نظریات مورتون کاپلان در روابط بین الملل

 

 فهرست مطالب

مقدمه ........................................................................................................................4

تعریف مفاهیم ...............................................................................................................5

ساختار نظام بین الملل......................................................................................................8

نحوه توضیع قدرت در نظام بین الملل بر اساس ساختار نظام بین الملل..............................................11

انواع نظام بین الملل........................................................................................................13

نظام بین الملل نوین..........................................................................................................14

نگرش سیستمی .............................................................................................................15

تعریف مفاهیم سیستمی .....................................................................................................16

تحولات متدولوژی (روش شناسی )علم در تاریخ........................................................................18

مفهوم نظریه عمومی سیستم ها ............................................................................................20

تئورهای سیستمی ...........................................................................................................24

مسائل مفهومی تئوری سیستم ها ...........................................................................................27

عناصر و اجرای تشکیل دهنده سیستم......................................................................................29

پیش فرض های نظریه ی سیستمی ........................................................................................31

انواع سیستم های بین المللی از بعد ساختاری .............................................................................33

راسل اکاف (صاحبنظر سیستم ها)...........................................................................................38

نقد و بررسی محدودیت های این نظریه.....................................................................................40

نتیجه گیری ....................................................................................................................41

جدول اصول روابط بین الملل................................................................................................42

فهرست منابع..................................................................................................................43

 

 

 

مقدمه:

تاریخ نظریه سیستم ها و سیبرنتیک، تاریخ سنت های پژوهشی چندی است که همگی ریشه در اوسط قرن بیست دارد. ایده سیستم ها در موقعیت ها و به دلایل گوناگونی ظاهر شده است .در نتیجه ایده های سیستمی در انزوای نسبی توسعه یافته و هر کدام بر موضوعات خاصی تاکید دارند .باید گفت که اندیشمندان هر رشته ای ، مکاتب فکری خاصی را در حوزه خود پیرامون سیستم ها بنیان نهاده اند انها از دیسیپلین های گوناگونی امده و هر یک بر مسائل مختلفی تمرکز کرده و اصول سیستمی و سیبرنیتیکی مختلفی را فرمول بندی کرده اند.

در گستره علوم سیاسی و روابط بین الملل با وجود طرح نگرش سیستمی ،این مکتب فکری ،هنوز به اندازه کافی پردازش نشده است .

نگرش سیستمی پژوهشگر را با سیستم موجود در روابط بین کشورها و واحدهای دیگر ،اجزاء و بخش های تشکیل دهنده ان و هم چنین بخش های کنترل کننده و فرایندهای موجود در ان روبه رو می سازد و با شناخت حاصله ،امکان تبیین تحولات و نظم سیستمی فراهم می گردد.

درنگرش سیستمی کوشش بر این است که روابط بین الملل را باتوجه به نظامهای گوناگون بین المللی مطاله و دنبال  کنند .به نظر طرف داران این برداشت ، مفاهیم و نظام های چون توازن وقوا،امنیت دسته جمعی جهان ، دوقطبی  و دنیای سه یا چند قطبی باید اساس مطالعه و شالوده دانشمندان مسائل بین المللی را تشکیل دهد و مطالعه ر این رشته در چارچوب نظام های بین المللی انجام گیرد ،.کاپلان یکی از طرفداران معروف و برجسته این برداشت ، قائل به وجود شش نظام بین المللی است .

 

 

 

 

سوال اصلی:

نظریه های مورتون کاپلان در رابطه با نظریات سیستمی در روابط بین الملل چیست؟

 

فرصیه:

کاپلان از جمله صاحب نظران عرصه روابط بین الملل است که در در باره نظریات سیسمی قائل به شش نوع نظام در این باره است

 

کلید واژگان :

روابط بین الملل، مرتون کاپلان ، نظریه سیستمی، نظام های بین الملل

 

تعریف مفاهیم :

نظام بین­الملل International System،

مفهوم نظام بین­الملل International System، دارای دو معنای کلی در رشته­­ی روابط بین­الملل یعنی عینی و انتزاعی است. نظام بین­الملل در معنای عینی آن عبارت است از: مجموعه­ای از دولت­ها یا بازیگران بین­المللی که به­طور منظم در اندرکنش با یکدیگر قرار دارند و در نتیجه تا حدی نسبت به ­یکدیگر دارای وابستگی متقابل می­باشند. بنابراین ویژگی مهم اندرکنش این بازیگران این است که آنها نسبت به یکدیگر توجه دارند و به­هم پاسخ می­دهند. بدین ترتیب، نظام عبارت است از مجموعه­ای عینی از بازیگران که پیوند درونی با یکدیگر دارند. این نظام تا زمانی که این بازیگران وجود دارند، وجود دارد و تنها زمانی تغییر می­کند که تعداد بازیگران تغییر نماید یا هویت آنها دگرگون شود.

