اسلام و مقتضیات زمان

 برای روشنفکران مسلمان در عصر ما که از نظر کیفیت زبده ترین طبقات و از نظر کمیت قشر قابل توجهی می باشند مهمترین مسأله اجتماعی اسلام و مقتضیات زمان است.[1]

که این در ضرورت مسؤولیت سنگین و رسالتی دشوار بر دوش تمامی مسلمانان می گذارد چون یک مسلمان واقعی بایستی شناخت صحیح از اسلام واقعی به عنوان فلسفه ی اجتماعی و ایدئولوژی الهی داشته باشد و هم از شناخت شرایط و مقتضیات زمان آگاه باشد تا بتواند واقعیاتی که در دنیا در اثر تکامل علم و صنعت پدید می آید را از عوامل  فساد و سقوط تشخیص دهد.

همان طور که یک کشتی که می خواهد اقیانوس ها را طی کند وجود قطب نما برای جهت یابی و وجود لنگر برای محفوظ ماندن و غرق نشدن ضروری است پس شناخت وضع و موقعیت جهان اسلام برای یک مسلمان در عصر حاضر و در تمامی اعصار لازم می باشد.

پس لازم است ما هم اسلام را به عنوان یک راهنمای سفر بپذیریم و هم شرایط خاص زمان را به عنوان مناطق و منازل بین راه بشناسیم تا بتوانیم در اقیانوس متلاطم زندگی به سرمنزل مقصود برسیم.[2]

اما در جامعه ی امروز افراد و طبقاتی هستند که این مسأله را به صورت یک معمای لاینحل و یک تضاد آشتی ناپذیر می نگرند و معتقدند که اسلام و مقتضیات زمان دوپدیده ی غیر متوافق و ناسازگارند و از این دو حتماً باید یکی را انتخاب کرد یا اسلام را پذیرفت و از هر گونه نوگرائی و نوجویی پرهیز کرد و یا تسلیم مقتضیات زمان شد و اسلام را به عنوان پدیده ای متعلق به گذشته به بایگانی تاریخ سپرد.

استدلال این گروه به این صورت است که اسلام دین خاتم است و دستوراتش جنبه ی جاودانگی دارد و باید همانطور که روز اول بوده برای همیشه باقی بماند و از طرفی زمان اقتضای دگرگونی دارد و هر روز اوضاع و احوال و شرایط جدیدی خلق می کند که مغایر با شرایط پیشین می باشد بنابراین چگونه ممکن است چیزی که در ذات خود ثابت است با چیزی که در ذات خویش متغیر است توافق و هماهنگی داشته باشد.

در پاسخ به این افراد باید گفت اسلام راه است نه توقفگاه، خود اسلام از خود به عنوان (راه مستقیم) یاد می کند پس غلط است که بگوییم چون منزل ها (مقتضیات زمان) عوض می شود راه هم باید عوض شود چون در هر حرکت منظم دو عنصر اساسی وجود دارد عنصر تغییر مواضع که متوالیاً صورت می گیرد و عنصر ثبات، راه و مدار حرکت.

و بهترین راه برای شناخت اسلام و مقتضیات زمان آشنایی با معارف اسلامی می باشد.

در قرآن کریم زیاد به تفکر دعوت کرده است یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم دعوت های مستقیم همان آیاتی است که رسماٌ موضوع تفکر را عنوان کرده ا ست. و بی فکری را مذمت و ملامت کرده است از جمله آیه ی : ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون[3]

با توجه به آیه ی فوق بدترین جنبندگان خدا یا بدترین حیوانات آنهایی هستند که گوشدارند و کرند. زبان دارند و گنگ و لالند، قوه ی عقل و تمیز به آنها داده شده است ولی آن را به کار نمی اندازند و فکر نمی کنند نظیر این آیه که دعوت مستقیم به تعقل می کند در قرآن زیاد داریم.

گروه دیگری از آیات به صورت غیرمستقیم انسان ها را به تعقل و تفکر دعوت می نماید از جمله آیه ی :

انا عرضنا الامامه علی السموات والارض و الجبال فابین ان بحملنها و اشفقن منها و ملها الانسان انه کان طوعاً جهولا[4]

ما امانت خود را برآسمان ها و زمین عرضه کردیم اما آنها از پذیرش این امانت امتناع کردند اما انسان این امانت را به دوش گرفت.

