ویلفردو پاره تو - ( Vilfredo Pareto )

ویلفردو پارتو (Vilfredo Pareto) در میان اقتصاددانان به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران اقتصاد ریاضی شناخته می‌شود. با این‌حال، پارتو در اواخر عمر خود رویکرد ریاضی‌وار به  اقتصاد را مورد انتقاد قرار داد. وی به این اعتقاد رسید که این رویکرد بسیار کوته‌بینانه بوده و نمی‌تواند درک جامعی از دنیای واقعی بدهد. پارتو در ادامه تلاش کرد با وارد کردن متغیرهای سیاسی و جامعه‌شناختی به تحلیل خود از سیستم اقتصادی، بر گستره علم اقتصاد بیافزاید.
البته علم اقتصاد با ادامه رویکرد ریاضی‌وار خود، ریاضیات پارتو را ستوده و ملاحظات جامعه‌شناختی او را به فراموشی سپرده است. با این وجود، پارتو به‌ دلیل سهمی که در حوزه‌های مختلف علم اقتصاد داشته و نیز به خاطر تلاش‌هایش در افزودن جنبه‌های ریاضی، تاریخی و جامعه‌شناختی به علم اقتصاد، یکی از برترین چهره‌های تاریخ اندیشه اقتصادی است.  
آشنایی با زندگی ویلفردو پارتو
ویلفردو پارتو در سال 1848 در شهر پاریس به دنیا آمد. پدرش مهندس عمران بود که به دلیل مخالفت با سیاست‌های دولت ایتالیا در تبعید به‌سر می‌برد. خانواده پارتو از طبقه متوسط بود و شرایط آموزشی خوبی را برای او فراهم آورد. آنها به او فرهنگ سخت‌کوشی و میانه‌روی در زندگی را آموزش دادند. در سال 1858، خانواده پارتو به ایتالیا بازگشت و بدین‌ترتیب پارتو بخش عمده تحصیلات خود را در مدارس دولتی ایتالیا سپری نمود. او سپس به موسسه پلی‌تکنیک تورین رفت و در سال 1869 به‌عنوان یک مهندس فارغ‌التحصیل شد.
پارتو به‌عنوان مهندس عمران در راه‌آهن دولتی مشغول به‌کار شد و پس از آن سمت‌های مهندسی متعددی داشت. این شغل‌ها مستلزم سفر به انگلستان و اسکاتلند بود و به‌همین خاطر پارتو با اقتصاد انگلستان آشنا شد. موفقیت دولت بریتانیا در ارتقای بازار آزاد و اثرات سودمند سیاست لسه‌فر نظر همه را به‌خود جلب می‌کرد. در نتیجه، پارتو به عضویت انجمن آدام اسمیت در آمد و به یکی از اعضای فعال این انجمن طی دو دهه 1870 و 1880 تبدیل شد. وی همواره مقالاتی در خبرنامه‌های اجتماعی می‌نوشت و از دموکراسی، تجارت آزاد، رقابت و کاهش دخالت دولت در مقررات‌گذاری برای کسب و کار و فعالیت‌های فردی حمایت می‌کرد.
پارتو در اوقات فراغت و در شب‌هایی که بی‌خوابی داشت، به مطالعه گسترده اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی پرداخت. او در سال 1882 بازنشسته گردید و به یک مهندس مشاور تبدیل شد و نگارش مقالات سیاسی و اقتصادی را  آغاز نمود. این مقالات بسیار مورد توجه خوانندگان قرار گرفت. پارتو با استفاده از دانش ریاضی و مهندسی خود توانست نظریات توصیفی اقتصاد را به زبان ریاضی بیان نموده و جملات را به معادله تبدیل کند. این مسأله باعث شد تا وی در سال 1893 جانشین والراس در دانشگاه لوزان گردد (Pressman, 2006, p. 115).
در لوزان، پارتو شهرتی جهانی در پیشگامی اقتصاد ریاضی یافت. پارتو علیرغم این موفقیت، نسبت به دید کوته‌بینانه اقتصاد ریاضی نسبت به دنیای واقعی ابراز نگرانی کرد. وی این بحث را مطرح نمود که برای درک اقتصاد واقعی و حقیقی، می‌بایست محیط فرهنگی و سیاسی را که وقایع اقتصادی در آن رخ می‌دهد، مطالعه نمود. پارتو همچنین تلاش نمود عوامل جامعه‌شناختی، سیاسی و روانشناسی را به تحلیل خود در مورد تغییرات اقتصادی بگنجاند.
