خلاصه کتاب های شهید مطهری :جهاددر اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم
« قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله‏و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن‏ یدوهم صاغرون ». ( سوره توبه آیه 29 )

جنگ با اهل کتاب

این آیه که تلاوت شد در مورد اهل کتاب است . اهل کتاب یعنی غیر مسلمانانیکه بیکی از کتب آسمانی انتساب دارند مانند یهودیها و نصاری ( مسیحیها ) و شاید مجوسیها . این آیه ، آیه جنگ با اهل کتاب است و در عین حال نمیگویند که با اهل‏ کتاب بجنگید ، میگویند با آنانکه بخدا ایمان ندارند ، باخرت هم ایمان‏ ندارند ، بحرام و حلال خدا وقعی نمیگذارند ( یعنی حرام خدا را حلال میکنند
) و به دین حق متدین نیستند ، با آنانکه اینچنین و آنچنانند از اهل کتاب‏بجنگید ، تا سر حد جزیه دادن ، یعنی اگر حاضر شدند جزیه بدهند و خاضع‏ شدند در مقابل شما ، دیگر بعد از این نجنگیدراجع بمفاد این آیه سؤالاتی است که جوابش را باید با کمک آیات دیگر قرآن در مورد جهاد پیدا بکنیم و بگوئیم .

1-- جنگ با اهل کتاب مطلق است یا مقید ؟

نخستین سؤال مربوط باین آیه این مطلب است که اینجا که میگویند :
« قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله ». مقصود چیست ؟ آیا مقصود این است که‏ ابتداء با آنها بجنگید یا در وقتیکه از ناحیه آنها تجاوزی بروز کرد آنوقت بجنگید و باصطلاح اصولین این آیه مطلق است ، آیا آیات دیگری‏ داریم که آن آیات مقید باشند و لازم باشد که مطلق را بر مقید حمل بکنیم‏ یا نه ؟

قاعده مطلق و مقید

این اصطلاح را باید برای شما توضیح بدهم که اگر توضیح ندهیم بمفهوم‏آیات کاملا آشنا نمی‏شویم . یک فرمان و یک قانون ( و لو قوانین بشری از طرف یک آمر بشری ) ممکن است در یکجا مطلق بیان شود ولی در جای دیگر همین فرمان و همین قانون مقید بیان بشود و ما میدانیم که صادر کننده این‏
فرمان یا جاعل این قانون از هر دو تا یک مقصود دارد . حالا آیا باید آن‏ مطلق را بگیریم و بعد بگوئیم این مقید که ذکر شده بیک علت خاصی بوده‏ است یا اینکه آن مطلق را حمل بر این مقید بکنیم یعنی مقید را بگیریم . مثال خیلی ساده‏ای عرض میکنم ، یک صاحب فرمانی که شما فرمان او را
محترم می‏شمارید اگر یک فرمان را در دو وقت با دو تعبیر ذکر کرد ، در یک تعبیر به شما گفت فلانی را احترام کن ، این مطلق است یعنی هیچ قیدی‏ ذکر نشده . گفته فلانی را احترام کن ، بار دیگر همان صاحب فرمان همان‏ فرمان را باین شکل بشما میگوید ، اگر فلانی چنین کاری کرد مثلا اگر در جلسه ما شرکت کرد احترامش‏ کن این جا یک " اگر " ذکر میکند ، بطور مطلق نمیگوید احترام کن ، میگوید اگر چنین کرد احترام کن . تعبیر اول مطلق است ، بطور مطلق گفته‏ احترام کن اگر ما باشیم معنایش این است که چه در این جلسه شرکت بکند و چه از شرکت در این جلسه امتناع ورزد من باید احترامش کنم اما اگر تعبیر دوم را بگیریم معنایش این است اگر باین جلسه آمد احترام کن و اگر نیامد نه . میگویند قاعده اقتضا میکند که مطلق را حمل بر مقید بکنیم یعنی بگوئیم‏ آنجا هم که مطلق را ذکر کرده مقصود همین مقید بوده است .

مطلق و مقید در آیات جهاد

حالا از جمله مطلق و مقیدها این است که در قرآن یکجا داریم مثل اینجا :
« قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر ». این مردمیکه بخدا و بقیامت و بهیچ دین حقی ایمان ندارند و هیچ حرام خدا را حرام نمی شمارند با اینها بجنگید ولی در آیه دیگر داریم که : « قاتلوا فی سبیل الله الذین‏ یقاتلونکم »( بقره - آیه 190 ) با آنان که با شما می‏جنگند بجنگید . آیا مقصود این است که در این جا هم که گفته بجنگید یعنی در وقتیکه آنها در صدد جنگ با شما هستند یا نه ، در اینجا مطلق است چه بخواهند با شما بجنگند چه نخواهند بجنگند و چه تجاوزی بر شما وارد کنند چه وارد نکنند ، بجنگید .
اینجا ممکن است دو نظر بدهیم ، یک نظر این است که بگوئیم مقصود مطلق‏ است چون اهل کتاب مسلمان نیستند ما مجازیمکه با آنها بجنگیم ، با هر کسیکه مسلمان نیست ما مجازیم بجنگیم تا آنجا
که آنها را خاضع کنیم اگر غیر مسلمان اهل کتاب نیست باید با او بجنگیم‏ تا مسلمان شود یا کشته گردد و اگر اهل کتاب است باید بجنگیم تا مسلمان‏ بشوند یا مسلمان نشوند و در برابر ما تسلیم بشوند و جزیه بپردازند . آنهائیکه میگویند باید مطلق را بگیریم ( یعنی اگر کسی بگوید مطلق را باید
گرفت ) اینجور میگوید . ولی اگر کسی بگوید مطلق را باید حمل بر مقید کرد ، میگوید نه ، با کمک‏
آیات دیگری که در قرآن داریم که موارد مشروعیت جهاد را ذکر میکند می‏فهمیم که مقصود مطلق نیست موارد مشروعیت جهاد کجاست ؟ مثلا از جمله‏ این است که آنطرف بخواهد با شما بجنگد و یا اینکه آنطرف مانعی ایجاد بکند برای نشر دعوت اسلامی ، یعنی سلب آزادی دعوت بکند و مانع نشر
دعوت بشود ، و در واقع سدی و مانعی ایجاد کند . اسلام میگوید این سد را و مانع را بشکن . و یا اینکه آنها یک قومی را تحت ظلم و شکنجه خودشان‏ قرار داده باشند شما با اینها بجنگید برای اینکه مظلومیتی را از چنگال‏ آنها نجات بدهید که در آن آیه میفرماید : « و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل‏
الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان »( نساء - آیه 75 (چرا در راه خدا و در راه آن مردم بیچاره از مردها و زنها و بچه‏هائیکه در تحت شکنجه قرار گرفته‏اند نمی‏جنگید ؟
این یک سؤال را شما باید داشته باشید تا همه آیاتیکه مربوط بجهاد است‏ را جمع کنیم و روی همدیگر بریزیم ببینیم از اینها چی درمیاید .

