خلاصه کتاب های شهید مطهری :سیری در نهج البلاغه

درجات عبادتها

تلقی افراد از عبادت یکسان نیست ، متفاوت است . از نظر برخی افراد
عبادت نوعی معامله و معاوضه و مبادله کار و مزد است ، کار فروشی و مزد
بگیری است ، همانطور که یک کارگر ، روزانه نیروی کار خود را برای یک‏
کارفرما مصرف می‏کند و مزد می‏گیرد ، عابد نیز برای خدا زحمت می‏کشد و خم‏
و راست می‏شود و طبعا مزدی طلب می‏کند که البته آن مزد در جهان دیگر به‏
او داده خواهد شد .و همانطور که فائده کار برای کارگر در مزدی که از کارفرما می‏گیرد خلاصه‏می‏شود و اگر مزدی درکار نباشد نیرویش به هدر رفته است فائده عبادت عابد نیز ، از نظر این‏گروه ، همان مزد و اجری است که در جهان دیگر به او به صورت یک سلسله‏کالاهای مادی پرداخت می‏شود . و اما اینکه هر کار فرما که مزدی می‏دهد به خاطر بهره‏ای است که از کارکارگر می‏برد و کارفرمای ملک و ملکوت چه بهره‏ای می‏تواند از کار بنده‏
ضعیف و ناتوان خود ببرد و هم اینکه فرضا اجر و مزد از جانب آن کارفرمای‏
بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد ، پس چرا این تفضل بدون صرف‏
مقداری انرژی کار به او داده نمی‏شود ، مساله‏ای است که برای اینچنین‏
عابدهائی هرگز مطرح نیست . از نظر اینگونه افراد تار و پود عبادت همین اعمال بدنی و حرکات‏محسوس ظاهری است که به وسیله زبان و سایر اعضاء بدن صورت می‏گیرد .
این یک نوع تلقی است از عبادت که البته عامیانه و جاهلانه است ، و
به تعبیر بوعلی در نمط نهم اشارات ، خدانشناسانه است و تنها از مردم‏
عامی و قاصر پذیرفته است . تلقی دیگر از عبادت ، تلقی عارفانه است ، برحسب این تلقی ، مساله‏کارگر و کارفرما و مزد به شکلی که میان کارگر و کارفرما متداول است مطرح‏
نیست و نمی‏تواند مطرح باشد . بر حسب این تلقی ، عبادت نردبان قرب‏
است ، معراج انسان است ، تعالی رواناست ، پرواز روح است به سوی کانون نامرئی هستی ، پرورش استعدادهای‏روحی و ورزش نیروهای ملکوتی انسانی است ، پیروزی روح بر بدن است ، عالیترین عکس العمل سپاسگزارانه انسان است از پدید آورنده خلقت ،
اظهار شیفتگی و عشق انسان است به کامل مطلق و جمیل علی الاطلاق ، و بالاخره‏
سلوک و سیر الی الله است . برحسب این تلقی ، عبادت پیکری دارد و روحی ، ظاهری دارد و معینی ، آنچه بوسیله زبان و سایر اعضاء بدن انجام می‏شود پیکره و قالب و ظاهر
عبادت است ، روح و معنی عبادت چیز دیگر است ، روح عبادت وابستگی‏
کامل دارد به مفهومی که عابد از عبادت دارد و به نوع تلقی او از عبادت‏
و به انگیزه‏ای که او را به عبادت برانگیخته است و به بهره و حظی که از
عبادت عملا می‏برد و اینکه عبادت تا چه اندازه سلوک الی الله و گام‏
برداشتن در بساط قرب باشد .