با مرگ عموی پارتو در سال 1898، ثروت قابل توجهی به او رسید. پارتو با این پول یک ویلا در ساحل دریاچه ژنو خریداری نمود. در این محیط آرام بود که او می‌توانست پروژه خود را برای گسترش علم اقتصاد تکمیل کند. پارتو همچنین به یک زاهد گوشه‌نشین عجیب و غریب تبدیل شد که در خانه بزرگ خود بیش از ده گربه نگهداری می‌کرد.   
پارتو علاوه بر آنکه بر جنبه‌های ریاضی علم اقتصاد افزود، چندین دستاورد اساسی از خود به‌جای گذاشته است؛ پارتو قانون توزیع درآمد را که همچنان نام او را با خود دارد، توسعه داد، توجه اقتصاددانان را از مطلوبیت عددی به مطلوبیت ترتیبی جلب نمود و آزمونی برای بررسی میزان بهبود نتایج اقتصادی طراحی کرد.
تالیفات اصلی وی "درس علم اقتصاد" (1897-1896)، کتاب نخست پارتو که در 49 سالگی نوشته بود، و "کتابچه راهنمای اقتصاد سیاسی" (1906) بودند. پارتو که به اعتقاد خودش فرد صلح‌طلبی بود که به افتخارات به دیده تحقیر می نگریست، در سال  1923 در دولت تازه کار موسولینی برای کرسی سنا منصوب شد، ولی او از پذیرش این کرسی به‌دلیل انتصابی بودن آن خودداری نمود. پارتو در همان سال درگذشت و بدون هیاهو در قبرستان کوچکی در چلینی به خاک سپرده شد (Econlib.org)
نظریات اقتصادی ویلفردو پارتو
•    قانون توزیع درآمد؛ پارتو در دوران تدریس در لوزان، به مسأله توزیع درآمد علاقمند شد و مطالعه نابرابری درآمدی را در میان ملل مختلف آغاز نمود. این مطالعات او را به کشف الگوی ساده حاکم بر توزیع درآمد رهنمون ساخت. پارتو دریافت که اگر خانوارها در یک کشور براساس سطوح درآمدی رتبه‌بندی شوند، افزایش درآمد به‌صورت تناسبی یا تصاعد حسابی نیست؛ بلکه اگر از سطح درآمدی فقیرترین خانوار به سمت ثروتمندترین حرکت کنیم، درآمد به‌صورت یک تصاعد هندسی افزایش پیدا می‌کند.
منظور از افزایش درآمد به‌صورت تناسبی آن است که اگر خانوار صدک سی‌ام، 20 درصد بیش از خانوار صدک بیستم درآمد داشته باشد، خانوار صدک چهلم، 20 درصد بیش از خانوار صدک سی‌ام و خانوار صدک صدم نیز 20 درصد بیش از خانوار صدک نودم درآمد دارد.

اما وقتی که درآمد به‌صورت هندسی افزایش می‌یابد، با حرکت روی سطوح درآمدی، نابرابری‌های درآمدی رشد پیدا می‌کنند. مثلاً اگر خانوار صدک سی‌ام، 10 درصد بیش از خانوار صدرک بیستم درآمد داشته باشد، خانوار صدک پنجاهم، 40 درصد بیش از خانوار صدک چهلم و خانوار صدک صدم، دو برابر (100 درصد بیشتر از) خانوار صدک نودم درآمد کسب می‌کند (Pressman, 2006, p. 116).

پارتو با بررسی آمارهای مربوط به آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی دریافت که الگوی توزیع درآمد در همه این کشورها تقریباً شکل یکسانی دارد. در نتیجه، وی این الگو را قانون توزیع درآمد نامید. از آنجایی که توزیع درآمد از دیدگاه پارتو شکل ثابت و بدون تغییری داشت، برخی از اقتصاددانان از او به دلیل توجیه الگوهای نابرابری درآمد انتقاد کردند. اما سایر توضیح‌های پارتو در مورد شباهت الگوهای درآمدی میان کشورها، قابل قبول هستند. مثلاً پارتو معتقد بود که ثروتمندان همواره تلاش می‌کنند آنچه را که دارند حفظ نمایند و معمولاً قدرت این کار را دارند. بنابراین برنامه‌های بازتوزیع درآمد و کاهش نابرابری به دلیل نفوذ سیاسی ثروتمندان، که پدیده‌ای جهانی است، با شکست روبرو می‌شوند (Pressman, 2006, p. 117).
