سایبردیپلماسی

سایبردیپلماسی؛ رسانه ها به عنوان نهادهای خصوصی دیپلماتیک
از تحولات چشمگیر در عرصه روابط بین الملل طی دهه های اخیر ورود بازیگران جدید به عرصه دیپلماسی است. در گذشته تنها دولت ها بودند که به این امر می پرداختند ولی امروزه تعدد و تنوع این بازیگران رشدی قارچ گونه پیدا کرده است. اینک رسانه ها، سازمانهای بین المللی، شرکتهای چندملیتی، جنبش های جهانی، سازمان های غیر دولتی (NGO) و حتی افراد نیز در سراسر جهان اغلب با مهارت و موفقیت در حال پیگیری اهداف خود هستند. هم اکنون در داخل دولت ها نیز دیگر فقط وزارت امور خارجه نیست که متولی اعمال و اجرای سایبردیپلماسی است بلکه نهادها و سازمان های مختلف از جمله بازیگران نامبرده ، به ویژه رسانهها نیز در این عرصه فعال هستند. بپذیریم که رسانه های نوین، نحوه هدایت سیاست خارجی را تغییر داده اند و اکنون قدرت جهانی یک کشور در توان و استعداد دیپلماسی رسانه ای آن در ایجاد هویت ملی و ارائه تصویر مکمل بین المللی آن نهفته است. دیپلماسی دیگر، پدیده اتاق های دربسته نیست، پدیده ای آشکار است پدیده ای رسانه ای که هر چه پویاتر باشد، سیاست خارجی را پویاتر خواهد ساخت و این که در جهان امروز، بدون درک عمیق از نقش مهم وسایل مدرن ارتباطی ناممکن است.
همکاریهای فراملی و غیر حکومتی رسانه ها نقش های مهمی ایفا می کنند. بسیاری از رسانه های جهانی قدرت نرم خود را دارا خواهند بود تا از طریق آن شهروندان را برای ایجاد ائتلافهایی که محدودیت های ملی را شامل نمی شود، جذب کنند.
هم اکنون با توجه به رشد ابزارهای مدرن ارتباطی , مأموریت وزارت خارجه و وزارت‏ دفاع عمدتا بر دوش لشکر رسانه‏ها قرار داده شده است. راس پرو، کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در سال ۱۹۹۲ میگوید: « سفارتخانه ها یادگار ایام کشتی های بادبانی هستند. در آن زمان که از ارتباطات جهانی خبری نبود، سفیر هر کشور به نمایندگی از کشور خود سخن میگفت. ولی اکنون، با توجه به ارتباطات آنی در تمام نقاط جهان، سفیر نقشی عمدتا اجتماعی بر عهده دارد. در واقع سران و وزیران کشورها به طور علنی یا محرمانه، به طور مستقیم با همتای خویش مذاکره میکنند.
مذاکرات آنان عمدتا از طریق دیدارها و ملاقاتهای رسمی و غیر رسمی و نیز از طریق ارتباطات گروهی و بین فردی انجام می گیرد.» به این ترتیب نقش سیاست‏های آشکار مهم‏تر از سیاست‏های پنهان شده است. به‏دیگر سخن، دیپلماسی امروز صرفاً در اتاق‏های دربسته شکل نمی‏گیرد، بخش بزرگ‏تری از آن هم پشت پنجره و در سطح آشکار عمومی نقش می‏بندد، در برابر چشم دیگران و به‏ کمک تکنولوژی‏های نوین ارتباطی و رسانه ها. در واقع این موضوع خود مهمترین چالش دستگاههای دیپلماسی و سیاست خارجی کشورها در جامعه شبکه ای امروز این است که گسترش اطلاعات از طریق فناوریهای نوین ارتباطات و رسانه های نوین، روابط بین دولتها در عرصه منطقه ای، بین المللی و جهانی را که پیشتر توسط دیپلماتها انجام می گرفت را به روابطی چند جانبه تبدیل کرده است که در آن بیشترین تلاش دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی برقراری روابط با ملتها آن هم از طریق رسانه ها و در فضای مجازی حاصل از به کارگیری آنها است. به طوری که کارکنان رسانه ها و بازیگران غیردولتی بانفوذ به افشاگری می پردازند و با انگیزه جلب افکار عمومی به دخالت در مسایل می پردازند. این روندها موجب شده است که