها تحت تاثیر ایده های اخوان المسلمین مصر و بویژه «حسن بنا» توجه  خود را به روی این آیه ی قرآن متمرکز کردند که می گوید «بدرستی که خداوند شرایط یک قوم را تغییر نمی دهد مگر وقنی که آنها آنچه را که در نفس هایشان است، تغییر دهند» (سوره رعد، آیه11) این علمای جوان استدلال می کردند که دگرگونی اخلاقی افراد، باید قبل از هرگونه دگرگونی اخلاقی جامعه باشد. جوانان مسلمان باید هویت فکری خود را تصدیق کنند و از خطرات نهفته در نفوذ خارجی قبل از وقوع هر گونه اصلاحی در جامعه آگاه شوند».

سید محمدباقر صدر معتقد بود که « آیین اسلام در گذشته منحرف شده و «جدایی مذهب از زندگی سیاسی و اجتماعی، آگاهی دادن مردم از ماهیت واقعی مذهب و نقش آن در زندگی را ضروری ساخته است.»(موسوی 1372: 63) یکی از رویکردهای مورد نظر سید محمدباقر صدر و دیگر علما، درصدد ایجاد زمینه هایی برای دستیابی به افراد تحصیلکرده و غیر روحاتی بودند تا از این گروه مهم در راه اسلام کمک بگیرند. برای دستیابی به این گروه لازم بود روش های قوی تر و زبانی که برای مسلمان جوان و تحصیلکرده مفهوم باشد. اتخاذ شود. از همین رو محافل مطالعاتی و تحقیقاتی را ابتدا در میان علما و بعد در میان توده مردم ترتیب دادند. سید محمد باقر صدر با احترامی که نسبت به توانایی درک قوانین مذهبی در میان غیر روحانیون تحصیلکرده نشان می داد و با پذیرش افراد غیر طلبه در کلاسهای خود، افکار عمومی در نجف را متحول ساخت. جوانان این ایده ی او را با آغوش باز پذیرا شدند که حتی  با وجودی که جزء روحانیون عمامه به سر نیستند، اما می توانند فعالان و مبلغان مذهبی باشند.

پیرامون ریشه های پیدایش حزب الدعوه الاسلامیه نقطه نظرات متفاوتی وجود دارد. «برخی ابتدای پیدایش الدعوه را به زمان وقوع شورش های ضد بریتانیا در نجف به سال 1918 تا حرکت اصلاح طلبانه مدرسه به رهبری محمدرضا مظفر1930 - با محوریت اندیشه علما در تبیین اندیشه های سیاسی و حکومت داری تشیع - مرتبط می داند؛ »(شاناهان 1387: 253) اما در عمل، ضرورت وجود سازمان و تشکل سیاسی با طرح تشکیل حزب در سال 1957 توسط علما در منزل شهید محمدباقرصدر ریخته شد و «حزب الدعوه » در ماه ربیع الاول 1377 ق. برابر با اکتبر 1957 م. در نجف اشرف تشکیل شد.

«شیخ مرتضی عسگری» مسئولیت سازماندهی غیر روحانیون  جوان و تحصیلکرده را که مایل به دعوت برادران خود به اسلام بودند، تقبل کرد، و در اوایل 1958 از غیر روحانیونی که به «عضویت» سازمان دعوت شدند، دعوت شد با علما ملاقات کنند. سید محمدباقر صدر در مقاله ای برای «صوت الدعوه» - ارگان تشکیلات جدید- توضیح داد که چرا این نام را برای سازمان برگزیده است و گفت « دعوه دقیقاً بیانگر ماموریت این گروه برای دعوت مردم به اسلام است. وی محافل تحقیقاتی را بخشی از مرحله اول دعوت به اسلام توصیف کرد که دو هدف اول در این مرحله عبارت بودند از آماده سازی مومنین و بسیج علما از نظر روحی و فکری. راه ها و وسایلی که با استفاه از آنها حزب الدعوه می بایست علما را بسیج کند. انتشار جزوه، مجبور کردن اعضا و سرپرست ها به شرکت در جلسات هسته، مطالعه، برگزاری مراسم و جشن، ساختن کتابخانه و مدرسه، و شرکت در بحث های علمی و درس های فقهی بود.

