خلاصه کتاب های شهید مطهری : تعلم و تربیت در اسلام

         
پرورش استعدادها

تربیت به طور کلی با صنعت یک فرق دارد که از همین فرق انسان می تواند جهت تربیت را بشناسد صنعت عبارت است از «ساختن» به معنی این که شی یا اشیائی را تحت یک نوع پیراستنها و آراستنها قرار می دهند. ولی تربیت عبارت استاز پرورش دادن یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شی موجود است به فعلیت درآوردن و پروردن. و لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها یعنی گیاه و حیوان و انسان صادق است و اگر این کلمه را در مورد غیرجاندار به کار ببریم یعنی گیاه و حیوان و انسان صادق است و اگر این کلمه را در مورد غیرجاندار به کار ببریم مجازاً به کار برده ایم نه این که به مفهوم واقعی آن شی را پرورش داده ایم یعنی یک سنگ و یا فلز را نمی شود پرورش داد آن طور که یک گیاه یا یک حیوان و یا یک انسان را پرورش می دهند این پرورش دادن ها به معنی شکوفا کردن استعدادهای درونی آن موجودها است که فقط در مورد موجودهای زنده صادق است و از همین جا معلوم می شود که تربیت باید تابع و پیرو فطرت، یعنی تابع و پیرو طبیعت و سرشت شی باشد)

دوره شکوفایی روح

از هفت سالگی تا حدود سی سالگی دوره بسیار مناسبی است برای شکوفا شدن روح از نظر انواع استعدادها: استعداد علمی، استعداد دینی و حتی استعداد اخلاقی، و لهذا جزء بهترین دوران عمر هر کسی همان دوران محصل بودن اوست چون هم اوان روحش یکاوان بسیار مناسبی است و هم در این اوان در یک محیطی قرار می گیرد که روز به روز بر معلومات، افکار، اندیشه، ذوقیات و عواطفش افزوده می شود برای طلبه ها این دوره طلبگی یک یادگار بسیار خوب و عالی است کسانی که چند سالگی طلبگی کرده اند تا آخر عمر از خوشیهای دوران طلبگی یاد می کنند با این که در این دوران از نظر شرایط مادی معمولاً در وضع خوبی نیستند و در اواخر عمر در شرایط خیلی بهتری هستند در آن دوره غالباً در فقر و بی چیزی و مسکنت می باشند منتها چون همه در یک سطح نیستند ناراحتی ندارند. مطلب دیگر که مطلبی اساسی است این است که از نظر اسلامی آن چیزی که در انسان باید پرورش بیابد و در واقع تربیت بشود چیست؟ انسان دارای جسم است و یک سلسله قوای جسمانی، و دارای روح و یک سلسله قوای روحانی، از نظر اصطلاحات روان شناسی نیز استعدادهای جسمانی یک سلسله استعدادهاست و استعدادهای روحانی یک سلسله استعدادهای دیگر.

استعدادهای روح انسان

روح بشر دارای چهار بعد است که مقصود این است که دارای چهار استعداد است:

1- استعداد عقلی (علمی و حقیقت جویی)

2- استعداد اخلاقی (وجدان اخلاقی) و این را امر اصیلی در انسان می دانند که انسان در عمق سرشت و فطرت خود، اخلاقی خلق شده، یعنی این طور خلق شده که دیگران را دوست بدارد و خدمت کند و احساس نماید و از این که کار بدی انجام دهد مثلاً ظلمی به دیگران بکند رنج می برد خلاصه وجدانی که انسان دیگران را از خود و خود را از دیگران بدانند در هر کسی وجود دارد.

یعنی وقتی ما دلمان به حال دیگری می سوزد در واقع دل ما به حال خودمان می سوزد که نکند یک وقت ما هم به چنین دردی مبتلا شویم و وقتی به طور ناخودآگاه به او خدمت می کنیم مثل این است که برای این خدمت می کنی که اگر روزی ما هم محتاج شویم او نیز به ما خدمت کند.

3- بعد دینی: حس پرستش یک حقیقت مافوق و منزه است که انسان می خواهد در مقابل او خضوع و خشوع کند با او مناجات نماید و او را تقدیس کند.

4- بعد هنری یا ذوقی یا بعد زیبایی: انسان زیبایی را از آن جهت که زیبایی است دوست دارد.

