نگاهی به مؤلفه های آینده پژوهی؛ ابزاری برای ساخت آینده

این پرسش برای بسیاری از علاقه مندان امور آینده مطرح بوده است: «با استفاده از چه ابزار و وسایلی می توان آینده را ساخت؟» پاسخ به این پرسش در پرتو دانش و مبانی نظری آینده پژوهی میسر است، اما باید در نظر داشت آنچه در قالب مفاهیم نظری مطرح می شود تا رسیدن به عمل و شکل و ماهیتی کاربردی فاصله زیادی در پیش دارد. از این رو، ضروری است آگاهی از ظرفیتها و شرایط محیطی را همواره جزو جدایی ناپذیر مبانی نظری آینده پژوهی بدانیم و بپذیریم که بسیاری از مفاهیم نظری ممکن است تا مدتها در قالب مفاهیم و ایده های نظری باقی بمانند. (کانون آینده پژوهان ایران)
اکنون باز می گردیم به پرسشی که در ابتدا مطرح شد: «ابزارهای ساختن آینده کدامند؟» در یک جمع بندی نسبتاً جامع از عوامل مؤثر در شکل دادن به آینده، به ابزارهای تأثیرگذاری بر می خوریم که با بهره گیری مناسب از آنها می توان شرایط آینده را به گونه ای شکل داد که آینده تا حد امکان آن گونه که مطلوب و مورد نظر است، به وقوع بپیوندد. نکته مهمی که در این میان نباید فراموش شود این است که وقوع آینده زمانی به بهترین شکل ممکن محقق خواهد شد که تمامی این ابزارهای هشتگانه به کارگیری شوند. حضور ناقص یا ناتمام این ابزارها، وقوع آینده را با دشواریهایی رو به رو خواهد ساخت و این احتمال وجود دارد که با کارکرد غیرجامع عوامل آینده ساز، هیچ گاه به هدف غایی یعنی «پوشاندن جامه عمل به آینده» دست نیابیم. در ادامه، به معرفی و تشریح هر یک از این ابزارهای آینده ساز می پردازیم.

1. آموزش
کارشناسان امور آموزشی در تعریف آموزش «تغییر رفتار» فرد فراگیر را مهمترین هدف آموزش می دانند. اگر آموزش نتواند به تغییر رفتار یک فرد پس از طی فرایند یادگیری بینجامد، باید گفت به هدف اصلی خود نایل نشده است. آموزش در چارچوب آینده پژوهی نیز باید همین پیامد را داشته باشد. مهمترین تغییری که باید در رفتار فرد آینده پژوه پس از طی نمودن دوره های آموزشی آینده پژوهی مشاهده شود، تغییر نگرش او نسبت به مقوله آینده و تعامل او با آینده است. ایجاد علاقه مندی به آینده و رصد امور آینده، گام نخست در این مسیر است که آثار و شواهد آن باید در رفتار و دیدگاه فردی و اجتماعی فرد آینده پژوه دیده شود. اگر فرد آینده پژوه دریابد که آینده برآیند تمامی عوامل آشکار و پنهانی است که شاید همیشه در قلمروی اختیارات و کنترل ما نیستند، در واقع به یکی از مهمترین هدفهای آینده اندیشی دست یافته است که همان دیدگاه «خردمندانه» و «واقع نگر» به آینده است. با چنین دیدگاهی است که می توان امیدوار بود فرایند «آینده پذیری» در یک فرد علاقه مند به آینده صورت گرفته است. تقویت «روحیه آینده گزینی» و کوشش برای شکل دادن به آینده و ایجاد شرایط مطلوب متناسب با امکانات موجود و بالقوه، یکی دیگر از مهمترین هدفهای آموزشی در حوزه آینده پژوهی است. آشنا ساختن فرد آینده پژوه با تکنیک ها و روشهای آینده پژوهی، در گامهای بعدی مطرح می شود. به کارگیری این فنون در محیطها و شرایط واقعی و گام نهادن در مراحلی فراتر از مبانی نظری باید تحت نظارت کارشناسان و کارکشتگان متبحر آینده پژوهی صورت گیرد تا دستاوردهای شیرین آن، کام آینده پژوه را شاد سازد. تأکید بر شیوه های علمی پذیرفته شده آینده پژوهی و پرهیز از روشهای سلیقه ای و بی بنیان و یک جانبه نگری در پژوهشهای آینده نگر، مهمترین شاخص در شناسایی مسیر صحیح آموزش است. تعامل آموزگاران و فراگیران در اندیشه ورزی پیرامون آینده باید به عنوان یکی از رفتارهای آموزشی تشویق و پیاده سازی شود.