آیت ا... حکیم نیز با تاسیس کتابخانه و مراکز مذهبی جدید از این حرکت حمایت کرد. حرکت ایشان به سوی فعالیت سیاسی همزمان با پیروزی ارتش ( کودتا ) بر دولت عراق در سال 1958 مصادف شد. به نظر می رسد در این مقطع تاریخی تغییر دولت عراق چیزی کمتر از یک انقلاب کامل و بیشتر از یک کودتای نظامی بود نه تنها پادشاهی هاشمی از صحنه محو شد بلکه دولت جدید به رهبری ژنرال «عبدالکریم قاسم» (1963-1914) نیز با حزب کمونیست عراق متحد شد و یک برنامه اصلاحات ارضی را به اجرا درآورد از همین رو هزاران تن از مردم فقیر عراق در حمایت از این اقدام ژنرال قاسم، برای نخستین بار به فعالیت سیاسی در قالب احزاب و گروه های چپ پرداختند که این تغییر عمده ای در سیستم سیاسی و اجتماعی عراق بود.بنابراین توجه علما به شکل دهی و تقویت تشکلات مذهبی و جذب مردم به آن را بیش از پیش باعث شد و برای مبارزه موثر با کمونیسم به سازماندهی خود پرداختند.

حزب الدعوه تاکنون چهار دوره متمایز را در زمان حیات خود تجربه کرده است: دوره تاسیس و گسترش ، دوره تحمل فشار، فعالیت زیر زمینی و حرکت به سمت نظامی گری، دوره تبعید و عصر فعلی فعالیت سیاسی و حضور در حکومت عراق می  باشد .

حزب از زمان تاسیس تا سال 1968 دوران تاسیس و تثبیت خود را گذراند نقش این حزب در تضعیف حزب کمونیست و نظام قاسم موجب شد تا حکومت عارف آزادی عمل مناسبی برای آن قائل شود. گسترش اعضا و طیف حامیان در خارج نجف از دستاورد های این دوره است. نکته مهم جذب زنان به درون حزب بود که به رهبری بنت الهدی صدر خواهر شهید صدر انجام گرفت .

 با روی کارامدن حزب بعث (حسن البکر) دوران فشار بر حزب آغاز شد، تعطیلی نشریه ی رساله الاسلام ، تعطیلی موسسات و جلسات مذهبی ، تحمیل خدمت وظیفه عمومی برای طلبه ها از جمله ی آنها بود. با روی کار آمدن صدام سرکوب و برخورد حذفی با حزب به طور جدی پیگیری و اجرا شد. شهادت رهبر شاخه حزب در بغداد، دستگیری 75 نفر از اعضا و اعدام آنان  و اعلام رسمی غیرقانونی بودن حزب و مجازات اعدام برای عضویت در آن نشان از حضور در دوره ای جدید از فعالیت می داد، از همین رو حزب وارد فاز زیر زمینی و برخی حرکات نظامی شد. ترور نافرجام طارق عزیز، در اول آوریل 1980 هراس را بر اندام رژیم بعث انداخت. اندکی بعد با ترور و به شهادت رساندن آیت ا... محمدباقر صدر و خواهرش بنت الهدی برخی از رهبران حزب به ایران نقل مکان کردند و دوران تبعید را به مدت 23 سال در تهران و سپس در دمشق، لندن طی نمودند؛ برخی دیگر در عراق به فعالیت زیر زمینی پرداختند از جمله اقدامات این بخش از حزب، ترور نافرجام صدام در سال 1982و 1987 و ترور عدی پسرش در سال 1996م بود .