 

نظریه سیستم­ها System Theory:

واژه "System" در لغت به‌معنای دستگاه، سیستم، نظام، قاعده، دستگاه حکومت و ...

 می‌باشد.(حق‌شناس، 1387، ص1699)

سیستم مجموعه‌ای از اجزا و روابط میان ‌آن‌هاست که توسط ویژگی‌های معین، به هم وابسته یا مرتبط می‌شوند و این اجزا با محیط‌شان یک کل را تشکیل می‌دهند.(رضاییان، علی؛ 1375، ص27)

] مانند یک کارخانه یا بدن انسان. این اجزاء در راه تحقق یک هدف حرکت می‌کنند و یکدیگر را در جهت تحقق این هدف کامل می‌نمایند. البته در فارسی معمولا از واژه نظام به‌عنوان معادل سیستم استفاده می‌شود.( زورق، محمدحسن؛ 1386، ص41)

نظریه سیستم‌ها به‌عنوان نوعی روش‌شناسی علمی و نگرش به جهان می‌باشد که بر پایه به‌کارگیری رویکرد سیستمی انجام می‌گیرد. لذا لازم است تا مراحل مختلف روش‌شناسی علمی که منجر به ظهور تفکر سیستمی شده مورد بررسی قرار گیرد تا به فهم دقیق‌تر نظریه سیستم‌ها نایل شد.

 

 

روابط بین الملل International Relations

مجموعه اقدامات و کنش‌های متقابل واحدهای حکومتی و نهادهای غیر دولتی و همچنین روندهای سیاسی میان ملت‌ها را روابط بین‌الملل می‌گویند.( جمالی، حسین؛ 1385 ، ص208)

نظریه‌پردازی درباره روابط بین‌الملل را می‌توان تا یونان و هند باستان و سپس در قرون وسطی و دوران مدرن(از رنسانس تا دوران روشنگری و بعد از آن) دنبال کرد. البته عده‌ای که روابط بین‌الملل را بر اساس روابط میان واحدهای ملی تعریف می‌کنند، این پدیده و مطالعه آن‌را به جهان "وستغالیایی"؛ یعنی از سال 1648 به‌بعد نسبت می‌دهند. پایه‌های اساسی روابط بین‌الملل، بعد از پیدایش سیستم کشوری در اروپا در قرن هفدهم و بعد از قرارداد 1648 وستغالیا ریخته شد و با انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 تکامل یافت.(محکی، علی اصغر؛ 1380، ص190.)

پدیده روابط بین‌الملل در دهه سوم قرن بیستم، ابتدا به‌عنوان یک رشته دانشگاهی در دانشگاه‌های آمریکا مثل هاروارد و کلمبیا و بعد از جنگ جهانی دوم شکل مشخص‌تری به‌خود گرفت. دانشمندان این رشته چهارچوب‌های مفهومی متفاوت خود را براساس مبانی فرانظری مختلف ارائه کردند. از اواخر دهه 1930، وجود تعارض در دیدگاه‌های نظری در این حوزه مورد توجه قرار گرفت و به یکی از مشخصه‌های پایدار رشته روابط بین‌الملل تبدیل شد.(مشیرزاده، حمیرا؛ 1385، ص1و2.)