دیدگاه پارتو در مورد توزیع درآمد اگرچه بحث و جدل‌های فراوانی به‌وجود آورد، اما پیشرفت بزرگی در اقتصاد ایجاد کرد. پارتو نخستین اقتصاددانی بود که به‌طور جدی داده‌های مربوط به توزیع درآمد در سراسر جهان را مطالعه نمود. بنابراین او در این زمینه پیشگام بود. او همچنین با ارائه مقیاسی برای اندازه‌گیری نابرابری درآمدی، کار بزرگی انجام  داد. در حقیقت کار او در این زمینه یک نوآوری بزرگ بود. نهایتاً اینکه دیدگاه وی در مورد شبه قانون بودن الگوی توزیع درآمد، سؤالات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جذابی به‌وجود می‌آورد که بسیاری از اقتصاددانان پس پارتو از آنها غافل شدند.
•    مطلوبیت ترتیبی؛ دیگر سهم مهم پارتو در علم اقتصاد، تأکید وی بر لزوم استفاده از مطلوبیت ترتیبی به‌جای مطلوبیت عددی در تحلیل اقتصادی است. براساس مطلوبیت ترتیبی، فرض بر این است که مصرف‌کنندگان می‌دانند که چه کالایی بر کالایی دیگر رجحان دارد (مثلاً مصرف‌کننده‌ای می‌داند که برای او پرتقال بر سیب ارجحیت دارد). اما براساس مطلوبیت عددی، مصرف‌کنندگان از میزان این ارجحیت نیز باید آگاه باشند (مثلاً مصرف‌کننده باید بداند پرتقال دو یا سه برابر بر سیب ارجحیت دارد). بدین‌ترتیب، حرکت از مطلوبیت عددی به‌سمت مطلوبیت ترتیبی، تحلیل واقعی‌تری را از رفتار مصرف‌کننده ارائه می‌دهد. همچنین، با استفاده از مطلوبیت ترتیبی، دیگر نیازی به بحث در مورد چگونگی اندازه‌گیری مطلوبیت (که از زمان بنتام مطرح بوده) نیست (Pressman, 2006, p. 118).
•    بهینه پارتو؛ سومین سهم ماندگار پارتو، معرفی مفهومی برای وضعیت بهینه امور اقتصادی است که اکنون به آن "بهینه پارتو" گفته می‌شود. بهینه پارتو حالتی است که در آن نمی‌توان وضعیت کسی را بهبود بخشید مگر آنکه وضعیت کس دیگری بدتر شود. بنابراین، هیچ‌گونه بهبود کلی ممکن نیست و وضعیت بهینه پارتو بهترین حالتی است که می‌توان به آن دست یافت.
پارتو کار خود را با اشاره به این نکته آغاز کرد که دو نفر در یک بازار در صورتی اقدام به مبادله کالا می‌نمایند که از این مبادله نفعی به آنها برسد. اگر یکی منتفع و دیگری متضرر شود، مبادله‌ای رخ نخواهد داد. اگر دو طرف تمایلی به مبادله نداشته باشند، هرگونه تلاش برای توزیع مجدد کالاها میان این افراد، وضعیت یکی را بهتر و وضعیت دیگری را بدتر می‌کند. هرگاه در کشوری امکان مبادله آزاد وجود داشته باشد، نتیجه حاصل برای مردم آن کشور بهینه پارتو خواهد بود.
در دهه 1930، اقتصاددانان بسیاری دریافتند که می‌توان از مفهوم بهینه پارتو برای ارزیابی عملکرد اقتصاد بدون توسل به قضاوت‌های ارزشی استفاده کرد و این مسأله می‌تواند چهره علمی‌تری به اقتصاد بدهد. در نتیجه، اقتصاددانان مقدار بسیار زیادی از تلاش‌های خود را صرف اثبات قضایایی در خصوص وجود بهینه پارتو تحت شرایط خاص و تعیین پایدار بودن یا نبودن آن کردند. مهم¬ترین یافته مطالعات آنها این بود که سرمایه‌داری رقابتی به وضعیتی منتهی می‌شود که بهینه پارتو و پایدار است (Pressman, 2006, p. 119).