ساختار و ایدئولوژی حزب :

طبق اساس نامه حزب دعوه الاسلامیه، کادر رهبری به سه طیف اصلی تقسیم می شوند:

1-شورای فقها ، 2-شورای رهبری ،  3-کمیته اجرایی

در سال 1970م. پس از وفات مرجع بزرگ تشیع حضرت آیت ا.... العظمی سید محسن حکیم، علامه سید محمدباقر صدر به مرجعیت رسید و به تدریج رهبری معنوی حزب را به عهده گرفت. آیت ا... شهید محمد باقر صدر ، رهبر کاریزماتیک شیعیان عراق ، بنیان گزار اصلی حزب، تا زمان شهادت ( توسط رژیم بعث در1980) رهبری این گروه را به عهده داشت. پس از شهادت  وی، یک شورای رهبری هدایت این سازمان را به عهده گرفت. شیخ علی کورانی، محمد مهدی آصفی و مهدی خالصی عمده ترین شخصیت های این گروه به شمار می آمدند. عبدالصاحب الدغیل سازمان دهی امور حزب را در دانشگاه ها و سید مهدی حکیم فرزند آیه ا.. سید محسن حکیم به عنوان رابط بین مقامات روحانی نجف و اعضا و هواداران حزب در بغداد فعالیت می کردند. «الدعوه، نخست تنها به تبلیغ، یعنی دعوت مردم به دین، آموزش واحیای باورهای دینی می پرداخت اما سرانجام به حزب سیاسی فعالی تبدیل شد که مخفیانه کار می کرد و برای رویاروی با آموزه های غیر اسلامی ، یک پیام فکری می پرورد.»

 فعالیت های حزب با زعامت علمای مزبور موج جدیدی در عراق ایجاد کرد، به گونه ای که رژیم بعثی به شدت نگران شد و فشارهای خود علیه شیعیان به خصوص بر این حزب را افزایش داد تا جایی که « 73 تن از رهبران و اعضای فعال حزب را در سال 1974 م. دستگیر و پنج نفر افراد از برجسته آنها به نام شیخ عارف بصری، سید عماد الدین تبریزی، سید عزالدین قپانچی، استاد نوری طعمه و استاد حسین جلوخان را دستگیر و به شهادت رساند.»

رویکرد سیاسی رادیکال حزب الدعوه در زمان خود در نجف که جوی محافظه کار داشت، یک نقطه ی عطف انقلابی به شمار می آمد. حزب الدعوه به واسطه ی استفاده از خشونت علیه صدام، در دهه 1980 به سختی سرکوب شد. هزینه ای که حزب برای این پایداری پرداخت، موجب شد در میان شیعیان ارج و ارزش و مشروعیت بسیاری به دست آورد که این مشروعیت مهمترین عامل محبوبیت و قدرت حزب در صحنه سیاسی عراق نوین است. حزب الدعوه با تشکیل مجلس اعلا در 1982 به آن پیوست؛ ولی به دلیل اختلاف های پیش آمده بر سر مسئله حکومت ولی فقیه و نیز کوشش ایران برای کنترل مجلس اعلا، از آن جدا شد.

انشعابات در حزب الدعوه :