برخی صاحب‌نظران، که تحت تأثیر متفکران علوم سیاسی و حقوق‌دانها قرار دارند، معتقدند که عناصر نظریه‌پردازی در این رشته، در آثار حقوق‌دانانی چون "گروسیوس"، "پوفندرف" و محققانی همچون "اراسموس"، "سالی"، "ماکیاولی"، "هیوم" "روسو" و یادداشت‌های سیاستمدارانی مثل "بیسمارک" یافت می‌شوند.(قوام، عبدالعلی؛ 1384، ص4)

 

این‌گونه از روابط(بین‌الملل) تا قبل از جنگ جهانی اول، اغلب بر کادر اروپایی استوار بوده و قدرت‌های تعیین‌کننده جامعه بین‌المللی، دولت‌های بزرگ اروپایی بودند و عمده‌ترین مسائل آن عصر مثل "مستعمرات"، "جنگ و صلح"، "بلوک‌بندی و اتحادیه‌‌سازی"، "حل و فصل بحران‌ها" و "اقتصاد بین‌الملل" بستگی به اراده آنان داشت، اما بعد از جنگ جهانی اول زوال این ساختار آغاز شد و طی دو دهه، اروپا از دور خارج شد و نظم نوین دیگری بر جامعه بین‌الملل حکمفرما شد.(جمالی، حسین؛ ص17)

 

نظریهٔ عمومی سیستم‌ها:

نظریهٔ عمومی سیستم‌ها یا نظریهٔ سیستم‌های عام (General systemstheory) به آن دسته از مفاهیم و ایده‌های سیستمی و کل‌نگرانه نظر دارد، که می‌تواند کاربردهای عام در سیستم‌ها و سامانه‌ها داشته باشد.

 

ساختارنظامبینالملل:

مفهوم نظام بین­الملل در معنای انتزاعی آن عبارت است از مناسبات و فرایندهایی که میان مجموعه­ای از بازیگران درهم­تنیده ایجاد شده است. این مفهوم به­ویژه اشاره دارد به­ الگوهایی که از دل این مناسبات و فرایندها قابل تشخیص است.

این الگوها شامل الگوی قدرت (قدرت واحد، دو قدرت، چند قدرت) الگوی سیاست­ها (انقلابی یا معتدل)، سطح و الگوی منازعه، سطح و الگوی دسته­بندی( میزان قطبی­شدن)، و سطح همکاری یا میزان توسعه­ی رژیم­های بین­المللی می­باشد.( حاجی یوسفی، 1384، صص 23-22)

 

 

ویژگی­های نظام بین­الملل

1- مهم­ترین ویژگی نظام بین­المللی این است که عنصر و عامل اصلی تشکیل­دهنده و به­وجودآورنده­ی آن کشور است. با توجه به­ این­که تصمیم­گیرندگان و برگزیدگان سیاسی در پویش سیاست­گذاری نقش تعیین­کننده­ای دارند.

2-خصوصیت دوم آن این است که گاهی محور و هسته­ی اصلی نظام مزبور فقط دو یا چند کشور خاص است، که روابط و اعمال متقابل سایر کشورها را تحت نفوذ و تاثیر خود قرار می­دهد و مرکز ثقل نظام و سیاست بین­المللی به شمار می­آید.

3- خصوصیت سوم نظام بین­المللی ثبات یا عدم ثبات و یا به تعبیر دیگر تغییرپذیری و تحول آن است. نظام بین­المللی وقتی ثابت است که عاملین و اجزاء متشکله نظام معلوم و مشخص بوده و رفتار و اعمال متقابل آنها قابل پیش­بینی باشد.

 وقتی که بعضی از شرکت­کنندگان (کشورها) در نظام اهمیت خود را از دست داده و اعمال و کنش و واکنش آنها غیرقابل پیش­بینی باشد، نظام بین­المللی غیرثابت است. این وضع معمولا وقتی روی می­دهد که نظام بین­المللی جدیدی در حال تکوین باشد.(بهزادی،  1352، صص 52-51)

 

ساختار نظام بین­الملل

بر اساس تعریف دسلر، ساختار نظام بین­الملل عبارت است از قواعد و منابع. وى معتقد است قاعده در اصلى­ترین مفهومش "دریافت چگونگى عمل کردن یا ادامه دادن تحت شرایط خاص اجتماعى مى­باشد". کوهن نیز در مطالعه­ی روابط بین­الملل از اصطلاح "قواعد بازى" در روابط میان دولت­ها استفاده مى­کند. وى قواعد بازى را نوعى زبان یا وسیله­ی ارتباطى میان دولت­ها مى­داند که داراى دستور زبان و ادبیات خاص خود است. از دیدگاه کوهن، قواعد بازى، با توجه به میزان صراحت یا عمومیت، پایدارى یا متغیر بودن، کاربرد جهانى یا محدود، تضعیف یا تحکیم موقعیت جغرافیایى و کاربرد آن در زمان جنگ و صلح متغیر است.