2-آیا با همه اهل کتاب میتوان جنگید ؟

مسئله دوم در این آیه این قسمت است که اساسا این آیه اینجور عنوان‏ نکرده مطلب را که با اهل کتاب بجنگید ، میگوید با اینها که نه بخدا معتقدند و نه به پیغمبر اعتقاد دارند و نه حرامی را حرام میشمارند و نه به دین حق متدین هستند از اهل کتاب با اینها بجنگید ، مقصود چیست ؟ آیا مقصود این است که هر که اهل کتاب شد مثلا یهودی و مسیحی بود یا یکی از مذاهب را داشت او بخدا و پیغمبر و حرام و حلال و دین حق ایمان ندارد ، یعنی اگر مدعی بشود بگوید بخدا ایمان دارم ، دروغ‏ می‏گوید ایمان ندارد ؟ قرآن در واقع می‏خواهد بگوید تمام اهل کتاب با اینکه مدعی ایمان بخدا هستند در واقع ایمان بخدا ندارند ؟ ممکن است‏ بگوئیم از این جهت که آنها درباره مسیح میگویند مسیح خدا است یا
میگویند پسر خدا است اینها بخدا ایمان ندارند ، و یا مثلا یهودیها آنچه‏ درباره یهود میگویند : غیر از خدای واقعی است ، آنها ایمان ندارند آنها که می‏گویند : « ید الله مغلوله ». دست خدا بسته است بخدای واقعی ایمان‏ ندارند و همچنین سایر اهل کتاب . اگر اینجور بگوئیم معنایش این است که قرآن ایمان غیر مسلمانانرا بخدا و بقیامت برسمیت نمی‏شناسد ، از چه نظر برسمیت نمی‏شناسد ، از نظر اینکه‏ میگوید واقعا در ایمان اینها خلل وارد است . یک مسیحی ( لا اقل در طبقه‏ دانشمندانشان ) میگوید خدا و حتی میگوید خدای یگانه ولی در عین حال یک‏ چیزهائی راجع بمسیح و مریم می‏گوید که اعتقاد به توحید را آلوده میکند . نظر بعضی از مفسرین این است ، پس بنابر این قرآن که میگوید با اهل‏ کتاب بجنگید یعنی با همه اهل کتاب بجنگید که هیچ کدامشان ایمانشان بخدا درست نیست ، به قیامت هم درست نیست ، بحلال و حرام هم درست نیست ، به عقیده اینگروه مراد از کلمه رسول در این آیه خصوص خاتم الانبیاء است‏ و مراد از دین حق یعنی دینی که امروز بشر موظف است آنرا بپذیرد نه دینی‏ که در یک زمان خاص مردم موظف بدان بوده‏اند . ولی گروه دیگر از مفسرین میگویند قرآن با این تعبیرش خواسته اهل کتاب‏ را دو دسته بکند خواسته بگوید اهل کتاب همه یکجور نیستند بعضی از اهل‏ کتاب واقعا بخدا ایمان دارند ، با آنها شما کار نداشته باشید ، بقیامت‏ واقعا ایمان دارند با آنها کار نداشته باشید ، بقانون خدا ایمان دارند با آنها کار نداشته باشید بان عده از اهل کتاب که اسمشان اهل کتاب ولی‏ ایمان آنها بخدا و قیامت درست نیست و واقعا حرام خدا را - حتی همان‏ها را که در دین خودشان حرام است - حرام نمیدانند با آنها بجنگید . پس نه‏ با همه اهل کتاب ، بلکه با یک دسته از اهل کتاب بجنگید . اینهم خودش‏ یک مسئله است .