تلقی نهج البلاغه از عبادت

تلقی نهج البلاغه از عبادت چگونه است ؟ تلقی نهج البلاغه از عبادت ،
تلقی عارفانه است ، بلکه سرچشمه و الهام بخش تلقی‏های عارفانه از
عبادتها در جهان اسلام ، پس از قرآن مجید و سنت رسول اکرم ، کلمات علی‏
و عبادتهای عارفانه علی است . چنانکه می‏دانیم ، یکی از وجهه‏های عالی و دور پرواز ادبیات اسلامی ، چه‏در عربی و چه در فارسی ، وجههروابط عابدانه و عاشقانه انسان است با ذات احدیت . اندیشه‏های نازک وظریفی به عنوان خطابه ، دعا ، تمثیل ، کنایه ، به صورت نثر و یا نظم دراین زمینه به وجود آمده است که راستی تحسین آمیز و اعجاب انگیز است . با مقایسه با اندیشه‏های ما قبل اسلام در قلمرو کشورهای اسلامی می‏توان‏
فهمید که اسلام چه جهش عظیمی در اندیشه‏ها در جهت عمق و وسعت و لطف و
رقت به وجود آورده است ، اسلام از مردمی که بت یا انسان و یا آتش را
می‏پرستیدند و بر اثر کوتاهی اندیشه مجسمه‏های ساخته دست خود را معبود خود
قرار می‏دادند و یا خدای لایزال را در حد پدر یک انسان تنزل می‏دادند و
احیانا پدر و پسر را یکی می‏دانستند و یا رسما اهورامزدا را مجسم‏
می‏دانستند و مجسمه اشرا همه جا نصب می‏کردند ، مردمی ساخت که مجردترین‏
معانی و رقیقترین اندیشه‏ها و لطیف‏ترین افکار و عالیترین تصورات را در
مغز خود جای دادند . چطور شد که یک مرتبه اندیشه‏ها عوض شد ، منطق‏ها تغییر کرد ، افکار اوج‏گرفت ، احساسات رقت یافت و متعالی شد و ارزشها دگرگون گشت ؟
"
سبعه معلقه " و " نهج البلاغه " دو نسل متوالی هستند ، هر دو نسل‏
نمونه فصاحت و بلاغت‏اند ، اما از نظر محتوی تفاوت از زمین تا آسمان‏
است . در آن یکی هر چه هست وصف اسب است و نیزه و شتر و شبیخون و چشم‏
و ابرو و معاشقه و مدح و هجو افراد ،و در این یکی عالیترین مفاهیم انسانی .
اکنون برای اینکه نوع تلقی " نهج البلاغه " از عبادت روشن شود به ذکر
نمونه‏هائی از کلمات " علی " می‏پردازیم و سخن خود را با جمله‏ای آغاز
می‏کنیم که درباره تفاوت تلقیهای مردم از عبادت گفته شده است .
عبادت آزادگان« ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار ، و ان قوما عبدوا الله‏
رهبه فتلک عباده العبید، و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار
همانا گروهی خدایرا به انگیزه پاداش می‏پرستند ، این عبادت تجارت‏
پیشگان است ، و گروهی او را از ترس می‏پرستند ، این عبادت برده صفتان‏
است ، و گروهی او را برای آنکه او را سپاسگزاری کرده باشند می‏پرستند ،
این عبادت آزادگان است . « لو لم یتوعد الله علی معصیته لکان یجب ان لا یعصی شکرا لنعمته » فرضاخداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود ، سپاسگزاری ایجاب می‏کرد که‏فرمانش تمرد نشوداز کلمات آن حضرت استالهی ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلاللعباده فعبدتک ». من تو را به خاطر بیم از کیفرت و یا به خاطر طمع در بهشتت پرستش‏نکرده‏ام ، من تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتمیاد حقریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که عبادت است در یک چیز است : یاد حق و غیر او را از یاد بردن . قرآن‏کریم در یک جا به اثر تربیتی و جنبه تقویتی روحی عبادت اشاره می‏کند ومی‏گوید : " نماز از کار بد و زشت باز می‏دارد " و در جای دیگر می‏گوید : نماز را برای اینکه به یاد من باشی به پادار " اشاره به اینکه انسان‏
که نماز می‏خواند و در یاد خدا است همواره در یاد دارد که ذات دانا و
بینائی مراقب او است و فراموش نمی‏کند که خودش بنده است .ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است ، دل را جلا می‏دهد و صفا می‏بخشدو آنرا آماده تجلیات الهی قرار می‏دهد ، علی درباره یاد حق که روح عبادت‏است چنین می‏فرمایدان الله تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب ، تسمع به بعد الوقره و تبصر به‏بعد العشوه و تنقاد به المعائده و ما برح لله عزت آلائه فی البرهه بعدالبرهه و فی ازمان الفترات رجال ناجاهم فی فکرهم وکلمهم فی ذات عقولهم‏خداوند یاد خود را صیقل دلها قرار داده است ، دلها بدین وسیله از پس‏
کری ، شنوا و از پس نابینائی ، بینا و از پس سرکشی و عناد ، رام‏
می‏گردند ، همواره چنین بوده و هست که خداوند متعال در هر برهه‏ئی از زمان‏
و در زمانهائی که پیامبری در میان مردم نبوده است بندگانی داشته و دارد
که در سر ضمیر آنها با آنها راز می‏گوید و از راه عقلهایشان با آنان تکلم‏
می‏کند .در این کلمات خاصیت عجیب و تاثیر شگرف یاد حق در دلها بیان شده‏
است تا جائی که دل قابل الهامگیری و مکالمه با خدا می‏گردد .

