خلاصه کتاب های شهید مطهری : انسان و سرنوشت

سرنوشت!قضاوقدر!کلمه ای رعب آورتر و هراس انگیزتر از این دو کلمه،پرده ی گوش بشر را به حرکت نیاورده است هیچ چیز به اندازه اینکه انسان آزادی خود را از دست رفته و خویشتن رامقهور و محکوم ِ نیرومندتر از خود مشاهده کند و تسلط مطلق و بی چون وچرای او را بر خود احساس کند روح او را فشرده و افسرده نمی سازد می گویند بالاترین نعمتها آزادی است و تلخ ترین دردها و ناکامیها احساس مقهوریت است.

در برخی از آیات قرآن صریحا حکومت و دخالت سرنوشت و اینکه هیچ حادثه ای در جهان رخ نمی دهد مگر به مشیت الهی و آن حادثه قبلا در کتابی مضبوط شده است ،تایید شده است از قبیل:

ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر

(هیچ مصیبتی در زمین یا در نفوس شما به شما نمی رسد مگر آنکه قبل از آنکه آن را ظاهر کنیم،در کتابی ثبت شده و این بر خدا آسان است.)

و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین

(کلیدهای نهان نزد اوست جز او کسی نمی داند و می داند آنچه را که در صحرا و دریاست برگی از درخت نمی افتد مگر آنکه او می داند و دانه ای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.)

قد جعل الله لکل شیءقدرا

(همانا خدا برای هر چیز اندازه ای قرار داده است )

قل اللهم مالک الملک نوتی الملک من تشاء وتنزغ الملک ممن تشاء وتعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر

(بگو ای خدا ای صاحب قدرت تو به آن کس که بخواهی قدرت می دهی و از آن کس که بخواهی باز می ستانی هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی ذلیل می سازی نیکی در دست توست وتو بر همه چیز توانایی.)

اما آیاتی که دلالت می کند براینکه انسان در عمل خود مختار و در سرنوشت خود موثر است و میتواند آن را تغییر دهد :

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

(خدا وضع هیچ مردمی را عوض نمی کند مگر آنکه خود آنها وضع نفسانی خود را تغییر دهند.)

و ضرب الله مثلا قریة کانت امنة مطمئنة یاتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف.

(خدا مثل زده شهری را که امن و آرام بود و ارزاق از همه جا فراوان به سوی آن حمل می شد ولی نعمتهای خدا را ناسپاسی کرد و از آن پس خدا گرسنگی و نا امنی را از همه طرف به آن چشانید)

من کان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نوته منها

(هر کس طالب کِشت آخرت باشد،برای وی در کِشتش خواهیم افزود و هر کس خواهان کِشت دنیا باشد،بهره ای به او خواهیم داد.)

این دو دسته آیات از نظر غالب علمای تفسیر و علما ی کلام معارض یکدیگر شناخته شده اند به عقیده آنها باید مفاد ظاهر یک دسته را پذیرفت و دسته دیگر را تاویل کرد از نیمه دوم قرن اول که دو طرز تفکر در این دو باب پیدا شد، گروهی که طرفدار آزادی و اختیار بشر شدند،دسته اول این آیات را تاویل و توجیه کردند و آنها به " قَدَری" معروف شدند و گروهی دیگر که طرفدار عقیده تقدیر شدند، دسته دوم این آیات را تاویل کردند و"جبری" نامیده شدند.

قضا و قدر

"قضا" به معنی حکم و قطع و فیصله دادن است قاضی را از این جهت قاضی می گویند که میان متخاصمین حکم می کند و به کار آنها فیصله می دهد

"قدر" به معنی اندازه و تبیین است.حوادث جهان از آن جهت که و قوع آنها در علم و مشیت الهی قطعیت و تحتم یافته است، مقتضی به قضای الهی می باشند و از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانی و زمانی آنها تعیین شده است،مقدر به تقدیر الهی می باشند.

به طور کلی درباره حوادثی که در جهان واقع می شود سه گونه می توان نظر داد:

یکی اینکه بگوییم حوادث با گذشته خود هیچ گونه ارتباطی ندارد هر حادثه در هر زمان که واقع می شود مربوط و مدیون اموری که بر او تقدم دارند نیست البته با این فرض، سر نوشت معنی ندارد سرنوشت هیچ موجودی قبلا،یعنی در مرتبه ی وجود یک موجود دیگر،تعیین نمی شود،زیرا رابطه ی وجودی میان آنها نیست.