از آیه ی فوق چنین برمی آید که این امانت، امانت بسیار سختی است که دیگران از پذیرش آن امتناع کردند و از کلمه ی بدوش گرفتن معلوم می شود نوع امانت به گونه ای است که این موجودت که امانت بر آنها عرضه شده است باید تحمل کنند و بدوش بگیرند نه این که صرفاً بپذیرند چنان که حافظ می گویند:

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید

 

گل آدم به سرشتند و به پیمانه زدند
قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند

و از جمله ی تنها انسان این امانت را به دوش گرفت متوجه می شویم که این امانت جسمانی نبوده است و یک امر معنوی می باشد.

و از عرضه کردن می فهمیم که معنای عرضه کردن این است که هر کمال و هر فیضی از
ناحیه­ی خدا بر تمام مخلوقات عرضه می شود همانطور که در این آیه بر کوه آسمان و زمین و ... عرضه شده است اما فقط آن که استعداد دارد می پذیرد و آن که استعداد ندارد نمی پذیرد. پس متوجه می شویم که در انسان یک استعدادی وجود دارد که در موجودات دیگر آن استعداد وجود ندارد.[5]

حال این امانت چیست؟ همان تکلیف، وظیفه و قانون . یعنی زندگی انسان باید زندگی باشد که در پرتو تکلیف و وظیفه آن را انجام دهد و این همان چیزی است که در غیر انسان وجود ندارد.

مورد دیگری که در انسان وجود دارد. قدرتی است که به انسان داده شده است و آن را عقل یا ابتکار می نامند.انسان دارای قوه ی ابتکار است اما حیوان ابتکار ندارد.ابتکار یعنی : نقشه ی تازه خلق کردن، نقشه ی جدی آفریدن حیوان همان چیزی را که از طریق غریزه به او فهمانده شده است می داند دیگر چیزی از پیش خود خلق نمی­کند. علت تغییر کردن مقتضیات زمان نیز مربوطه به طرز خلقت اسنان است. مقتضیات زمان برای حیوان عوض نمی وشد ولی برای انسان عوض می شود چون در حیوان حس تجدد و نوخواهی وجود ندارد ولی در انسان وجود دارد زمان او یکنواخت است اما زمان انسان یکنواخت نیست. حیوان مکلف نیست یعنی مسؤولیت روی دوش او گذاشته نشده است. یک ماشین خودکار است ولی انسان مسؤول کار خودش است. مسأله ی دیگر این است که حیوانات همانطور که در زندگی شان ترقی و تکامل ندارند انحراف هم ندارند، سقوط نمی کنند همانطور که ما نمی توانیم در میان زنبورهای عسل یا سایر حیوانات گروهی را پیدا کنیم که تدریجا دچار فساد و انحراف شده باشند. نظامات خودشان را عوض کرده باشد اما برعکس در انسان ها زیاد مشاهده می شود چون انسان هم راه پیش روی دارد هم سقوط و تباهی همانطور که ممکن است در زمان به واسطه ی استعداد عقلی و علمی خودش جلو برود ممکن است در اثر خود خواهی و هواپرستی از جاده ی ترقی منحرف شود و به سراشیبی سقوط وارد گردد. و امکان سقوط برای انسان از دو راه است:

1ـ راه ظلم و ستمگری و حقوق یکدیگر را پیامال کردن

2ـ راه جهالت یعنی اشتباه کردن. حیوانات این چیزها را ندارند.

انسان براساس خلقت خود تا حدودی خالق زمان خویش است و حیوان صد در صد مخلوق زمان خویش پس تغییراتی که در زندگی بشر پیدا می شود دو نوع است یک نوع تغییرات صحیح و یک نوع تغییرات ناصحیح ، اعتلایی و غیراعتلایی حال آیا با تغییراتی که در زمان پیدا می شود باید هماهنگی کرد یا مخالفت کرد؟

پاسخ این  است که با تغییرات زمان نه باید درست هماهنگی کرد، نه دربست و صد در صد مخالفت کرد. چون زمان را انسان  می سازد و انسان موجودی است که می تواند زمان را در جهت خوبی تغییر دهد و هم می تواند در جهت بدی تغییر دهد.

