نظریه سبز

دل مشغولی اصلی در نظم روابط بین المللی (IR ) که از دیرباز  هرگز کانون توجهش بر سوالات سیاست های مهمی همچون امنیت و نزاع درون کشوری و مشکلات محیطی نبوده است. با این وجود، گسترش در مشکلات اکولوژیکی از دهه ۱۹۷۰ به بعد شاهد پیدایش یک حوزه فرعی از روابط بین الملل در رابطه با مضاعدت محیطی بین المللی اختصاصی بوده است که عمدتا توجهش بر مدیریت منابع سرمایه گذاری مشترک نظیر سیستم های اصلی رودخانه ها ، اقیانوس ها و اتمسفر معطوف بوده است. این دانش از آن زمان فضا را برای افزایش دادن وابستگی درونی اکولوژیکی اقتصادی جهانی و پیدایش مشکلات اکولوژیکی جهانی به شکل خاص مثل تغییر محیط ، ضعیف شدن لایه ی ازن ، و تحلیل تنوع زیستی زمین ، بیشتر کرده است. حجم وسیعی از تحقیقات نظام های محیطی (که مقدمه ای از گسترش چارچوب تئوریکی لیبرالیسم است و به محیط صرفا به عنوان یک حوزه مسئله جدید یا مشکل سیاسی جدید به جای یک چالش تئوریکی جدید توجه کرده است) متمرکز است.

با به پایان رسیدن قرن بیستم، حجم فزاینده ایی از تئوری روابط بین الملل سبز، ظاهر شده اند و بعضی از فرضیات اساسی ، واحدهای تحقیقاتی ، چارچوب های تحلیلی و ارزش های تلویحی نظم روابط بین المللی را زیر سوال برده اند. دقیقا مثل مبحث فمینیست که از خارج از روابط بین الملل آشکار می شود ، بی توجه ای تئوری روابط بین الملل به مسئله ی جنسیت (که در  فصل ۱۱ بحث شد )، تئوری روابط بین الملل سبز را پدید آورد. استفاده از مباحث سبز رادیکال از بیرون نظام روابط بین الملل ، به آشکار سازی بی توجه ای به اکولوژیکی در تئوری روابط بین المللی ، کمک کرده است. تئوری روابط بین الملل سبز که عمدتا از نقد جریان اصلی رویکردهای خردگرا (عمدتا نئو رئالیسم یا رئالیسم ساختاری که در فصل ۴ بیان شد ونئولیبرالیسم که در فصل ۶ بحث شد )، نئومارکسیست الهام گرفته از اقتصاد سیاسی بین المللی (IPE )، وتئوری های روابط بین المللی هنجار بنیاد بومی تهیه شده است و موشکافانه بازبینی  و گسترش یافته است. این موج جدید دانش سبز ، بعضی از مفاهیم و مباحث اصلی را در روابط بین المللی و سیاست های جهانی باز تعبیر کرده است. با شناخت های قدیمی و سنتی  از امنیت ، و عدالت بین المللی با مباحث جدیدی از امنیت اکولوژیکی ، توسعه مناسب (ومدرن سازی رفلکسی ) و عدالت محیطی وارد چالش شده است.

مشکل پیچیده هشدار جهانی یک تصویر به ویژه شفاف ساز از طرق متنوع ارایه می دهد که در آنها مشکلات محیطی جهان واقعی از طریق لنزهای تئوریکی مختلف در نظم روابط بین المللی تجزیه می شوند. همان طور که خواهیم دید ، رئالیست ها نوعا مشکلات محیطی را برای بازی اصلی سیاست های بین المللی به عنوان مشکلات حاشیه ایی رد می کنند مگر آنکه دیده شود پی آمدهای تغییر اقلیم مستقیما امنیت ملی را لگد مال می کنند. در مقابل ، نئولیبرال ها به احتمال بیشتری درباره نحوه تعدیل ساختارهای مشوق در نظام تغییر اقلیم توصیه می کنند تا معاضدت درون کشوری را بوجود آورند. با این حال تئوریسین های منتقد تمایل دارند این رویکرد های تکه تکه ی حل مشکل راکه در از بین بردن  ساختارهای سلطه اقتصادی وسیاسی کوتاهی می کنند ،رد کنند (همان طور که در فصول ۸و۹ اشاره شد ). نظریه های سبز در بحث تغییر اقلیم جهانی ، این خط از    جست و جوی    نقادانه را گسترش داده اند تا حوزه های نادیده گرفته شده سلطه و نادیده گرفتن نظیر ماهیت غیر انسانی ، نادیده گرفتن نیازهای نسل های آینده و پراکنش مخدوش شده از ریسک های اکولوژیکی در میان طبقات مختلف اجتماعی ، کشورها ، و مناطق را در بر بگیرند. همان طور که خواهیم دید ، همین دل مشغولی قانع کننده در عدالت محیطی است که دو  بال  هنجار بنیاد اقتصاد سیاسی بین المللی و تئوری روابط بین المللی سبز را متحد کرده است.

پس از ردیابی پیدایش تئوری سبز در علوم اجتماعی و انسانی در کل ، این فصل علت گذری و جهانی شدن خود تئوری سبز را در حالی که تئوری انتقادی بین المللی بیش از پیش سبز شده است ، توضیح می دهد. دیده می شود که تئوری روابط بین المللی سبز در محل تلاقی این دو توسعه می آرمد . این تاثیر به طرق متفاوت که در آن مشکلا ت محیطی بر تکامل تئوری روابط بین الملل سنتی تاثیر گذاشته است هم اشاره می کند. تنوع رویکردهای تئوریکی ، از جمله متمایز بودن تئوری های سبز ، از طریق مطالعه موردی گرم شدن کره زمین ، بیشتر روشن و برجسته خواهد شد.

/ 0 نظر / 19 بازدید