امپریالیسـم و دیپـلماسی سـایبر

امپریالیسم سایبر از بحث های روز محافل سیاسی دنیاست. چرا که اکنون در زمانی به سر می بریم که عصرسیستم های اورگانیک به پایان رسیده و عصر سیستم های سایبرنتیک یا سیبرنتیک آغاز شده است.

 

اما قبل از شرح چگونگی و تبیین امپریالیسم سایبر، مروری کلی بر امپریالیسم سنتی و ریشه های آن داریم.

ریشه های امپریالیسم:

ریشه ی امپریالیسم شدن یک حکومت، جامعه سازی است، که در سه مرحله اساسی صورت می پذیرد:

مرحله اول: شناخت خود

مرحله دوم: ساخت خود

مرحله سوم: ساخت جمعی و پیرامون( دنیا سازی)

مراحل فوق سه مرحله از جامعه سازی است که با گذر کردن از آنها تمدن شکل می گیرد. و تمدن ها هم در طول تاریخ به سمت امپراطوری شدن پیش رفتند، مانند امپراطوری ایران، روم، آلمان، ایتالیا و ... .

در مراحل سه گانه تمدن سازی و جامعه سازی، این سایر جوامع هستند که به حکومت متمدن نیازمند هستند تا پیشرفت کنند، اما از مقطعی که (ساخت جمعی صورت پذیرفت) امپراطوری به وجود آمد این امپراطوری است که برای بهره وری از سایر جوامع و ملت ها نیازمند به آنهاست و الزام به امپریالیست شدن دارد.

مثال کشور امپریال، و سایر کشورهای مستعمره، مثال پدر و فرزندی است. که پدری فرزند را به دنیا می آورد، او را پرورش می دهد و بزرگ می کند، و نیازهای علمی، فرهنگی و اقتصادی او را تامین می کند. اما از مقطعی که پدر کهنسال و فرزند جوان می شوند، این پدر است که نیاز به کمک و مدد فرزند نیاز دارد تا او را مراقبت و از او نگه داری کند.از این جهت، امپریالیست افول یک امپراطوری است.

و ظهور دولت های سوسیالیستی، سبب افزایش امیدواری به بهبود اوضاع و ارتقای قدرت خرید و مصرف کارگران در جوامع تحت حکومت سرمایه داری جمعی گردید.

اما طولی نکشید که برخی از کشورهای غربی، علت محرومیت های خود را، نه در فردی یا جمعی بودن سرمایه سالاری، بلکه در کمبود مستعمرات و سطح پایین استعمار دول غیر غربی ( موسوم به فضای حیاتی) دانستند. تلاش برای افزایش فضای حیاتی با استفاده از دانش ژئوپلیتیک به جدال میان استعمارگران یا همان کشورهای صنعتی منجر گردید که حاصل آن وقوع دو جنگ جهانی بود.

در دوره صد سال اخیر با وجود این که بسیاری بر این عقیده اند که ژاپن، آلمان و ... هم امپریالیست بودند، اما با تئوری های امپریالیستی مطابق نیست و تنها سه کشور امپریالیست وجود دارد:

  •   انگلستان . شوروی . آمریکا

که در این مقال به وسع، امپریالیست انگلستان و در بحث امپریالیست سایبر آمریکا را مورد بحث قرار می دهیم.

امپریالیست واژه ای است که مستقیما با اصطلاح ژئوپلیتیک مرتبط است. که متاسفانه در کشور ما این اصطلاح به اشتباه به "جغرافیای سیاسی"ترجمه شده که باید به "سیاست جغرافیایی" برگردانده شود.به این معنی که کشوری سیاست می ورزد تا جغرافیا اشغال کند و جایی بیش از حق و محدوده خود اشغال کند.

یعنی دانش ژئوپلیتیک دانشی است برای امپریالیست شدن!نظریه آقای مالتوس در حوزه اقتصاد و جمعیت شناسی در کشور ما اینگونه شناخته شده است که کشیشی بودند از کشور انگلستان به سرزمین تازه کشف شده آمریکا رفتند و در مطالعات خود مشاهده کردند که انگلیسی ها با برده های سیاه به آمریکا مهاجرت کرده اند اما باز هم با کمبود فضا و سرزمین مواجه هستند، و این نظریه را مطرح کردند که:

جمعیت هر 25 یا 50 سال یک بار دو برابر می شود اما سرزمین ثابت می ماند. برای تنظیم این عدم توازن، یک راه اصلی این است که زاد و ولد کاهش یابد و ازدواج محدود شود تا جمعیت کنترل شود. این یک شق نظریه آقای مالتوس است و شق دوم آن امپریالیست شدن است که باید سرریز جامعه انگلستان به جوامع دیگر و سرزمین های تازه کشف شده دیگر ریخته شود.

