نظریه انتقادی

چشم انداز انتقادی در روابط بین الملل در دهه 1980 مطرح شد. نظریه انتقادی جزء نظریات بازتاب گرایی است و به شکل محدود به دیدگاه مارکسیستی ، امپریالیزم و وابستگی اطلاق می شود این نظریه مجموعه ای وسیع از نظریات شالوده گرایی و هم ضد شالوده گرایی است.شالوده گرا است چون از یک جهت شالوده های مارکسیستی را مطرح می کند و ضد شالوده گرایی است چون بر علیه شالوده های پوزیتیویستی و رئالیستی حرکت می کند و شالوده های اثبات گرایی را در هم می شکند. نظریه انتقادی واکنشی بود به دیده گاههای پوزیتیویستی ، نئورنالیسم و لیبرالیسم. از نظر انتقادیون اندیشه های ترقی خواهانه قرن 19 و 20 مانند لیبرالیسم و کاپیتالیسم نه تنها باعث رهایی انسان نشد بلکه شکل جدیدی از سرمایه داری به شکل نازیسم ، فاشیسم را بوجود آورد که بیشتر پای انسان را بست.بسیاری ریشه نظریات انتقادی را به افرادی چون هگل ، کانت و پست مدرنهایی چون نیچه نسبت می دهند. نظریه انتقادی همچنین تا حد زیادی مدیون پست مدرنیسم فرانسوی است آنهم در نظریات فوکو.(قوام:1384،ص 192-193) این نظریه همچنین از یک سو متاثر از مکتب فرانکفورت و افرادی چون (آدرنو ، هورکهایمر و هابرماس است) و از سوی دیگر برخی مباحث نیز از آراء اندیشمندانی چون آنتونیو گرامشی و اندرو لینکلیتراست. یکی از ویژگیهای اصلی نظریه انتقادی در روابط بین الملل آن است که در مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی درگیر می شود و به همین دلیل مورد انتقاد جریان اصلی (لیبرالیزم و رئالیزم) که بر مسائل محتوایی روابط بین الملل تاکید دارند قرار می گیرد.
گرامشی به عنوان یکی از پیروان مکتب فرانکفورت در مطالعات بین الملل نقدی معرفت شناختی و هستی شناختی به تجربه گرایی و اثبات گرایی دارد. رهیافت گرامشی واجد یک وجه انسان گرایانه و یک وجه تاریخی است یعنی دگرگونی تاریخی تا حد زیادی نتیجه فعالیبت جمعی انسان است ، پس نظریه انتقادی نگاهی تاریخی و انسان محور دارد و با تاکید بر نقش کارگزاری انسان نقش عمل آگاهانه در تغییر وضع موجود را نشان می دهد.همچنین یکی از وجوه بارز در مباحث پیروان مکتب فرانکفورت در روابط بین الملل نگاه به رابطه متقابل میان کارگزار و ساختار اجتماعی است.از نظر معرفت شناسی تاکید گرامشی بر مفهوم روشنفکر ارگانیک دلالت بر این دارد که گرامشی توانست با ایجاد پیوند میان نظریه تولید شناخت و نظریه هویت و منافع نشان دهد که چگونه نظریه همیشه در راه هدفی است.(مشیرزاده:1384،ص 214-215)
محورهای اصلی مکتب فرانکفورت:
1- نفی نگرش علمی
2- بر خلاف دیدگاه اثبات گرایان سوژه متعالی را نفی می کند.
3- از منظر انتقادی نظریه و نظریه پردازی یک فرایند بینان ذهنی زبانی است که مستلزم وجود اجتماعی از محققان است.
4- از نظر هابرماس نظریه انتقادی مبتنی بر جنبه های تاریخی و پسیاسی است و کل دانش بشری را مبتنی بر جنبه های تاریخی و سیاسی می داند.
5- هابرماس بنیان فلسفه علم اثبات گرایانه مدرن را رد می کند و بر اجماع عقلایی تاکید می کند و از نسبی گرایی نیز اجتناب می کند.