وى درباره­ی رابطه­ی قواعد و حقوق بین­الملل مى­گوید: قواعد بر حقوق برترى دارند. حقوق یک مورد خاص از قواعد است، وقتى آنها با قواعد مخاصمه، نه با قواعد حقوقى، برخورد مى­کنند، یک راهنماى عملى براى رفتار را ایجاد مى­کنند. حقوق ذاتا با قواعد تباین ندارد، بلکه حقوق آن دسته از قواعد است که به میزانى از رسمیت دست یافته و به ثبات و پایدارى رسیده است. به همین دلیل وقتى اوضاع و احوال متحول مى­شوند، ممکن است منسوخ گردیده و مقررات نرمش­پذیرى با رسمیت کمتر جانشین آنها شوند.

ماکس وبر قوانین، مقررات و قراردادهاى اجتماعى را یک نوع قاعده­مندى و هنجار تلقى مى­کند که به­صورت منطقى و هدفمند براى تإمین خواسته­ها و اهداف و منافع مردم تدوین مى­شود. در این حالت مى­توان گفت، قواعد نقش هنجارهاى جامعه­ی ملى را در سطح بین­الملل ایفا مى­کند. مهم­ترین کارکرد قواعد، مى­تواند جلوگیرى از مخاصمات، تسهیل همکارى مسالمت­آمیز، تنظیم روابط میان دولت­ها و الگوى راهنماى کنش دولت­ها باشد. بر این اساس قواعد دربرگیرنده­ی محدودیت­ها و امکانات است؛ از یک سو، برخى از رفتارها را تحدید و تحریم مى­سازد و از سوى دیگر، انجام­دادن بعضى از رفتارها را تجویز و حمایت مى­کند.

هالستى در بحث حقوق بین­الملل معاصر و چگونگى تنظیم روابط میان دولت­ها دو دسته از قواعد را بیان مى­دارد: حاکمیت، برابرى حقوقى، مصونیت­هاى دیپلماتیک و عدم مداخله در امور داخلى کشورهاى دیگر، قواعد بنیادین این جامعه هستند؛ اما تعدادى قواعد کمتر رسمى نیز در این زمینه وجود دارد که دولت­ها روابط متقابل خود را چگونه باید هدایت کنند؛ این قواعد عبارتند از: ممنوعیت­هاى مربوط به جنگ تجاوزکارانه، هنجارهاى نوظهور در خصوص مقابله با تروریسم بین­المللى و هواپیماربایى، جنبه­هایى از حقوق بشر، اصل تعیین سرنوشت خود و شاید نوعى اجماع در این مورد که نباید اجازه داد زشت­ترین اشکال نابرابر همچنان در جهان باقى بماند.

هنجارها نیز به ایجاد و برقرارى نظم بین­المللى یارى مى­رسانند. واژه­ی (نُرم)، از زبان لاتین و یونانى، به معناى مقیاس است، به این مفهوم که هر جزئى که بخواهد در یک شبکه­ی کلى­تر قرار بگیرد باید با آن شبکه (جور) و مقیاسش با آن متناسب باشد؛ به­عبارت دیگر، هنجار یا مفهوم مقیاس به­عنوان یک قاعده­ی رفتارى عمل مى­کند که نه فقط افراد براى انجام دادن کارها باید از آن پیروى کنند، بلکه رفتار کارگزاران با آن سنجیده مى­شود.

 هنجارها در برخى از موارد به قوانین حقوقى تبدیل مى­شوند و خاصیت نهادى به خود مى­گیرند و یا ناشى از آداب و رسوم هستند و یا ریشه در هر دو دارند. از دیدگاه کوهن، (هنجار یک اصل عمومى از حق رفتار است که طبق آن (یک) جامعه از کلیه­ی اعضاى خود انتظار دارد تا خود را با آن تطبیق و هماهنگ نماید): بهترین بیان هنجارهاى اساسى پنج اصل همزیستى مسالمت­آمیز یا پنجاشیلا است؛ این پنج اصل عبارت است از (منع تجاوز دو جانبه، عدم مداخله­ی دو جانبه در امور داخلى یکدیگر، برابرى و نفع دو جانبه، همزیستى مسالمت­آمیز).