تئوریسین دوم آقای سیسیل رودز است. که کشور زیمباوه تا سی سال قبل به نام او بود: رودزیا!

سیسیل رودز هنگام مرگ تنها 44 سال داشت و از لردهای مجلس انگلستان بود. در اواخر قرن هجدهم انگلیسی ها به عنوان سرکرده جهانی تجارت برده عازم زامبیا شدند و سیسیل رودز در سال 1870 در سن 17 سالگی از آفریقای جنوبی به زامبیا آمد. اصالتا انگلیسی بود و در بیست و چهار سالگی طرح بزرگی برای گسترش امپراطوری عظیم بریتانیا ارائه کرد. بر اساس این طرح شرکت انگلیسی آفریقای جنوبی تحت ریاست رودز تاسیس و موظف شد تحت حیطه و فعالیت خود حکومت های جدیدی تشکیل دهد و در این راستا منطقه شمال آفریقای جنوبی رودزیا نامیده شد.

حدود 112 سال پیش می گوید:

امروز از محله ایسلند شهر لندن عبور می کردم، در گردهمایی اعتراض آمیز کارگرانی که برای نان فریاد می زدند، شرکت کردم. از آنجا که بر می گشتم با خود اندیشیدم که ما برای اداره 40 میلیون سکنه کشور انگلیس و سیر کردن آنها چاره ای نداریم جز این که امپریالیست شویم.

که بر اساس این اندیشه امروز انگلستان 114 برابر خاک خود را اشغال کرده است!

خاک کشور انگلستان به مساحت استان سیستان بلوچستان کشور ماست، و بر این اساس دانش ژئوپلیتیک یک دانش اساسا انگلیسی است. کشور عظیم کانادا که حتی همین امروز هم وقتی در دمکراسی فرماندار و نخست وزیر انتخاب می شود، حکم او را باید ملکه انگلیس تنفیض کند! و این گونه است که انگلستان 112 سال پیش 40 میلیون جمعیت داشت و امروز بعد از گذشت بیش از یک قرن تنها 65 میلیون جمعیت دارد! یعنی این کشور بعد از یک قرن حتی دو برابر هم نشده است. لذا رشد جمعیت در اروپا به عنوان یکی از عوامل مهم و اصلی در کسب سرزمین شده بود. برای مثال در نیمه قرن هجدهم جمعیت اروپا 140 میلیون نفر بود در حالی که در 1914 این رقم 463 میلیون نفر برآورد شد.

جمعیت آلمان از 1800 تا 1900 از 21 به 56 میلیون نفر و ایتالیا از 18 به 32 میلیون نفر افزایش یافته بود. کشتی های مای فلاور (my flower) نخستین مهاجران انگلیسی را در جنوب (( آکادی)) پیاده کرد و این گروه و سایر مهاجران ابتدا پنج مستعمره را بنا نهادند که نام انگلستان جدید را بر آن گذاشتند. در جنوب ویرجینیا نیز گروهی از مهاجران انگلیس و سپس کاتولیک ها سرزمین هایی را متصرف شدند.

روند مهاجرت انگلیسی ها مستمرا ادامه یافت تا اینکه در سال 1740 خط ساحلی اقیانوس اطلس مجموعا دارای سیزده مستعمره شد که جمعیت آنها شامل یک میلیون نفر جمعیت فعال بود. و هم چنین طی قحطی منطقه ایرلند در 1846 – 1847 کشف معادن طلا در کالیفرنیا باعث افزایش مهاجرت به این سرزمین شد. از 1850 تا 1905 نزدیک به 23 میلیون نفر در سواحل ممالک متحده پیاده گشتند.

کشور عظیم کانادا از بیست و شش میلیون جمعیت خود، قریب به بیست میلیون انگلیسی دارد. کشور دوم کشور آمریکاست که از 300 میلیون جمعیت حدود 200 میلیون انگلیسی تبار در آنجا زندگی می کنند. کشوری که 207 سال پیش توسط توماس جفرسون اعلام استقلال کرد. کشور سوم کشور استرالیا است که از 21 میلیون جمعیت خود حدود 20 میلیون انگلیسی داردکه آن هم مانند کانادا تنفیض حکم نخست وزیرش توسط ملکه انگلستان صورت می گیرد. کشور نیوزیلند چهار و نیم میلیون جمعیت دارد که بیش از چهار میلیون آن انگلیسی هستند. و سه کشور هند، عراق و افغانستان هم نزدیک به 150 سال تحت استعمار انگلیس بودند که هنوز هم هند، بنگلادش و پاکستان جزو کشورهای مشترک المنافع انگلیس محسوب می شوند.