•    نظریه جامعه‌شناختی رشد و رکود؛ علیرغم آنکه پارتو چندین سهم مهم و ماندگار در علم اقتصاد دارد، اما شهرت اصلی وی به‌دلیل دادن فرم ریاضی به استدلال‌ها و تحلیل‌های اقتصادی است. با این وجود، او در اواخر عمر خود از ریاضی‌وار شدن اقتصاد و انتزاعی شدن نظریه‌های اقتصادی ابراز نارضایتی کرد و به‌دنبال گنجاندن عوامل تاریخی، جامعه‌شناختی و سیاسی در تحلیل خود بود. او به این نکته اشاره کرد که عوامل اجتماعی، تصمیم‌های مربوط به پس‌انداز، کار و مصرف را تحت تأثیر قرار داده و در نتیجه کل اقتصاد را متأثر می‌کنند. پارتو در ادامه نظریه‌ای جامعه‌شناختی را در مورد رشد و رکود اقتصادی بسط و گسترش داد. به اعتقاد پارتو، رشد اقتصادی نیازمند سخت‌کوشی، صرفه‌جویی و تعهدی حرفه‌ای برای کمک به گسترش این رفتارهاست. پس از رسیدن به رشد اقتصادی و افزایش درآمدها، افراد به سمت لذت و خوشی گرایش پیدا می‌کنند؛ آنها قرض می‌گیرند و مصرف می‌کنند و برای رسیدن هرچه سریع‌تر به پول، وارد فعالیت‌های سوداگرانه می‌شوند. تا اینکه کار به‌جایی می‌رسد که بدهی بیش از حد مصرف‌کنندگان باعث کاهش مصرف می‌گردد. این مسأله در نهایت به رکود اقتصادی ختم می‌شود، اما همین مسأله با تقویت همان نرم‌های اجتماعی (سخت کوشی و صرفه‌جویی)، زمینه را برای رشد اقتصادی در آینده فراهم می‌آورد (Pressman, 2006, p. 120).
آثار ویلفردو پارتو
•    Manual of Political Economy (1906), New York, Augustus M. Kelley, 1971
•    The Mind and Society, New York, Harcourt, Brace, 1935
•    Sociological Writings, ed. S. E. Finer, New York, Praeger, 1966
آثار مربوط به ویلفردو پارتو
•    Bruni, Luigino, Vilfredo Pareto and the Birth of Modern Microeconomics, Cheltenham, UK, Edward Elgar, 2002
•    Cirillo, Renato, The Economics of Vilfredo Pareto, London, Frank Cass, 1979
•    Powers, Charles H., Vilfredo Pareto, Newbury Park, California, Sage Publications, 1987
•    Schumpeter, Joseph, ‘‘Vilfredo Pareto: 1848–1923,’’ Quarterly Journal of Economics, 63, 2 (May 1949), pp. 147–73. Reprinted in Ten Great Economists: From Marx to Walras, New York, Oxford University Press, 1965, pp. 110– 42

«پارتو» بیشتر شهرت خویش را وامدار دو مفهومی است که یادآور نام وی هستند. نخستین و آشناترین آنها مفهوم «بهینگی پارتو» است.
    یک «تخصیص بهینه منابع پارتو» هنگامی قابل دستیابی است که بهتر کردن وضعیت هرکس، بدون بدتر کردن وضعیت دیگری، ناممکن باشد. دوم؛ قانون توزیع درآمد پارتو است. این قانون که پارتو آن را با توجه به داده های بریتانیا در مورد درآمد کسب نموده بود، نمایشگر رابطه ای خطی میان هر سطح درآمد و تعداد مردمی که بیش از آن درآمد دریافت می کردند بود. پارتو به نتایج مشابهی برای پروس، ساکسونی، پاریس و برخی از شهرهای ایتالیا رسید. با اینکه از نظر پارتو باید قانونش «موقتا به صورت جهانی مورد پذیرش باشد»، وی امکان وجود استثناهایی را نیز در نظر گرفته بود؛ چنانکه اینگونه شد و شمار زیادی شناسایی شدند. پارتو همچنین به خاطر نشان دادن اینکه برای رسیدن به نتایج استاندارد در نظریه مصرف کننده لزومی ندارد این فرض که «در واقع مطلوبیت کالاها قابل اندازه گیری است»، برقرار باشد، شناخته می شود. مصرف کنندگان به سادگی قادر خواهند بود بسته های کالاهای خود را رتبه بندی کنند، چنانکه اقتصاددانان نیز گفته بودند می توانند.
