خلاصه کتاب های شهید مطهری : انسان وسرنوشت

 سرنوشت ،قضاوقدر.کلمه ای رعب آورتروهراس انگیزترازاین دوکلمه پرده ی گوش بشررابه حرکت نیاورده است.ص3

مسئله سرنوشت یا قضا وقدرازغامض ترین مسائل فلسفی است وبعلل خاصی که بعدا" توضیح داده خواهد شد ازقرناول هجری در میان مفکرین اسلامی طرح شد.

عقاید مختلفی که دراین زمینه ابراز شد سبب صف بندیها وکشمکشها وپیدایش فرقه ها وگروه هائی در جهان اسلام گردید .پیدایش عقایدگوناگون وفرقه های مختلف بر مبنای آن عقاید ،درطول این چهارده قرن آثارشگرفی در جهان اسلام داشته است .ص5

هرچنداین مسئله به اصطلاح یک مسئله متافیزیکی است وبه فلسفه ی کلی وماوراءالطبیعه مربوط است ،ولی از دونظرشایستگی دارد که در ردیف مسائل علمی واجتماعی نیز قرار گیرد:

1-   یکی از نظر طرز تفکری که شخص در این مسئله پیدا می کند ،درزندگی عملی وروش اجتماعی و کیفیت برخورداو باحوادث موثراست.ص6

2-   دیگرازاین جهت که مسئله سرنوشت وقضاوقدر درعین اینکه ازنظر پیداکردن راه حل در ردیف مسائل خصوصی است ،ازنظر عمومیت افرادی که در جستجوی راه حلی برای آن هستند در ردیف مسائل عمومی است .ص7 

آیات قرآن:

در برخی ازآیات قرآن صریحا"حکومت ودخالت سرنوشت ،واینکه هیچ حادثه ای در جهان رخ نمی دهد مگربه مشیت الهی ،وآن حادثه قبلا"درکتابی مضبوط بوده است تایید شده است ازقبیل :

سوره مبارکه حدیدآیه 22:

مااصاب من مصیبه فی الارض ولافی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر.

هیچ مصیبتی درزمین یا درنفوس شما بشما نمی رسد مگرآنکه آنراظاهرکنیم درکتابی ثبت شده واین بر خدا آسان است.ص9

سوره مبارکه ابراهیم آیه 4:

اما آیاتی که دلالت می کند براینکه انسان درعمل خود مختار ودر سرنوشت خود موثر است و می تواند آن را تغییر دهد :

سوره ی مبارکه رعد آیه 11:

ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.

خداوند وضع هیچ مردمی را عوض نمی کند مگر آنکه خود آنها وضع نفسانی خود را تغییر دهند.ص11

سوره مبارکه دهر آیه 3:

انا هدیناه السبیل اما شاکرا" واما کفورا".

ما انسان را راه نمودیم ،اوخود یاسپاسگذار است یا ناسپاس.

 تعارض ها:

گفتیم که از نظر غالب مفسرین ومتکلمین ،آیات قرآن درزمینه سرنوشت وآزادی واختیار انسان ،متعارض می باشند ،وناچار یک دسته ازآیات راباید تاویل وبرخلاف ظاهرعمل کرد.

این نکته باید گفته شود که تعارض بردوقسم است :

گاهی به این صورت است که یک سخن ،سخن دیگر راصراحتا" ومطابقتا" نفی می کند،مثلا" یکی می گوید :" پیغمبر (ص) در ماه صفرازدنیا رفت "دیگری می گوید" پیغمبر(ص)درماه صفر از دنیا نرفت" .دراینجا جمله دوم صریحا" مفاد جمله اول را نفی می کند .