پس با تغییراتی که در جهت خوبی و سعادت انسان است باید هماهنگی کرد حال این سؤال پیش می اید که ما از کجا بفهمیم که یک تغییر خوب است با بد؟ در این جا عقل برای انسان راهنمای خوبی است. عقل را خداوند به انسان داده است برای تشخیص راه کمال از راه های انحراف ، در اینجا باید ببینیم پدیده ای که در زمان بوجود آمده است چه عواملی باعث به وجود آمدن آن شده است و در چه جهتی بوجود آمده است؟! آن چه که د دنیا بوجود می آید یا محصول علم و عقل بشر است یا محصول چیز دیگری یعنی گاه صد در صد محصول علم و عقل است وگاهی محصول علم است اما نه علم آزاد. بلکه علم بیچاره ی اسیر.

همواه علم کار خودش را می کند، کشف و اختراع خودش را می کند. یک دفعه یک آدم پول پرست هواپرست پیدا می شود و آن را وسیله ای برای خاکی کردن جیب مردم و ضمناً فاسد کردن اخلاق مردم قرار می دهد. از این رو علمی که بشر پیدا کرده است. مثلاً فیلم های فاسد کننده ی منحرف می سازد یعنی علم را به اسارت می برد و فیلم های فاسدی تولید می کند که نتیجه اش خراک کردن اخلاق مردم است آیا در این جا ما می توانیم بگوییم فلان فیلم منحرف پدیده ی قرن است و محصول علم؟ نه! در اینجا می گوییم این محصول علم نیست ، محصول علم است و چیز دیگری محصول شهوت شهوت پرستان است که علم را در خدمت خودش گرفته است مثلاً در مورد علم شیمی که خواص ترکیبات اجسام را نشان می دهد و بشر را قادر می سازد که بتواند از عناصر، ترکیبات عجیببی بسازد مانند دواها، تا آن جا که حساب علم ترقی و پیشرفت است باید بپذیریم اما هم این که این علم در خدمت هوس افراد فاسد قرار گرفت، علم بیچاره را وسیله ای ساختند برای ساختن ماده ای به نام (هروتین) که پدر جد تریاک است. یعنی از هر چهت قدرتش چندین برابر تریاک است هم از لحاظ نشئه و هم از لحاظ خماری.

تحقیقات نشان داده است که عفیف ترین زنان دنیا اگر خدای ناخواسته مبتلا به هروئین بشوند در موقع احتیاج خود را حاضر است تسلیم کند و مقداری از آن را بگیرد این بلای بشریت است.

در اینجا نباید هروئین را محصول علم بدانیم و به نام مقتضیات زمان و پیشرفت زمان آن را قبول کنیم.

حضرت امیر مؤمنان علی (ع) می فرماید : من علم فراوانی دارم ولی افسوس افرادی را پیدا نمی کنم که به آنها تعلیم بدهم. بعد فرمود : بله ،افرادی را پیدا می کنیم ولی بعضی از آنها آدم های سلیم النفسی هستند ولی کودنند ونمی فهمند، عوضی می فهمند، بعضی دیگر افراد زیرکی هستند تا معلومات را از من فراگرفتند آن را وسیله قرار می دهند برای منافع مادی خودش.[6]

سنایی می گوید:

چو علم آموختی، از حرص آنگه ترس کاندرشب

چــــو دزدی با چراغ آید گزیده تر بــرد کالا

پس اگر ما بگوییم با مقتضیات زمان نباید به طور دربست هماهنگی کرد این مخالفت با علم نیست، بلکه به واسطه ی این نکته است که می دانیم هنوز دوره ای که در آن علم آزاد باشد، عقل آزاد باشد، دوره ای که علم و عقل بر شهوات مردم، بر جاه طلبی های مردم حکومت بکند نیامده است. یعنی هنوز عصری نیامده است که (انیشتین) حاکم و آمر باشد و روز ولت مطیع و مأمور بلکه عکس است.[7]