    پارتو در سال های بعدی زندگی خویش با توجه به تغییر باورهای شخصی اش پیرامون چگونگی عملکرد انسان ها از اقتصاد به سمت جامعه شناسی رفت. او به این باور رسید که انسان ها غیرمنطقی عمل می کنند، «اما عقیده دارند که منطقی عمل می کنند.»
    پارتو از خانواده ای تبعیدی ایتالیایی تبار در پاریس به دنیا آمد. پارتو به منظور تکمیل تحصیلاتش در ریاضیات و ادبیات به ایتالیا رفت. پس از فارغ التحصیلی از موسسه پلی تکنیک در تورین 4 در 1869، وی مهارت های شگرف خویش در ریاضیات را به عنوان مهندس برای راه آهن به کار بست. پارتو در طول زندگی اش، منتقدی فعال برای سیاست های اقتصادی دولت ایتالیا بود. او جزوات و مقالاتی را در تقبیح «نظام حمایت از تولید داخلی» و «بسط و گسترش قوای نظامی» منتشر کرد که وی این دو را به چشم بزرگترین دشمنان آزادی می نگریست، اگرچه پارتو مشتاقانه از سیاست اقتصادی بدگویی می کرد و مرتبا پیرامون آن بحث و مناظره می نمود، ولی تا 42 سالگی اقتصاد را به طور جدی نخواند. او در 1893 موفق شد خود را در محضر لئون والراس به عنوان رییس اقتصاد در دانشگاه لوزان بیابد. تالیفات اصلی وی «درس علم اقتصاد » (1897-1896)، کتاب نخست پارتو که در 49 سالگی نوشته بود، و «کتابچه راهنمای اقتصاد سیاسی » (1906) بودند.
    پارتو که به توصیف خودش صلح جویی بود که افتخارات را به دیده تحقیر می نگریست، در 1923 در دولت تازه پر و بال یافته موسولینی برای کرسی سنا منصوب شد، ولی او از این که یک عضو انتصابی باشد، خودداری نمود. او در همان سال درگذشت و بدون هیاهو در قبرستان کوچکی در چلینی به خاک سپرده شد.
پاره­تو در فاصله سال‌های 1896-1897 کتاب "دروس اقتصاد سیاسی"را نوشت.[3] او در سال 1897به این نتیجه رسید که عمده رفتار انسانی نه براساس "پویش‌‌های عقلانی" که برمبنای احساس قابل تفسیر است بلکه در آغاز در انسان نیازی عاطفی برای عمل پیدا می­شود و براساس این نیاز احساسی است که انسان عمل می­کند و فقط بعد از انجام عمل توجیهی برای خود می­تراشد.پاره‌تو عقاید جدیدش را نخستین‌بار در سال 1900در مقاله طویلی به‌نام "بررسی‌های ایتالیایی جامعه‌شناسی"نوشت و سپس در کتاب نظام‌های سوسیالیستی در سال 1902-1901 منتشر گردید. بعدها همین افکار را در "خودآموز راهنمای اقتصاد سیاسی" در سال 1906 گسترش بیشتری داد.[4] وی تصمیم گرفته بود بر مبنای اصلی که کشف کرده بود اثری عظیم در جامعه‌شناسی به‌وجود آورد.کار خود را از سال 1907آغاز کرد و علی‌رغم حملات متواتر بیماری بالاخره در سال 1912 آن را به پایان رسانید. این رساله همان رساله "جامعه‌شناسی عمومی" است که در هر سه زبان ایتالیایی و فرانسه و انگلیسی به رساله معروف است.[5]
پاره­تو در نهم اوت 1923در سن هفتاد و پنج سالگی -یک سال پس از ورود موفقیت‌آمیز موسیلینی به رم-پس از یک بیماری کوتاه درگذشت.[6]
مفاهیم اساسی در اندیشه پاره‌تو
1.نظام؛ یکی از مفاهیم اساسی در اندیشه پاره‌تو مفهوم نظام است.از نظر پاره‌تو نظام مجموعه‌ای از عناصر است که باهم در تعامل هستند و به یکدیگر وابستگی متقابل دارند.منظور از تعامل این است که اگر این عناصر در داخل مجموعه باشند رفتاری متفاوت دارند نسبت به زمانی که جدا از یکدیگر یا در دستگاهی دیگر قرار گرفته باشند و هرگونه تغییر در یکی از عناصر مجموعه، باعث تغییر در عناصر دیگر می‌شود.[7]
 
