پوزیتیویسم

تمامی نظریاتی که تحت عنوان نظریات جدید بررسی می شوند نظریاتی پوزیتیویستی می باشند.این نظریات به نحوی در پی آنند تا یک قانون مندی کلی تحت عناوین نظریه بازیها، تصمیم گیری،نظریه سیبرنتیک و جزء آن، را ارائه دهند و تمامی فرآیندهای اجتماعی را صرف نظر از مکان و زمان توصیف کنند.تمثیل های اساسی که در بطن این نظریه ها قرار دارند،تمثیلهای ارگانیکی می باشند (بشیریه:1373،ص 32) در مقابل نگرش مفهومی و حقیقت جوی فلسفی،پوزیتیویسم به آن نحله فکری اطلاق می شود که میل به دستیابی به واقعیتهای مصداقی دارد.
پوزیتیویسم خواهان معرفت معطوف به تجربه و ملموس بود.پوزیتیویسم یعنی اطلاق احکام علمی در خصوص پدیده های که قابل اثبات هستند.در نتیجه به نظر پوزیتیوستها،در هر علم تجربی از جمله علوم سیاسی تمام احکام متافیزیکی،فلسفی و اخلاقی احکامی مهمل،بی مصداق و تهی هستند.از لحاظ تاریخی،ریشه شکل گیری نظریه پردازی پوزیتیوستی به طور عام به آغاز رنسانس،یعنی قرن سیزدهم و به طور خاص به قرن هجدهم بر می گردد.
از قرن هفدهم،دستاوردهای شناختی و منطقی فرانسیس بیکن بسیار کارساز بود.از لحاظ شناختی،فرانسیس بیکن را باید پایه گذار شناخت پوزیتیویستی دانست.او معتقد بود که برای شناخت طبیعت باید شناخت را از قید باورها و تمایلات ذهنی آزاد کرد. (سیف زاده:1388،ص 190)
میراث عصر روشنگری برای عصر پوزیتیویسم قرن نوزدهم عبارت بود از کوششی به سیاق علوم طبیعی و اجتماعی در کشف قوانین حاکم بر زندگی اجتماعی- سیاسی و نیز تلاش در ایجاد تغییر و تحول در جهت مطلوب.مهمترین بنیان گزاران این گرایش ها در علوم اجتماعی،سن سیمون و اگوست کنت فرانسوی بوده اند.البته نقش سیمون موثر تر بوده است،اما به هر صورت آثار اگوست کنت،بدنه اصلی پوزیتیویسم علوم اجتماعی و سیاسی امروز را تشکیل می دهد.
سخن اصلی کنت،((وحدت علم)) است.به اعتقاد او می توان از علوم طبیعی الگوهای نظری و روش های مطالعه را گرفته و در علوم اجتماعی به کار بست. (بشیریه:1373،ص 33)
کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی می‌ماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (positive) و تجربی علم است.
پوزیتیویسم نیز از واژه پوزتیو ناشی می شود که در زبان فرانسه به معنای«عینی» است و نه مثبت. (بشیریه:1373،ص 34)
دو انتقاد عمده علیه پوزیتیویسم در قرن 19 مطرح شده است:
یک دسته،انتقاداتی می باشند که از جانب مارکس و مارکسیستها طرح شد وبه شکاف میان خود مارکسیستها منتهی شد:مارکسیست های پوزیتیوست و مارکسیست های غیر پوزیتیویست.بقای فکری این نگرش را در نظریات مکتب فرانکفورت در قرن بیستم می توان مشاهده نمود.
دسته دوم نظریاتی بودند که از سوی افرادی همچون«پارنه» و«لیپست» دو تن از فلاسفه مهم اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 آلمان،مطرح شدند و در اندیشه های وبر صورت کامل تری یافتند.بعدها با وجود اینکه برخی گرایشهای وبر جنبه پوزیتیویستی داشته اند، اما هم اینها مبنای گرایش های پست مدرنیستی و شورش علیه پوزیتیویسم را ایجاد می کنند. (بشیریه:1373،ص 36)
خود مارکس در برخی از نوشتارهایش،بطور آشکار و با صراحت از گرایشهای پوزیتیویستی در علم،دفاع کرده و با احترام از آنها یاد می کند.البته این امری طبیعی است،چرا که قرن نوزدهم را از جهتی به عنوان«قرن پوزیتیوسم» شناخته اند و تمامی فلاسفه و بزرگان اندیشه و فکر در همه کشورها،تحت تأثیر این گرایش قرار داشتند.از این دیدگاه می توان قرن بیستم را بویژه پس از جنگ جهانی دوم،عصر شورش بر ضد پوزیتیویسم،علم گرایی و مدرنیسم تلقی نمود.انتقاد اصلی مارکسیستها به پوزیتیوسم، که در پست مدرنیسم نیز تکرار می شود،این است که واقعیت عینی از پیش داده شده خارجی و پوزیتیو وجود ندارد،واقعیتهای موجود نیز همگی نسبی،منقطع وزمان مندند.فزون بر این،اینها محصول کار انسان در یک دوره تاریخی می باشند.علمی که نسبت به این پدیده ها شکل می یابد،نه علمی کلی بلکه علمی نسبی است.علم واقعی,علم پراکسیس است که کل روند پراکسیس انسان را در طول تاریخ بررسی می کند (بشیریه:1373،ص 37)
منطق حاکم بر پوزیتیویستها، منطق صوری و منطق علوم طبیعی است،منطق علوم طبیعی اصولاً منطق ثابتی است.به عنوان نمونه،مفهوم تولید وصنعت به یکباره تغییر نمی یابد،حال آنکه مفهوم جامعه،کار انسان،گروه های اجتماعی و جز آن،مفاهیمی سیال می باشند. (بشیریه:1373،ص 43)
مارکوزه معتقد است که می توان میان نیازهای راستین و صادق انسان با نیازهای کاذب روزمره اش تفاوت فادل شد.زمانی که پوزیتیویسم به بررسی و تحلیل نیازهای روزمره و کاذب می پردازد،در واقع به نیازهای راستین و رهایی بخش انسان پشت کرده است. (بشیریه:1373،ص 45)