3-معنی " صاغرون "

بعد در اینجا دارد : « و هم صاغرون ». در حالیکه آنها کوچک باشند ، از ماده " صغر " است ، و صغیر یعنی کوچک ، در حالیکه آنها کوچک باشند . کوچک باشند یعنی چه ؟ این نیز سؤال چهارمی است که معنی‏ اینکه آنها کوچک باشند چیست ؟ آیا بمعنی اینست که فقط خاضع در مقابل‏ قدرت شما باشند یا غیر از خضوع یک امر دیگری را هم اسلام در اینجا میخواهد . در اینجا قطع نظر از مفهوم این آیه و سؤالات مربوط به آن ، مسائل و مطالب دیگری نیز داریم که باید آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم و درباره‏
آنها بحث کنیم :

فلسفه و هدف جهاد

یکی از مسائل این است که اسلام جهاد را برای چی وضع کرده است ؟ بعضیها معتقدند اساسا در دین نباید جهاد وجود داشته باشد ، در دین نباید قانون‏ جنگ وجود داشته باشد ، چون جنگ بد چیزیست ، دین باید بر ضد جنگ باشد ، نه اینکه خودش قانون جنگ وضع کرده باشد ، و ما می‏دانیم که یکی از فروع دین اسلام جهاد است . از ما وقتی می‏پرسند فروع دین چند تا است‏ میگوئیم ده تا ، میگوئیم نماز ، روزه ، خمس ، حج ، جهاد . از جمله مواردیکه مسیحیان فوق‏العاده علیه اسلام تبلیغ میکنند همین است‏ .

جهاد و آزادی عقیده

میگویند اولا چرا چنین ماده قانونی در دین اسلام وجود دارد و ثانیا مسلمین بواسطه همین اجازه قانونی از طرف اسلام با ملتها وارد جنگ شدند و اسلام را بزور تحمیل کردند . میگویند جهادهای اسلامی همه جهاد تحمیل عقیده‏ بود ، برای این بود که اسلام را بزور تحمیل بکنند و اسلام هم بزور تحمیل شد . میگویند جهاد با یک اصل عمومی حقوق بشر به نام " آزادی عقیده " مغایرت دارد .

تفاوت میان مشرک و غیر مشرک

مسئله دیگریکه ما اینجا باید این مسئله را عنوان کنیم این است که در قانون جهاد ، اسلام میان شرک و غیر مشرک تفاوت قائل شده ، نوعی‏ همزیستی با غیرمشرک را اسلام جایز دانسته است که با مشرک جایز ندانسته‏ است .

آیا میان جزیره العرب و غیر جزیره العرب فرق است

مسئله دیگر که باز باید ما طرح کنیم این است که آیا اسلام میان جزیره‏ العرب با غیر جزیره العرب فرق میگذارد ؟ یعنی یک جا را مرکز اصلی‏ خودش تلقی کرده است و در مرکز اصلی خودش نه مشرک یپذیرد و نه اهل‏ کتاب و آن جزیره العرب است ولی در غیر جزیره العرب این مقدار سختگیری‏ ندارد مثلا با مشرک همزیستی میکند و یا با اهل کتاب همزیستی میکند و بالاخره آیا میان جزیره العرب تفاوتی هست یا تفاوتی نیست . شک ندارد که میان مکه و غیر مکه تفاوت است که در آیات قبل از این‏
آیه آمده : « انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا . ولی آیا میان همه جزیره العرب و غیر جزیره العرب تفاوت هست یا نیست ؟ این هم یک مسئله است .

پیمان با کفار

مسئله دیگر مسئله پیمان با مشرکان است ، آیا میشود مسلمین با آنها پیمان ببندند و قرارداد ببندند و اگر قرارداد بستند قراردادشان محترم‏ است یا محترم نیست ؟ و آیا لازم است محترم بشمارند یا لازم نیست ؟

چگونگی جنگ

بعد هم مسائل دیگری است . در وقتیکه جنگ را اسلام مشروع میکند ، باصطلاح در کیفیت جنگ چه نوع جنگی را جایز میداند ، چه نوع جنگی را جایز نمی‏داند ؟ باین معنا که آیا مثلا قتل عام را جایز میدانند یا جایز نمیداند ؟ آیا کسانیرا که شمشیر بر نداشتند ، مثل پیرزنها ، بچه‏ها ، افرادیکه‏ مشغول کار و کسب خودشان هستند ، آیا کشتن اینها را جایز می‏داند یا جایز نمی‏داند ؟ اینها همه مسائلی است که باید بحث شود . آیاتیکه راجع بجهاد است در جاهای متعدد قرآن آمده است و ما با توفیق‏
خداوند کوشش میکنیم همه آیاتی را که راجع بجهاد است جمع آوری کنیم تا نظر قرآن را در این راه بدست بیاوریم .

نخستین سؤال : مشروعیت جنگ

مسئله اول درباره اصل مشروعیت جهاد است ، درباره این که آیا صحیح است که در متن یک دین و در متن قانون آن ، قانون جنگ وجود داشته باشد یا نه ؟ معترض میگوید : نه . چون جنگ بد است ، و دین هم همیشه باید مخالف بدیها باشد ، پس باید مخالف جنگ باشد ، یعنی طرفدار صلح باشد . وقتی میخواهد با جنگ مخالف باشد پس نباید قانون جنگ داشته باشد و هیچوقت هم نباید بجنگد . مسیحیها اینجور تبلیغ میکنند . ولی این حرف‏ سست و بی اساس است .

جنگ یا تجاوز ؟

آیا جنگ مطلقا بد است ، حتی در مقام دفاع از یک حق و یا تهاجم و تجاوز بد است ؟ پس باید مورد و منظور جنگ را بدست آورد که‏ برای چه منظور و برای چه هدفی است . یکوقت است که جنگ تهاجم است‏ یعنی مثلا فرد یا ملتی چشم طمع به حقوق دیگران ، مثلا به سرزمین دیگری‏ می‏دوزد ، چشم طمع به ثروت مردمی میدوزد و با اینکه تحت تأثیر جاه طلبی‏ فراوان و تفوق طلبی و برتری طلبی قرار میگیرد و ادعا میکند که نژاد من‏ فوق همه نژادهاست و برتر از همه نژادهاست ، پس بر همه نژادهای دیگر باید حکومت بکند . این هدفها هدفهای نادرست است . جنگی که بخاطر تصاحب سرزمینی باشد ، یا بخاطر تصاحب ثروت مردمی باشد ، یا بخاطر تحقیر مردمی باشد و بر اساس این باشد که این مردم جنس پست ترند و ما جنس‏برتر ، و جنس برتر باید بر جنس پست‏تر حکومت کند این را می‏گویند تهاجم ، این جنگ مسلما بد است و شک ندارد . جنگ برای تحمیل عقیده را نیز جداگانه رویش صحبت‏
میکنم .