6- از نظر هابر ماس سه دسته علائق شناختی وجود دارد که به سه نوع شناخت متفاوت منتهی می گردد. الف – علائق فنی : همان شناخت اثباتی و تجربی است که دغدغه آن کنترل است. ب – علائق عملی یا تفاهمی ارتباطی که به شناخت هرمنوتیک منتهی می شود و دغدغه آن فهم است. ج – علائق رهایی بخش که بنیان شناخت انتقادی است و دغدغه آن ایجاد دگرگونی و رسیدن به رهایی است.
7- کاکس نیز تاکید می کند که سرشت انسانی مخلوق تاریخ است و شناخت نیز محصول تحولات تاریخی است.
8- هورکهایمر تاکید داشت که باید میان نظریه سنتی و نظریه انتقادی تفکیک قائل شد نظریه سنتی در علوم اجتماعی آئینه ای از اثبات گرایی در علوم طبیعی است از این منظر جهان مجموعه ای از واقعیات است که فقط باید کشف شوند و فقط در صدد توضیح روابط میان پدیده هاست و تا حدی محافظه کارانه است ، اما نظریه انتقادی به لزوم تغییر بنیادین جامعه باور دارد و بیطرفی ارزشی نظریه اجتماعی را نفی می کند.
نظریه انتقادی یک تلاش فکری و در عین حال عملی است از نظرانتقادیون واقعیات محصول تاریخی و اجتماعی اند و جهان محصول انگاره ها و کنش انسانی است و این کنش ها و انگاره ها تغییر پذیرند و نظریه انتقادی در پی فهم و تغییر آنهاست ، پس نظریه انتقدی در صدد تغییر وضع موجود است.نظریه انتقادی به تاریخی بودن شناخت و جنبه هنجاری در نظریه پردازی توجه دارد.
به گفته کاکس نظریه انتقادی نسبی است.تاکید اصلی نظریه پردازان انتقادی بیشتر بر تحول تاریخی شناخت بر مبنای دگرگونی در جریان زمان است.آنها معتقدند که شناخت باید تحول یابد و پدیده های اجتماعی و تاریخی منحصر به فرد و معنا دارند و واقعیت اجتماعی امری زمانمند و مکانمند است.
کاکس معتقد است که نظریه انتقادی دیدگاه تاریخی و در طول زمان نسبت به پدیده هاست و در نتیجه تحول و پویایی پدیده ها را در طول زمان مورد توجه قرار می دهد و می توان گفت که در اینجا تاکید بر اولویت هستی شناسی نسبت به معرفت شناسی است.(مشیرزاده:1384،ص 218-219)
از نظر انتقادیون واقعیت اجتماعی امری زمانمند و مکانمند است نه همیشگی و نمیتوان انتظار داشت در حوزه اجتماعی قوانینی جهان شمول وضع شود.
از این منظر گفتگوی فرهنگی می تواند به عنوان ابزاتری برای شکل دادن به فهم های جدید از سیاست منجر شود.
در کل نظریه انتقادی از نظر معرفت شناسی : اثبات گرایی و عینی گرایی و تجربه گرایی را رد می کند.
 از نظر روش شناسی : هژمونی روش علمی واحد را رد می کند و در پی شکل دادن به نظریه رهایی بخشند و بر راهبردهای تفسیری تاکید دارند.
 از نظر هستی شناسی : برداشتهای خرد گرا از سرشت و کنش انسانی را به چالش می کشند و سرشت بشر را ثابت نمی دانند و بر هویتهای کنش گران تاکید می نماید.
رابرت کاکس معتقد است که نظریه های موجود در روابط بین الملل مثل واقع گرایی و آرمان گرایی حلال مشکلند اما با این حال کاکس واقع گرایی را یک ایدئولوزی محافظه کارانه می داند در حالیکه انتقادیون در صدد تغییر وضع موجودند.(جزوه استاد حسن پور:1389،ازاد بافت)                    نظریه انتقادی در روابط بین الملل
انتقادیون دغدغه هنجاری روابط بین الملل را دارند از یک سو می خواهند تاریخی بودن وضعیت موجود را نشان دهند و از آن طبیعت زدایی کنند و از سویی دیگر پیامدهای ناعادلانه آن را مورد تاکید قرار دهند در واقع در پی نشان دادن ریشه های تاریخی وضع موجود در روابط بین المللند.
