استاد مطهری یک مصلح اجتماعی با خاستگاهی دینی

 مطهری را به عنوان یک روحانی و اسلام شناس برجسته ، به عنوان یک فیلسوف و متفکرژرف اندیش ، به عنوان یک استاد و نویسنده نمونه و به عنوانهای دیگری از این قبیلشناخته ایم .

اما شناخت او به عنوان یک مصلح اجتماعی، نیاز مغفولی است که به دو دلیل ضرورتمضاعفی یافته است، نخست آنکه مطهری از معدود متفکرانی است که مورد قبول و اقبالقشرهای متفاوت اجتماعی و طیف های مختلف فکری است و نظر صائب ، نیت خالص و قدرتنظریه پردازی او را همگان پذیرفته و تحسین کرده اند. دیگر آنکه با گذشت سه دهه ازتجربه برپایی نظام سیاسی بر مبنای تفکر دینی ، نیاز به بازاندیشی در گذشته برایحرکتی پرشتاب تر و صحیح تر در آینده جای تردید ندارد.

نگاهی به آثار وکارنامه پربرکت این شهید بزرگ نشان می دهد که می توان او را به عنوان یک مصلحاجتماعی که اتفاقا از خاستگاه دین به همه چیز نگریسته است، مورد مطالعه قرار داد واز آثار مکتوب و شفاهی و از مهم ترین سیره عملی و رفتار اجتماعی او الگوی مطمئنیبرای خود ساخت . 

مفهوم و اهداف کلی  :
انقلاب به حرکت هایی گفته می شودکه خواستار تغییر اساسی و بنیادین در وضعیت اجتماع و نظام حاکم بر آن است، امااصلاح به حرکتهایی اطلاق می گردد که به رغم پذیرش بنیان های اساسی، به دنبالدگرگونی و تغییر از طریق روشهای مسالمت آمیز هستند . اما این تفاوت در ادبیات دینیو ملی ما به رسمیت شناخته نشده و از نگاه استاد مطهری نیز اصلاح اجتماعی انقلاب راهم در بر می گیرد . به همین جهت است که امام حسین (ع) نیز انقلاب خونین خود را " اصلاح طلبی در امت جد خود " می نامد، " انما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی " .

مقصود استاد مطهری از اصلاحات نیز دقیقاً چنین مفهوم وسیعی است و بههمین جهت بارها و بارها از اصطلاح " نهضت اصلاحی " استفاده می کند . به هر حال شهیدمطهری اصلاح یعنی سامان بخشیدن را که نقطه مقابل افساد است  از ضرورتهای مسلم دینیمی شمارد و ضمن تأکید بر اصلاحات میان فردی یا خانوادگی ، بحث های مفصل و البتهپراکنده ای در مورد " اصلاح اجتماعی " دارد و پرداختن به آن را " حساسیت مثبت ومبارکی " می شمارد . ایشان با اشاره به آیات متعدد قرآن که همه  پیامبران را مصلحانمی خواند اعتقاد دارد اصلاح طلبی یک روحیه اسلامی است . هر مسلمانی به حکم اینکهمسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاح طلبی است زیرا اصلاحطلبی از ارکان تعالیم اجتماعی اسلام است .

البته به نظر استاد آنچه مهم استتشخیص درست اهداف اصلاحات اجتماعی، آسیبهای آن و پرهیز از " افراط گرایی " در اینباب است، " زیرا اصلاح اجتماعی یعنی دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب" و طبیعی استکه شناخت " جهت مطلوب" و استمرار حرکت به سوی جوهره این حرکت ارزشمند است.

شهید مطهری در برداشتی عالمانه و زیبا از خطبه مشهور حضرت علی (ع)، اهدافاصلاح طلبی دینی را در چهار محور خلاصه می کند:

-1 
پیرایه زدایی از دین و ازمیان بردن بدعتها و در یک کلام " بازگشت به اسلام نخستین".

-2 
تحولبنیادین در اوضاع زندگی خلق خدا به گونه ای که نظر هر بیننده را جلب نماید.