 

حالات و مقامات :

در همین خطبه حالات و مقامات و کرامتهائی که برای اهل معنی در پرتو
عبادت رخ می‏دهد توضیح داده شده است ، از آن جمله می‏فرماید : « قد حفت بهم الملائکه و تنزلت علیهم السکینه و فتحت لهم ابواب‏السماء و اعدت لهم مقاعد الکرامات فی مقام اطلع الله علیهم فرضی سعیهم‏و حمد مقامهم یتنسمون بدعائه روح التجاوز » . . فرشتگان آنان را در میان گرفته‏اند ، رامش برایشان فرود آمده است ، درهای ملکوت بر روی آنان گشوده شده است ، جایگاه الطاف بی‏پایان الهی‏برای‏شان آماده گشته است ، خداوند متعال مقام و درجه آنان را که بوسیله‏بندگی به دست آورده‏اند دیده و عملشان را پسندیده و مقامشان را ستوده‏است ، آنگاه که خداوند را می‏خوانند بوی مغفرت و گذشت الهی را استشمام‏و پس رفتن پرده‏های تاریک گناه را احساس می‏کنند .

شب مردان خدا

از دیدگاه نهج البلاغه ، دنیای عبادت دنیای دیگری است ، دنیای عبادت‏
آکنده از لذت است ، لذتی که با لذت دنیای سه بعدی مادی قابل مقایسه‏
نیست . دنیای عبادت پر ازجوشش و جنبش و سیر و سفر است اما سیر و سفری که " به مصر و عراق وشام " و یا هر شهر دیگر زمینی منتهی نمی‏شود ، به شهری منتهی می‏شود " کاو را نام نیست " دنیای عبادت شب و روز ندارد ، زیرا همه روشنائی‏
است ، تیرگی و اندوه و کدورت ندارد ، یکسره صفا و خلوص است ، از نظر
نهج البلاغه چه خوشبخت و سعادتمند است کسی که به این دنیا پاگذارد و
نسیم جانبخش این دنیا او را نوازش دهد ، آن کس که به این دنیا گام نهد
دیگر اهمیت نمی‏دهد که در دنیای ماده و جسم بر دیبا سر نهد یا بر خشتطوبی لنفس ادت الی ربها فرضها و عرکت بجنبها بوسها و هجرت فی‏اللیل غمضها حتی اذا غلب الکری علیها افترشت ارضها و توسدت کفها فی‏معشر اسهر عیونهم خوف معادهم و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم ، و همهمت‏بذکر ربهم شفاههم و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم ، اولئک حزب الله الاان حزب الله هم المفلحون » ." چه خوشبخت و سعادتمند است آنکه فرائض پروردگار خویش را انجام‏می‏دهد ، الله ، یار و حمد و قل هو الله ، کار او است ، رنجها وناراحتیها را ، مانند سنگ آسیا دانه را ، در زیر پهلوی خود خورد می‏کند .
شب هنگام از خواب دوری می‏گزیند و شب زنده داری می‏نماید ، آنگاه که‏
سپاه خواب حمله می‏آورد زمین را فرش و دست خود را بالش قرار می‏دهد ،
در گروهی است که نگرانی روز بازگشت ، خواب از چشمان‏شان ربوده ،
پهلوهاشان از خوابگاههاشان جا خالی می‏کنند ، لبهاشان به ذکر پروردگارشان آهسته حرکت می‏کنند ، ابر مظلم گناههایشان بر اثراستغفارهای مداومشان پس می‏رود . آنانند حزب خدا ، همانا آنانندرستگاران ! . . شب مردان خدا روز جهان افروز است روشنانرا به حقیقت شب ظلمانی‏نیست