جنگ دفاعی

ولی اگر جنگی برای دفع تهاجم باشد ، دیگری به سرزمین ما تهاجم کرده‏ است ، به مال و ثروت ما چشم دوخته است ، به حریت و آزادی و آقائی ما چشم دوخته و میخواهد سلب کند و میخواهد آقائی خود را بما تحمیل کند ، اینجا دین چه باید بگوید ؟ آیا باید بگوید : جنگ مطلقا بد است ، دست‏ به اسلحه بردن بد است ، دست به شمشیر بردن بد است ، ما طرفدار صلحیم ! بدیهی است که این سخن مسخره است ، حریف دارد با ما می‏جنگد ، و ما با کسیکه به ما تهاجم کرده در حالیکه میخواهد ما را بر باید نجنگیم و از خودمان در واقع دفاع نکنیم ببهانه صلح ؟ ! این صلح نیست ، این تسلیم است.

صلح غیر از تسلیم است

اینجا ما نمیتوانیم بگوئیم ما چون طرفدار صلحیم با این جنگ مخالفیم ، این معنایش این است که ما طرفدار ذلت هستیم ، طرفدار تسلیم هستیم . اشتباه نشود این دوتا با یکدیگر از زمین تا آسمان متفاوتند . صلح معنایش‏ این است که همزیستی شرافتمندانه . اما این همزیستی شرافتمندانه نیست ، همزیستی است که از یک طرف عین بی شرفی است بلکه از دو طرف عین بی‏ شرفی است از آنطرف بی شرفی تجاوزگری ، و از این طرف بی‏شرفی تسلیم شدن‏ در مقابل ظلم . پس این مغالطه را باید از میان برد اگر کسی بگوید که من مخالف جنگیم‏ و جنگ مطلقا بد است چه جنگی که تهاجم باشد و چه جنگی که دفاع و مبارزه‏ با تهاجم باشد ، اشتباه کرده است . جنگ تهاجمی قطعا بد است و جنگ‏ بمعنی ایستادگی در مقابل تهاجم قطعا خوب است و از ضروریات زندگی بشراست. 
قرآن هم باین مطلب اشاره میکند بلکه تصریح میکند . در یکجا میفرماید :
« و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض »( بقره - 251 ( .
در یکجا میفرماید : « لهدمت صوامع و بیع و صلواه و مساجد یذکر فیها اسم‏ الله »( حج - 40 ) . اگر خداوند بوسیله بعضی از افراد بشر ، جلو بعضی‏ دیگر را نگیرد خرابی و فساد همه جا را میگیرد ، و لهذا تمام کشورهای دنیا نیروی دفاع را برای کشور واجب و لازم میدانند . یک ارتشی که وظیفه‏اش‏ جلوگیری از تجاوز است وجودش لازم و ضروری است حالا یک کشور ارتش داردبرای تجاوز کردن به دیگران ، یکی ارتش دارد برای دفاع ، نگوئید آنهم که‏ ارتش دارد و تجاوز ندارد زورش نمیرسد اگر داشته باشد آنهم تجاوز میکند ، من باین مطلب کار ندارم ارتش داشتن برای دفاع برای هر کشوری واجب‏ است که آنقدر نیرومند باشد تا جلو تجاوز را بگیرد . قرآن در این زمینه میگوید : « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم » ( انفال - 60 ) . تا آن حدیکه‏ میتوانید نیرو تهیه کنید ، قدرت در سرحدهای خودتان متمرکز کنید . رباط از ربط است ، ربط یعنی بستن ، رباط الخیل یعنی اسبهای بسته . این تعبیر از آن جهت ذکر شده است که در زمان قدیم از باب اینکه قدرت را بیشتراسب تشکیل می‏داد البته هر زمانی شکل خاصی دارد قرآن میگوید برای اینکه رعب شما در دل دشمن قرار بگیرد و دشمن خیال تجاوز بساحت شما را در دماغ‏خودش ندهد نیرو تهیه کنید و نیرومند باشید . فرق اسلام و مسیحیت میگویند مسیحیت این افتخار را دارد که هیچ اسمی از جنگ در مسیحیت‏ نیست . اما ما میگوئیم اسلام این افتخار را دارد که قانون جهاد دارد ، مسیحیت که جهاد ندارد چون هیچ چیز ندارد ، جامعه و قانون و تشکیلات‏ اجتماعی بر اساس مسیحیت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد ، در مسیحیت چیزی نیست چهار تا دستور اخلاقی است ، یک سلسله نصیحت‏ها است‏ از قبیل اینکه راست بگوئید ، دروغ نگوئید ، مال مردمرا نخورید ، این‏ دیگر جهاد نمی خواهد ، اسلام یک دینی است که وظیفه خودش را و تعهد خودش را این میداند که یک جامعه تشکیل بدهد ، اسلام آمده جامعه تشکیل بدهد ، آمده کشور تشکیل بدهد ، آمده دولت تشکیل بدهد ، آمده‏ حکومت تشکیل بدهد ، رسالتش اصلاح جهان است ، چنین دینی نمیتواند
بی‏تفاوت باشد ، نمیتواند قانون جهاد نداشته باشد ، همچنان دولتش‏ نمیتواند ارتش نداشته باشد . مسیحیت دائره‏اش محدود است و اسلام‏ دائره‏اش وسیع است ، مسیحیت از حدود اندرز تجاوز نمیکند . اما اسلام‏ تمام شؤون زندگی بشر را زیر نظر دارد ، قانون اجتماعی دارد ، قانون‏ اقتصادی دارد ، قانون سیاسی دارد ، آمده برای تشکیل دولت ، تشکیل حکومت‏ ، آن وقت چطور میتواند ارتش نداشته باشد ؟ چطور میتواند قانون جهاد نداشته باشد ؟