-3 
بازسازی " روابط اجتماعی انسانها" تا  بندگان مظلوم خدا از شر ظالمانامان یابند و دست تطاول ستمگران از سر ستمدیدگان کوتاه شود.

-4 
دگرگون سازی " نظامات مدنی و اجتماعی جامعه " در سایه برپا داشتن مقررات تعطیل شده خدا وقانونهای نقض شده اسلام.
ناگفته پیداست که دست یافتن به این آرمانهای بلندنیازمند صلاحیت هایی است که رهبران حرکت های اجتماعی باید از آن برخوردار باشند . همچنین طی این راه طولانی همواره مواجه با دشواریهای بسیار و آسیب پذیریهای بیشماری است که بدون توجه به آنها هیچگاه نمی توان به مقصد رسید. اینها همه نکته هاییاست که از نگاه نافذ استاد مفغول نمانده و به آنها اشاره خواهد شد.

شرایط موفقیت مصلحان اجتماعی :

استاد مطهری ، اصلاحات بهاین معنی را " کار پیامبرانه" و هدف تمام انبیاء و امامان دانسته و در عین حال اینسئوال اساسی و سرنوشت ساز را مطرح می کند که " آیا هر فردی در هر شرایط روحی واخلاقی و با هر نوع شخصیت معنوی موفق به برداشتن چنین گام پیامبرانه ای می شود؟ ".

ایشان با استناد به حکمت 107 نهج البلاغه   به این پرسش پاسخ منفی داده وتأکید می کنند فقط کسی چنین توفیقی حاصل می کند که سه صفت بزرگ در او راه نیافتهباشد: مصانعه ، مضارعه ، طمع. با توضیحات استاد ، می توان گفت که شرایط موفقیتاصلاح طلبان از دیدگاه علی (ع) به شرح زیر است:

1- عدممصانعه:
مصانعه را به سازشکاری ، یا ملاحظه کاری یا معامله گری هم معنیکرده اند ولی استاد معتقد است که نه ، همه اینها مصانعه هستند، ولی مصانعه بیش ازاینهاست و تأکید می کند که هنوز نتوانسته ام یک معادل فارسی دقیق برای آن پیدا کنم .

ایشان تلاش می کند با ارائه مثالهایی از کاربرد این واژه در کلمات امامعلی (ع) معنای روشنتری از آن ارائه کند و از جمله مصلحت سنجی ها ، از آن نوعمصلحتهایی که سیاستمداران خود را با آنها تطبیق می دهند!، ترویج برخوردهایچاپلوسانه و تملق آمیز ، رودربایستی در اجرای امر خدا داشتن و ملاحظه دوست و رفیق وفرزند و خویشاوند و مرید را در کارها دخالت دادن را مصداق صفتی می داند که با شعاراصلاح طلبی تناقض دارد . ماست مالی خطاهای خود و اطرافیان و "شیره مالی " بر سرمردم نیز مصداق دیگری است که این شهید بزرگوار برای "مصانعه " ذکر می کند.

2- مضارعه:
مضارعه یعنی مشابهت و به عقیده استاد  آنکس که می خواهد جامعه ای را اصلاح کند و تغییر دهد خودش نباید همرنگ همان مردم باشدو همان نقاط ضعف که در مردم هست در خودش وجود داشته باشد ، کسی موفق به اصلاح نقاطضعف می شود که خود از آنها مبرا باشد. ایشان به عنوان نمونه ، علی (ع) را مصداق یکمصلح دینی می داند که فرمود:  به خدا سوگند من شما را به هیچ کاری فرمان ندادم مگرآنکه پیش از آن که فرمان دهم ، خودم به کار بستم و از هیچ چیز شما را منع نکردم ،مگر آنکه پیش از آنکه شما را منع کنم ، خودم از آن دوری کردم.