ترسیم چهره عبادت و عباد در نهج البلاغه

در فصل پیش طرز تلقی " نهج البلاغه " از عبادت بیان شد ، معلوم شد
که از نظر نهج البلاغه ، عبادت تنها انجام یک سلسله اعمال خشک و بی‏روح‏
نیست . اعمال بدنی صورت و پیکره عبادت است ، روح و معنی چیز دیگر
است ، اعمال بدنی آنگاه زنده و جاندار است و شایسته نام واقعی عبادت‏
است که با آن روح و معنی توام باشد . عبادت واقعی نوعی خروج و انتقال‏
از دنیای سه بعدی و قدم نهادن در دنیائی دیگر است ، دنیائی که به نوبه‏
خود پر است از جوشش و جنبش ، و از واردات قلبی و لذتهای خاص به خود
.
در نهج البلاغه مطالب مربوط به اهل سلوک و عبادت فراوان آمده است ،
به عبارت دیگر : ترسیمها از چهره عبادت و عبادت پیشگان شده است گاهی‏
سیمای عباد و سلاک از نظر شب زنده داریها ، خوف و خشیتها ، شوق و لذتها
، سوز و گدازها ، آه و ناله‏ها ، تلاوت قرآنها ترسیم و نقاشی شده است ،
گاهی واردات قلبی و عنایات غیبی که در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد
نفس نصیب‏شان می‏گردد بیانشده است ، گاهی تاثیر عبادت از نظر " گناه زدائی " و محو آثار تیره‏گناهان مورد بحث قرار گرفته است ، گاهی به اثر عبادت از نظر درمان‏
پاره‏ای از بیماریهای اخلاقی و عقده‏های روانی اشاره شده است و گاهی ذکری‏
از لذتها و بهجت‏های خالص و بی‏شائبه و بی رقیب عباد و زهاد و سالکان‏
راه به میان آمده است .

شب زنده داریها :

" اما اللیل فصافون اقدامهم تالین لاجزاء القرآن یرتلونه ترتیلایحزنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم فاذا مروا بایه فیها تشویق‏رکنوا الیها طمعا و تطلعت نفوسهم الیها شوقا و ظنوا انها نصب اعینهم ، و اذا مروا بایه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفیرجهنم و شهیقها فی اصول آذانهم ، فهم حانون علی اوساطهم ، مفترشون لجباههم‏و اکفهم و رکبهم و اطراف اقدامهم یطلبون الی الله تعالی فکاک رقابهم ،
و اما النهار فحلماء علماء ابرار اتقیاء » .شبها پاهای خود را برای عبادت جفت می‏کنند ، آیات قرآن را با آرامی وشمرده شمرده تلاوت می‏نمایند ، با زمزمه آن آیات و دقت در معنی آنها غمی‏عارفانه در دل خود ایجاد می‏کنند و دوای دردهای خویش را بدین وسیله ظاهرمی‏سازند ، هر چه از زبان قرآن می‏شنوند مثل اینست که به چشم می‏بینند ، هرگاه به آیه‏ای از آیات رحمت می‏رسند بدان طمع می‏بندند و قلبشان از شوق‏
لبریز می‏گردد ، چنین می‏نماید که نصب العین آنها است ، و چون به آیه‏ای‏
از آیات قهر و غضب میرسند بدان گوش فرا می‏دهند و مانند اینست که آهنگ بالا و پایین رفتن‏شعله‏های جهنم به گوششان می‏رسد ، کمرها را به عبادت خم کرده پیشانیها و
کف دستها و زانوها و سر انگشت پاها به خاک می‏سایند و از خداوند آزادی‏
خویش را می‏طلبند ، همین‏ها که چنین شب زنده‏داری می‏کنند و تا این حد
روح‏شان به دنیای دیگر پیوسته است ، روزها مردانی هستند اجتماعی ، بردبار
، دانا ، نیک و پارسا .

واردات قلبی

 قد احیی ، عقله و امات نفسه ، حتی دق جلیله و لطف غلیظه و برق له‏
لامع کثیر البرق ، فابان له الطریق و سلک به السبیل و تدافعته الابواب‏
الی باب السلامه ، و ثبتت رجلاه بطمانینه بدنه فی قرار الامن و الراحه بما
استعمل قلبه و ارضی ربه » عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است ، تا آنجا که ستبری‏های‏بدن تبدیل به نازکی و خشونتهای روح تبدیل به نرمی شده است و برق پر نوری‏بر قلب او جهیده و راهرا بر او روشن و او را به رهروی سوق داده است ،
پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل که منزل‏
سلامت و بارانداز اقامت است رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در
قرارگاه امن و آسایش ، ثابت ایستاده است این همه به موجب اینست که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش راخوشنود ساخته است . در این جمله‏ها چنانکه می‏بینیم سخن از زندگی دیگری است که زندگی عقل‏خوانده شده است ، سخن از مجاهده و میراندن نفس اماره است ، سخن ازریاضت بدن و روح است ، سخن از برقی است که بر اثر مجاهده در دل سالک‏می‏جهد و دنیای او را روشن می‏کند ، سخن از منازل و مراحلی است که یک روح‏مشتاق و سالک به ترتیب طی می‏کند تا به منزل مقصود که آخرین حد سیر و
صعود معنوی بشر است می‏رسد : " « یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه .سخن از طمانینه و آرامشی است که نصیب قلب ناآرام و پراضطراب و پرظرفیت بشر در نهایت امر می‏گرددالا بذکر الله تطمئن القلوب » به زندگی دل چنین توصیف شده است : " یرون اهل الدنیا لیعظمون موت اجسادهم و هم اشد اعظاما لموت‏قلوب احیائهم ». اهل دنیا مردن بدن خویش را بزرگ می‏شمارند اما آنها برای مردن دل‏خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگتر می‏شمارند .