گاهی اینطور نیست ،جمله دوم صریحا" مفاد جمله اول را نفی نمی کند اما لازمه صحت ودرستی او بطلان وکذب مفاد جمله اول است  .مثل اینکه یکی می گوید :" پیغمبر(ص)درماه صفر از دنیارفت"  دیگری می گوید "پیغمبر(ص) درماه ربیع الاول ازدنیا رفت". البته لازمه ی اینکه پیغمبر(ص) درماه ربیع الاول ازدنیا رفته باشد این است که در ماه صفرازدنیا نرفته باشد .ص15،16

حال باید ببینیم تعارض در آیات قرآن ازکدام نوع است؟

مسلما" آیات قرآن صراحتا" یکدیگر را دراین مسئله نفی نمی کنند وتعارض آنها ازنوع اول نیست .ص16

بلکه علت اینکه این دودسته متعارض شناخته شده اند اینست که بعقیده ی متکلمین و برخی از مفسرین لازمه ی اینکه همه چیز به تقدیر الهی باشد این است که انسان آزاد نباشد ،آزادی با مقدر بودن سازگارنیست ،ولازمه ی اینکه همه چیز در علم خدا گذشته است اینست که همه چیز باید جبرا" وبدون اختیار صورت گیرد ،والا علم خدا جهل خواهد بود.

واز آن طرف لازمه ی اینکه انسان خود عامل موثر در خوشبختی و بدبختی خود باشد ،وسرنوشت خودرا دراختیارداشته باشد که خوب کند یابد ،اینست که تقدیر ی قبلی در کار نباشد .

پس یکدسته ازاین دودسته آیات باید تاویل شوند .

کتب کلامی وتفسیری اشاعره ومعتزلعه پراست ازتاویل وتوجیه ،معتزله آیات تقدیر راتاویل کردند واشاعره آیات اختیاررا.ص17 

علیهذا اگرنظر سومی باشدکه بتواند این تعارض ظاهری راحل کند ،وهیچگونه منافاتی بین قضا و قدر الهی به طور مطلق یعنی علم سابق وماضی ونافذالهی ومشیت مطلقه ی او وبین اختیار وآزادی بشرودردست داشتن اوسرنوشت خود را قائل نباشد ،احتیاج به تاویل هیچ یک ازاین دو دسته آیات نخواهد بود.چنانکه بعدا" خواهیم گفت ،مطلب ازهمین قرار است ،یعنی نظرسومی وجود دارد که هیچ گونه تناقض وتعارضی میان این دو دسته آیات نمی بینید .اصولا" معنی ندارد که در کتاب مبین الهی تعارض واختلاف وجودداشته باشدونیازباشد برخی ازآیات را برخلاف ظاهری که هست تاویل کرد.ص18

 آثارشوم:

 استفاده های سیاسی:

تاریخ نشان می دهد که مسئله ی قضاوقدردرزمان بنی امیه مستمسک قرص ومحکمی بوده برای سیاستمداران اموی ،آنها جدا" از مسلک جبر طرفداری می کردند و طرفداران آزادی و اختیار بشر را مخالف با یک عقیده ی دینی می کشتند یا به زندان می انداختند تا آنجا که این جمله معروف شد :"الجبروالتشبیه امویان والعدل والتوحید علویان " ص21

 قضا وقدر:

 قضا به معنی حکم وقطع وفیصله دادن است ، قاضی را از آن جهت قاضی میگویند که میان مخاصمین حکم می کند وبه کار آنها فیصله می دهد .

قدر به معنی اندازه وتعیین است .

حوادث جهان از آن جهت که وقوع آنها وعلم ومشیت الهی قطعیت وتحتم یافته است مقضی بقضاء الهی می باشند ،وازآن جهت که حدود واندازه وموقعیت زمانی ومکانی آنها تعیین شده است مقدر بهقدرالهی می باشند.ص31 

سه دیدگاه در رابطه باحوادث جهان:

 به طور کلی درباره حوادثی که در جهان واقع می شود سه گونه می توان نظر داد :

یکی اینکه بگوییم حوادث با گذشته ی خود هیچ گونه ارتباطی ندارند ،هر حادثه درزمانی که واقع می شود مربوط ومدیون اموری که بر او تقدم دارند نیست ،نه اصل وجود او به امورقبلی مربوط ومتکی است ونه خصوصیات وشکل ومختصات زمانی ومکانی واندازه وحدود اومربوط به گذشته است ودرگذشته تعیین شده است.البته با این فرض سرنوشت معنی ندارد .سرنوشت هیچ موجودی قبلا" یعنی در مرتبه ی وجود یک موجود دیگر تعیین نمی شود ،زیرا رابطه ی وجودی میان آنها نیست.ص33