3- عدم طمع ورزی:
استاد طمع را " بردگی جاوید" انسانمعنی کرده و معتقد است آنکه در بند خودخواهی ، فزون طلبی و هواپرستی گرفتار است نمیتواند دیگران را از این مشکلات رها سازد . پس " حریت و آزادی معنوی شرط توفیق مصلحدینی است . همچنانکه یک زبون ملاحظه کار توفیق اصلاح خدایی نمی یابد ، و همچنانکهیک گرفتار بیمار موفق به مداوای جامعه خود نمی گردد ، یک اسیر و بنده مطامع نفسانینیز موفق نخواهد شد دیگران را از اسارتهای اجتماعی یا معنوی بازدارد."

ایشان در جای دیگر می گوید:  اولین شرط اصلاح طلبی فارغ بودن ازتعصبات افراطی نسبت به فرقه خاص ، عیله فرقه دیگر است و این را پیش شرط شناخت درستاجتماع و یافتن درمان دردهای آن می داند.

نقش دین در اصلاح جامعه:
دین در فرهنگ خودی از منظر شهیدمطهری اساسی ترین نقش را در فرآیند اصلاح جامعه دارد.
شهید مطهری نخستینهدف کلی اصلاحات را این می داند که " نشانه های محو شده راه خدا که جز همان اصولواقعی اسلام نیست را بازگردانیم . یعنی بازگشت به اسلام نخستین و راستین . بدعتهارا از میان بردن و سنتهای اصیل را جایگزین کردن . یعنی اصلاح در فکرها و اندیشه هاو تحولی در روحها و ضمیرها و قضاوتها در زمینه خود اسلام. " او این اصلاح فکری رامقدم بر آبادسازی شهرها ، اصلاح روابط اجتماعی و تغییر نطامهای مدنی و اجتماعی میداند و معتقد است که " خودباختگی در برابر غرب" و " مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشههای بیگانه" شدن آفت یک جنبش اصلاحی و نقطه آغاز انحراف آن است.

او امتیازاصلاح طلبانی نظیر سید جمال الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری را در اصول گرایی آنانمی داند. سید جمال را به آن دلیل که " نه مجذوب تمدن غرب بود و نه مرعوب" می ستود واز اقبال به این دلیل ستایش می کرد که " معتقد است شرق اسلامی هویت واقعی خود را کههویت اسلامی است از دست داده و باید آن را باز یابد."

استاد با اشاره بااینکه نظریه اصلاحی اقبال را چیزی به نام" فلسفه خودی" تشکیل می دهد ، تأکید می کندکه " نخستین کار لازمی که مصلحان باید انجام دهند بازگرداندن ایمان و اعتقاد اینجامعه به خود واقعی ، یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است و این است فلسفهخودی."

از همین جاست که طرح " جدایی دین وسیاست" (سکولاریسم) را نقشه عمالاستعمار دانسته و سید جمال را در شناخت این توطئه بزرگ پیشقدم می داند و می گویداعلام همبستگی دین و سیاست و اعلام ضرورت شرعی آگاهی سیاسی برای فرد مسلمان وضرورت دخالت او در سرنوشت سیاسی کشور خودش و جامعه اسلامی یکی از طرحهای سید برایچاره جویی دردهای موجود بود.

و باز همین جاست که نقص کار برخی رهبران دلسوزنهضت های اسلامی در سده اخیر را آن می داند که با فرهنگ اسلامی عمیقا آشنا نیست واز بعضی دیگر از دوستان گله مند است که مجذوب یک سلسله نظریه ها و اندیشه هایبیگانه می گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می دهند و عرضه مینمایند . و فریاد برمی آورند که : من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی بهرهبر عظیم الشأن نهضت اسلامی هشدار می دهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت می کنمکه نفوذ و نشر اندیشه های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی ، اعم ازآنکه از روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد ، خطری است که کیان اسلام را تهدیدمی کند .

از نظر مطهری این صحیح نیست که یک فرد غیر وارد که اگر یک کتاب فقهو یا فلسفه را به دستش بدهند نمی داند از راست بگیرد یا از چپ ، پیشنهاد رد یا طردرا بدهد و درباره اسلام و به نام آن بنویسد و تبلیغ کند.