اسلام و صلح

پس اینکه یک عده میگویند دین باید همیشه با جنگ مخالف باشد و باید طرفدار صلح باشد نه طرفدار جنگ ، چون جنگ مطلقا بد است ، اشتباه است‏ . دین البته باید طرفدار صلح باشد ، قرآن هم میگوید : « و الصلح خیر » . صلح بهتر است ، اما بایستی طرفدار جنگ هم باشد ، یعنی در آنجا که طرف‏
حاضر به همزیستی شرافتمندانه نیست و طرف بحکم اینکه ظالم است و میخواهد به شکلی شرافت انسانی را پایمال کند ما اگر تسلیم بشویم ذلت را متحمل شده‏ایم و بی‏شرافتی را به شکل دیگری متحمل شده‏ایم . اسلام میگوید : صلح ، در صورتیکه طرف آماده و موافق با صلح باشد ، اما جنگ ، در
صورتیکه طرف میخواهد بجنگد 

شرایط جنگ

مسئله دوم این است که اسلام در چه شرایطی میگوید جنگ کنید . اولین آیه‏ ایکه در قرآن در باب جهاد آمده است - به نص و اتفاق جمیع مفسرین - آیه‏ ایست در سوره حج : « ان الله یدافع عن »« الذین آمنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور . اذن للذین یقاتلون بانهم‏ ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر . الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان‏ یقولوا ربنا الله و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع‏ و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان‏ الله لقوی عزیز . الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه‏ و امروا بالمعروف و نهی عن المنکر و لله عاقبه الامور ».
چه آیات عجیبی است ، اینها اولین آیاتی است که در قرآن راجع به‏ تشریع جهاد آمده است .