هم چنین با توجه به این که یکی از خاصیت های بزرگ دین اسلام اعتدال دنیا نه روی است و از افراط و تفریط ـ کند روی و تند روی ـ از چپ روی و راست روی از همه اینها بر کنار است که شهید مطهری در این کتاب نام تند روی ها را جهالت و کندروی  ها را جمود گذاشته است و گفته است: یکی از کسانی که به قول امروزی ها در مسائل اسلامی روشنفکری به خرج می داد و کار این روشنفکری او به حد افراط رسیده بود خلیفه ی دوم است که مثلاً در اذان. با توجه به این که فصول اذان را خود پیامبر اکرم(ص) تعیین فرموده است و یکی از آنها «حی علی خیرالعمل» می باشد در زمان خلافت عمر، زمانی که دنیای اسلام عجیب نیازمند جها است زمانی که مسلمین در برابر خود وجیهه ی بسیار بزرگ دارند یکی ایران و یکی روم که مقتدرترین کسورهای روی زمین هستند فکری در دفاع خلیفه پیدا شد و گفت : حی علی خیرالعمل « رو بیاور به بهترین اعمال که نماز است» را از اذان بردارید چون به روحیه ی سربزها ضربه می زند. وقتی که فریاد برمی آورید که روی به نماز آورید که بهترین اعمال است. دیگر سرباز فکری می کند که نماز از جهاد بهتر است همیشه در فکر نماز خواندن است و از جهاد اعراض می کند لذا گفت این را بردارید و به جای آن بگویید: الصلوه خیر من النوم . نماز از خوابیدن بهتر است.

آیا این فکر خلیفه که حساب مقتضیات زمان را کرد درست است؟ نه اشتباه بود. چرا؟

زیرا کسی باید از خلیفه می پرسید که این سربازهای تو با این عده ی قلیل و تجهیزات کم چطور است که با کشورهای درجه اول دنیا (ایران و روم) می جنگند و پیروز می شوند؟ آیا این مربوط به عنصر عرب است که عنصر عرب از غیر عرب امتیازی دارد؟ اگر عنصر عرب است عرب تازه به وجود نیامده است. چندین هزار سال پیس هم بود. چرا تا آن موقع همیشه توسری می خورد؟ پس یک عامل جدید به وجود آمده است و آن ایمان به خداست. این شجاعت، این نیرو، این قدرت را ایمان به مردم داده است و ایمان را همین نماز تقویت می کند.  یا شخصی به نام «حبیب بورقیبه»در آن زمان هر سال علیه روزه قیام می کرد و می گفت روزه نگیرید برای این که از نیو کار کارگر کاسته می شود البته به این موضوع جنبه ی اسلامی هم می دهد و به این عنوان که اسلام به کار اهمیت می دهد، کار در اسلام محترم است. کار در اسلام محترم است پس روزه نگیرید برای این که باید کار بکنید. وقتی که بشر باید کار بکند پس هر چیزی که نیروی کار می کاهد خوب نیست. این آقا خیال کرده که انسان یعنی ماشین. انسان یعنی یک حیوان بارکش و باربر، چون روزه به قول او از نیروی کار می کاهد او حساب نکرده است که آن اشخاصی که روزه گرفتند ولی روزه ی واقعی در همان حالی که روزه گرفتند نیروی کارشان ده برابر روزه خورها بود، از نیروی روحی بشر این آدم ( حبیب بورقیبه) غافل است.

اینهاست که نامشان را افراط می گذاریم ـ جهالت می گذاریم ـ این جور دخل و  تصرف ها است که باید جلوی آنها گرفته شود معلوم شد اینهایی که این حرفها را به حساب مقتضیات زمان و انطباق با زمان می گذارند و می گویند اگر در زمان پیامبر(ص) مردم روزه می گرفتند این قدر احتیاج به کار نبود و امروز جامعه احتیاج زیادی به کار دارد پس زمان فرق کرده است. اینها در مسائل دینی افراط می کنند.

تفریط : کارها را برعکس در جمود و خفتگی قرار می دهد. روی مسائلی که اسلام راضی نیست ایستادگی می کنند. خطر جمود از خطر جهالت کمتر نیست دین اعتدال لازم دارد. در مسأله ی انطباق با مقتضیات زمان همان طور که نباید جهات عموی و بورقیبه ای را پیش کشید و در دین دخل و تصرف کرد به بهانه ی این که زمان این جور و آن جور شده است.