نقش عبادت در تربیت

نتیجه ای که می گیریم این است که در باب عبادت و نیایش اگر انسان علاقمند به تربیت خودش و فرزندانش به تربیت اسلامی است و یا می خواهد افرادی را تربیت کند واقعاً باید به مسئله نیایش، دعا و عبادت اهمیت بدهید و اصلاً مسئله عبادت قطع نظر از این که پرورش یک حس اصیل است تأثیر زیادی در سایر نواحی انسان دارد ممکن است شما بگویید  من هیچ ساعتم را برای خودم نیست تمام اوقاتم برای مردم است نه، اگر تمام ساعات انسان هم وقف خدمت به خلق باشد در عین حال انسان بی نیاز از این که یک ساعت را برای خودش بگذارد نیست.

تفسیر صحیح محبت

در این جا اسلام دستور انواع خشونتها را می دهد که حد اعلایش همان مسئله جهاد است در مسائل جمعی، و قصاص است در مجازات ها و در مورد افراد، ولی همه این ها از خیرخواهی و از مصلحت خواهی و از سعادت خواهی برمی خیزد این ها در آن قانون کلی همه ادیان که احبب للناس ماتحب لنفسک و ابعض لهم ماتبعض لها) استثناء نیست نوع تفسیر است یک کسی محبت را بچه گانه تفسیر می کند.

می گوید: وقتی می بینی که این بابا بت پرست است و مشغول بت پرستی هم هست تو چکار داری؟ به او محبت کن تو می بینی که اگر به او بگویی این کار را نکن بدش می آید این کار را نکن، به او محبت کن، چیزی نگو که او بدش بیاید، جلویش را نگیر، با او مبارزه نکن، ناراحتش نکن.

ارادت

ارادت از مقوله محبت و شیفتگی است اگر انسان فردی را ایده آل و انسان کامل تلقی کند و بعد شیفته اخلاق و روحیات او شود فوق العاده عوض می شود این است که عرف و متصوفه به مسئله ارادت پیدا کردن به یک شیخ و مرشد، فوق العاده اهمیت می دهند اساساً این که ما در اسلام راجع به محبت اولیاء توصیه هایی داریم و مثلاً می گوییم جد امیرالمومنین چنین و چنان است برای چیست؟ آیا این شرک نیست؟ اگر این مسئله ای که عرض می کنم مطرح نباشد مشترک است امیرالمومنین عالیترین انسان ها، ولی ما مأموریم خدا را پرستش کنیم و همه پیغمبران وسیله هستند برای رساندن انسان به خدا. بسیار خوب علی انسان کامل، ما چرا نسبت به او محبت داشته باشیم؟ پاسخ این است که محبت پیغمبر و محبت امیرالمومنین و محبت هر کاملی بزرگترین عامل اصلاح و تربیت انسان است فلسفه محبت اولیاء این است.

کار و تمرکز قوه خیال

انسان یک نیرویی دارد و آن این است که دائماً ذهن و خیالش کار می کند. وقتی که انسان درباره مسائل کلی به طور منظم فکر ی کند که از یک مقدمه ای نتیجه ای می گیرد، این را می گوییم تفکر و تعقل. ولی وقتی که ذهن انسان بدون اینکه نظمی داشته باشد و بخواهد نتیجه گیری کند و رابطه منطقی بین قضایا را کشف نماید، همین طور که تداعی می کند از اینجا به آنجا برود، این یک حالت عارضی است که اگر انسان خیال را در اختیار خودش نگیرد یکی از چزهایی است که انسان را فاسد می کند؛ یعنی انسان نیاز به تمرکز قوه خیال دارد. اگر قوه خیال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان می شود. امیرالمومنین می فرمایند:

النفس ان لم تشغله شغلک.

یعنی اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول می کند.

یک چیزهایی است که اگر انسان آنها را به کاری نگمارد طوری نمی شود، مثل یک جماد است. این انگشتر را که من به انگشتم می کنم، اگر روی طاقچه ای یا در جعبه ای بگذارم طوری نمی شود. ولی نفس انسان جور دیگری است، همیشه باید او را مشغول داشت؛ یعنی همیشه باید یک کاری داشته باشد که او را متمرکز کند وادار به آن کار نماید و الا اگر شما به او کار نداشته باشید، او شما را به آنچه که دلش می خواهد وادار می کند و آن وقت است که دریچه خیال به روی انسان باز می شود؛ در رختخواب فکر می کند، در بازار فکر می کند، همین طور خیال خیال خیال، و همین خیالات است که انسان را به هزاران نوع گناه می کشاند. اما برعکس، وقتی که انسان یک کار و یک شغل دارد، آن کار و شغل دارد، آن کار و شغل، او را به سوی خود می کشد و جذب می کند و به او مجال برای فکر و خیال باطل نمی دهد.


منابع ومآخذ:

کتاب تعلیم و تربیت در اسلام

فهرست حدیث احب للناس ما ........ از امام علی (ع) 236-245.

/ 0 نظر / 336 بازدید