ایشان با همینبرداشت است که " نهضت اصلاحات " را ضروری می داند ولی اصرار دارد که این فرهنگ غنیو عظیم اسلامی است که می تواند و باید پشتوانه نهضت واقع شود و هم علمای اسلامیمتخصص در این فرهنگ عظیم و آگاه به زمان هستند و هم باید نهضت را رهبریکنند.

ایشان درباره بزرگترین جنبش اصلاحی در قرن اخیر ، یعنی حرکت امامخمینی ( ره ) ، نیز معتقد است انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد وهمچنان پیروزمندانه به پیش برود ، می باید باز هم روی دوش روحانیون و روحانیت قرارداشته باشد . اگر این پرچمداری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاحروشنفکران بیفتد ، یک قرن که هیچ ، یک نسل که بگذرد ، اسلام به کلی مسخ می شود زیراحامل فرهنگ اصیل اسلامی ، باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند.  
البته براین نکته نیز اصرار می ورزد که خود این نهاد هم " آفت زده " است و باید آن را " اصلاح " و پاسخگوی نیاز زمانه کرد.

از نظر او روحانیون بزرگ ما باید به ایننکته توجه کنند که بقا و دوام روحانیت و موجودیت اسلام به این است که زعمای دینابتکار اصلاحات عمیقی که امروز ضروری تشخیص داده می شود را در دست بگیرند.امروز اینملت تشنه اصلاحات نابسامانی ها است و فردا تشنه تر خواهد شد .از طرفی مدعیان اصلاحطلبی که بسیاری از آنها علاقه ای به دیانت ندارند بسیار هستند و در کمین احساسات نوو بلند نسل امروزند. اگر اسلام و روحانیت به حاجتها و خواسته ها و احساسات بلند اینملت پاسخ مثبت ندهند، به سوی آن قبله های نوظهور متوجه خواهند شد . فکر کنید آیااگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کنند ، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهدافتاد؟!   

تهدیدهایی فراروی انقلاب :
شهید مطهری پس از بررسی ومقایسه چندین نهضت اسلامی هشدار می دهد که نهضت ها هم مانند همه پدیده های دیگرممکن است دچار آفت زدگی شوند و این وظیفه رهبری نهضت است که پیشگیری کند و اگراحیاناً آفت نفوذ کرد، با وسایلی که در اختیار دارد و یا باید در اختیار بگیرد آفتزدایی نماید. در غیر این صورت " آن نهضت عقیم و یا تبدیل به ضد خود خواهد شد" برخیاز مهمترین تهدیدهای بیرونی یا آسیب پذیر های درونی برای هر حرکت اجتماعی از دیدگاهاین استاد فرزانه عبارت از موارد زیر است:

1- عقب نشینی از اصولبا تحلیلی که شهید مطهری از جایگاه و نقش دین در اصلاحات ارائه می کند ،طبیعی است که نفوذ اندیشه های بیگانه ، خودباختگی در برابر غرب و تن دادن به فکراستعماری جدایی دین و سیاست ( سکولاریسم ) را بزرگترین و نخستین آفت حرکتهای اصلاحطلبانه بداند. ایشان معتقدند اندیشه های بیگانه از دو طریق نفوذ می کنند : یکی ازطریق دشمنان و دیگر از طریق دوستان و پیروان مکتب که به علت نا آشنایی درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آننظریات را رنگ مکتب می دهند

او یکی از توطئه های خطرناک دشمن را تضعیفباورهای دینی مردم و وادار کردن آنان به عقب نشینی از ارزشها و اصول به نام مبارزهبا تعصب و ترویج تساهل و بردباری می داند.