مسلمین در مکه

این مقدمه را عرض کنم : چنانکه میدانیم وحی بر پیغمبر اکرم در چهل‏ سالگی در مکه نازل شد و سیزده سال در مکه اقامت داشت و در آن سیزده سال‏ چه خود ایشان و چه اصحاب ایشان فوق‏العاده در تحت شکنجه کفار قریش‏ بودند ، بطوریکه عده‏ای مجبور شدند پس از استجازه از رسول اکرم از مکه‏
مهاجرت کنند ، هجرت کردند و رفتند به حبشه . مسلمین مکرر از پیغمبراکرم‏ اجازه می‏خواستند که از خودشان دفاع کنند و پیغمبر اکرم تا سیزده سال که‏ در مکه بود اجازه نداد ، که این هم فلسفه‏ای دارد . تا آنکه کار فوق‏العاده‏ سخت شد و از طرف دیگر اسلام در خارج از مکه نفوذ کرد ، از آنجمله در
مدینه ، و عده‏ای قلیل از اهل مدینه مسلمان شدند و آمدند و با پیغمبراکرم‏ بیعت کردند و متعهد شدند که اگر ایشان بمدینه بیایند از ایشان حمایت‏ کنند . پیغمبر اکرم هجرت کردند و مسلمین هم تدریجا مهاجرت کردند و در مدینه برای اولین بار یک مرکز مستقل بوجود آمد . سال اول هم اجازه دفاع‏
داده نشد . در سال دوم هجرت بود که برای اولین بار آیاتجهاد که همین آیات است نازل شد . ببینید لحن آیات این است : « ان‏ الله یدافع عن الذین آمنوا ». خدا از اهل ایمان دفاع میکند خدا خیانت‏ کارهای کافر پیشه را دوست نمیدارد ، اشاره باینکه اینها بشما خیانت‏ کردند ، اینها کفران نعمت کردند آنوقت می‏فرماید : « اذن للذین یقاتلون‏ بانهم ظلموا ». اجازه داده شد باین مردمی که دیگران به جنگ اینها آمدند ، که بجنگند . یعنی ای مسلمانان حالا که کافران بجنگ شما آمده‏اند پس‏ بجنگید ، این درست حالت دفاع است . چرا این اجازه داده شد بدلیل اینکه‏ مظلوم باید از خودش دفاع کند بعد هم وعده یاری میدهد : « و ان الله علی‏ نصرهم لقدیر . الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله
. ما با این مردم که آنها را از شهر و دیار خودشان بناحق بیرون کردند و جرمی نداشتند جز اینکه می‏گفتند پروردگار ما خدا است اجازه جهاد میدهیم ، جرمشان این بود که گفتند : « ربنا الله ». چنین مردمیرا ما اجازه میدهیم‏ بجنگند .
ببینید لحن چقدر لحن دفاع است . بعد فلسفه کلی جهاد را ذکر میکند ، عجیب است قرآن در بیان کردن حقایق و در اینکه نکاترا یادآوری میکند . بعد که این جمله را میگوید کانه قرآن مواجه شده با همین سؤالات و اشکالاتیکه مسیحیها میکنند که ای قرآن تو کتاب آسمانی هستی ، تو یک‏ کتاب دینی‏ای ، تو چگونه اجازه جنگ میدهی ؟ جنگ بد چیزیست ، تو همه‏اش‏ بگو صلح ، بگو صفا ، بگو عبادت . قرآن میگوید : نه ، اگر در مواقعی که تهاجم از نقطه مقابل شروع میشود این طرف دفاع نکند سنگ روی سنگ بند نمیشود ، تمام مراکز عبادت هم از میان میرود : « ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله ». اگر خدا بوسیله بعضی جلو تهاجم بعضی دیگر را نگیرد تمام این صومعه‏ها ، مراکز عبادت ، خراب میشود ، مراکز یهودیها از بین میرود ، مراکز صوفیها ، مساجد عبادت مسلمانها از بین میرود یعنی طرف تهاجم میکند و هیچکس‏
آزادی پیدا نمیکند خدا را باین شکل عبادت کند . قرآن بعد هم وعده نصرت میدهد « و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی‏ عزیز ». خدا هر کسی که او را یاری کند یعنی حقیقت را یاری کند ، یاری‏
میکند ، خداوند نیرومند و غالب است . بعد ببینید چه جور توصیف میکند مردمیرا که خدا آنها را یاری میکند . خدا مردمی را یاری میکند که از خودشان دفاع کنند ، مردمیکه وقتی حکومت‏ تشکیل بدهند این شکل هستند : « الذین ان مکناهم فی الارض »مردمیکه وقتی‏ ما آنها را در زمین جای میدهیم و حکومت آنها را مستقر میسازیم ، مردمی‏ که وقتی بانها قدرت میدهیم و تسلط می‏بخشیم باین شکل درمیایند ، به چه‏ شکلی ؟ « اقاموا الصلوه ». عبادت خدارا بپا میدارند ، « و آتوا الزکوه‏ . زکوه را ادا یکنند . نماز رمز پیوند صحیح با خداست و زکوه رمز تعاون و پیوند صحیح افراد انسان با یکدیگر است ، آنها که خدا را از روی‏ خلوص می‏پرستند و بیکدیگر کمک میکنند : « و امروا بالمعروف و نهوا عن‏ المنکر ». خودشان را متعهد میدانند که خوبیها را ترویج کنند و با بدیها  زشتی‏ها مبارزه کنند : « و لله عاقبه الامور ». عاقبت کارها بدست‏ خداست .
تا اینجا که ما دانستیم که قرآن اساسا جهاد را که تشریح کرده است نه‏ بعنوان تهاجم و تغلب و تسلط است بلکه بعنوان مبارزه با تهاجم است . ولی البته عرض میکنیم این تهاجمهائیکه باید با آنها مبارزه بشود همه باین شکل نیست که طرف به سرزمین شما حمله کند . ممکن است‏ تهاجم باین شکل باشد که طرف در سرزمین خودش ، گروهی ضعیف و ناتوانرا و به اصطلاح قرآن " مستضعفین " را ، تحت شکنجه قرار دهد ، شما در چنین‏ شرائطی نمیتوانید بی تفاوت بمانید . شما رسالت دارید که آنها را آزاد کنید ، یا دیگری فضای خفقانی ایجاد کرده که نمیگذارد دعوت حق در آنجا نشو کند ، سدی ایجاد کرده ، دیواری ایجاد کرده دیوار را باید خراب کرد ، همه اینها تهاجم است . مردم را از قید اسارت‏های فکری و غیر فکری باید آزاد بکنی . در همه این موارد جهاد ضرورت دارد و چنین جهادی دفاع است و
مقاومت است در برابر ظلم یعنی تهاجم . دفاع بمعنی اعم ، یعنی مبارزه با یک ظلم موجود ، منتها باید درباره انواع ظلمها و تهاجمها که جهاد و مبارزه با آنها از نظر اسلام ضروری است بحث کنیم .

2-دفاع یا تجاوز

بسم الله الرحمن الرحیم
« قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله‏ و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن‏ یدوهم صاغرون ». ( توبه – 29)

انتقاد مسیحیت بر اسلام

قبلا گفتیم که : دنیای مسیحیت یکی از نقاطیکه بنظر خودش آنرا برای‏ اسلام نقطه ضعف گرفته است مسئله جهادهای اسلامی است که میگوید اسلام دین‏ جنگ است نه دین صلح ، و مسیحیت دین صلح است . میگوید بطور کلی جنگ‏ بد است و صلح خوب و یک دین که از طرف خدا هست باید طرفدار صلح باشد که چیز خوبی است نه طرفدار جنگ که چیز بدیست ، مسیحیت دیروز از زاویه‏ اخلاق ، اخلاق مخصوص مسیحی ، اخلاقی است که اگر به طرف راست چهره‏ات‏ زدند ، طرف چپ را بگیر وارد شد ، اخلاق ضعیف پروری . ولی مسیحیت امروز موضع خود را عوض کرده ، چهره خود را تغییر داده است ، از زاویه دیگر می‏بیند و از مجرای دیگر وارد میشود از راه حقوق ، از راه حق طبیعی بشر ، از راه حق آزادی ، از راه اینکه‏ جنگ به طور کلی برخلاف حق آزادی است ، آزادی عقیده ، آزادی اراده ،
آزادی انتخاب مذهب ، انتخاب ملیت و غیره . ما از هر دو زاویه به‏ مطلب نظر می‏افکنیم : هم از زاویه اخلاقی و معیارهای اخلاقی و هم از زاویه‏ حقوق انسانی و با معیارهای جدید انسانی . این مسئله را هم جلسه پیش‏ جوابش را من ذکر کردم . جواب خیلی واضح و روشنی است که این حرف درستی‏
نیست .