2. سرمایه گذاری
در دنیای امروز که اقتصاد و سرمایه به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در موفقیت هر کوشش علمی مطرح می باشد، نمی توان نقش مهم و سرنوشت ساز آن را در کوششهای آینده نگر نادیده گرفت. ممکن است یک فعالیت آینده پژوهی در مراحل نخست با بهره گیری از بودجه و امکانات شخصی گروهی از علاقه مندان به امور آینده پا بگیرد و بتدریج رشد کند، اما ادامه این فعالیتها بویژه هنگامی که جنبه های مالی و اقتصادی آنها در محیطهای تجاری مطرح می شود، وجود سرمایه گذاران دولتی یا خصوصی را به گونه ای کاملاً ضروری نمایان می سازد. امروزه و در شرایط نا مطمئن بازار، بدون برخورداری از پشتیبانی مالی قابل توجه نمی توان به دستاوردهای ملموسی در حوزه آینده پژوهی نایل شد.
جلب اعتبارات و سرمایه های دولتی به سوی کوششهای آینده نگر بویژه در جوامعی که گامهای نخستین در این زمینه را تجربه می کنند، در کوتاه مدت می تواند به عنوان یکی از راه حلها در نظر گرفته شود. البته، برای درازمدت تدابیر بهتری نظیر ایجاد بورسهای سرمایه برای حوزه های پژوهشی از جمله آینده اندیشی و آینده پژوهی، باید اندیشید.

3. سواد آینده یا همان «هوشیاری محیطی»
بسیاری از آینده پژوهان سواد آینده یا همان هوشیاری محیطی را مهمترین ابزار برای ساختن آینده می دانند. در حقیقت، بدون پایش محیطی، بهره برداری از تکنیکها و روشهایی که برای آگاهی از شرایط آینده به کار می روند، میسر نخواهد بود. یک آینده پژوه همواره شرایط پیرامونی خود را زیر نظر می گیرد و نشانه های تغییر را شناسایی می کند. آگاهی از شرایط محیطی از آن جهت حایز اهمیت است که برنامه ریزی های واقع بینانه در هماهنگی با تغییرات محیطی رشد یافته و تغییر می کنند. از دیدگاه دانش آینده پژوهی، کمک به برنامه ریزی بهتر در شرایطی امکان پذیر خواهد بود که آگاهی مناسبی از متغیرهای محیطی و تاثیرهای آنها بر تصمیمها و انتخابهای خود داشته باشیم. بدین سبب، مجموعه ای از هوشیاریهای فنی، تجاری، سیاسی و اجتماعی ضرورت می یابند.

* هوشیاری فنی
گام نخست برای برخورداری از سواد آینده فراگیری روشها و فنونی است که ما را در آگاهی از ساختار و ترکیب اجزای محیطی یاری می کنند. برای آنکه بدانیم در چه شرایط یا محیطی هستیم، باید ضمن شناسایی متغیرهای محیطی، روابط موجود و بالقوه میان آنها را نیز در یابیم. عوامل و بازیگران اصلی و فرعی حاضر در یک محیط اجتماعی یا سازمانی، هر یک دارای تاثیرها و نقشهایی هستند که کارکرد آنها در مجموع شرایط نهایی را رقم می زند و وضعیتی را پدید می آورد که آن را «آینده» می نامیم. این آینده دارای ساختار به ظاهر یکپارچه اما ناهمگون و متشکل از اجزای متعددی است که تنها شکل ظاهری آن در نگاه نخست نمایان است. برای اینکه بدانیم این اجزا هر یک چه نقشی دارند و کنشها و واکنشهای آنها چه تأثیری بر تصمیمهای ما دارند، ابتدا باید آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم و هر یک را به طور جداگانه مورد مطالعه قرار دهیم.
بر این اساس، هوشیاری فنی مبتنی بر سه اصل کلی است: 1) شناسایی متغیرهای محیطی 2) شناسایی کارکردهای هر متغیر و 3) شناسایی روابط متغیرها. دستیابی به چنین درکی از متغیرهای موجود در شرایطی که در آن به سر می بریم، پیش از هر چیز به ما کمک می کند فرایند تغییر را به درستی طراحی کنیم.

* هوشیاری تجاری
درک شرایط بازار و روابط تجاری سبب می شود تصویر مناسب تری از شرایط تجاری و اقتصادی پیش رو داشته باشیم.