استاد، مرحوم سید جمال را بهدلیل تشخیص دقیق این توطئه تحسین می کند و می گوید :
"
سید به مسلمانان هشدارمی داد که غرب با وجود اینکه با ماسک آزاد منشی ، تعصب را نکوهش می کند ، خود دردام تعصب ، خصوصا تعصب مذهبی علیه مسلمانان ، سخت گرفتار است . سید ، به رغم آنکهفرنگی مآبان تعصب را نکوهش می کنند ، مدعی بود تعصب بد نیست . تعصب مانند هر چیزدیگر افراط و تفریط و اعتدال دارد، تعصب به معنی تصلب و غیرت حمایت از معتقداتمعقول و منطقی نه تنها بد نیست ، بسیار مستحسن است. سید می گفت : اروپائیان چوناعتقاد دینی مسلمانان را استوارترین پیوند میان آنان می بینند ، می کوشند تا با ناممخالفت با تعصب این پیوند را سست کنند.

2- افراط گراییاز نظر استاد " تجدد گرای افراطی " آفت دیگری است که باید در نظر داشت. پرهیز ازافراط و تفریط و گرایش به اعتدال در هر کاری خالی از دشواری نیست ولی چاره ای جزتحمل این دشواری نیز وجود ندارد.

ایشان ضمن گلایه از" عوام زده "های " گذشته گرا " به شدت از گروه دیگری نیز انتقاد می کند؛ از آنان که به مسائل روز توجهدارند و درباره آینده می اندیشند اما متأسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه می گذارندو سلیقه روز را معیار قرار می دهند و به نام اجتهاد آزاد به جای آنکه اسلام رامعیار حق و باطل زمان قرار دهند ، سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار میدهند و به منظور رنگ زمان زده و باب طبع زمان کردن دین، از ضروریات آن دست میشویند.

این همان دغدغه همیشگی استاد، یعنی جستجوی راه حلی برای مسئلههماهنگی احکام اسلام و مقتضیات زمان است که از طرفی در اثر جمود فکری و قشری مآبیو از طرف دیگر به نام انطباق اسلام با علم ، تفریط یا افراط صورت نپذیرد.

3- رخنه فرصت طلبانشهید مطهری با اشاره به تاریخ صدراسلام و نیز تاریخ معاصر ایران می گوید : هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طیمی کند ، سنگینی اش بر دوش افراد مؤمن، مخلص و فداکار است . اما همین که به بارنشست  سر و کله افراد فرصت طلب پیدا می شود و غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان استکه فاجعه به بار می آورد . به اعتقاد استاد : نهضت را اصلاح طلب آغاز می کند نهفرصت طلب و همچنین آن را اصلاح طلب مؤمن به اهداف نهضت می تواند ادامه دهد نه فرصتطلب که در پی منافع خویش است.

بنابراین ساده لوحی است اگر جامعه سازانبخواهند در راه رسیدن به اهداف خود از کسانی استفاده کنند که نه تنها پیشینه روشنیندارند ، بلکه هم اکنون نیز به صراحت سخن از کنار نهادن دین و شعارهای آن سر میگویند .

4- انحراف انگیزه هااز نظر استاد این آفت ازنوع معنی است ، از نوع تغییر جهت دادن اندیشه ها و نیتها است . اگر مصلحان اجتماعدر جریان اقدامات خود اخلاص و قصد خدمتگزاری را از دست دهند در حقیقت کار آنان ضدخود تبدیل شده است. همه می دانیم که پاک نگهداشتن اندیشه و نیت در مراحل نفی وانکار که همه سرگرمی ها درگیری با دشمن بیرونی است آسان تر است ( اما ) همین کهنهضت به ثمر رسید و نوبت سازندگی و اثبات ، که ضمنا پای تقسیم غنائم هم در میان است، برسد حفظ اخلاص بسی مشکل تر است و این سنت لایتغیر خداست که هر ملتی از درون و ازجنبه اخلاقی تغییر کند و عوض شود ، خداوند متعال سرنوشت آنان را تغییر دهد.