نظر دیگر اینکه برای هرحادثه علت قائل بشویم ولی نظام اسباب ومسببات راواینکه هرعلتی معلول خاص ایجاب می کند وهر معلولی از علت معین امکان صدور دارد منکر شویم ،وچنین پنداریم که در همه ی عالم وجهان هستی یک علت و یک فاعل بیشتر وجود ندارد وآن ذات حق است ،همه حوادث وموجودات مستقیما" وبلاواسطه از اوصادر می شوند . اراده ی خدا به هر حادثه ای مستقیما" وجداگانه تعلق می گیرد .ص34

نظرسوم اینکه اصل علیت عمومی ونظام اسباب و مسببات برجهان وجمیع وقایع وحوادث جهان حکمفرماست ،هر حادثی ضرورت و قطعیت وجود خود را وهمچنین شکل وخصوصیت زمانی ومکانی و سایر خصوصیات وجودی خودراازعلل متقدمه ی خود کسب کرده است ، ویک پیوند ناگسستنی میان گذشته وحال واستقبال ،میان هرموجودی و علل متقدمه ی او هست .

بنابراین نظر ،سرنوشت هرموجودی بدست موجودی دیگراست که علت اواست وآ« علت است که وجود این موجود را ایجاب کرده وبهاوضرورت وحتمیت داده است ،وهم آن علت است که خصوصیات وجودی اورا ایجاب کرده است ،وآن علت نیز به نوبه ی خود معلول علت دیگری است ،وهمینطور....

پس لازمه قبول اصل علیت عمومی قبول این نکته است که هرحادثه ای ضرورت وقطعیت وهمچنین خصوصیت وشکل واندازه وکیفیت خودراازعلتخودمی گیرد.دراین جهت فرق نمی کند که ما الهی مسلک باشیم وبهلت العللی که اصل همه ی ایجابها (قضاها) و اصل همه ی تعین ها (قدر ها) هست معتقد باشیم یا نباشیم وچنین علت العللی را نشناسیم .از این رو ازجنبه ی عملی واجتماعی ،دراین مسئله فرقی بین الهی و مادی نیست ،زیرا اعتقاد به سرنوشتازاعتقاد به اصل علیت عمومی ونظام سببی و مسببی سرچشمه میگیرد ،خواه آنکه طرفدار این اعتقادالهی باشد یا مادی.چیزی که هست بعقیده ی یکنفر مادی ،قضاوقدر ،صرفا" عینی است ؛ وبعقیده ی الهی قضا وقدر درعین اینکه عینی است علمی هم هست ،یعنی از نظر یک نفر مادی سرنوشت هر موجودی در علل گذشته تعیین می شود بدون آنکه خود آن علل بکار خود وخاصیت خود آگاه باشند ولی از نظر یکنفر الهی سلسله ی طولی علل بخود وبه کار وخاصیت خرد آگاه میباشند ،ازاینرو در مکتب الهیون آن علل ،نام کتاب ولوح وقلم وامثال اینها بخود می گیرند اما درمکتب مادیون چیزی که شایسته ی این نام ها باشد وجود ندارد.                                                                                                          ص35،36،37

جبر:

 ازاینجا معلوم می شود که اعتقاد بقضا وقدرعمومی واینکه هرحادثه ای وازآن جمله اعمال وافعال بشر بقضاء وقدر الهی است ،مستلزم جبرنیست ؛اعتقاد به قضاءوقدرآنگاه مستلزم جبراست که خود شر واراده ی اورادخیل در کار ندانیم وقضاء وقدر را جانشین قوه ونیرو واراده ی بشر بدانیم ،وحال آنکه چنانکه اشاره شد از ممتنع ترین ممتنعات اینست که ذات حق بلاواسطه در حوادث جهان موثر باشد،زیرا ذات حق وجود هر موجودی را فقط وفقط ازراه علل واسباب خاص او ایجاب میکند ؛ قضاء وقدرالهی چیزی جزسرچشمه گرفتن نظام سببی ومسببی جهان از علم واراده ی الهی نیست ،وچنانچه قبلا" اشاره شده لازمه ی قبول اصل علیت عمومی واصل ضرورت علی ومعلولی واصل سنخیت علی ومعلولی اینست که سرنوشت هر موجودی با علل متقدمه ی خود بستگی داشته باشد . خواه آنکه طبق نظر الهیون مبداء الهی در کار باشد ویا آنکه طبق نظر مادیون مبداءالهی در کار نباشد وفقط مبداء مادی در کارباشد .