از دیدگاه مورگنتا سه نوع هنجار یا قاعده­ی رفتارى را مى­توان بیان کرد: اخلاق، رسوم و قانون... . هر قاعده­ی رفتارى دو عنصر دارد: فرمان و ضمانت اجرا. هیچ فرمان خاصى مختص هنجار خاصى نیست، (قتل نفس مکن) مى­تواند فرمان اخلاق، رسوم یا قانون باشد، ضمانت اجراست که این سه نوع قاعده­ی رفتارى را از یکدیگر متمایز مى­کند.

به­طورکلى هنجارها را مى­توان بر حسب میزان آگاهى از هنجار، میزان درونى شدن هنجار، مدت زمان پایدارى و استمرار، تعداد افراد پیرو، میزان الزامى بودن و رسمى بودن تقسیم­بندى کرد. با توجه به نظرهاى بیان شده، ساختار نظام بین­الملل را مى­توان دربرگیرنده قواعد و هنجارها ذکر کرد که در شکل­دهى به ساختار نظام بین­الملل نقش اساسى را ایفا مى­کند.( ستوده، 1386، ص 105)

 

 

 

 

 

 

نحوه­ی توزیع قدرت در نظام بین­الملل بر اساس ساختار نظام بین­الملل

ساختارهای سیاسی بر اساس سه مولفه تعریف می­شوند:

1-      اصل سازمان­دهنده (organizingprinciple)

2-      تعیین کارکردهای واحدها یا اجزاء (differentiation functional)

3-      توزیع توانمندی­ها (distribution ofcapabilities)

اصل سازمان­دهنده در جوامع داخلی، سلسله مراتبی و در نظام بین­الملل آنارشی است؛ یعنی این نظام فاقد مرجع اقتدار مرکزی است. در نتیجه محیط بین­الملل محیط خودیاری (self-help) است به این معنا که چون دولتی وجود ندارد که امنیت اعضا (دولت­ها) را تامین کند، همه فقط می­توانند به قدرت خود برای تامین امنیت تکیه کنند.

 نظام هنگامی تغییر می­کند که در این اصل سازمان­دهنده تغییر ایجاد شود؛ یعنی مثلا ساختار آنارشیک جای خود را به ساختار سلسله مراتبی بدهد. پس تا زمانی که آنارشی اصل سازمان­دهنده نظام است، تحولی در نظام بین­الملل ایجاد نخواهد شد. بر خلاف تمایز کارکردی میان واحدهای تشکیل­دهنده در جوامع داخلی که بر اساس تعیین کارکردهای اختصاصی برای واحدهای مختلف وجود دارد، در نظام ببن­الملل چنین تمایزی وجود ندارد.

 در نظام بین­الملل توزیع توانمندی­ها در میان واحدها عامل تمایز آنهاست و تعیین می­کند که هر یک تا چه حد از توانمندی لازم برای تامین امنیت برخوردار است یعنی اگر توزیع قدرت میان دو کنشگر پر قدرت باشد، نظام دوقطبی است و اگر قدرت­های بزرگ متعددی وجود داشته باشد نظام چندقطبی خواهد بود. با توجه به ثابت­بودن آنارشی و عدم تمایز کارکردی واحدها، آنچه اهمیت دارد توزیع توانمندی­هاست که تغییر در آن می­تواند به معنای تغییر در ساختار نظام باشد. از آنجا که توزیع توانمندی­ها و تغییر در آن برای والتز اهمیت دارد، به تغییرات حاصل از آن که به شکل نظام های مختلف موازنه قدرت است می­پردازد. او بر آن است که از میان انواع توزیع قدرت، ساختار دوقطبی باثبات­تر است و در اینجا در مقابل مورگنتا قرار می گیرد که نظام چندقطبی همراه با یک عامل ایجاد توازن (balancer) را با ثبات تلقی می­کند.

به نظر والتز، در نظام چندقطبی ائتلاف­ها بر اساس منافع مشترک کوتاه­مدت صورت می­گیرد که این بی­ثبات است چون تعیین دوست و دشمن در آن دشوار می­شود و تعداد آن هم آن­قدر زیاد نیست که خیانت یکی به دیگر اعضای ائتلاف لطمه نزند. اما در نظام دوقطبی، میزان وابستگی متقابل نظامی میان دوقطب پایین است و نابرابری شدید در قدرت میان دو ابرقدرت از یک سو و دیگران (از جمله متحدان) از سوی دیگر، به این معناست که هر یک از دو ابر قدرت باید متکی به خود باشد نه به دیگران. (مشیرزاده، 1376، صص117-114)

 

سطوح نظام بین­الملل

1- سطح نظام جهانی:  شامل کلیه­ی دولت­ها و بازیگران بین­المللی ­شده و دربرگیرنده­ی جامع­ترین مجموعه از مناسبات در سطح بین­المللی است. مهمترین بازیگران زیر مجموعه­ی جهانی، قدرت­های بزرگ هستند.