توجه کاکس معطوف به ساختارهای تاریخی مبتنی بر یک الگوی دیالکتیکی رادیکال است که در آن ساختار به شکل تاریخی تعریف می شود نه انتزاعی.یکی دیگر از نکات مورد توجه نظریه انتقادی در نظریه روابط بین الملل هژمونی بین الملل است که منظور از هژمونی بین الملل این است که قدرت صرفاً ناشی از زور نیست بلکه مبتنی بر رضایت نیز هست ، پس سلطه هژمونیک بعد فرهنگی و ایدئولوژیک دارد.
کاکس ثبات هژمونی را به وسیله هنجارها و نهادهای بین الملل ممکن می دارد ، پس کاکس نظریه انتقادی رژیمهای بین المللی را نیز ارائه می دهد.
از دیگر موضوعات مورد تاکید انتقادیون مساله محیط زیست یا به اصطلاح سپهر زیستی (کره زمین) است که به حفظ محیط زیست برای بقای انسان بها می دهند. یکی دیگر از محورهای مورد توجه انتقادی ها بحث جهانی شدن است که به جهانی شدن به دید منفی می نگرد.(مشیرزاده:1384، ص221)
نگاه انتقادی ها به دولت: یکی دیگر از مسائل مورد توجه نظریه انتقادی این است که دریابد که چرا و چگونه دولتها شکل گرفته است و تا چه حد امکان تحول در آن هست ، به نظر لینکلیتر ساختارهای موجود طبیعی و دائمی نیستند بلکه تاریخی اند و ممکن است در آینده تغییر کنند ، پس انتقادی ها به دنبال تحول در دولت در عرصه بین المللند. یکی دیگر از موضوعات مورد توجه انتقادی ها جامعه مدنی است به عنوان عرصه رقابت نیروهای اجتماعی ، در واقع انتقادیون با طرح جامعه مدنی صراحتاً به دنبال نقش کنشگران غیر دولتی به جای کنشگران دولتی هستند ، از نظر گرامشی آنچه موجب تقویت جامعه مدنی        می شود حزب سیاسی است.آنها معتقدند که دولتها در نظامهای سرمایه داری رشد کرده و بوجود آمده اند و در سایر نقاط گسترش یافته اند به این ترتیب خود دولتها به موازات اقتصاد سرمایه داری رشد کرده اند یعنی در ایجاد دولتها اقتصاد سرمایه داری نقش ویژه ای داشته بطوری که اولین دولتهای مدرن در درون نظامهای سرمایه داری شکل گرفت پس از نظر انتقادیون دولت سرمایه داری هم از منافع طبقات خاصی حمایت می کند که همان سرمایه داری است و در خدمت آن است.
امکان تحول در روابط بین الملل از نظر انتقادی هابازگشت به اخلاق هنجاری در روابط بین الملل از خصوصیات اصلی نظریه انتقادی است. کاهش نابرابری های جهانی ، برقراری عدالت بین الملل ، احترام به تنوع تکثر و تفاوتها از نکات مورد توجه انتقادیون در امکان تحول بین الملل و ایجاد یک اجتماع جهانی است اما مانع اصلی در شکل گیری اجتماع جهانی را ساختار دولتها و تقسیم کار جهانی می دانند. لینکلیتر به دنبال اجتماعی مبتنی بر گفتگوست.گفتگو از نقاط مورد توجه مکتب انتقادی و به طور خاص هابرماس است ، هابرماس زبان را ابزاری برای اجتماع آفرینی می داند .گرامشی تحول را از طریق یک فرهنگ متقابل می بیند.از نظر کاکس از طریق ایجاد بلوکهای جدید تاریخی در سطح ملی میتوان به تغییر نظام بین الملل امید داشت.
رابطه میان قدرت و دانش از نظر انتقادیون
از نظر آنها آن چیزی که باعث ایجاد قدرت می شود بر خلاف رئالیستها قدرت نظامی نیست یا بر خلاف لیبرالیسم ها قدرت اقتصادی نیست بلکه دانش بشری است که باعث قدرت می شود.
پس انتقادی ها به رابطه میان دانش و قدرت تاکید دارد آنها معتقدند دانش جنبه ایدئولوژیک دارد که این جنبه ایدئولوژیک دانش رویه های اجتماعی یا فرایندهای اجتماعی را می سازد و رویه های اجتماعی منافع را شکل می دهد و منافع منجر به قدرت می شود ، پس قدرت نشات گرفته از دانش است.