اما مولفه های فراگیری و هژمونی امپریالیسم عبارت اند از:

1. ژئو امپریالیسم: منظور امپریالیسم جغرافیایی است که حتی اکنون هم کشورهای انگلیس و فرانسه جزایر زیادی را در سطح دنیا در اختیار و انحصار خود دارند.

2. دلار امپریالیسم: دلار امپریالیسم این گونه است که امروزه پول خود را مبنای معاملات بین المللی و حتی داخلی کنند.

3. لینگو امپریالیسم: امپریالیسم زبانی است که امروزه در کشور خود محکوم هستیم که نونهالان را که حتی مدرسه نمی روند به آموزشگاه زبان انگلیسی بفرستیم و یا برای آزمون دکترا تافل داشته باشیم.

4. ساینتو امپریالیسم: امپریالیسم علمی، که امروزه با وجود این که اراده نظام جمهوری اسلامی این است که تولید علم انجام گیرد و  علوم اسلامی تولید، تا علوم غربی را مبنا قرار ندهند، اما با این حال باز هم در دانشگاه ها ترجمه اندیشمندان غربی معیار است و ادامه دارد.

5. امپریالیسم سیاسی: این که برای خود در سازمان ملل حق وتو قائل باشیم و شعار حقوق بشر و عدالت هم سر دهیم.

6. لایف استایل امپریالیسم: سبک زندگی امپریالیسم و این که امروزه شوروی با آن تمدن و فرهنگ غنی خود مردمانش در صف ایستاده اند برای پیتزای مک دونالد آمریکایی و البته در تهران خودمان.

7. میلیتا امپریالیسم: دخالت های نظامی و اطلاعاتی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم تا به امروز در کشورهای مختلف دنیا: چین از 1945 تا 1960 - ایتالیا از 1947 تا 1948 - یونان از 1947 تا 1950 - آلمان در دهه 1950 - ایران در سال 1953 - سوریه 1956 تا 1957 - ویتنام 1950 تا 1973 - و ... .

اما این هژمونی ها و سیطره ها در عصر سیستم های ارگانیکی( نظریه آقای اندری بوفر بعد از جنگ جهانی دوم) بوده که امروزه این سیستم ها در دنیا کنار گذاشته شده اند و عصر سیستم های سایبرنتیک و هژمونی سایبر امپریالیسم فرا رسیده است.

زیر سیستم های سیستم ارگانیک : فرهنگ - اقتصاد - سیاست - دفاعی و امنیتی - اجتماعی است که این پنج رشته و سیستم وازارتخانه های اصلی را در دولت، کمیسیون ها و رشته های اصلی را در مجلس و دانشگاه- ها تشکیل می دهند.

زیر سیستم های سایبرنتیکی: انرژی – اطلاعات

سیستم های سایبر با این تفاوت با سیستم های ارگانیک که تنها دو زیر سیستم دارد(اطلاعات و انرژی) و سایر رشته ها در ذیل این دو سیستم معنا دارند و دیگر علمی به نام سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی و فرهنگ وجود ندارد و حتی امنیت! یعنی در این عصر امنیت هیچ مرز و محدوده ای ندارد و هیچ کشور، منطقه و حتی انسانی نمی تواند امنیت خود را در محدوده جغرافیایی تامین و تضمین کند.

پرونده اصلی در شورای عالی امنیت ملی که کشور را تا مرز جنگ پیش برد: انرژی

پرونده اصلی در شورای عالی انقلاب فرهنگی: پهنای باند اینترنت

سیستم های سایبرنتیک تقریبا بر اساس سیستم عصبی انسان تئوریزه شده اند و پیش بینی می شود که عصر بعدی در این عرصه عصر سیستم های بایولوژیکی است، یعنی لینوکس یا نرم افزار اداره جامعه به مثابه بدن کامل انسان.