نظر دیگر اینکه برای هر حادثه علت قائل بشویم ،ولی نظام اسباب و مسببات را و اینکه هر علتی معلولی خاص ایجاب می کند و هر معلولی از علت معین امکان صدور دارد،منکر شویم و چنین پنداریم که در همه عالم و جهان هستی یک علت و یک فاعل بیشتر وجود ندارد و آن ذات حق است این نظر منطقا محکوم و مردود است واز نظر براهین عقلی و فلسفی تردیدی در بطلان آن نیست.

نظر سوم اینکه اصل علیت عمومی و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حکمفرماست و هر حادثی ضرورت و قطعیت وجود خود را و همچنین شکل و خصوصیت زمانی و مکانی و سایر خصوصیات وجودی خود را علل متقدمه خود کسب کرده است و یک پیوند ناگسستنی میان گذشته و حال و استقبال، میان هر موجودی و علل متقدمه او هست بنابر این نظر،سرنوشت هر موجودی به دست موجود دیگراست که علت اوست.

بشر مختار و آزاد آفریده شده است یعنی به او عقل و فکرو اراده داده شده است بشر در کارهای ارادی خود مانند یک سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تاثیر عامل جاذبه ی زمین خواه ناخواه به طرف زمین سقوط کند.بشر همیشه خود را در سر چهار راههایی می بیند و هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آنها را انتخاب کند.و انتخاب آن راه بسته به نظر و فکر و اراده شخصی مربوط به اوست.

تفاوتی که میان بشر وآتش که می سوزاند و آب که غرق می کند و گیاه که می روید و حتی حیوان که راه می رود وجود دارد،این است که هیچ یک از آنها کار و خاصیت خود را از چند کار و چند خاصیت برای خود انتخاب نمی کنند ولی انسان انتخاب می کند او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته است و قطعیت یافتن آن کار به خواست شخصی او مرتبط است.

نگاهی به صدر اسلام

علی (ع) در سایه ی دیوار کجی نشسته بود از آنجا حرکت کرد و در زیرسایه دیوار دیگری نشست با آن حضرت گفته شد از قضای الهی فرار می کنی؟ فرمود:ازقضای الهی به قدر الهی پناه می برم یعنی اگر بنشینم و دیوار بر سرم خراب شود قضا و قدر الهی است زیرا در جریان علل و اسباب اگر انسانی در زیر دیواری شکسته و مشرف به انهدام بنشیند آن دیوار بر سرش خراب می شود و صدمه می بیند و این خود قضا و قدر الهی است و اگر خود را به کناری بکشد از خطر او مصون می ماند این نیز قضا و قدر الهی است کما اینکه ممکن است در همان حال در یک جریان دیگر از علل و اسباب خطری دیگر متوجه او گردد که آن نیز قضا و قدر الهی است به هر حال خود را از خطر دور نگه داشتن،پرهیز از امر خداست به امر خدا،فرار از قضای الهی است به قضای الهی. 

نظامات لایتغیر

قوانین ونظاماتی که بر جهان حکمفرما می باشند نیز غیر قابل تغییر و تبدیل اند.موجودات طبیعت متغیر و متکامل اند و در مسیرهای مختلف قرار می گیرند گاهی به سرحد کمال می رسند و گاهی متوقف می شوند گاه تند می روند و گاه کند.عوامل مختلف سرنوشت آنها را تغییر می دهد اما نظامات طبیعت نه متغیرند و نه متکامل ثابت و یکنواخت اند قرآن کریم از این نظامات لا یتغیر به "سنت الهی" تعبیر می کند و می گوید:

سنة الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبدیلا

(سنت الهی تغییر پذیر نیست سنت الهی قابل برگرداندن نیست.)

مثلا اینکه عاقبت با متقیان وپاکان است و زمین از آن ِصالحان است،سنت لایتغیر الهی است:

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون

ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین.

اینکه تا مردمی با ابتکار خودشان در اوضاع و احوال خود تغییری ندهند،خداوند اوضاع و احوال عمومی آنها را عوض نمی کند سنت لایتغیر الهی است:

ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.