هم چنین نباید روی موضوعاتی که اساساً ریشه ای ندارند به نام دین تکیه کرد. مثلاً پا را به یک کفش بکنیم و بگوییم بچه که می خواهد درس بخواند باید حتماً از (عمه جزو) شروع کند. اتفاقاً این کار بدی است برای این که احترام قرآن را از بین برده است بچه هایی که پاکی نمی فهمند ـ تا یم عمه جزو را می خوانند چندین بار آن را تکه تکه می کنند. از طرفی نباید کنار گذاشتن عمه جزو بهانه ای باشد برای این که بچه ها با قرآن آشنا نشوند. اینجاست که ممکن است بچه به دیپلم برسد، تمام درس ها را بلد باشد مگر قرآن را، آن جمود است و این جهالت قرآن از ما خواسته است. امت معتدل باشیم نه جاهل باشیم و نه جاهدامیرالمؤمنین فرمود: « الیمین و الشمال مضله الطریق الوسطی هی الجاده»

انحراف به چپ و انحراف به راست هر دو غلط است، مستقیم باشید تا به مقصد برسید. همیشه راه راست بخواهید: اهدنا الصراط المستقیم« خدا به ما راه راست را نشان بده.

ما برای این که بخواهیم جریان معتدل را بیابیم ابتدا باید در جریان افراطی و تفریطی را درست بشناسیم.

و برای این منظور بایستی قرآن را و راه انبیاء را دنبال کنیم و عقل را نیز در کارها پیشوا قرار دهیم یعنی در کار عقل شتابزدگی نکنیم.

در کار عقل چیزهایی که باعث گمراهی انسان می شوند : 1ـ تمایلات نفسانی انسان است 2ـ راه و روش نیاکان 3ـ بزرگان عصر (اکابر معاصرین)

راه گذشتگان (نیاکان) اجازه نمی دهد انسان آزاد فکر کند قرآن روی این موضوع تأکید کرده و فرمود ه است: او لو کان اباءهم لا یعقلون شیئاً و لا یهتدون[8] شما راه نیاکان را نروید ببینید عقل چه حکم می کند.

اکابر معاصرین (بزرگ عصر) نیز گاهی سبب لغزش عقل می شوند.

قرآن در این زمینه  می فرماید: وقتی عده ای را به جهنم می برند می گویند: انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاصلونا السبیل[9] بزرگان ما را گمراه کردند.

در حالی که خدا برای تو عقل قرار داده و پیامبر فرستاده است.

پس راه اعتدال ما را ائمه ما ترسیم کرده اندـ تأسیس کرده اند. اگر ما نتوانستم درست پیروی کنیم از ناقابلی ماست. یا به سوی جهالت رفته ایم یا به سوی جمود ولی آنها این راه را باز
کرده­اند.[10]

آن چه که تاکنون نوشتیم مربوط به زمان های گذشته بود حال باید ببینیم وظیفه ی ما در عصر حاضر چیست؟

مسلمان باید به تعالیم قرآن معقتد باشد و جریان معتدل را طی کند ـ ما امروز باید وظیفه خودمان را در میان جمودها و جهالت ها بدست آوریم یعنی از جهت این که مسلمان هستیم از نظر مقتضیات زمان ، نه باید جاهل و مفرط و تندرو باشیم و نه باید جامدو مستقشر باشیم. حال مقیاس چیست؟ ما با چه مقیاسی باید بفهمیم که از طبقه ی معتدل و امت وسط هستیم یا نه ؟

ابتدا باید معنای مقتضیات زمان را بدانیم ، مقتضیات زمان یعنی زمان در حال گذشتن و آمدن است. زمان تقاضاهای مختلف دارد. الان که ما در قرن 21 هستیم این قرن تقاضایی دارد که در قرون پیش نبوده است.

حال معنای این که تقاضایی دارد دو چیز است : 1ـ این که در قرن پدیده هایی پیدا شده است و ما باید خود را با این پدیده ها تطبیق دهیم.

و دوم این که تقاضای زمان یعنی پسند مردم ـ ذوق و سلیقه ی مردم یعنی ذوق و سلیقه ی مردم در زمان های مختلف فرق دارد که در این بحثی نیست.