2.نیروهای بیرونی؛ یکی دیگر از اصطلاحات کلیدی در اندیشه پاره‌تو نیروهای بیرونی است.مراد از نیروهای بیرونی مجموعه عوامل و نیروهایی است که نسبت به فرد، خارجی هستند؛ عواملی مثل خاک، آب و هوا و فشارهای خارجی در زمان و مکان.[8]
 
3.نیروهای درونی؛ مراد از نیروهای درونی نیروهایی هستند که آرایشی را که نظام در طول زمان به‌دست آورده است را حفظ و تغییر متوازن و همیشگی آن را تضمین می‌کنند.به‌عنوان مثال، یکی از نیروهای درونی احساس دفع نسبت به هر پدیده­ای است که تعادل را بر هم می‌زند اگر این احساس نباشد تغییرات در نظام اجتماعی به هیچ مانعی برخورد نکرده و به همین صورت تا آخر ادامه پیدا می‌کند.[9]
 
4.کنش منطقی؛ به عقیده پاره‌تو کنش‌هایی منطقی هستند که بین وسایل مورد استفاده و اهداف مورد نظر یک ربط منطقی وجود داشته باشد.ارتباط منطقی بین اهداف و وسایل نه‌تنها برای کسانی که این کار منطقی را انجام می‌دهند بلکه از دیدگاه اشخاص دیگری که آگاهی گسترده‌تری در این‌باره دارند نیز منطقی باشد. کنش منطقی هم باید از نظر ذهنی و هم از نظر عینی منطقی باشد.[10]
 
5.کنش غیرمنطقی؛ کنش غیرمنطقی کنش‌هایی هستند که هم از نظر عینی و هم از نظر ذهنی دارای پیوند منطقی نباشند.کنش غیرمنطقی را می‌توان به چهار گروه تقسیم کرد:
حالت اول؛ از نظر عینی و ذهنی بین وسایل برگزیده شده و هدف مورد نظر رابطه‌ای وجود ندارد.پاره‌تو می‌گوید که کمتر کنشی به این شکل از انسان سر می‌زند. مانند کارهایی که از روی عادت انجام می‌شود.
حالت دوم؛ وقتی است که کنش‌گر فکر می‌کند که بین وسایل برگزیده و هدف خود رابطه‌ای وجود دارد ولی در واقع چنین نیست.مثل قربانی کردن برای خدایان با هدف نزول باران.
حالت سوم؛ حالتی که بین وسایل استفاده شده و اهداف در ذهن کنش‌گر رابطه‌ای وجود ندارد و کنش‌گر وجود رابطه بین اهداف و وسایل را درک نکرده است ولی در واقع بین آن‌ها رابطه‌ای منطقی وجود دارد.مثل باز و بسته شدن پلک به هنگام خطر ورود گرد و غبار به داخل چشم.
حالت چهارم؛حالتی که هم از نظر عینی و هم ذهنی بین وسایل و اهداف رابطه‌ای منطقی وجود دارد ولی نتیجه عینی رفتار با نتیجه موردنظر کنش‌گر مطابقت ندارد و این نتیجه‌ای نیست که کنش‌گر انتظار آن را داشته است.مانند عمل مصلحین و انقلابیون؛ که آن‌ها به امید ایجاد مدینه فاضله دست به کنش می‌زدند ولی حاصل آن نه مدینه فاضله بلکه نظامی استبدادی است با معایبی که این نظام در پی دارد.[11]
 
6. مشتقات و بازمانده‌ها؛ پاره‌تو عناصر غیرعلمی و غیرعقلانی کنش‌های انسانی را به دو دسته تقسیم می‌کند؛ یکی ته‌نشست‌ها و دومی مشتقات. مشتقات زمانی به‌وجود می‌آید که انسان برای منطقی جلوه دادن اعمال و کنش‌هایش از یک توجیه و استدلالی کمک بگیرد.[12] پایه این مشتقات گوناگون علت اصلی رفتار انسان است که پاره‌تو به آن‌ها عنوان ته‌نشست‌‌ها را می‌دهد.پاره‌تو معتقد است که شش دسته ته‌نشست در سراسر دوران طولانی غرب تقریبا همیشه پابرجا بوده‌اند در نتیجه این گونه‌های عمده ته‌نشست‌ها با برخی از غرایز و یا تمایلات بنیادی انسان ارتباط نزدیک دارند. شش دسته ته‌نشست‌ها از این قرارند:
اول:غریزه تلفیق؛ این ته‌نشست علت و قوه محرکه تمدن است.همچنین در بسیاری از پدیده‌ها می‌توان تمایل به ترکیب برخی چیزها با چیزهای دیگر را یافت، که همین بازمانده است.[13]
دوم: ابقای گروه (ابقای انبوهه‌ها)؛ دومین طبقه بازمانده‌ها همان گرایش بشر به حفظ و نگهداری ترکیبات ساخته شده است.[14]
سوم:نیاز به بیان احساسات از طریق اعمال خارجی (فعالیت و ابراز وجود شخصی)؛ پاره‌تو عقیده دارد که انجام بعضی از اعمال باعث بروز و تقویت احساسات می‌شوند که این اعمال ممکن است حتی در افرادی که از این احساسات برخوردار نیستند باعث بروز احساسات شوند. نمونه‌هایی از این اعمال عبارت‌اند از: کف زدن برای ابراز احساس موافقت و ستایش و ابراز شادی رقص‌های ناشی از جذبه مذهبی و سماع‌ها و نیایش‌های آیینی دیگر و ... .[15]
چهارم: ته‌نشست‌های وابسته به اجتماع‌پذیری؛ این طبقه مرکب است از بازمانده‌های مربوط به زندگی اجتماعی.
پنجم:یکپارچگی فرد و متعلقاتش؛ بازمانده‌های این طبقه فرد را وا می‌دارند تا از اشیای متعلق به‌خود دفاع کرده و برای افزایش مقدار آن‌ها بکوشد.[16]
ششم:ته‌نشست جنسی؛ پاره‌تو می‌گوید که در کمترین فاصله بین بازمانده‌ها و غرایز قرار داریم.میل جنسی به‌عنوان یک کشش ساده مورد توجه جامعه‌شناسی نیست.اما در بسیاری از مواقع این غریزه به استدلال و دستورالعمل‌های اخلاقی و نظریه‌های گوناگون بدل می‌شود و مورد توجه جامعه‌شناسان قرار می‌گیرد.[17]
پاره‌تو بر آن است که نشان دهد که یک ته‌نشست در قالب انواع گوناگون نظام‌های اعتقادی یا مشتقات تجلی پیدا می‌کند و این طور نیست که افراد بر پایه نظریه خاصی که به آن اعتقاد دارند عمل می‌کنند.برای مثال یک چینی، یک مسلمان، یک کانتی، یک کالونیست، یک هگلی و یک مادی‌اندیش، همگی از دزدی پرهیز می‌کنند ولی هر یک برای رفتارشان یک توجیه خاصی را به‌کار می‌برند. پاره‌تو با توجه به توجیه‌های گوناگون از یک ویژگی پایدار، نتیجه می‌گیرد که در این موارد علت اصلی رفتار انسان را باید در پایداری ته‌نشستی جست که پایه این مشتقات گوناگون را می‌سازد.او چنین استدلال می‌کرد که همه این طرفداران نیاز به این دارند که یکپارچگی خود را حفظ کنند و از مصالح شخصی‌شان دفاع کنند.پس می‌بینیم که ته‌نشست پنجم یعنی ته‌نشست یکپارچگی فرد با متعلقاتش باعث این‌گونه رفتارهای انسان می‌شود.و یا پاره‌تو در مثالی دیگر سعی می‌کند که به توضیح مشتقات و بازمانده‌ها بپردازد.وی می‌گوید که انسان‌ها در همه‌‌جا و همیشه به "پیشرفت"یا "آزادی"یا "عدالت"اعتقاد داشته‌اند.برحسب آن نظریه‌های مذهبی، فلسفی، و اخلاقی که این باور‌ها را توجیه می‌کند پدید آمده است که این همان مشتقات هست ولی اعتقاد خاصی زیربنای این عقاید مشترک هست که در یک عنصر ثابت و پایدار ریشه‌دار است و آن همان ته‌نشست دوم است. یعنی ته‌نشست ابقای گروه و یکپارچگی اجتماعی.[18]
 