داستان غم انگیز دل بستن عناصر تاریخ صدر اسلام ( خواص ) به چرب و شیریندنیا و برقراری مسابقه در جمع آوری مال و تصاحب منصب ها برای هیچ کس پنهان نیست وهمگان می دانند که این آفت بزرگ چه فتنه ها به پا کرده ، چه آتشها بر افروخته وچگونه اسلام را چون پوستی وارونه نمایش داد 

زن و غیبت :

مرحوم شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام، مطلبی تخت عنوان "زن و غیبت" دارد و می‌فرماید: " زن ها در قدیم مشهور بودند که زیاد غیبت می‌کنند. شاید این به عنوان یک خصلت زنانه معروف شده بود که زن طبیعتش این است و جنساً غیبت کن است؛ در صورتی که چنین چیزی نیست، زن و مرد فرق نمی‌کنند. علتش این بود که زن- مخصوصاً زن های متعینات، زن هایی که کلفت داشته اند و در خانه، همه کارهایشان را کلفت و نوکر انجام می‌دادند- هیچ شغلی و هیچ کاری، نه داخلی و نه خارجی نداشت، صبح تا شب باید بنشیند و هیچ کاری نکند. کتاب هم که مطالعه نمی‌کرده و اهل علم هم که نبوده، باید یک زن هم شان  خود پیدا کند، با آن زن چه کند؟ راهی غیر از غیبت کردن به رویشان باز نبوده، و این برایشان یک امر ضروری بوده؛ یعنی اگر غیبت نمی‌کردند، واقعاً بدبخت و بی چاره بودند".

احاطه شهید مطهری به معارف اسلامی تأثیرگذاری آثار وی را افزایش دادهاست:

دکتر علی مطهری استاد دانشگاه و فرزند شهید مرتضی مطهری در گفتگو با خبرنگار مهراظهار داشت: ساده نویسی و نیاز سنجی شهید مطهری از ویژگیهای آثار وی محسوب می شوند.  ساده نویسی وی به تسط استاد در مطالب باز می گردد، مطلبی که استاد تصمیم بر نوشتنآن می گرفت به قدری برای وی روشن بود که می توانست آن را به سادگی بیان کند. مسئلهدوم روش شهید مطهری مبنی بر پرهیز از پیچیده نویسی  بوده که خواننده در بند الفاظگرفتار نشود.

وی با اشاره به نیاز سنجی استاد شهید مرتضی مطهری، گفت: نیازسنجی وی هنری بودهکه باعث می شده هیچگاه بی هدف نوشتن خود را آغاز نکند، بلکه به نیاز روز جامعه توجهمی کرده و همواره خواستار اعمال بیشترین تأثیر بر خواننده آثار خود بود. بنابراینمشاهده می کنیم که هر کدام از آثار شهید مطهری درباره یکی از مشکلات فکری جامعهنوشته شده است.

دکترعلی مطهری تأکید کرد: علاوه بر نیازسنجی استاد مطهری، وی موضوعاتی را موردتوجه قرار داده که هیچگاه کهنه نمی شوند و در تمام زمانها از مسائل مطرح محسوب میشوند که در آن میان می توان به مسئله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام و همچنین خدماتمتقابل اسلام و ایران اشاره کرد.

دکتر مطهری در رابطه با کتابهایی که شهید مطهری برای قشر کودک و نوجوان نوشتهاند، تصریح کرد: کتاب داستان راستان به نیت کودکان نوشته نشده است و با توجه بهتأکیدی که بر سیره و روش اولیا دارد همه اقشار مخاطبان می توانند از آن استفادهکنند، اما بیان و نثر کتاب به قدری روشن است که مورد توجه کودکان و نوجوانان قرارگرفته است. شهید مطهری پس از فراگرفتن علوم و معارف اسلامی نوشتن را آغاز کرده کهاین امر باعث جذابیت بیشتر آثار وی شده است. 

هنر شهید مطهری طرح مسائل غامض با استفاده از منابع حکمت بود

هنر شهید مطهری این بود که مسائل غامض را با استفاده از منابع حکمت طرح می کرد. فلسفه اسلامی در دنیای امروز حرف زیادی برای گفتن دارد منتهی ما باید این فلسفه رابا زبان امروز به دنیا عرضه کنیم. بنابراین باید کارشناسانی که با مسائل جدیدآشنا بوده و از طرفی هم مسلط به فلسفه و حکمت و معارف اسلامی باشند این امر را عملیکنند.