یک سال پس از کودتای احمد حسن البکر، سیدسامی البدری از اعضای رهبری این حزب اولین انشعاب را ایجاد نمود و تشکّلی به نام «جند الامام» بنیان نهاد. علت این انشعاب، اختلاف نظر وی در زمینه ساز و کارهای درون تشکیلاتی حزب با شیخ عارف بصری بود. این تشکّل تا سال 1979م فعالیت‏های قابل توجهی نداشت و پس از ورود اعضای اصلی آن به ایران در سال‏های 81-1980م مجدّدا فعالیت‏های نه چندان قابل توجه خود را آغاز نمود. این فعالیت‏ها بیشتر در بخش فرهنگی همچنان ادامه دارند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و عملی شدن حکومت اسلامی مبتنی بر «نظریه ولایت مطلقه فقیه» و ورود اعضای «حزب الدعوه» به داخل ایران، تقاضاهایی از سوی عده محدودی از کادر رهبری حزب مبنی بر تجدید نظر پیرامون اساسنامه آن، از طریق ساز و کارهای درون تشکیلاتی حزب مطرح شد، اتخاذ این رویکرد در اصلاح اساسنامه به انتقادهای وسیع‏تری علیه شورای مرکزی تبدیل گردید. پس از مدتی، علی رغم برگزاری نشست‏های مستمر بین دو طیف متمایز در شورای مرکزی، در اواخر سال 1359زمانی که این انتقادات جریان مخالف اصلاح اساسنامه به نتایج رضایت‏بخشی منجر نشدند انشعابی در این حزب تحت عنوان، «الدعوة الاسلامیة»، به رهبری اشخاصی همچون برادران شیخ علی و شیخ حسن کورانی، ابویاسین ( رهبر سابق جناح و عضو شورای انتقالی) و ابوصفا دغلاوی رخ داد.  علت این انشعاب را باید « در نوع برداشتی که حزب الدعوه (جناح اصلی) از مرجعیت و مقوله ولایت فقیه داشت، جست‏وجو کرد. این جناح انشعابی ترجمانی از همگرایی با ج.ا. ایران در زمینه نظریه ولایت فقیه بود و به همین دلیل، همگرایی بیشتری با مجلس اعلا داشت.» (برنابلدچی 1383: 158)بدین‏سان، دو گروه، اکثریت به رهبری شیخ محمدمهدی آصفی و اقلّیت به رهبری شیخ علی کورانی ـ وی مقیم قم است و از اواخر دهه 1360 از فعالیت‏های سیاسی و حزبی کنار گرفته است ـ شکل گرفت. با ترور ابویاسین (عزّالدین سلیم)، رهبر پیشین این جناح، در تاریخ 28/2/1383 در بغداد، ابوصفا دغلاوی رهبری این جناح حزبی را به عهده دارد. علاوه بر انشعاب مزبور در «حزب الدعوه»، جناح اکثریت در سال 1377 ش دچار انشعاب دیگری گردید و در پی آن، برای بار دوم، جناح اکثریت (اصلی) به دو طیف اکثریت و اقلیت تقسیم شد: جناح اکثریت به رهبری ابوبلال ادیب در ایران (اکنون مقیم تهران) و ابراهیم جعفری در لندن و جناح اقلّیت به رهبری سید ابوعقیل و ابوریاض مهندس ادامه فعالیت داد. جناح اخیر موسوم به «جناح انشعابی، خود را ولایت مدار می‏داند و ضمن اینکه رهبران آن افراد متعهد و کوشایی می‏باشند، اما از نفوذ اجتماعی زیادی برخوردار نیستند. این طیف برخلاف اصرار اولیه بر نهادینه شدن انشعاب خود، در سال‏های پایانی دهه 1370، نوعی سیاست «همگرایی و وحدت» را با جناح اصلی دنبال کرد و این روند را در عراق پس از صدام نیز ادامه داده است.