2-سطح نظام مسلط: که فعالیت­های قدرت­های بزرگ و مناسبات آنها با یکدیگر و همچنین با متحدین آنها این سطح را به وجود می­آورند.

3- سطح نظام­های منطقه­ای: که بر اساس عرصه­های موضوعییا جغرافیا شکل می­گیرد که هر نظام منطقه­ای دارای چند جنبه­ی اساسی است:

الف: نظام مداخله­گر: که شامل الگوی فعالیت­ها و مناسبات

قدرت­های بزرگ در یک منطقه می­شود. به ­عبارت دیگر این نظام  همان نظام مسلٌط ولی در چارچوب یک منطقه­ی خاص است.

ب: نظام مرکزی: یا الگوی فعالیت­ها و مناسبات دولت­های عمده در منطقه (مثل دولت­های عمده­ی عرب در خاورمیانه) است.

ج: نظام مرکز - پیرامون: شامل فعالیت­ها و مناسبات کشورهای عمده­ی مرکز با کشورهای عمده­ی پیرامونشان در همان منطقه (مانند اعراب و اسرائیل) می­باشد.( حاجی یوسفی،صص 24-23)

 

 

 

 

انواع نظام­های بین­المللی:

کاپلان از سه سنخ نظام بین­المللی که معادل تاریخی دارند نام می­برد که عبارتند از:

1-      نظام دوقطبی سازش­­ناپذیر،

2-      نظام دوقطبی سازش­پذیر،

3-      نظام چندقطبی انعطاف­پذیر،

منظور از سازش­پذیری و یا سازش­ناپذیری میزان تعصب دو قطب در جهت حفظ مواضع و منافع و یا به­طورکلی آنچه را مربوط به علایق ایدئولوژیکی و اقتصادی خود می­دانند، می­باشد. هرچه درجه­ی این تعصب کمتر باشد، نظام، سازش­پذیرتر خواهد بود، طبیعتا عکس آن هم صادق است.

نظام دوقطبی سازش­ناپذیر شباهت­های بسیاری با نظام دوقطبی سازش­پذیر دارد، ولی خصوصیت مهمی که باعث تمایز مدل سازش­ناپذیر از مدل سازش­پذیر می­گردد، این است که در مدل سازش­پذیر تمامی کشورها اعم از کشورهای جهان­سوم یا کشورهای اروپایی غربی و شرقی، به نوعی جذب یکی از دو قطب می­شوند، مضافا بر این، خصوصیت سازش­ناپذیری نسبت به ایدئولوژی و امنیت که مختص نظام دوقطبی است، در سراسر جهان گسترش می­یابد.

(ازغندی،1370، ص10)

کاپلان در جای دیگری شش نوع نظام بین­المللی را مشخص کرده است که عبارتند از: 1- توازن قدرت، 2- دوقطبی نامستحکم، 3- دوقطبی مستحکم، 4- جهانی، 5- سلسله مراتبی، 6- با حق وتوی واحدها.(سیف­زاده، 1368، ص73 )

 وی بر این نظر است که چهار نظام از نظام­های موجود عملا وجود ندارند و از دو نظام دیگر، یعنی موازنه­ی قدرت و نظام دوقطبی انعطاف­پذیر، می­توان با بهره­گیری از شواهد تاریخی نمونه­هایی را ذکر کرد: نمونه­ی کلاسیک موازنه­ی قدرت، در اروپای قرن­های هجدهم و نوزدهم وجود داشت و نظام دو قطبی انعطاف­پذیر، در نتیجه­ی دگرگونی در فرایند توزیع قدرت پس از جنگ­جهانی دوم به­وجود آمد.( قوام، 1372، ص38)

هالستی بر پایه­ی توصیف­های تاریخی، پنج نوع نظام بین­المللی را برمی­شمارد: 1- سلسله مراتبی،2- پراکندگی قدرت،3- بلوک و پراکندگی قدرت،4- دو قطبی، 5- چند قطبی.( هالستی، 1383، ص151)