* هوشیاری سیاسی
محیطهای اجتماعی همواره دستخوش تغییرات سیاسی است. ظهور قدرتهای جدید سیاسی در حوزه های منطقه ای و فرامنطقه ای، پیامدهایی را به دنبال دارد که آگاهی از آنها برای حضور در جهان آینده بسیار مهم است. معادلات جهانی همواره متغیری از سیاست را به همراه دارند و طبیعی است که این متغیر به نوبه خود شرایط آینده را به گونه ای رقم می زند که گاهی حتی دیگر متغیرها را تحت تأثیر خود قرار می دهد. هر فرد یا سازمانی برای حضور در شرایط آینده باید بداند در چه شرایط سیاسی از نظر اجتماعی و اقتصادی می خواهد حضور یابد.

* هوشیاری اجتماعی
شرایط اجتماعی یکی از مهمترین متغیرهای شکل دهنده شرایط آینده است. گاهی شرایط اجتماعی به گونه ای رقم می خورد که در مدتی کوتاه نسبت به آنچه در گذشته بوده، چندان قابل مقایسه نیست. این که شرایط اجتماعی به سرعت یا به آرامی تغییر می کنند، مهم نیست؛ مهم این است که شرایط جدید محیطی را فراهم می کند که بازیگران پیشین ناچارند به ایفای نقش در این محیط تازه بپردازند. متغیرهای جدیدی به میدان می آیند که کارکردهای اجتماعی را تعیین می کنند. بدیهی است، آگاهی از شرایط جدید نیازمند هوشیاری پیوسته نسبت به جامعه و اوضاع آن است و این خود مستلزم حضور زنده در جامعه و امور اجتماعی است. شناسایی روندهای اجتماعی، کارکردهای جامعه، عوامل و بازیگران جامعه، ارزشهای اجتماعی و معیارهای پیشرفت اجتماعی در ارتقای هوشیاری اجتماعی نقش دارند. نگرش دانش بنیان که عوامل گوناگون را در شکل گیری و تکامل نهادهای اجتماعی مؤثر می داند، شکل نهایی یک جامعه را محصول کارکرد این عوامل می داند. تقویت این عوامل و هماهنگ سازی آنها با ارزشهای مطلوب در یک جامعه، می تواند سبب قدرتمند شدن بنیانهای اجتماعی گردد و در مسیر پشتیبانی از کوششهای آینده گرا برای رشد و تکامل جامعه به کارگیری شود.

4. پیش بینی
ما همواره و حتی در طول روز فرایند ذهنی متعارفی را برای انجام امور فردی و سازمانی طی می کنیم که ناخودآگاه نوعی پیش بینی در آن نهفته است. برنامه ریزی برای فعالیتها به یک رویه ثابت ذهنی برای ما مبدل شده است و آن قدر برای ما عادی شده که شناسایی و تمایز آن از مجموعه فعالیتهای ذهنی ممکن است کار دشواری باشد. تصور شرایط آینده و برنامه ریزی برای آن به عنوان یک فعالیت غیر حرفه ای باید متمایز از فعالیت علمی و هدفمند آینده پژوهی در نظر گرفته شود. معمولاً در پیش بینی آینده مطلوب تعیین نمی شود و ساختن آینده هم بررسی نمی شود. به بیانی دیگر، انگیزه چندانی برای شکل دادن به آینده وجود ندارد و در بهترین حالت با مشارکت خبرگان شاید بتوان بر حوزه ای متمرکز شد و به تحلیل و بررسی آینده پرداخت. می توان پیش بینی را شکل خام آینده پژوهی دانست، اما به عنوان یکی از گرایشها و مهارتهای پایه برای ساختن آینده مورد نیاز است.

5. نوآوری
در اندیشه پیرامون آینده یا آینده اندیشی، با سه رویکرد اساسی سر و کار داریم: آینده اندیشی تحلیلی، آینده اندیشی تجویزی و آینده اندیشی تصویر پردازانه. در رویکرد سوم، نیازمند نوآوری خواهیم بود. خلق تصاویر نو و بدیع می تواند ما را در ساخت آینده یاری کند. بدیهی است، آفرینش چنین تصاویری نیازمند پژوهش و توسعه است. این امر در محیطهای سازمانی اهمیت مضاعف دارد. از آنجا که آینده از نظر زمانی با ما فاصله دارد، خلق آن در زمان حال و شبیه سازی، آن نیازمند نواندیشی و نوآوری است. تحلیل محتوای آینده و آنچه در راه است، ذهنی نوپرداز و نوآور می طلبد. هدایت افکار فردی و جمعی به سوی ایده های نو و مفاهیم تازه نیازمند سرمایه گذاری و برنامه ریزی است. رها ساختن افکار از شیوه های اندیشه ورزی همیشگی و نشان دادن روندها و راه های نوین تفکر به آنها می تواند زمینه های نوآوری را در اذهان مستعد بیدار کند. تدوین نظریه های نو، شکل بلوغ یافته این نوآوریهاست که بخش مهمی از تلاشهای آینده گرا را به خود اختصاص می دهد.