انسان عصر بیوسایبرگ متکی کامل به بازار تکنولوژی است و حافظه او بسته به این ابزار و سیستم عصبی و نت ورک قطعه اصلی این سیستم هاست. و در نتیجه جهان بیوسایبرگ کنترل جهانی انسان ها را رقم می زند. در تعریف سیستم می دانیم که یعنی: ارتباط معنادار اجزا که در کنار هم خدمات ارائه کنند.

در دهه 1990 سی آی ای کتابی به نام "تجاوز به ذهن" منتشر کرد. محتوا و تئوری این کتاب و چند اثر دیگر که دغدغه همه انسان های اطلاعاتی و امنیتی سراسر دنیاست، تجاوز به ذهن انسان است. تجاوز به ذهن با استفاده از اطلاعات خارج از دهن انسان نگه داشته می شود، رقم می خورد. که این بستر به واسطه سیستم های سایبر و ابزار سایبرنتیک فراهم گشته است که حافظه انسان کاملا متکی به آن هاست، به گونه ای که برای مثال اگر در کشور ما بمب مغناطیسی منفجر شود و ابزار الکترونیکی از کار باز ایستد جوانان امروزی حتی شماره های تماس منزل خود را هم به خاطر نمی آورند.

اطلاعات حافظه ذهن خارج از ذهن نگه داری می شود و البته در گذشته هم این گونه بوده است اما روی کاغذ بوده و تفاوت آن مقطع با این عصر در این است که می توان با هزاران کیلومتر فاصله جغرافیایی هم به اطلاعات ذهن یک انسان و یا یک سازمان دسترسی پیدا کرد.

و از طریق جمع آوری، دسته بندی و تحلیل اطلاعات، ذهن و نقشه های ذهن انسان را پیش بینی و کنترل کرد. و البته بر اساس تئوری حاملگی و تجاوز به ذهنِ آقای " ژوزف نای" ، در تئوری بازی ها قدرت نرم القا به ذهن ها، از سوبژه به اوبژه! یعنی از یک ذهن به ذهن دیگر که از طریق اطلاعات و انرژی صورت می پذیرد.

اطلاعات بر اساس ذهن مخاطب و یا اوبژه صورت بندی می شود و اما انرژی، که در رسانه انرژی که در رسانه ها خلاصه می شود، بر اساس سوبژه صورت بندی می شود.

القاء از اوبژکتیویسم : سوبژکتیویسم

که نتیجه این مکانیزم کنترلی سایبر، مدیریت و کنترل شک و یقین می شود. یعنی ذهن ها بر اساس انرژی و اطلاعات ارائه شده به او، حامله می شوند و فرزند و یا نطفه ای در ذهن مخاطب شکل می گیرد که به مراتب با خوراک دادن به او پرورش می یباد و در نهایت شهروند مطیعی برای اهداف مورد نظر خواهد شد.

آمریکا امروزه به دنبال فرهنگ، سیاست، اقتصاد و ... نیست، بلکه به دنبال کنترل و انحصار اطلاعات و انژی است تا به مثابه مغز جهان، جهان را اداره کند، لذا امروزه فربه ترین تشکیلاتی که در ایالات متحده آمریکا می بینیم، سیستم اطلاعاتی آن است. 

پایگاه خبری «اکسچنج دیپلماسی» طی گزارشی به قلم «گلب میتکو« درباره نقش فضای سایبری و دیجیتالی در پیشبرد سیاست خارجی انگلیس» می‌نویسد: بهبود فن‌آوری در حوزه ارتباطات دیجیتالی، انقلابی را در عملکرد دیپلماسی تماس با کشورهای خارجی فراهم کرده است.

کشورهایی که در درک اهمیت کاربرد این نوع فن آوری دیجیتالی ناتوان بوده‌اند، از این مزیت بی‌بهره مانده‌اند. برای مثال در مارس سال 2012، مجلس استرالیا و رسانه ملی این کشور از وزارت امور خارجه به خاطر عدم بهره‌بری از این فن‌آوری جدید انتقاد کردند. به عبارت ساده، دیگر نمی‌توان نسبت به دیپلماسی ارتباط دیجیتالی بی‌توجهی کرد.

میزان به‌کارگیری این فن‌آوری در بین کشورها متفاوت است. کشورهای صنعتی به طور کلی به‌کارگیری چنین شیوه‌هایی را پذیرفته‌ و به همین دلیل به موفقیت رسیده‌اند.