ازاین روبسیار جاهلانه است که کسی عقیده ی جبررا ناشی از اعتقادبه قضا وقدرالهی بداندوازاین نظر اعتقاد به سرنوشت وقضاء وقدر را مورد انتقاد قراردهد.ص38

 آزادی و اختیار:

 دراینجا یک سوال پیش می آید وآن اینکه اگرما قضاء وقدرالهی را مستقیما" وبلاواسطه ی علل واسباب باحوادث مرتبط بدانیم دیگر آزادی واختیاربشر مفهومی نخواهد داشت واما با قبول اصل علیت عمومی آیا می توان آزادی واختیار بشرراقبول کردیا اینکه اصل علیت عمومی نیز با آزادی واختیار بشر راقبول کرد یااینکه اصل علیت عمومی نیز با آزادی واختیار بشر منافات دارد،تنها راه عقیده به آزادی واختیار بشر اینست که اعمال وافعال بشر واراده ی اورا با هیچ علت خارجی مربوط ندانیم ونظر او از سه نظر گذشته را بپذیریم ؟ص40

 حتمی وغیر حتمی:

 در آثار وروایات دینی ودراشارات قرآنی ازقضاء وقدر حتمی وقضاءوقدرغیر حتمی یاد شده است وچنین می نماید دو گونه قضاءوقدراست :حتمی وغیر قابل تغییر ،غیرحتمی وقابل تغییر .  ص42

 توهم محال:

اگر مقصود ازتغییر وتبدیل سرنوشت وغیر حتمی بودن آن ازجنبه ی الهی این باشد که علم واراده ی الهی چیزی راایجاب کند وآنگاه عاملی مستقل که آن عامل ازقضاء وقدر سرچشمه نگرفته است درمقابل آن پیدا شود وآنرابرخلاف آنچه مشیت واراده و علم حق اقتضاء کرده ایجاد کند ویا آنکه آن عامل مستقل خارجی علم ومشیت حق را عوض کند البته چنین چیزی محال است .

و همچنین از جنبه ی علیت عمومی اگر مقصود این باشد که علیت عمومی چیزی را ایجاب کند و عاملی در مقابل علیت عمومی پیدا شود و آنرا بی اثر کند البته محال است .زیراتمام عوامل هستی از علم واراده ی حق سر چشمه می گیرد و هرعاملی که در جهان خودنمایی می کند تجلی علم واراده ی حق و مظهر خواست خداوند و آلت اجرای قضاء و قدر او است ونیز هرعاملی را کهدرنظر بگیریم محکوم قانون علیت ومظهری از مظاهر آن است . عاملی که خود تجلی اراده ی حق ومظهرخواست او وآیت اجرای قضاء وقدراو نباشد ،یا ازحوزه ی قانون علیت خارج بوده باشد ودرمقابل آن عرض اندام کند تصورندارد.پس تغییر وتبدیل سرنوشت به معنی قیام عاملی در نقطه ی مقابل قضاء وقدریادرجهت مخالف قانون علیت محال و ممتنع است .ص47،48

 حقیقت ممکن:

 واما تغییرسرنوشت بمعنی اینکه عاملی که خود نیز از مظاهر قضاءوقدرالهی وحلقه ای از حلقات علیت است سبب تغیر وتبدیل سرنوشتی بشود وبعبارت دیگر تغییر سرنوشت بموجب سرنوشت وتبدیل قضاء وقدر بحکم قضاء وقدر ،هرچند شگفت و مشکل به نظر می رسد اما حقیقت است .شگفت تر آنجاست که قضاءوقدررا ازجنبه ی الهی درنظر بگیریم ،زیرا تغییر قضاءوقدرازاین جنبه ،مفهوم تغییر درعالم علوی والواح و کتب ملکوتی وعلم الهی به خود می گیرد ،مگر ممکن است درعلم خداوندتغییر وتبدیل پیدا شود ؟!!این شگفتی آنگاه به سرحدنهایی خودمیرسدکه حوادث سفلی و مخصوصا" اراده وافعال واعمال انسانی را سبب تغییراتی ومحوراثباتهایی درعالم علوی وبرخی الواح تقدیری وکتب ملکوتی بدانیم .ص48،49

اعتراف می کنم که شگفت آور است اما حقیقت است .این همان مسئله عالی وشامخ «بداء» است که قرآن کریم برای اولین بار در تاریخ معارف بشری ازآن یاد کرده است :

یمحو الله مایشاء و یثبت وعنده ام الکتاب .

خداوند هرچه رابخواهدمحومی کند وهرچه رابخواهد ثبت می کند وکتاب مادر نزد اوست.ص50

 امتیاز بشر:

 اعمال وافکاربشر ازآن سلسله حوادث است که سرنوشت حتمی و تخلف ناپذیر ندارد .زیرا بستگی دارد به هزاران علل واسباب واز آن جمله انواع اراده ها واختیارها وانتخابها که از خود بشر ظهور میکند .تمام امکاناتی که در موردجمادات و نباتات و افعال غریزی حیوان وجودداردوتمام اگرهایی که در وقوع آنها هست ،در افعال و اعمال بشر هست .دررشد یک درخت ویا انجام عمل غریزی یک حیوان هزاران اگر که همان شرایط طبیعی هستند می توانندوجودداشته باشند ،همه ی آن اگرها در اعمال وافعال انسان هست ، بعلاوه که در انسان عقل و شعور واراده ی اخلاقی وقوه انتخاب وترجیح آفریده شده است .ص58،59

 نظامات لایتغیر :

 نظامات طبیعت نه متغیرندنه متکامل، ثابت و یکنواختند. قرآن کریم ازاین لایتغیر به «سنت الهی» تعبیر می کند و می گوید :سنـه الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنه الله تبدیلا .سوره مبارکه احزاب آیه 63

سنت الهی تغییرپذیر نیست . سنت الهی قابل برگرداندن نیست .ص68

    چون قضا آید...

 دراخباروروایاتی که ازرسول اکرم (ص) یاائمه ی اطهار (ع) رسیده است مطلبی به این مظمون بچشم میخورد :

اگرقضاءوقدربیاید ، اسباب وعلل مخصوصا" عقل و قوه ی تدبیر انسان ازکار می افتد ،ایم مطلب درادبیات فارسی و عربی بهمین مضمون منعکس است .

در جامع الصغیرچندین حدیث دراین معنی ازرسول اکرم(ص) نقل می کند،از آن جمله:

ان الله ارادامضاء امر نزع عقول الرجال حتی یمضی امره فاذا امضاه ردالیهم عقولهم ووقعت الندامه.

هرگاه خدابخواهدکاری به انجام رسد خردها ی مردم را ازآنها جدا می کند تاوقتی که امر خود رابه انجام رساند ،همینکه به انجام رساند خردهای آنها را به آنها باز می گرداند ودراین وقت است که پشیمانی صورت می گیرد .ص81،82

 منطق اختصاصی قرآن :

 فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء.سوره ی مبارکه ابراهیم آیه 4

خدا هر کس را بخواهد گمراه و هرکس رابخواهدهدایت می کند .

 وفی السماء رزقکم وماتوعدون .سوره ی مبارکه الذاریات آیه 22

روزی شما وهرچه به شما وعده داده می شود در بالا است .

 ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس .سوره ی مبارکه ی روم آیه 41

فساد در صحرا ودریا پدیدآمده بموجب آثاری که بشراز کارهای خود بدست آورده است.ص96،97           

/ 0 نظر / 16 بازدید