 

 

نظام بین­الملل نوین:

نظام بین­الملل فعلی، نظامی جهانی است. زمان و مکان دچار فشردگی شده­اند و همچنان دچار فشردگی می­شوند. نظام بین­المللی معاصر آرایشی فرهنگی و سیاسی از زمان و مکان است. مکان، انتزاعی و تهی قلمداد می­شود. در حوزه­ی امور نظامی و اقتصادی به نظر می­رسد سرعت بر بعد مکانی غلبه یافته و از اهمیت دولت سرزمینی کاسته است. تغییرات جمعیت­شناسی مثل همیشه هویت­های ملی ثابت را به چالش می­کشد. شرکت­های فرامرزی چنان بزرگ و پیچیده شده­اند که قدرت بیشتر دولت­ها را برای تنظیم فعالیت­های خود این شرکت­ها محدود ساخته­اند. مشترکات جهانی، مرزهای دولت­های ملی را درمی­نوردند.

 به نظر می­رسد حاکمیت هم به­واسطه­ی آرایش­های فرامرزی جایگزین و هم به­واسطه منتقل شدن آن به پیکربندی­های محلی­تر و خرد اندیش­تری که بر پنداشت­های قومی، مذهبی یا ملی پایه می­گیرند، پشت سر گذاشته است. اما انگارش سیاسی غالب همچنان با دولت ملی که مرزهای سرزمینی آن امن و مقدس پنداشته می­شود جوش خورده است. هنوز روشن نیست که همه­ی اینها برای سامان بین­المللی چه معنایی دربر دارد. برخی افزایش چندجانبه­گرایی را مطرح می­کنند.

 دیگران کمک سازمان­های غیردولتی و جنبش­های اجتماعی را به جامعه­ی مدنی جهانی که بر اصول سامان­دهی متفاوتی با نظام بین­الملل موجود پایه می­گیرد را برجسته می­سازند و برخی دیگر هم از نو به دیدگاهی نوکانتی درباره­ی مردم­سالاری جهان میهن بازگشته­اند. که به موجب آن دولت به نفع نهادها و رویه­های قضایی بین­المللی دچار افول می­شود. روشن است که نظام بین­الملل هم­چنان نظامی متشکل از دولت­های نو است هرچند کرانه و فضای آستانه­ای آن با سرعت و قاطعیت هرچه بیش­تری در حال محدود شدن در مرکز است.( گریفیتس، 1388، صص 968-966)

 

 

نگرش سیستمی:

سیستم مجموعه ای از اجزاء و عناصر مرتبط با یکدیگر و تشکیل دهنده یک کل که به عنوان یک موجودیت تلقی می گردد.مجموعه ای است منظم از عناصر وابسته به هم که برای رسیدن به اهداف مشترک با هم کارمی‌کندمجموعه ای از دانش ها و باورهایی است که به صورت یک کل سازمان یافته اند، پیکره ای جامع و فراگیر از دکترین ها، عقاید و نظریه ها مانند مکتبهای فلسفی، مذاهب، دولتها و غیره

مبانی تفکر سیستمی

شامل برهان نظم و برهان علیت می شد ، همین معنای تفکر سیستمی در علم مدیریت مورد توجه است .مبانی تفکر سیستمی عبارتند از:

1- تصور ارگانیک:

به این معنا که در یک سیستم اجزا در تعامل با یکدیگر دیده می شوند و اگر در یک زیرسیستم مشکلی به وجود آید ، بر روی کل سیستم اثر گذار است و همچنین سیستم ها به صورت یک ارگانیسم زنده مدنظر قرار می گیرند. بعنوان مثال عملکرد سیستم بدن انسان(چو عضوی به درد آورد روزگار...دگر عضوها را نماند قرار). با این ویژگی یک دید افقی به سیستم ها وجود دارد و در جایی که لازم باشد ریز می شویم.

2- کل نگری:به این معنا که به سیستم ها به صورت یک کل نگاه کردن. بعنوان مثال درترکیب H2O ، این پدیده تنها به صورت آب مدنظر قرار می گیرد و دیگر به عناصر تشکیل دهنده آن (هیدروژن و اکسیژن) توجه خاص نمی گردد.

3- مدلسازی:به این معنا که برای شناخت کامل و جامع ، پدیده ها در ابعاد کوچک و ملموس به تصویر کشیده می شوند.