خلسه‏ها و جذبه‏هائی که روحهای مستعد را می‏رباید و بدان سو می‏کشد این‏
چنین بیان شده است : " « صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی » "
با دنیا و اهل دنیا با بدنهائی معاشرت کردند که روحهای آن بدنها به‏بالاترین جایگاهها پیوسته بود . " « لولا الاجل الذی کتب لهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین‏شوقا الی الثواب و خوفا من العقاب » "اگر اجل مقدر و محتوم آنها نبود روحهای آنها در بدنهاشان یک چشم به هم‏زدن باقی نمی‏ماند از شدت عشق و شوق به کرامتهای الهی و خوف از عقوبتهای‏اوقد اخلص لله سبحانه فاستخلصه » " .او خود را و عمل خود را برای خدا خالص کرده است خداوند نیز به لطف وعنایت خاص خویش ، او را مخصوص خویش قرار داده است . علوم افاضی و اشراقی که در نتیجه تهذیب نفس و طی طریق عبودیت برقلب سالکان راه سرازیر می‏شود و یقین جازمی که نصیب آنان می‏گردد این‏
چنین بیان شده است : " « هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین و استلانواما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون » "
علمی که بر پایه بینش کامل است بر قلبهای آنان هجوم آورده است روح‏
یقین را لمس کرده‏اند ، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است بر آنان نرم‏
گشته است و با آن چیزی کهجاهلان از آن دروحشتند انس گرفته‏اند .

گناه زدائی

از نظر تعلیمات اسلامی ، هر گناه اثری تاریک کننده و کدورت آور بر دل‏
آدمی باقی می‏گذارد و در نتیجه میل و رغبت به کارهای نیک و خدائی کاهش‏
می‏گیرد و رغبت به گناهان دیگر افزایش می‏یابد . متقابلا عبادت و بندگی و در یاد خدا بودن وجدان مذهبی انسان را پرورش‏می‏دهد ، میل و رغبت به کار نیک را افزون می‏کند و از میل و رغبت به شرو فساد و گناه می‏کاهد . یعنی تیرگیهای ناشی از گناهان را زایل می‏گرداند ومیل به خیر و نیکی را جایگزین آن می‏سازد. در نهج البلاغه خطبه‏ای هست که درباره نماز زکوه و اداء امانت بحث‏کرده است . پس از توصیه و تاکیدهائی درباره نماز ، می‏فرماید :
«
و انها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها اطلاق الربق و شبهها رسول‏
الله ( ص ) بالحمه تکون علی باب الرجل فهو یغتسل منها فی الیوم واللیله خمس مرات فما عسی ان یبقی علیه من الدرن ؟ ».نماز گناهان را مانند برگ درخت می‏ریزد و گردنها را از ریسمان گناه‏آزاد می‏سازد ، پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم که بر در خانه شخص‏باشد و روزی پنج نوبت خود را در آن شستشو دهد تشبیه فرمود ، آیا با چنین‏شستشوها چیزی از آلودگی بر بدن باقی می‏ماند ؟

درمان اخلاقی

و من ذلک ما حرس الله عباده المؤمنین بالصلوات و الزکوات و
مجاهده الصیام فی الایام المفروضات تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم و
تذلیلا لنفوسهم ، و تخفیضا لقلوبهم و ازاله للخیلاء عنهمچون بشر در معرض این آفات اخلاقی و بیماریهای روانی است خداوندبوسیله نمازها و زکاتها و روزه‏ها بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست‏و نگهبانی کرد ، این عبادات دستها و پاها را از گناه باز می‏دارند ، چشمها را از خیرگی بازداشته به آنها خشوع می‏بخشند ، نفوس را رام‏
می‏گردانند ، دلها را متواضع می‏نمایند ، و باد دماغ را زایل می‏سازند .

/ 0 نظر / 53 بازدید