گفتگو و مذاکره با مقامات برای سفیران بسیار دشوار شود. زیرا آنان باید با بازیگران زیاد و در عین حال گوناگونی درگیر شوند. اطلاعات گوناگونی کسب نمایند . آن هم در شرایطی که شاهد تبدیل بازیگران فراوان به بازیگرانی محدودتر اما هشیارتر ، مانند سازمانهای غیردولتی هستیم که با برخورداری از توانایی اتخاذ روشهای سازمان یافته و جمعی، نظم دیپلماتها را در تمام جهان دستخوش تحول کرده اند. از سوی دیگر، در دوران دیپلماسی سنتی، دولتها زودتر از دیگران از رویدادها باخبر می شدند ، ولی اکنون رسانه ها با ایجاد « فضای سیاست عمومی » دولتها را تحت فشار گذاشته اند. به این ترتیب دولتها وادار به اتخاذ تصمیمات فوری به جای تصمیمات عقلایی شده اند. خدماتی که سیستم های الکترونیک اطلاع رسانی و در راس آنها اینترنت ارائه می دهند به مباحث سیاست خارجی الزاماتی را تحمیل کردهاند. دسترسی آزاد، هزینه کم، سرعت و گستره اطلاعات انعکاس رویدادها، تفسیرها و تبلیغات سیاسی به نفع گروههای خاص به گونهای مفهوم حاکمیت دولتها را به تحلیل کشانده اند که دیگر دولتها نمی توانند نسبت به آن بی تفاوت باشند. در این فضا مرزهای ژئوپلیتیک به تدریج اهمیت و حساسیت خود را از دست می دهند و ژئوکالچرها جای آنها را می گیرند. با زاویه دید گذشته نمی توان به دنیای امروز نگریست. به دنیایی که با یک کلیک، ظرف چندثانیه با سرعت وارد اتاق ما می شود. شاید فردا همه به تصویرهای رسانه ای جهان بسنده کنند. مگر در حال حاضر دیپلماتها جهان را از ویترین رسانه های جهانی تماشا نمی کنند؟

سایبردیپلماسی؛ ارتباط و استناد به افکار عمومی در گستره جهانی
دیپلماسی نوین ناظر به نکته ای مهم است: این دیپلماسی باید بیشتر مورد بررسی و نظارت عمومی قرار گیرد. البته از نظارت عمومی کمتر استنباط می شود که مردم الزاما در فرایند دیپلماسی دخالت کنند، بلکه منظور این است که مفاد دیپلماسی و اطلاعات مربوط به سیاست خارجی، آشکارا در دسترس عمومی قرار گیرد . رعایت این نکته ، دو جزء اصلی و به هم پیوسته در دیپلماسی سنتی را با مشکل مواجه می سازد که عبارتند از : پنهانکاری شدید و انتخاب دیپلماتها از طبقه ممتاز و اشراف. شفافیت اطلاعات و ارتباطات دیپلماتیک در فضای سایبردیپلماسی، موجبات تبدیل Intelligence به Information را در دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی فراهم آورده است. در عصر پساوستفالیا؛ رشد سریع و بی وقفه تکنولوژیهای نوین ارتباطات و اطلاعات و نفوذ بیش از پیش آن در حیطه های انسانی، موجبات تبدیل اطلاعات پنهان دیپلماتیک به اطلاعات آشکار و قابل دسترس برای رسانه ها و به تبع آن مخاطبان عمومی سراسر جهان را فراهم آورده است. به بیان دیگر بسیاری از اطلاعات دیپلماتیک ، از Intelligence ( اطلاعات سری ) به Information( اطلاعات آشکار ) تبدیل شده اند. سایبردیپلماسی گاه دقیقا بخش های خاصی از جمعیت کشورهای خارجی را هدف قرار می دهد و گاه اجتماع بزرگتری از بازیگران بین المللی و داخلی را باید مورد استفاده قرار داده و شامل آنها بشود تا پشتیبانی آنها را از اهداف راهبردی ملی به دست آورد. سایبردیپلماسی به کشورها اجازه می دهد که با استناد به عناصر کلیدی و نفوذ دولتهای خود به طور مستقیم با مخاطبان خارجی، به انضمام مردم معمولی و رهبران افکار، در ارتباط باشند. پیش از رشد تکنولوژیهای ارتباطات دورکه امروزه امکان سایبردیپلماسی را فراهم آورده اند، هانس