درباره نوع حکومت مورد نظر حزب، باور همگانی این بود که ابهام های فراوانی درباره شکل و ماهیت نظام سیاسی مورد نظر حزب وجود دارد. برای نمونه، حزب الدعوه در آغاز خواهان برپایی نظام سیاسی با تکیه بر اصل شورا  بود، اما این دیدگاه به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979، به سود دیدگاه ولایت فقیه تغییر کرد و سپس به دلیل آن که حزب الدعوه به این نتیجه رسید که نظریه ولایت فقیه با ویژگی و بافت جامعه عراق سازگاری لازم ندارد، این نظریه به سودآمیزه ای از اصل شورا و اصل ولایت فقیه تغییر کرد به عبارت دیگر این حزب مبتنی بر محتوای اساسنامه و روند تطوّر تجارب مبارزاتی رهبران آن، معتقد به نوعی رهبری و در واقع، «ولایت شورایی» می‏باشند؛ بدین معنا که معتقدند: رهبر معنوی حزب یا در سطحی بالاتر، جنبش باید مانند سایر اعضای شورای مرکزی حزب، قطع نظراز کارکردها و جایگاه معنوی‏اش، به عنوان عضو شورای مرکزی عمل نماید و نه فراتر از آن. از این‏رو، باید اذعان داشت. این نگرش باعث شد تا از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، با ایران تعارض معنایی پیدا کنند، به‏گونه‏ای که در نیمه اول دهه 1370 این چالش به اوج خود رسید به نحوی که باعث خروج برخی از اعضای ارشد حزب- از جمله دکتر ابراهیم جعفری (نخستین رئیس دوره‏ای شورای انتقالی عراق)، شیخ محمّدباقر ناصری و سیدحسین صدر (عضو شورای انتقالی) - از ایران و عزیمت آنان به انگلستان شد. از سویی دیگر جرح و تعدیل در اعضای شورای مرکزی و محدود نمودن عرصه فعالیت اعضایی که همگرایی بیشتری با ج.ا. ایران داشتند.

اگرچه احزاب و گروه های شیعه که در قالب تشکیلات و سازمان ها به مبارزات و فعالیت های فرهنگی و سیاسی می پرداختند و از لحاظ مبانی فکری و اجتماعی از طریق مراجع و علما معارف بلند اسلامی و شیعی بهره می گرفتند، اما حزب الدعوه الاسلامیه از این نظر دارای ویژگی خاصی است و آن هم به رهبری آن بر می گردد. علامه شهید سید محمد باقر صدر دارای نظم فکری و اندیشه نظام مند اسلامی بود. این ویژگی منحصر به فرد شهید صدر و توان مندی بهره گیری از معارف ناب اسلامی به حزب نیز منتقل شده و حزب را از حیث فکری و مبانی ایدئولوژیکی غنی می کند. اگر بخواهیم مبانی فکری حزب الدعوه را ردیابی کنیم باید به آثار ارزشمند این رهبر شهید و به طور ویژه افکار و اندیشه سیاسی ایشان مراجعه کنیم. اما این که شهید صدر به عنوان رهبر معنوی حزب الدعوه توانسته تئوری «حکومت مرجع» را به عنوان مرامنامه حزب به کرسی بنشاند و همه اعضای  شورای مرکزی حزب را بر آن متقاعد کند تردید است.

3-    مجلس اعلای اسلامی عراق

در پی اعدام آیت ا... شهید سید محمد باقر صدر و روحانیان دیگر در 1980 م و آغاز جنگ ایران و عراق، شمار زیادی از روحانیان عراقی به همراه بسیاری از طرفدارانشان رهسپار ایران شدند. آیت ا... شهید سید محمد باقر حکیم ـ پسر آیت ا... سید محسن حکیم ـ از جمله روحانیانی بود که به ایران گریخت. وی و دیگر رهبران روحانی و غیر روحانی، برای هماهنگ کردن فعالیت های گروه های معارض که در آن زمان به طور چشم گیری افزایش یافته بودند خواهان شکل گیری یک چارچوب فراگیر مبارزاتی شدند تا همه مبارزین در یک نهاد مشترک برنامه ریزی و تصمیم گیری نمایند.