صلح ، نه تسلیم و تحمل ذلت

یک دین اگر دین جامعی باشد باید فکر آنروز را کرده باشد که اگر مورد تجاوز قرار گرفتند و یا اگر فرضا خودشان مورد تجاوز قرار نگرفتند مردم‏ دیگری مورد تجاوز قرار گرفتند ، چه کنند ؟ برای اینجا باید قانون جنگ و جهاد مقرر بکنند . میگویند صلح خوب است ما هم قبول داریم صلح خوب است‏ ، اما تسلیم و ذلت چطور ؟ تسلیم و ذلت هم خوب است ؟ ! اگر قدرتی با یک قدرت دیگر برابر بشوند و طرفدار مسالمت باشند هر کدام از اینها بخواهند باصطلاح‏ امروز همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند نه این بخواهند بان تجاوز کند و نه آن بخواهد باین تجاوز بکند ، بلکه بخواهند باهم در حال آشتی باشند با
حقوق متقابل ، با احترام متقابل ، اسمش صلح است و خوب است و باید باشد . اما یکوقت هست یکطرف متجاوز است طرف دیگر بعنوان اینکه جنگ‏ بد است تسلیم در برابر او است ، یعنی ذلت تحمل زور را متحمل شود این‏ اسمش صلح دوستی نیست این معنایش زیر بار ذلت رفتن است ، تسلیم شدن‏ در مقابل زور که اسمش صلح نیست . این مثل اینست که شما در بیابان عبور میکنید بعد یک دزد متجاوز مسلح میاید بشما میگوید فوری از اتومبیل پیاده‏ شو ، دست بالا ، هر چه هم داری بمن بده ، شما هم تسلیم بشوید ، شما هم‏ بگوئید من چون طرفدار صلحم ، با جنگ مطلقا مخالفم ، هر چه تو میگوئی‏ قبول می‏کنم پولهایم را در اختیارات قرار میدهم ، اسباب و اثاثیه را در اختیارات قرار میدهم ، اتومبیل را میدهم ، هر چه که میگوئی اطاعت میکنم‏ ، هر چه میخواهی بگو تا بدهم ، من طرفدار صلحم . این طرفداری صلح نیست‏ این تحمل ذلت است ، در اینجا انسان تا آخرین حدیکه امکان دارد باید دفاع کند از مالش ، از حیثیتش ، مگر در وقتیکه بداند اگر در مقام دفاع‏ برآید هم مالش از بین میرود و هم خونش ریخته میشود و اثری هم بر این‏ خون بار نیست یعنی بعد هم این خون لوث میشود . البته ممکن است یک خون ریخته شود و این خون بعد بجوشد و ارزش جوشیدن‏ بعدی داشته باشد ، ممکن است نه اینکه خونش سرگردنه بدست یک دزد ریخته‏ شود بعد هم تمام شود . اینجاست که مقاومت عاقلانه نیست اینجا باید پول‏ و ثروتش را فدا کند و جانش را حفظ نماید .
پس فرق است میان طرفداری از صلح و میان قبول ذلت ، اینجاست که اسلام‏ هرگز تحمل ذلت را اجازه نمی‏دهد ولی در عین حال طرفدار صلح است . غرضم اهمیت این مسئله است که مسیحیها و غیر مسیحیها آن را بعنوان یک‏ نقطه ضعف بر اسلام مورد حمله و اعتراض قرار داده‏اند و بعد هم میگویند
سیره پیغمبر هم این بوده ، اسلام دین شمشیر است ، مسلمین بالای سر افراد شمشیر بلند میکردند و میگفتند و اسلام را اختیار بکنید و اگر نه کشته‏ میشوید ، مردم هم برای اینکه کشته نشوند اسلام اختیار میکردند . روی این‏ جهت ما لازم میدانیم که این مطلب را مستوفا و مستقصا بحث کنیم آیات‏ قرآن و حتی مسلمات احادیث نبوی و سیره نبوی را هم در اینجا بیاوریم .
از آیات قرآن شروع میکنیم :

آیات مطلق درباره جهاد

عرض کردیم که بعضی آیات قرآن در مورد دستور جهاد با کفار مطلق است‏ یعنی همین قدر میگوید : ای پیغمبر با کفار و منافقین جنگ کن ، یا مثلا در موردیکه قبلا آیاتش را خواندیم بعد از مهلتی که بمردم مشرک میدهد ( چهار ماه ) میگوید این چهار ماه مهلت که گذشت هر جا مشرکی یافتی ( آیا مقصود
در حول و حوش مکه و حدود حرم است یا در هر جا ؟ مطلبی است که بعدا باید بحث شود ) اگر بعد از آن مدت اینها اسلام اختیار نکردند یا مهاجرت‏ نکردند هر جا پیدا کردید اینها را بکشید . یا همین آیه‏ای که خواندیم :

« قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و الیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن‏ یدوهم صاغرون ». که راجع باهل کتاب است . یا در آیه دیگر : « یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم »

 توبه - 73 ) . ای پیغمبر با کافران و با منافقان جهاد کن و بر اینها سخت‏بگیر . خوب اگر ما بودیم و همین چند آیه در قرآن میگفتیم اسلام بطور کلی‏ دستورش این است که با کافران و منافقان در حال جنگ باید بود و اصلا نباید با اینها در حال صلح بود ، باید با اینها جنگید ، تا هر حدیکه ممکن‏ است باید جنگید ، اگر اینجور بگوئیم باید معتقد شویم که قرآن بلا شرط دستور جنگیدن با کافران را میدهد . قاعده حمل مطلق بر مقید