مورگنتا در رویای خود ظرفیت این دیپلماسی دقیق و زیرکانه را به عنوان « وسیله و کمکی نه برای فتح یک سرزمین یا کنترل زندگی اقتصادی که برای فتح و کنترل افکار شهروندان » تصور می کند. طبق نظر استراتژیستهای عالی رتبه دیپلماسی جمعی بریتانیا، این رویکرد میتواند به نتایج متنوع و نامحدودی منتهی شود. این عوامل علاوه بر اینکه موجب آشنایی مردم با کشور دیگری میشود، با خلق ادراک مثبت نسبت به آن، قابلیت خرید محصولات انگلیسی زبان، فهم، تصدیق و رعایت آداب و رسوم و سیاستها به زبان انگلیسی را نیز بالا میبرد. نفوذ بر روی توده های خارجی و آوردن آنها به صحنه بینالمللی، به منظور فراهم آوردن فشار موثر به دولتهای آنها، در نظر گرفته می شود. به معنای دیگر سایبر دیپلماسی به یک کشور اجازه می دهد تا موافقت یا حمایت مشترک را به وسیله تغییر شکل خواستههای بخش های مهمی از جمعیت خود به دست آورد. یک متخصص کانادایی این نکته را خیلی شفاف و دقیق خاطر نشان می کند: « اگر یک پایداری و ایستادگی آغازین از سوی دولت هدف وجود داشته باشد، این به عهده دیپلماسی عمومی خواهد بود که اتحادی جدید بین دولت خود و گروههای محلی کشورهای هدف ایجاد کند تا به اجرای سیاست تغییر مبادرت ورزد.»
تصمیم سازان و تصمیمگیرندگان ایالات متحده به این نتیجه رسیدهاند که ایجاد فهم بهتر از ایالات متحده در میان مخاطبان خارجی و تبادلات فرهنگی با آنها، اعمال استراتژیکی هستند که میتواند رهبران افکاری که در پایهگذاران زیرساختهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ملی کشورهایشان هستند را تحت تاثیر قرار دهد. سطح تماس سایبردیپلماسی بسیار زیاد است. این جمله مضمون مورد نظر متخصصان آلمانی است که اعتقاد دارند اعمال نفوذ سایبردیپلماسی بیشتر بر روی تکتک مردم است تا جامعه. همین طور برای آمریکائیها نقطه محوری و دارای اهمیت این نوع دیپلماسی، قابلیت آن در به میدان آوردن رهبران فعلی جوامع درخصوص مسائل ایدئولوژیکی و فرهنگی است. برنامه ها و طرح های ابتکاری و استراتژیک اطلاعاتی و ارتباطاتی که تنها برای مخاطبان کلیدی بین المللی طراحی می شوند. البته طراحی برنامههای استراتژیک برای رسانهها، مقامات دولتی و رهبران افکار، طرحی افزون بر طرح های قبلی در دستیابی به موفقیت به حساب می آیند. و این دلیل همان چرایی است که می پرسد چرا برقراری ارتباطات مستقیم با مخاطبان خارجی، به طور روزافزونی جزء وظایف و مسئولیتهای اصلی و اساسی دستگاه سیاست خارجی دولتها در قرن بیست و یکم می شود. تحلیلگران آمریکائی در اصل به تبلیغ و ترویج ارزشها و هنجارهای مورد اجماع معتقدند. به عبارت دیگر ساخت دنیایی با محیطی سازگارتر با منافع آمریکائی؛ اقدامیکارساز است در جهت توسعه تسهیلات و بافت موقعیتی مناسب برای ایالات متحده. استراتژیستهای وزارت امور خارجه آمریکا از یک سو ترجیح می دهند با مخاطبان خارجی همدلی کنند و از سوی دیگر برای خود خط مشی حمایت بین المللی را طراحی میکنند. مانند بافت موقعیتی عاطفی که ایالات متحده با فراهم نمودن آن در کشورهای خارج می تواند سیاستها، نیات و اعمال خود در بین مردم آن کشورها را بند به بند قابل فهم نموده و به آنها منتقل نماید. برای فرانسه انتقال، اداره و رهبری سایبردیپلماسی « در فضایی عمومی »، یکی از مهمترین تضمین ها برای اشاعه نفوذ ملی این کشور در سطح بین المللی به حساب میآید؛ مبنایی برای معرفی این کشور به خارج از مرزهای خود .