در بهار 1361ش(مارس 1982م) وضعیت منطقه ای جنگ میان دو کشور ایران و عراق و شرایط داخلی عراق به گونه ای بود که ناظران سیاسی احتمال سقوط دولت (حزب) بعث عراق را دور از ذهن نمی دانستند چرا که پیشروی نیروهای رزمنده ایرانی در جبهه های جنگ این تصور را در بین معارضان اسلامی عراق ایجاد کرده بود که این روند در نهایت منجر به سقوط حکومت مرکزی عراق خواهد شد. از همین رو در سال 1982 در تهران و با پشتیبانی حکومت ایران،  مجلس اعلای اسلامی عراق تشکیل شد، این مجلس را به مثابه «دولت خود خوانده و در تبعید » تلقی نمودند. این مجلس با هدف ایجاد ایجاد همگرایی و وحدت در رهبری معارضان عراقی علیه رژیم بعثی، اسقاط آن ، تدوین استراتژی فعالیت های معارضان و حل مشکلات آوارگان عراقی، بودند. در این راستا همه احزاب و اشخاص مستقل معارض اسلامی  مستقر در ایران، حتی تنی چند از سنی ها را نیز به عضویت گرفت.

«به طور کلی این مجلس چهار دوره زمانی را پشت سر نهاده است. دوره اول با 16 عضو در شورای مرکزی و کل اعضای مجلس34 نفر و سید باقر مهری ریاست آن را برعهده داشت و سید محمد باقر حکیم سخنگوی مجلس بود. در مجلس دوره اول عضویت اشخاص نه بر اساس تعلق گروهی بلکه بر اساس مقبولیت، سابقه مبارزاتی و توانمندی شخصی در فرایند طبیعی و غیر دیوانسالارانه صورت پذیرفت.

دوره دوم که در این دوره مکانیسم شورای مرکزی مجلس تعدیل شد و با 11 عضو در شورا تصمیم گیری انجام می شد. مجمع عمومی هم با 78 عضو با کمیته ها زیر مجموعه خود عمل می نمود. این دوره ، از دوره دوم تا پنجم مجلس را شامل می شد که سید محمود هاشمی شاهرودی ریاست آن را بر  عهده داشت و سید محمد باقر حکیم همچنان سخنگوی مجلس بود.در این دوره تعداد اعضا اصلی از 34 نفر در دوره اول  به 80 نفر در دوره پنجم رسید. 

دوره سوم از سال 1364 تا سقوط رژیم صدام را شامل می شود که ریاست مجلس با سید محمدباقر حکیم بوده و مجلس فاقد سخنگوی رسمی بوده است. در این دوره فعالیت ساز و کار دورن تشکیلاتی ( محمع عمومی و شورای مرکزی ) کاهش یافت .

دوره چهارم آن از ورود آیت ا.. محمد باقر حکیم و فعالیت مجدد گروه های معارض عراقی از جمله مجلس اعلا تحت عنوان حزب و جریان سیاسی درون عراق برای ثبات سازی عراق پس از اشغال و حضور در حاکمیت نوین دانست.»

 آیت ا... سید محمد باقر حکیم یکی از عمده ترین بنیادگزاران این مجلس به شمار می آمد، اما دیگر موسسان این مجلس عبارت بودند از: سید محمد باقر مهری، سید عبدالعزیز حکیم ، دکتر ابراهیم جعفری، سید محمود هاشمی شاهرودی، دکتر حسین شهرستانی، سید محمد تقی مدرسی، شیخ مهدی آصفی، سید حسین صدر، شیخ محمد باقر ناصری، ، ابویاسین (عزالدین سلیم)، سید محمد حیدری، شیخ محمد تقی مولا، شیخ محمد علی (ابوحیدر الحسینی) ، سید سامی البدری، ابواحمد رمضان.