7. شیران و روباهان؛ پاره‌تو در بحث از قدرت سیاسی بر دو بازمانده اول یعنی ته‌نشست‌های "تلفیق"و "ابقاء"تکیه می‌کند. افرادی که به میزان بالایی از ته‌نشست اول را دارا هستند مردان عمل هستند و هوشیار و مدیر و مدبر هستند.اگر این‌گونه افراد وارد سیاست شوند سازشکار و معامله‌گر هستند و اگر در اقتصاد وارد شوند مرد خطر هستند.پاره‌تو مانند ماکیاولی این نوع شخصیت را روبه‌صفت می‌نامد.[19] بازمانده دوم در اشخاص موجب دلبستگی و تعصب در افراد می‌شود. یک چنین افرادی به خانواده، قبیله، شهر و ملت‌شان به‌شدت احساس وفاداری می‌کنند.این افراد دارای عرق میهن‌پرستی و شور مذهبی هستند و در صورت لزوم از کاربرد زور هراسی ندارند.[20] این افراد اهل جنگ و ستیزه هستند. پاره‌تو این نوع شخصیت را شیرصفت می‌خواند.[21]
 
9.چرخش نخبگان؛ از عقیده پاره‌تو انسان‌ها چه از جهت جسمانی و چه از نظر فکری و اخلاقی، با یکدیگر برابر نیستند.در کل جامعه برخی از افراد از دیگران بااستعدادترند.از نظر وی ریشه نابرابری‌ها، و تسلط عده‌ای بر عده دیگر همان تفاوت انسان‌ها در هوش و مواهب و استعدادهای دیگر است.[22] در بین افراد یک گروه، شایسته‌ترین افراد آن گروه را نخبه (Elite)گویند.البته اصطلاح نخبه در کاربرد پاره‌تو هیچگونه دلالت اخلاقی یا افتخارآمیزی ندارد.این اصطلاح تنها بر افرادی اطلاق می‌شود که در هر یک از شاخه‌های فعالیت بشری بالاترین نمره را به‌دست اورده باشند.
پاره‌تو با گائتانو موسکا (Gaetano Mosca: 1858-1941) و دیگر نظریه‌پردازان نخبگان از این جهت تفاوت دارد که وی انسجام گروهی و هدف مشترک در میان نخبگان را نمی‌پذیرد بلکه از نظر وی نخبگان به‌صورت فردی عمل می‌کنند و به همین دلیل است که افراد نتیجه عمل خود و دیگران را نمی‌توانند پیش‌بینی کنند.[23]
از نظر پاره‌تو نخبگان به دو دسته نخبگان حکومتی و نخبگان غیرحکومتی تقسیم می‌شوند.بحث اصلی پاره‌تو نخبگان حکومتی است.از نظر پاره‌تو نخبه با توانمندی بالا در جوامع کاملا باز و با تحرک کامل بروز پیدا می‌کند تنها در این شرایط است که قشر نخبگان حکومتی از افرادی تشکیل می‌شوند که از همه بیشتر برای حکومت کردن شایستگی دارند.[24]
 توده‌ها به‌طور کلی، منفعل و فریب‌پذیرند؛ ظاهرا احساس آزادی می‌کنند، ولی واقعا دست‌آموز نخبگان سیاسی هستند.توده‌ها نمی‌توانند از خود، سازمان و تشکلی داشته باشند، بلکه به‌وسیله نخبگان شکل داده می‌شوند.توده‌ها مانند شن‌های روانی هستند که نخبگان شیرصفت یا روبه‌صفت به آن‌ها جهت و شکل می‌بخشند.آزادی توهمی است که به‌ویژه در دوران انقلاب‌ها، که دوران کشاکش نخبگان برای قبضه کردن قدرت است، به توده‌ها دست می‌دهد.[25]
هرگاه نخبگان حکومتی شایستگی و کارآمدی لازم را از دست بدهند باید افرادی از طبقات پایین به طبقه حاکم وارد شوند و در نتیجه نیروی لازم برای نگه داشتن حکومت را دارا می‌باشند و از فروپاشی حکومت جلوگیری می‌کنند.که این همان سیر چرخش نخبگان است. هرگاه برعکس سیر چرخش نخبگان متوقف شود، توازن اجتماعی به‌هم می‌خورد و سازمان اجتماعی تباه می‌شود. از نظر پاره‌تو اگر نخبگان حکومتی نتوانند راهی برای جذب افرادی استثنایی بیابند که از طبقات پایین خودشان را بالا می‌کشند در آن صورت در هیئت سیاسی جامعه و بدنه اجتماعی عدم تعادل به‌وجود می­آید این عدم تعادل یا از طریق باز کردن مدخل‌های تازه در مسیرهای ت
/ 0 نظر / 32 بازدید