انتقادیون اعتقاد به تغییر و دگرگونی دارند از نظر آنها دانش به لحاظ سیاسی و اخلاقی و ایدئولوژیک نمی تواند بیطرف باشد و تحت این شرایط دانش ایدئولوژیک به طور آگاهانه یا ناآگاهانه به سمت منافع گروهها و احزاب خاصی حرکت کند. برخی از نظریه پردازان انتقادی به دنبال بهره گیری از دانش ایدئولوژیک برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود هستند یا به عبارتی این دسته از نظریه پردازان در تلاش برای آشکار نمودن سلطه شمال بر جنوب فقیر هستند بنابراین بین مارکسیستهای اقتصادی و نظریه پردازان انتقادی یک نقطه مشترک وجود دارد و آن اینکه در صددند تلاشهای قدرتهای بزرگ را برای سلطه آشکار کنند.
انتقادیون همچنین به رابطه میان نظریه و عمل توجه خاصی دارند و معتقدند که تناسب میان ساختار اقتصاد (سرمایه داری) و روابط اجتماعی (نظام طبقاتی) و سازمان سیاسی (دولت) وجود دارد که این همان نظریه مارکسیستهای اقتصادی است که بر این اساس نظام سلطه شکل می گیرد پس به دنبال نشان دادن نظام سلطه هستند.
صلح از نظر انتقادی ها
از نظر اینها صلح زمانی شکل می گیرد که 1- تناقضات عمده سرمایه داری که به پیدایش بحرانهای اقتصادی منجر می شود از بین برود و به انسانها به شکل ابزار نگاه نشود. 2- هدف از تولید صرفاً کسب سود نباشد و رفع نیازها مد نظر باشد. 3- نظام بین الملل شکل استعماری خود را از دست بدهد.
نظر انتقادیون در مورد آنارکی
از نظر آنها آنارکی می تواند وجود نداشته باشد و آنارکی را دولتها بوجود می آورند.
شباهت و تفاوت پست مدرنها با انتقادی ها :
شباهت اینکه هر دو به بحث رهایی بخش بودن انسان تاکید دارند تفاوت اینکه در حالیکه انتقادی ها به تعبیر و تفسیر جهان بسنده می کنند پست مدرنها معتقدند که نباید تنها به تفسیر جهان بسنده کرد بلکه باید در صدد تغییر جهان هم بود.
نقد نظریه انتقادی
1- عدم توجه به تبیین روابط بین الملل
2- از نظر اثبات گرایان مبانی ضد اثبات گرایی مکتب انتقادی نمی تواند مبنایی را برای شناخت شکل دهد.
3- از مکتب مارکسیسم تاثیر پذیرفته است و مرز میان علم و اخلاق و فلسفه را که باید وجود داشته باشد در هم می شکند.
4- انتقاد پست مدرنیسم از مکتب انتقادی این است که خود مکتب به اندازه کافی انتقادی و رادیکال نیست و همچنان متعهد به میراث روشنگری است.
به طور خلاصه نظریه انتقادی :
1- واکنشی است نسبت به پوزیتیویسم به طوریکه اصول اثبات گرایانه پوزیتیویسم را رد می کند.
2- تمایز میان سوژه و ابژه و فارغ بودن علم از ارزش را رد می کند و معتقد است که تمام دانش منعکس کننده منافع مشاهده کننده است.
3- به دنبال آزاد سازی انسان از ساختارهای سرکوب کننده سیاست و اقتصاد جهانی است که تحت کنترل قدرتهای هژمونی قرار دارد.
4- به دنبال تغییر و تحول در نظام بین الملل و رهایی انسان است.
بنابراین مناظره های نظری این رهیافت(انتقادی) مناظره های سیاسی و ایدئولوژیک می باشند.
منابع:
1- قوام،عبدالعی، روابط بین الملل نظریه ها و رویکرد ها،(1384) انتشارات سمت
2- مشیرزاده،حمیرا،تحول در نظریه های روابط بین الملل(1384)انتشارات سمت
3- حسنپور جمیل ،جزوه درسی دانشگاه آزاد بافت(1389)

/ 0 نظر / 228 بازدید