ولی عرض کردیم یک قاعده‏ایست در محاورات عرفی که اگر مطلق و مقیدی‏ داشته باشیم یعنی یک دستور را در یک جا مطلق ذکر کرده باشد و در جای‏ دیگر مقید ذکر کرده باشد از نظر دستور عرفی در علم اصول میگویند مطلق را باید حمل بر مقید کرد . این آیات بصورت مطلق است ، آیات دیگری داریم‏
که آن آیات بصورت مقید ذکر میکند یعنی این جور می‏گوید : ای مسلمانان با این کافران بجنگید بدلیل اینکه این کافران بشما تجاوز میکنند ، چون اینها با شما در حال جنگ هستند ، پس شما حتما با اینها بجنگید . پس معلوم‏ میشود آنجا هم که میگوید : « ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین » . یعنی این کفار و منافقین که با شما در حال جنگ هستند اگر شما بجنگید آنها با شما می‏جنگند پس با آنها بجنگید .

آیات مقید

«و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب‏ المعتدین »( بقره - 190 ) . ای مؤمنان ، با این مردمیکه با شما می‏جنگید بجنگید یعنی چون با شما می‏جنگند بجنگند . ولی با اینها که‏ میجنگید از حد تجاوز نکنید . یعنی چه از حد تجاوز نکنید ؟ البته تفسیرش‏ این است که با مردمیکه با شما میجنگند فقط با آنها بجنگید و در میدان‏ بجنگید یعنی شما با عده‏ای می‏جنگید و اینها یکعده سرباز فرستاده‏اند و یکعده مرد جنگی دارند و این سربازها آماده جنگ با شما هستند ، شما با سربازیکه آماده جنگ است بجنگید و در میدان جنگ هم باصطلاح نان و حلوا پخش نمیکنند در آنجا باید زد و خورد ، بجنگید ، اما افراد دیگریکه آن‏ افراد مرد جنگی نیستند حالتشان حالت سربازی نیست ، مثل پیرمردها ، پیرزنها ، بلکه زنها مطلقا ، چه پیرزن و چه غیر پیرزن ، بچه‏ها ، متعرض‏ اینها نشوید و یا کارهای یگریکه اینها را تجاوز میگویند . این کارها را مرتکب نشوید ، مثلا درختها را قطع نکنید ، قنات‏ها را پر نکنید ، از این‏ جور کارها نکنید ، اینها را می‏گویند اعتداء ، یعنی تجاوز .
اشتباه نشود شما نگوئید ممکن است در یکجائی ما اگر بخواهیم با سربازها بجنگیم چاره‏ای نداریم جز اینکه خانه‏ها را خراب بکنیم خوب اینجاها که‏ مقدمه اینکار باشد که بدون اینکار نمیشود کرد مسئله دیگری است ولی اینکه‏ این کار خودش جزء عملیات جنگی باشد ممنوع است . پس در این آیه صریحا
می‏گوید : « قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم »با آنها که با شما می‏جنگند بجنگید .
آیه دیگر آیه‏ای بود که در هفته پیش برایتان خواندم در سوره حج که پنج‏ شش آیه پشت سریکدیگر بود و اولین آیه راجع بجهاد بود مضمون آن آیات هم‏ این بود که چون آنها با شما در حال جنگ هستند و چون آنها شمشیر بر روی‏ شما کشیدند شما هم مجازید باین کار .
در آیه دیگر که سوره انفال است ، یا در سوره توبه است میفرماید : « و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه »( توبه - 36 ) . با تمام این‏ مشرکان بجنگید همچنانکه آنها با تمام شما میجنگند .

به کمک مظلوم شتافتن

مقدمه‏ای برای این آیه و آیه دیگر برایتان عرض بکنم ، و آن این است : گفتیم که ممکن است اجازه جهاد بصورت مقید باشد ، مقید به چی ؟ یک‏ قیدش این است که طرف در حال تجاوز باشد ، دارد بشما هجوم میاورد ، چون‏ او با شما میجنگد شما با او بجنگید . آیا قید منحصر بهمین است که طرف بخواهد با ما بجنگد ؟ یا یک چیز دیگر هم هست ؟ آن چیز دیگر این است که ممکن است طرف با ما نخواهد
بجنگد ولی مرتکب یک ظلم فاحش نسبت بیک عده افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفته‏اند نجات‏ بدهیم ، اگر نجات ندهیم در واقع بظلم این ظالم نسبت بان مظلوم کمک‏ کرده‏ایم . ما در جائیکه هستیم کسی بما تجاوزی نکرده ولی یکعده از مردم‏
دیگر که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند اگر مسلمان‏ باشند مثل جریان فلسطینی‏ها که اسرائیلیها آنها را از خانه‏هایشان آواره‏ کرده‏اند ، اموالشانرا برده‏اند ، انواع ظلمها نسبت بانها مرتکب شده ولی‏ فعلا بما که کاری ندارند ، آیا برای ما جایز است که بکمک این مظلومهای‏
مسلمان بشتابیم برای نجات دادن آنها ؟
بله اینهم جایز است بلکه واجب است ، اینهم یک امر ابتدائی نیست ، اینهم بکمک مظلوم شتافتن است ، برای نجات دادن از دست ظلم بخصوص که آن مظلوم مسلمان باشد .

مبارزه با اختناق

و اما اگر آن مظلوم غیرمسلمان باشد ، آنهم باز دو جور است یک وقت‏

/ 0 نظر / 471 بازدید