سایبردیپلماسی در قالب دیپلماسی اعمال قدرت نرم، برای پاریس ابزاری اصلی است تا با آن بتواند بار دیگر نقشی بزرگ در صحنه بین المللی برای خود بازی کند. دکتر کمال خرازی، وزیر پیشین امور خارجه ایران، دیپلماسی فرهنگی را به عنوان مبنائی برای کسب اعتبار ایران در صحنه بین المللی و به منظور ایجاد فضای تفاهمی پایدار و زندگی صلحآمیز با سایر کشورها توصیف میکند. او تاکید میکند که کشور به همان اندازه که به روابط کلاسیک دیپلماتیک نیاز دارد، به گسترش و توسعه روابط فرهنگی با سایر کشورها، نیز نیاز مبرم دارد. » همان طور که به اعتقاد ژاپنیها و آلمانیها، برای کشوری که سهم بزرگی در جامعه بین المللی بازی میکند، این امر قطعی است که نفوذ حاصل از برقراری روابط فرهنگی با عموم افراد یک جامعه خارجی، از طریق ارتباطات حمایت و پشتیبانی شود. سیاست بینالمللی رسانهها، گستره انتشار ارزشمندی فراهم میآورد تا تصاویری خوب از یک کشور ترسیم شود و شبکه های جهانی پدید آید که از طریق آنها رضایتمندی و همکاریهای داوطلبانه در خارج از مرزهای یک کشور، برای آن کشور فراهم آید.

سایبردیپلماسی؛ جو اعتماد جهانی و حرکت بر روی موج افکار عمومی جهانی
دانستن این نکته جالب است که چرا دولتها اطلاعات و ارزشهای فرهنگی خود را در جامعه بین الملل منتشر میکنند و این که چرا آنها معتقدند که در صورت محقق شدن چنین امری، به منافع ملی خود دست خواهند یافت؟ چند دهه گذشته، کارل دویچ Karl Deutsh چنین استنباط کرد که ارتباط مستقیمی بین منافع هر دولت، سیاست انتشار پروپاگاندا ( تبلیغات سیاسی ) و ایدئولوژیک آن در کشورهای خارجی وجود دارد.همچنین سیاست حمایت از تبادلات علمی و فرهنگی با این هدف سازگار و هماهنگ است. تعدادی از رهبران خودمحور و غیرمتعهد، مهمترین هدف خود را ترویج یک سری هنجارها و ارزشهایی برای جهانیان فرض میکنند که جزء اولویتهای برگزیده جوامع خود هستند و در این مورد به شکلی عمل میکنند که گویی در سطح ملی کشور خود به کار ترویج پرداختهاند. این رویکرد در سیاست خارجی، در سالهای نه چندان دور، در دستور جلسات بین المللی برخی دولتها به شکلی پایدار دنبال شده است. این موضوع در سیاست خارجی ژاپن و روسیه ، طرحی اجتناب ناپذیر و به عنوان محوری اساسی، در سطحی معادل با سایر موارد قراردادی سیاست خارجی آنها قرار گرفته است. دیپلماسی فرانسه از آن طرحی مقدماتی و محوری برای سیاست خارجی خود ساخته است. این که صدای فرانسه با برنامههایی که به انتشار و توسعه ارزشها، هنجارها و عرفهای دارای اولویت برای این کشورمیپردازند، در سراسر جهان شنیده شود برای کشور فرانسه یک اولویت دیپلماتیک است. دیپلماسی عمومی ایالات متحده مشتمل بر انتشار ارزشها و عقاید آمریکایی، امروزه به لحاظ بینالمللی، یکی از دو کانون اصلی طرح استراتژیک وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا راتشکیل می دهد. نفوذ فرهنگی در حال رشد و ارتباط