آمریکا هم اینک 150 کارمند ثابت در منزل و 900 دیپلمات در خارج از کشور دارد که از یوتیوب، توییتر و وبلاگ‌ها برای کارهای دیپلماتیکی‌شان استفاده‌ می‌کنند. با گذشت زمان نیز این کشورها راهبردهای چند وجهی و پیچیده‌تری را در نظر گرفته‌اند.

فضای دسته بندی شده ی کشور ها در عصر امپریالیسم سایبر این گونه است که:

دسته اول: انحصاری یک کشور، آمریکا

دسته دوم: به عنوان حواس جامعه اطلاعاتی، شامل: کانادا، استرالیا، ایتالیا، سوئد، اتریش، اسپانیا، هلند، بلژیک، سوئیس، کره جنوبی، سنگاپور، تایوان

دسته سوم: به عنوان تولید کننده انرژی، شامل: عربستان، عراق، کویت، لیبی، امارات، قطر، نروژ، الجزایر، نیجریه، ترکمنستان، آذربایجان، ونزوئلا

دسته چهارم: تحت تاثیر اعصاب به مثابه دست ها و پاها عمل کننده هستند، شامل ترکیه، اردن، فلسطین، برمه، کامبوج، ارمنستان، کرواسی، یونان، رومانی، لبنان، برزیل، لهستان، ویتنام، زیمباوه و ...

دسته پنجم: کشورهایی که در حد خود اطلاعات و انرژی تولید می کنند، شامل: ژاپن، آلمان، روسیه، فرانسه، چین

دسته ششم: انحصاری تک قطبی، ایران

ایران: بیواستراتژی = سایبرامپریالیسم: آمریکا

بیواستراتژی:

وجه تمایز این سیستم نسبت به سیستم های سایبر، حضور فعال قلب در تئوری بازی ها است. که آن را سیستم های بیولوژیک نام می نهیم. یعنی اگر در سیستم و پیکره ی جهانی قلب از کار باز ایستد به مثابه مرگ و از بین رفتن کل دنیاست. و این نکته مصداق است که ایران با عدم وجود سفارت ایالات متحده آمریکا ( مغز جهان) در کشور خود و عدم همکاری با او در مدت 30 سال به حیات خود ادامه دهد که این اعتراف خانم رایس است.

زیرا ایران، کشور پاکستان نیست که ما در طول سی سال چهار نفر را بشناسیم: ضیاء الحق، خانم بوتو، شریف و مشرف!

ایران امروزه در شکل و بدن جهان نقش قلب جهان را بازی می کند و این علت است که بارها توسط استراتژیست های نظامی کشور از حمله و تهاجم به ایران، به عنوان خود کشی جهانی یاد کردند. فعال دیدن قلب در سیستم های سایبر، که آن را به سیستم های بایولوژیک تبدیل نمود، تئوری آقای ژزف نای و کنترل ذهن را دچار چالش کرد. زیرا نتیجه و هدف آن تئوری کنترل شک و یقین بود، اما کنترل حب و بغض بر اساس امیال قلبی است و بُرنده تر از شک و یقین، چون که انسان ها بسیاری از اعمال و رفتارهای خود را بر خلاف شک و یقین خود، بلکه حب و بغض خود، عمل می کنند.

و در دست گرفتن قلب ها و کنترل حب و بغض بشر، کاری بود که توسط امام خمینی(ره) صورت گرفت. مردمان و به خصوص جوانان در خارج از کشور و حتی داخل آشنایی زیادی با اندیشه های ایشان نداشتند، و تنها مختصر با آرمان ها و سیمای متفاوت او که گویی از دل تاریخ به دنیا امد آشنا بودند و این گونه مجذوب و قلب هایشان تحت تسخیر این شخصیت بزرگ شده بود.

قلب جهان = مغر جهان

ما امروزه در کشور تولید کننده انرژی هستیم، و در بخش تولید اطلاعات اما بسیار ضعیف! ولی با توجه به توان جامعه سه و نیم میلیونی دانشگاهی خود می توانیم برای تولید و ذخیره اطلاعات حرکت و رقابت کنیم. که اگر اینگونه شود بر اساس قائده مرکز-پیرامون آمریکا باید خود را با ما هماهنگ سازد، یعنی نقطه پرگار بر روی ایران، و چرخش بر روی کل دنیا!

و زمانی این اتفاق روی خواهد داد که ما به خود متکی شویم و خود باور شویم، نه به اندیشه مدرن چپ و راست و سوسیالیسم و لیبرالیسم و ناسیونالیسم و ... تن در بدهیم.

/ 0 نظر / 26 بازدید