اما آیا معنای این که انسان باید با مقتضیات زمان هماهنگی کند این است که ببیند پسند اکثریت مردم چیست، ذوق عمومی چیست و از پسند عموم پیروی کند همانطور که از قدیم گفته اند. «خواهی نشوی رسوا        همرنگ جماعت شود»

اگر معنای مقتضای زمان هر یک از دو مورد بالا باشد غلط است که انسان تابع مقتضای زمان باشد. اگر معنای اول باشد یعنی در هر زمانی هر پدیده ای که پیدا شد چون پدیده قرن است باید تابع باشیم. باید پرسید آیا هر چه در هر قرن جدید پیش می آید خوب است و در جهت صلاح و سعادت بشریت است؟

آیا هر چیز نوی که پیدا می شود در جهت صلاح و پیشرفت است؟ آیا جامعه انحراف پیدا
نمی­کند و امکان ندارد یک چیز تازه در یک قرن بوجود آید که در جهت انحراف و سقوط باشد پس نتیجه می گیریم که پدیده های جدید هر عصر را نباید به حساب  مقتضیات زمان بلافاصله و بی درنگ پذیرفت  زیرا یک پدیده ممکن است ناشی از یک ترقی و پیشرفت باشد و ممکن است ناشی از یک انحراف پس هیچ چیز را به دلیل نوبودن نمی توان پذیرفت هم این طور که چیزی را صرفاً به دلیل قدمت آن نمی توان رد کرد. نه نو بودن دلیل خوبی یا بدی است و نه قدمت دلیل خوبی یا بدی ـ مقیاس خوبی و بدی نو بودن و قدیمی بودن نیست تفسیر دیگر از مقتضیات زمان ـ سلیه و ذوق و پسند مردم زمان است آیا باید با پسند و سلیقه ی مردم زمان هماهنگی کرد خیر . زیرا بسیار اتفاق افتاده است که مردم زمان دارای پسندهای کج و معوج بوده اند.

اما معنی درست از مقتضیات زمان آن است که مقتضیات زمان به معنای حاجت های زمان
می باشد و انسان برای رسیدن به هدف های واقعی که در هر زمان باید داشته باشد احتیاج دارد به اموری که آن امور احتیاجات دوم بشر است.

یعنی یک سلسله احتیاجات ثابت دارد. و از این رو احتیاجات، احتیاجات دیگری برمی خیزد انسان برای این احتیاجات دیگر خود دنبال وسیله  می گردد. این وسیله ها همیشه در تغییر و غالباً رو به تکامل است مثلاً انسان احتیاج دارد در زمستان خودش را گرم کند تا زمانی که زمستان هست احتیاج انسان به گرما نیز هست. ولی اموری که انسان برای رفع این حاجت استخدام
می کند فرق دارد. یک زمان ذغال نقش اول را دارد یعنی تنها وسیله­ای که انسان می تواند با آن خود را گرم کند ذغال است.

یک بار در اثر تغییرات و اکتشافاتی که می شود نفت پیدا می شود به طوری که امروزه نفت از ذغال هم ارزان­تر است. یک مرتبه گاز جهت گرم کردن منازل مورد استفاده قرار می گیرد. پس از گرم شدن احتیاج اولی است و نوع سوخت احتیاج دوم.

پس انسان یک سلسله احتیاجات ثابت دارد و یک سلسله احتیاجات متغیر.

از خصوصیات دین مقدس اسلام این است که همیشه روی حاجت های ثابت انسان  مهر ثابت قرار داده اما حاجت های متغیر انسان را تابع حاجت های ثابت قرار داده است.

و اصولاً برای هر انسانی لازم است که دارای فکر نقادی و انتقاد کردن باشد البته نه به معنی عیب گرفتن بلکه معنای انتقاد یعنی یک شیء را در محک قرار دادن و به وسیله محک زدن به آن سالم بودن و یا ناسالم بودن آن را تشخیص دادن است. به ویژه در امر دین و آن چه که مربوط به دین است انسان باید نقاد باشد چنان چه پیامبر به یاران خود می فرمود: آن چه را که از من می­شنوید به قران عرضه دارید اگر موافق است بپذیرید و اگر مخالف است نه این خود نوعی نقادی است.

راجع به آداب و رسوم نیز اموری را که اسلام سنت کرده است ما باید به صورت یک اصل حفظ کنیم مثلاً اسلام برای غذا خوردن آدابی را ذکر کرده است.