اینکه عاقبت و نهایت ظلم و بیدادگری،ویرانی و تباهی و نابودی است،سنت تغییرناپذیر الهی است :

و تلک القری اهلکناهم لما ظلموا و جعلنا لمهلکهم موعدا.

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.

از نظر جهان بینی الهی ،جهان هم شنواست هم بینا؛نداو فریاد جاندارها را می شنود و به آنها پاسخ می دهد.به همین جهت دعا یکی از عللل این جهان است که در سرنوشت انسان موثر است،جلوی جریانهایی را می گیرد و یا جریانهایی به وجود می آورد.به عبارت دیگر ،دعا یکی از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثه ای می تواند موثر باشد یا جلوی قضا و قدری را بگیرد.

الدعاء یرد القضاء(بعد ما ابرم)ابراما.

(دعا قضا را برمی گرداند هرچند آن قضا محکم شده باشد.)

واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان.

(هر گاه بندگانم مرا از تو بخواهند،من نزدیکم؛خواسته ی آن که مرا بخواند اجابت می کنم.)

همچنین صدقات و احسانها یکی دیگر از عوامل و مظاهر قضا و قدر است که از مجاری معنوی در تغییر و تبدیل سرنوشتها موثر است به طور کلی گناه و طاعت،توبه و پرده دری ،عدل وظلم،نیکوکارری و بدکاری ،دعا ونفرین وامثال اینها از اموری می باشند که در سرنوشت بشر از نظر عمر وسلامت و روزی موثر می باشند

امام صادق(ع) فرمود:                     

من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال،ومن یعیش بالاحسان اکثر ممن یعیش بالاعمار

(عدد کسانی که به واسطه گناهان می میرند از کسانی که به واسطه سر آمدن عمر می میرند بیشتر است و عدد کسانی که به سبب نیکوکاری زندگی دراز میکنند از کسانی که با عمر اصلی خود زندگی می کنند افزون است.)

مقصود حدیث این است که گناهان اجل را تغییر می دهند و احسانها و نیکوکاریها عمر را زیاد می کنند.

چون قضا آید ...

در اخبار و روایاتی که از رسول اکرم (ص) یا ائمه اطهار (ع) رسیده است،مطلبی به این مضمون به چشم می خورد :اگر قضا و قدر بیاید،اسباب و علل مخصوصا عقل وقوه ی تدبیر انسان از کار می افتد.

پیامبر(ص) می فرماید:

ان الله اذا اراد امضاء امر نزع عقول الرجال حتی یمضی امره ،فاذا امضاه رد الیهم عقولهم و وقعت الندامة

(هر گاه خدا بخواهد کاری به انجام رسد خردهای مردم را از آنها جدا می کند تا وقتی که امر خود را به سرانجام رساند.همینکه به انجام رساند،خردهای آنها را به آنها باز می گرداند و در این وقت است که پشیمانی صورت می گیرد.)

اگر همه چیز و همه جریانات به قضا و قدر الهی است،پس لحظه ای نیست که قضا و قدر الهی نباشد .پس "اگر قضا و قدر بیاید "یعنی چه؟

قرآن کریم می فرماید:

و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیءقدرا.

(آن کس که در راه حق به خدا اعتماد کند ،خداوند او را بس است خدا فرمان و حکم خود را به نتیجه می رساند خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه و حدی قرار داده است).

یکی از حسابهای عالم ،توکل و اعتماد به خداست توکل یعنی انسان در پیمودن راه حق،چه از جنبه مثبت و چه از جنبه منفی ،به خود تزلزل راه ندهد و مطمئن باشد که اگر در جریان زندگی هدف صحیح و خداپسند خود را در نظر بگیرد نه منافع شخصی را،اگر فعالیت خود را متوجه انجام وظیفه کند نه متوجه خود،کار خود را به خدا بازگذارد،خداوند او را تحت حمایت خود قرار می دهد.اینها و امثال اینها یک سلسله حسابهای مخصوصی است که فقط در جهان بینی الهی موجود است و از نظر جهان بینی الهی جزء عوامل علیّ ومعلولی و مظاهر قضا و قدر است.بنابراین ،اعتقاد درست به قضا و قدر الهی ،یک نفر با ایمان را د رعمل و فعالیت صحیح ،مطمئن تر و به نتیجه کار امیدوارتر می کند.

/ 0 نظر / 8 بازدید