هر چه بیشتر آن با امور سیاسی و تحولات اجتماعی، برای دیپلماتهای ایالات متحده، انطباقی طبیعی با تحولات رسانه های جمعی است. در نگاه تصمیم گیرندگان آلمانی، سیاست روابط فرهنگی، به آن شکلی که در دیگر کشورها زائد انگاشته میشود نیست ، بلکه جزء لاینفکی از سیاست فرهنگی، در جهت تکمیل و حمایت آن است. دلایل زیادی بر این امر مترتب است. اولین دلیل در مورد این که چرا برنامه های تبلیغاتی فرهنگی و اطلاعاتی رسانه های جمعی، جایگاهی مرکزی و محوری در سیستمهای سیاست خارجی نوین به خود اختصاص داده اند، این است که این برنامهها به عنوان ابزار تاثیرگذار به منظور تقویت اعتماد و تفاهم در کشورهای خارجی به کار گرفته می شوند. این موضوع به ویژه در مورد اقدامات ایالات متحده صادق است.
سالها انتقال اطلاعات بین المللی و مبادلات فرهنگی از طریق انتشار و تبلیغ، به صورت « هدفی حیاتی و ممتاز » برای وزارت امور خارجه ایالات متحده درآمده است. هدف این برنامهها شکست تصورات غلط و خصومت های ریشهدار و عمیق بین مردم جوامع دیگر و ایالات متحده است. در یک دوره زمانی کوتاه، این هدف از طریق انتشار اطلاعات و به حمایت سیاست ایالات متحده و در طولانی مدت از طریق متنوع سازی ابتکارات آموزشی و فرهنگی پیشرفت کرده و توسعه یافته است. برپایه این استراتژی، دیپلماسی سایبر از طریق ترکیب اطلاعات با آموزش و به منظور آشنایی مخاطبان خارجی با هنجارها و ارزشهای آمریکایی، موجب ایجاد روابط قوی و مبتنی بر اعتماد و صداقت میشود. برنامه های فرهنگی به ویژه دارای اولویت بالاتری هستند. برای این که این برنامهها به تغییر شکل و اصلاح ساختار ارزشی جوامع مورد هدف منتهی می شوند. مادلین آلبرات وزیر امور خارجه پیشین ایالات متحده در این زمینه چنین می گوید: « بسیاری از فرستاده های فرا رسمی ما ( از طریق دیپلماسی جمعی ) ارزش برنامه های فرهنگی را به اثبات رساندهاند، این که در بهبود ادارک مردم جهان نسبت به آمریکا نقش داشته اند ». این اشاره که مستند به تعدادی ارزیابی و تحقیق انجام شده در ایالات متحده است نشان می دهد که مردم کشورهای خارجی که در معرض سایبردیپلماسی آمریکا قرار دارند، زمینههای همدلی بیشتری با آمریکا، در کشورهای خود ایجاد کرده اند. برنامه های ارتباطات استراتژیکی که به طور ویژه ای برای مخاطبان خارج از ایالات متحده طراحی و منتشر شده اند، با بهره گیری از تسهیلات تکنولوژیکی عظیم از جمله اینترنت، انتشارات چاپی، نقل و انتقالات الکترونیکی و سرویسهای منابع اطلاعاتی، بر قابلیت و توسعه سایبردیپلماسی ایالات متحده به طرز بالایی، افزودهاند. این نوع عملکرد با این ادعا که منطق، صداقت و حقیقت را در اطراف جهان حفظ میکند، صورت می گیرد. در هر گوشه از دنیا، کشورها به طور روزافزونی بر سایبردیپلماسی تکیه میکنند تا فضای تفاهمی و گفتگوهای صلح آمیزی با جوامع خارجی برقرار کنند. مطابق عقیده ویلفرید لوریر Wilfrid Laurier « تنها راه دفاع ازعقاید و اصول یک کشور، شناساندن آنها است ». دستگاه سیاستگذاری کانادا‏، سرمایه گذاری قابل توجهی در زمینه انتشار ارزشهای کثرت گرای کانادایی در سراسر جهان کرده است. همین امر به آنها اجازه داده است تا خیلی سریع خصوصیات منحصر به فرد کانادایی را برای مردم خارج از این کشور تبلیغ کرده و به آنها منتقل کنند و روابطی خالص و حقیقی با آنها برقرار کنند. تفاهم سازی، کنش براساس نیات نیک، همگرایی و تقارب به عنوان اهدافی غیرقابل اجتناب، در فرایند ایجاد رابطه با اصول ریشه دار کشورهای مشترک در نظر گرفته می شوند. خیلی خلاصه، این برنامهها اهداف اساسی و اصلی سایبردیپلماسی هستند. یکی از اصول مسلم و محوری سیاست آلمان، آموزش ارزشها و هنجارها به انجمنهای آموزشی، برای آگاهی و فهم بهتر آنها در مورد آلمان است. در اجرای این فرایند دیپلماتهای رسانه ای آلمان امیدوارند که شبکههایی برای گفتوگو حول محور ایدئولوژیها و تصحیح تفکرات اشتباه فرهنگی نسبت به آلمان ایجاد کنند. توسعه و پیشرفت روابط با انجمن های مدنی خارج از کشور آلمان برای یوشکا فیشر Joshka Fisher، رئیس سرویس خارجی آلمان، امروزه یکی از نتایج حقیقتا سختالوصولی است که تمام روابط خارجی این کشور، به خاطر آن انجام می شود . سیاستگذاران روابط خارجی ایران متقاعد شده اند که شانس موفقیت ایران در دیپلماسی جمعی میتواند افکار عمومی جهانیان را نسبت به این کشور تغییر دهد. ایرانیان به ویژه اعتقاد دارند که یک سیاست پاسخگو به مردم و مبتنی بر گفتوگوی میان فرهنگها و تمدنها، به طور بالقوه ظرفیت بهبود و اصلاح تصویر جهانی جمهوری اسلامی ایران‏ را داراست. ژاپن ترجیح می دهد با استفاده از تکنولوژیهای نوین اطلاعات و ارتباطات این امکان را فراهم آورد تا نوعی استراتژی روابط عمومی فرهنگی در جهت ایجاد تنوع فرهنگی و اخلاقی و کاهش ایدئولوژی در روابط و در نهایت ایجاد روابط نزدیک و دوستانه‎؛ طراحی، تدوین و اجرا کند. ژاپن به طور فعالی فرهنگ خود را به عنوان گسترهای با پتانسیل بالا برای استقرار حقیقت و ایجاد روابط حقیقتا دوستانه میان ملتها، تبیلغ و منتشر میکند. درست مانند همتاهای ایتالیائی، ترک و بریتانیایی خود، تعداد قابل ملاحظه ای از سازندگان و تصمیم گیرندگان سیاست خارجی، روشهای دیپلماتیک در همکاریهای فرهنگی و اطلاعاتی خود را به عنوان اهرم استراتژیک نفوذ خود در نظر می گیرند و برای آنها اهمیت ویژهای قائلند تا توسط آنها تصویری مناسب از داخل کشور خود ارائه دهند و با استفاده از آنها به استقرار روابط پابرجا و نزدیک با جوامع خارجی بپردازند. در این مورد جان فیسکه ، پژوهشگر برجسته ارتباطات با توجه به تجربه بوسنی اظهار نظر قابل تعمقی دارد: او می گوید: « جهان سوم نمی تواند خود را آنچنان که هست به جهان نشان دهد، قدرت هایی که جهان را به تصویر می کشند، همان هایی هستند که به جهان شکل هم می دهند».

/ 0 نظر / 8 بازدید