اسلام دین تشریفات نیست بلکه اگر آدابی را ذکر نموده است حساب کرده است اگر می گوید مستحب است نشستن بر سرسفره طولانی باشد. مستحب است بسم ا... بگوید. مستحب است قبل و بعد از غذا دستها را بشوید اینها تشریفات نیست اینها حقایقی است که اسلام به سلامت انسان­ها اهمیت زیاد می دهد.

اسلام دین جامعی است. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: خدا یک چیزهایی را واجب کرده است آنها را ترک نکنید. یک چیزهایی را هم ممنوع اعلام کرده است به آنها تجاوز نکنید.

یکی از خلق های ثابت همگانی تغییرناپذیر و نسخ ناپذیر که زمان هیچ وقت نمی­تواند در آن تأثیر داشته باشد موضوع عبادات و پرستش است و این یکی از نیازهای روحی بشر است.

امروز که در دنیا بیماری های روانی زیاد شده است در اثر این است که مردم از عبادت و پرستش روبرگردانده­اند.

اسلام دین اخلاق است ـ دین اجتماعی است.

اسلام درباره ی تعلیمات اجتماعی بالاترین حرف را گفته است.

لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انرلنا معهم الکتاب و المیزان و ....

تمام پیغمبران را فرستادیم برای این که در میان مردم عدالت اجتماعی پیدا شود اسلام برای اخلاق خوب بالاترین حرف ها را زده است.

از نظر اجتماع سرلوحه­ی تعلیمات عبادت است اگر عبادت درست بود همه چیز درست می­شود.

 نتیجه گیری

 اسلام دین جامعهی است و کامل ترین دین­هاست اسلام راه است نه منزل و توقف گاه و اگر ما بخواهیم درباره اسلام­ومقتضیات زمان قضاوت­کنیم بایستی با معارف­اسلامی به­خوبی آشنا باشیم.

خداوند انسان را با یک استعداد خاص که در سایر موجودات نبود خلق کرد و یک امانت بزرگ بر دوش او گذاشت آن امانت تکلیف و وظیفه و قانون است.

دستورات قرآن ـ راهنمایی پیامبران و عقل انسان در واقع برای او راهنمای خوبی می باشند تا  انسان در برابر مقتضیات خود را نبازد.

بلکه در برابر مقتضیات زمان باید دید آیا با تعالیم قرآن ـ دستورات پیامبران و عقل انسان سازگاری دارد آن را پذیرفت و اگر مخالف با تعالیم قرآن و دستورات پیامبر بود و عقل نیز در خوبی آن جهت سعادت بشر شک تردید داشت از پذیرفتن آن اجتناب کرد البته گاهی عقل انسان دچار اشتباه می شود در عواملی که در این مورد دخیل هستند عبارتند از :

1ـ راه و روش نیاکان و دیگری اکابر یعنی بزرگان عصر که انسان تحت تأثیر آنها قرار می گرد و در قران در هر دو مورد از انسان خواسته است که دقت کند که عقل چه حکم می کند. در هر صورت ائمه ما راه درست را به ما نشان داده­اند اگر ما نتوانستیم درست پیروی کنیم و در اثر افراط و تفریط های پیدا شده در جهان امروز یا به سوی جهالت رفتیم یا به سوی جمود از ناقابلی ماست و به قول شاعر :

اسلام به ذات خود نــدارد عیبــی                         هر عیب که هست از مسلمانی ماست


1ـ اسلام و مقتضیات زمان، شهید مطهری ، ص 11

2ـ اسلام  و مقتضیات زمان، شهید مطهری ، ص 11

3ـ سوره انفال ، آیه 22

4ـ سوره ی احزاب آیه 72

1ـ اسلام و مقتضیات زمان استاد شهید مطهری ص 25

6ـ  اسلام و مقتضیات زمان، استاد شهید مطهری ص 49

7ـ اسلام و مقتضیات زمان، استاد شهید مطهری ص 50

8ـ سورهبقره آیه 107 ـ  اسلام و مقتضیات زمان ، شهید مطهری ص 109

9 ـ سوره ی احزاب ایه 67

10ـ اسلام و مقتضیات زمان ـ استاد مطهری ص 109

/ 0 نظر / 20 بازدید