پوزیتیویسم منطقی
پوزیتیویسم منطقی یا حلقه وین در اوایل قرن بیستم پدیدار گشت. در اوایل قرن بیستم این جلوه از مکتب پوزیتیویسم تحت عنوان نسبتاً مشابهی چون«اصالت تجربه همساز» اصالت تجربه منطقی،اصالت تجربه علمی،پوزیتیویسم منطقی نوین،باز سازی و در قالب حلقه وین مطرح شد.
مهمتریت دستاورد این مکتب آن است که اصل تأیید پذیری را به جای اصل اثبات گرایی در اندیشه اثبات گرایان اولیه از جمله میل می نشاند.از دیدگاه بنیانگذاران این مکتب،بین علوم تحلیلی و علوم ترکیبی تفاوت وجود دارد.این تقسین بندی در واقع بین اصول بنیادی پوزیتیویسم منطقی پیوند ایجاد می کند.
از لحاظ معنا داری و بی معنایی،پوزتیویستهای منطقی مدعی هستند که«فقط قضایایی که محمول تجربی دارند،صادق ومعنی دارند» مثلاًً «این ماهی قرمز است» ، زیرا «قرمز خاصیتی است عینی که قابل مشاهده و تجربه است».از ویژگیهای برجسته این مکتب فکری ایجاد و حدت و یگانگی علوم است. (سیف زاده:1388،ص 195-198)

پسا پوزیتیویسم: پس از جنگ جهانی دوم (نیمه قرن ۲۰)با اکتشافات و نوآوری هایی در علوم اجتماعی ،پژوهشگران ارتباطات به پوزیتیویسم ها انتقاد کردندو برخی از قضایای آنان را به چالش کشیدند،آنان برای اثبات قضایا ،به نتیجه حاصل از مشاهدات تجربی اعتقاد نداشتندوبر این باورند که باید بتوان ادعایی بر خلاف تجربه را به اثبات رساند.

تفسیرگرایان در این حوزه قرار می گیرند و مشکلات پژوهشگران پوزیتیویسم را که بر اثر عدم تعادل ،درک ویکدلی درمحیط آزمون بوجود می آید از نواقص و ایرادات در نتیجه پژوهش می دانند،از ایرادات دیگر می توان به محدودیتهایی که برای پژوهش بصورت مصنوعی براهداف از پیش تعیین شده  تاثیر  می گذارد اشاره کرد.
درمناطق مختلف و محیطهای ژئوپولیتیکی و نیز مقایسه کشورها ،تفاوت هایی در چگونگی مطالعات و پژوهشهای علوم ارتباطی صورت گرفته است که این امر دلیلی است بر کثرت پژوهشگران پساپوزیتیویسم است که بر اثر رخدادهای متنوع و محلی پدید آمده است
امروزه تخصصی شدن وگرایشها و زیرشاخه های متنوع علوم ارتباطات ،به دلیل مباحثه های متنوع پژوهشگران علاقه مند دراین عرصه است که خودرا در جریان تحولات درزمینه های مهم و موردعلاقه آنان رخ می دهد قرار می دهند. .(گیویان: 138   )
منابع:
1- سیف زاده، حسین ،مدرنیته و نظریه های جدید علم سیاست، (1388) .بنیاد حقوقی میزان
2- بشیریه، حسین ،نظریات جدید در علم سیاست،( 1373) ، تهران
3- گیویان، عبدالله ،نظریات جدید در علوم ارتباطات فصل اول

/ 0 نظر / 152 بازدید