دکتر علی مطهری، استاد الهیات دانشگاه تهران و فرزند استاد شهید مطهری  دربابجایگاه فلسفه و عرفان اسلامی در نظام معرفتی معاصر با توجه به آرای استاد مطهری بهخبرنگار مهر گفت : فلسه به معنای جهان شناسی و وجود شناسی،  اسلامی و غیر اسلامی  ندارد اما هر فلسفه ای تحت تاثیر شرایط محیطی و زمانی خاص خودش است و رنگ و بویخاصی نیز دارد. این شرایط ممکن است متاثر از یک دین و یا یک فرهنگی باشد و به ایندلیل ما فلسفه را فلسفه اسلامی و یا فلسفه مسیحی می نامیم.

وی افزود: بنابراین از این جهت مانعی نیست که از عنوان فلسفه اسلامی استفادهکنیم فلسفه اسلامی تنها بحث جهان شناسی نیست بلکه خودش را متعهد با دفاع از اسلامنمی داند اما چون معتقد است که اسلام با عقل هماهنگ است معتقد است که اگر انسان بامعیار عقل پیش رود قاعدتا نتیجه همان خواهد بود که اسلام گفته است. با توجه به غنایفلسفه اسلامی که متاثر از معارف اسلامی بوده فلسفه در دنیای امروز حرف زیادی برایگفتن دارد و مباحثی مانند خداشناسی و عدالت و نبوت می توانند نظرات بدیعی ارائهکنند.

وی در پاسخ به این پرسش که همانطور که مطهری برای پاسخگویی به برخی از مسائلدنیای معاصر استفاده می کرد آیا فکر می کنید فلسفه اسلامی قابلیت این را دارد که بهمسائل جدید پاسخ دهد، گفت : کلیات مسائل در فلسفه اسلامی هست ممکن است که مسائلجدید عینا در فلسفه اسلامی طرح نشده باشند اما ریشه ها و مبانی آن طرح شده اند. درواقع هنر شهید مطهری نیز این بود که مسائل غامض را با استفاده از منابع حکمت طرح میکرد. فلسفه اسلامی در دنیای امروز حرف زیادی برای گفتن دارد منتهی ما باید اینفلسفه را با زبان امروز به دنیا عرضه کنیم. لذا کارشناسانی لازم است که با مسائلجدید آشنا باشند و از طرفی هم مسلط به فلسفه و حکمت و معارف اسلامی باشند تابتوانند این کار را انجام دهند.

وی در ادامه این گفتگو به تبیین جایگاه عرفان در نظر استاد مطهری پرداخت و گفت : استاد عرفان را از نوع شناخت شهودی و مبتنی بر سیر و سلوک عملی‏ می دانست. لذا درنظر ایشان این عرفان از مرحله فهمیدن به منزل رسیدن و دیدن تکامل یافته، به مقامتوحید درمراتب گوناگون نائل شود که عرفان را با توحید ناب و انسان کامل نسبتی تام وتمام می دید.

دکتر مطهری در ادامه اظهار داشت: تفسیری که از شاکله و شخصیت استاد شهید مطهریدر اذهان خاص و عام وجود دارد، این است که او را شخصیت فلسفی و حکمی می ‏دانند وهمین بعد وجودی استاد، ظهور بیشتری دارد و اکثر نوشته ‏ها و گفته ‏های آن‏ متفکربزرگ نیز از خرد ورزی و عقل ‏گرایی او در تبیین اندیشه و بینش و حتی گرایش‏ هایدینی حکایت می‏ کند.  بدیهی است ذهن و زبان و قلم استاد به تفکیک قلمرو و گستره هرکدام از فلسفه و عرفان و حکمت عقلی وشهودی به ‏طور کامل آشنا بود و التزام عملیاستاد در رهاوردهای علمی‏ اش در امتیاز مقوله ‏های حکمی ـ عرف

/ 0 نظر / 46 بازدید