6. رقابت
حضور کارآمد در محیط آینده، نیازمند شناسایی رقبا و آشنایی با مهارتها و شرایط رقابت است. از آنجا که هر تلاشی که برای آینده صورت می گیرد با هدف جلوگیری از غافلگیر شدن در آینده به انجام می رسد، ناخواسته با نوعی رقابت ضمنی و ذاتی سر و کار داریم. از آنجا که دانش آینده پژوهی می کوشد نگرش فرصت محور را جایگزین نگرش مشکل محور کند، مهمترین عامل در کسب موفقیت در این رقابتها، استفاده مطلوب از فرصتهای موجود و تلاش برای ایجاد فرصتهای نوین است. اتخاذ تصمیم های بهتر، استقبال آزادانه از آینده و شرایط جدید، ارائه خدمات و محصولات جدید و دیگر عوامل تأثیرگذار، می توانند سبب ارتقای یک مشارکت کننده در رقابت شوند.

7. رهبری
انجام هر فعالیت هدفمند بویژه زمانی که بر پایه شکل بخشیدن به آینده و ساختن آن بنا شده باشد، نیازمند رهبری است. کوششهای موفق در طول تاریخ نشان داده اند که همواره از رهبری شایسته ای برخوردار بوده اند. هدایت کشتی آینده نیز نیازمند سکانداری توانمند و شایسته است که به طور حتم باید با اصول و مبانی دانش آینده یا به بیانی دیگر آینده پژوهی آشنا باشد. اگر چه در آغاز یک حرکت فردی یا اجتماعی ممکن است نشانه یا اثری از رهبری وجود نداشته باشد، اما بتدریج و با قوام یافتن کوششهای آینده گرا، آثار هدایت و رهبری در آن پدیدار می شود.
روشن است که هدایت فردی و اجتماعی متمایز از یکدیگرند و زمانی که فرد برای خود برنامه ریزی و تصمیم گیری می کند، کار بسیار آسانتر است. بر این اساس، نخستین گام برای حرکت برای آینده این است که باید سکاندار کشتی خود باشیم و هدایت خود را بر عهده بگیریم. بدون توفیق در رهبری فردی، نمی توان به رهبری موفق جمعی دست یافت. شرایط امروز جهان به گونه ای است که هر رهبری در گام نخست خود را متعهد به خویش و جمعی می داند که هدایت آنها را بر عهده گرفته است، اما در گامی فراتر شایسته است خود و محیط پیرامونش را به عنوان بخشی از مجموعه ای بزرگتر ببیند که همان جهان است. داشتن دیدگاه جهانی و آگاهی و هوشیاری جهانی، توانمندیهای فردی ویژه یک رهبر را به شکل چشمگیری افزایش می دهد و جایگاه او را هم از نظر داخلی و هم از بعد جهانی، تعالی می بخشد. در حقیقت، با برخورداری از چنین رهبری است که می توان قله های آینده را فتح نمود و در پیشبرد کوششهای آینده گرا، موفق بود. نگرش به سوی آینده و آینده نگری، قلمرو رهبری را از حال به آینده گسترش می دهد و یکی از مهمترین شرایط لازم برای ساختن هدفمند آینده را فراهم می آورد.

8. کوشش خستگی ناپذیر
ساختن آینده بیش از هر چیز نیازمند یک شرط اساسی است و آن خستگی ناپذیری است. از آنجا که در مسیر ساختن آینده همواره با مشکلات و مسائل گوناگونی رو به رو می شویم، باید به کوششهای آینده گرا ادامه داد و از موانع و مشکلات خسته نشد. دستیابی به هدف مهم ساختن آینده، نیازمند شکیبایی و استقامت بسیار است و گاهی گذشت و مرور زمان، بسیاری از موانع و مسائل را خود به خود برطرف می کند. بر این اساس، داشتن حوصله و تحمل بسیار و بردباری برای رفع دشواریها و پیگیری هدفهای سازنده، پیش شرط نخستین است. استمرار و تداوم کوششهای به عمل آمده با وجود وقفه ها و موانع پیاپی باید پیگیری شود و انجام هر فعالیتی برای ساختن آینده به مثابه زنجیره ای از رشته اصلی در نظر گرفته شود که بر اثر متصل ساختن آنها به یکدیگر، رشته نهایی یعنی همان آینده ساخته خواهد شد.

/ 0 نظر / 44 بازدید