 

4- بهبود شناخت:به این معنا که با تفکر سیستمی می توان به بالاترین درجه شناخت که همان معرفت به پدیده هاست دست یافت. با تفکر سیستمی جهان بینی ما نسبت به شناخت سنتی و تک بعدی متحول می گردد.

 

 تعریف مفاهیم تفکر سیستمی:

1- تفکر سیستمی :(System Thinking)نحوه نگرش جدیدی برای مطالعه پدیده های طبیعی به مثابه یک سیستم.

2- نظریه عمومی سیستمها :(General System Theory)به کارگیری تفکر سیستمی با توجه به مسائل رشد و تکامل

3- علم سایبرنتیک:(Cybernetics)به کارگیری تفکر سیستمی با توجه به مسائل کنترل و ارتباطات.

4- رویکرد سیستمی:(System Approach)به کارگیـری نظریه عمومی سیـستمها و علم کـنترل و ارتباطات در مسائل صنعتی و اجتماعی.

5- سیستم :(System)به مجموعه ای یکپارچه از اجزاء به هم پیوسته که با هم ارتباط تعاملی داشته و هدف خاصی را دنبال می کنند.

"سیستم"مجموعه ای از اجزاء و روابط میان آنها است که توسط ویژگیهای معین به هم وابسته و مرتبط می شوند و این اجزاء با محیطشان یک کلی را تشکیل می دهند.

6-محیط:(Environment) تعاریف متعددی از محیط شده است که از آن جمله اند:

هر آنچه غیر از سیستم را محیط گویند. مجموعه عواملی که بر هدف و عملکرد سیستم اثر داشته ولی سیستم بر آن کنترل ندارد.

ویژگی های تفکر سیستمی:کمک به مدیر در برخورد با یک مسئله و تقسیم آن به مسائل کوچک تر برای حل مسائل در محدوده ی کوچک تر و استفاده از یک قالب کلی راه -حل ها برای حل مسئله اصلی در نگرش سیستمی داشتن اهداف مناسب یک ضرورت است. در نگرش سیستمی بر همکاری عناصر سیستم با یکدیگر و نیز تعامل این عناصر تأکید شده است. بین سازمان و محیط تعامل وجود دارد. در نگرش سیستمی بر اطلاعات بازخور توجه زیاد شده است.

 

نظریه عمومی سیستم ها :در عمق تمام مسایل یک سری اصل و ضابطه موجود است که به طور افقی تمام نظام های علمی را قطع می کند و رفتار عمومی سیستم ها را کنترل می کند

 

اهداف نظریه عمومی سیستمها (به اعتقاد بولدینگ(

1- تعریف مفهوم سیستم و مفاهیم وابسته به آن

2- طبقه بندی سیستم ها و کشف قوانین سیستم ها به طور عموم و طبقات خاص از سیستمها به طور اختصاصی

3- ایجاد مدل هایی (با درجات مختلف عمومیت) از عملکرد، تحول و به طور کلی رفتار سیستم ها

ایجاد منطق و روشی مناسب برای بنیان گذاری تئوری های سیستمی خاص و نیز ایجاد مکانیسمی برای بررسی و حل مسائل مربوط به اهداف

 

 

تحولات متدولوژی (روش‌شناسی) علم در تاریخ

در بررسی روند تاریخی تحول در شیوه‌های نگرش به جهان و متدولوژی علم در سطح جهان می‌توان به سه رویکرد عمده اشاره کرد:

الف) کل‌گرایی اولیه؛ 

ب) جزء‌گرایی (منطق تجربی)؛

ج) منطق سیستمی؛

سومین مرحله کل‌نگری نوین است، منتهی نه کل‌نگری ذهنی و تقریبی بلکه کل‌نگری دقیق و هندسی. کل‌نگری در این مرحله جنبه کشف قانونمندی‌های کلی را دارد که نقطه اوج ‌آن کشف قوانین سیستم‌ها یا نظریه عمومی سیستم‌ها است.(زورق، محمدحسن؛ پیشین، ص46.)

 تفکر سیستمی بر تغییر از نگرش مبتنی‌بر تفکیک علوم به حوزه‌های تخصصی و ریز، به نگرش مبتنی‌بر ترکیب یافته‌های رشته‌های گوناگون علمی تاکید دارد.(رضای

/ 0 نظر / 148 بازدید