آیت ا... محمد باقر حکیم خود را در این زمینه می گوید:« تشکیل این مجلس زمانی رخ داد که شهادت آیت ا... سید محمد باقر صدر به دست رژیم حاکم بر عراق، خلا بزرگی را در رهبری مبارزات اسلامی عراق به وجود آورد. از این رو جمعی از علما و شاگردان شهید صدر و رهبران جنبش اسلامی عراق برای جبران این خلا دست به کار شدند و با همکاری و هماهنگی جمهوری اسلامی بحث های مفصل و تلاش های متعددی صورت گرفت که تاسیس جمعیت علمای مجاهد عراق و پس از آن دفتر انقلاب اسلامی عراق و سپس تلفیق و توسعه همه این موسسات در مجلس اعلا اتفاق افتاد»

ساختار مجلس متشکل از رییس مجلس، شورای مرکزی، مجمع عمومی و کمیته های وابسته به آن می باشد. «سید علی حائری» رئیس مجمع عمومی مجلس اعلا از یک خانواده ی روحانی با نفوذ عراقی است.

ساختار سازمانی مجلس اعلا به این شرح است:

1-شورای مرکزی که طبق اساس نامه سابق، 15 تا 11 و اساس نامه کنونی پانزده عضو دارد.

2-مجمع عمومی که طبق اساس نامه دارای صد عضو می باشد، اما طی دهه 1370 تا زمان سقوط رژیم بعث حداکثر شامل بیست عضو می شود.

3-کمیته ها و واحدهایی که بر اساس شرح وظایفی که اساس نامه تعیین نموده است زیر مجموعه ای از عالی ترین رکن مشورتی مجمع عمومی یا شورای مرکزی می باشند که شامل کمیته فرهنگی و تبلیغات، کمیته امور اجتماعی، کمیته اداری و مالی، روابط بین المل می باشد، ارگان رسمی مجلس اعلا روزنامه «الشهاده» است که گردانندگان تلاش کرده اند با انتشار آن، مواضع و اخبار رسمی خود را در آن ارائه نمایند.

«قطع نظر از فراز و نشیب ها،از زمان تاسیس مجلس اعلا تا ابتدای دهه 1370 را باید طلایی ترین دوران حیات این مجلس به لحاظ انسجام و پویایی قلمداد نمود و علی رغم این که مجلس اعلاء نماد نهضت معارضان اسلامی عراق در پی هدف«هدایت فراگیر» فعالیت معارضان بوده طی دهه دوم عمر خود به دلیل متعدد از جمله موارد ذیل، در عمل چنین یکپارچگی کارآمدی و اقتدار لازم به دست نیامد و سازمان های دیگری نیز جداگانه در میان شیعیان عراق دست به فعالیت زدند:

1-فقدان زمینه مشارکت واقعی گروه ها و احزاب به علت برخورد گزینشی و وجود روش های اقتدار گرایانه.

2-خروج احزاب و اعضای شاخص و کارآمد به طور تدریجی از مجلس اعلا مثل حزب الدعوه، سازمان عمل اسلامی و جند الامام.

3-فقدان فعالیت قابل توجه این مجلس از نظر ساز و کارهای درون تشکیلاتی در خور نهضت شیعیان عراق در سطح منطقه و بین الملل»

مشی اساسی فعالیتهای این مجلس ، سیاسی ، فرهنگی و عقیدتی می باشد و تا زمان سقوط رژیم بعثی- بر تحرکات شبه نظامی نیز تاکید داشت. در گذشته ، مبانی نظری عقیدتی آن مبتنی بر نظریه «ولایت فقیه» بود اما در شرایط عراق پس از صدام متاثر از تجارب رهبران این مجلس پیرامون مسائلی همچون تحولات داخلی ایران، مقتضیات جامعه شناختی عراق واستراتژی هژمونیک آمریکا درکشور عراق،رویکرد اساسی مجلس، با توجه به اکثریت شیعی جمعیت عراق، پی گیری نهادینه سازی فرآیندهای دموکراتیک در عراق می باشد، چرا که نهادینه شدن ایستارهای دموکراتیک در عراق، در مجموع با توجه به اکثریت جمعیتی شیعیان به نفع آنان می باشد.

این

/ 0 نظر / 55 بازدید