خلاصه کتاب های شهید مطهری :ده گفتار شهید مطهری

راز تأثیر تقوا در روشن‏بینی

یکی از حالات و قوائی که در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان یعنی در
طرز تفکر عملی انسان
که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و
لازم و غیر لازم و وظیفه و
تکلیف و اینکه الان چه می‏بایست بکنم و چه‏
نمی‏بایست بکنم و اینگونه معانی و
مفاهیم را بسازد تأثیر دارد ، طغیان‏
هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاج‏آمیز
و تعصب‏آمیز و امثال اینها است‏
 زیرا منطقه و حوزه عقلی عملی انسان به دلیل اینکه مربوط به عمل انسان‏
است همان حوزه و منطقه احساسات و تمایلات و شهوات
است . این امور اگر
از حد اعتدال خارج شوند و انسان محکوم اینها باشد نه حاکم
بر اینها ، در
برابر فرمان عقل فرمان می‏دهند ، در برابر ندای عقل و وجدان
فریاد و غوغا
می‏کنند ، برای ندای

عقل حکم پارازیت را پیدا می‏کنند ، دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمی‏شنود
، دربرابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می‏کنند ، دیگر چراغ عقل‏
نمی‏تواند پرتو افکنی کند . فی‏المثل ما که در این فضا الان نشسته‏ایم و
می‏گوئیم و می‏شنویم و می‏بینیم ، به حکم اینست که یک نفر سخن می‏گوید و
دیگران سکوت کرده‏اند ، چراغها نور می‏دهند و فضا هم صاف و شفاف است .
ولیاگر در همین فضا با این یک نفر سایرین هم هرکس برای خودش حرفی‏
بزند و با صدایبلند آوازی بخواند بدیهی است که حتی خود گوینده هم ندای‏
خود را نخواهد شنید . و اگر این فضا پر از دود و غبار باشد کسی کسی را
نخواهد دید . اینست کهگفته‏اند :

برای مثال جوان محصلی را در نظر می‏گیریم . اینجوان از مدرسه برگشته‏
فکر می‏کند لازم است درسهایش را حاضر کند ، برای این کارچندین ساعت‏
بنشیند و بخواند و بنویسد و فکر کند ، زیرا بدیهی است نتیجه لاقیدیو
تنبلی مردود شدن و جاهل ماندن و عقب ماندن و هزارها بدبختی است . این‏
ندای عقل او است . در مقابل این ندا ممکن است فریادی از شهوت و میل به‏
گردش و چشم چرانی و عیاشی در وجود اوباشد که او را آرام نگذارد . بدیهی است که اگر این فریادها زیاد باشد ،
جوانندای عقل خود را نشنیده و چراغ فطرت را ندیده می‏گیرد و با خود
می‏گوید فعلابرویم خوش باشیم تا ببینیم بعدها چه می‏شود . پس اینگونه‏
هواها و هوسها اگر دروجود انسان باشند ، تأثیر عقل را ضعیف می‏کنند ،
اثر عقل را خنثی می‏کنند ، وبه تعبیر دیگر این هوا و هوسها با عقل آدمی‏
دشمنی می‏ورزند . در حدیث است کهامام صادق ( ع ) فرمود : « الهوی عدو
العقل » . ( 1 ) هوا و هوس دشمن عقل است . علی ( ع ) درباره عجب و
خودپسندی فرمود : « عجب المرء بنفسه احد حساد عقله » ( 2 ) خودپسندی‏
انسان یکی از اموری است که با عقل وی حسادت و دشمنی می‏ورزد . درباره‏
طمع فرمود : « أکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » ( 3 ) بیشتر زمین‏
خوردنهای عقل آنجا است که برق طمع ، جستن می‏کند .

رسول اکرم ( ص ) می‏فرماید : « اعدی عدوک نفسکالتی بین جنبیک » (4)
یعنی بالاترین دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سرکشتو است که از
همه به تو نزدیکتر است و در میان دو پهلویت قرار گرفته است .
علت اینکه این دشمن بالاترین دشمنان است واضح است ، زیرا دشمن عقل‏
است کهبهترین دوست انسان است . هم رسول اکرم ( ص ) فرمود : « صدیق‏
کل امرء عقله » ( 5 ) یعنی دوست واقعی هرکس عقل او است .

 

پاورقی :
1 -
مصباح الشریعة ، باب 38 ، ص . 223
2
و 3 - نهج‏البلاغه ، حکمت 212 و . 219
4 -
بحارالانوار ، ج 70 ، ص . 64
5 -
بحارالانوار ، ج 1 ، ص 87 ، از حضرت رضا علیه السلام .

 

از هر دشمنی با نیروی عقل می‏توان دفاع کرد . اگر دشمنی پیدا شود که‏
بتواندعقل را بدزدد پس او از همه خطرناکتر است . صائب تبریزی شعری‏
دارد که مثل اینستکه ترجمه همان حدیث نبوی است ، می‏گوید :
بستر راحت چه اندازیم بهر خواب خوش ماکه چون دل دشمنی داریم درپهلوی
خویش پس توجه به این مطلب لازم است کهحالات و قوای معنوی انسان به حکم‏
تضاد و تزاحمی که میان بعضی با بعضی دیگر استدر یکدیگر تأثیر مخالف‏
می‏کنند و تقریبا اثر یکدیگر را خنثی می‏کنند ، و بهعبارت دیگر با یکدیگر
دشمنی و حسادت می‏ورزند . از آنجمله است دشمنی هوا و هوسبا عقل .
از همین جا معنای تأثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت وروشن‏بینی‏

دست عقل را باز می‏کند و به وی آزادی می‏دهد : عتق من کل ملکة .
حکما اینگونهعاملها را که به طور غیر مستقیم تأثیر دارند فاعل بالعرض‏
می‏نامند . می‏گویندفاعل یا بالذات است و یا بالعرض . فاعل بالذات‏
آنست که اثر ، مستقیما از خوداو تولید شده ، و فاعل بالعرض آنست که‏
اثر ، مولود علت دیگری است و کار اینعلت کار دیگری است مثل اینکه‏
مانع را برطرف کرده است ، و همینکه مانع برطرف شدآن علت دیگر اثر
خود را تولید می‏کند ، ولی بشر همین را کافی می‏داند که آن اثررا به این‏
علت زایل کننده مانع هم نسبت بدهد .
اگر انسان در هر چیزی شککند در این مطلب نمی‏تواند شک کند که خشم و
شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب وخودپسندی و نظائر این امور آدمی را
در زندگی کور و کر می‏کند . آدمی پیش هوسکور و کر است . آیا می‏توان در
این مطلب شک کرد که یکی از حالات عادی و معمولیبشر اینست که عیب را
در خود نمی‏بیند و در دیگران می‏بیند و حال آنکه خودشبیشتر به آن عیب‏
مبتلا است ؟ آیا علت این نابینائی نسبت به عیب خود جز عجب وخودپسندی‏
و مغروری چیز دیگری هست ؟ آیا تردیدی هست که مردمان متقی که مجاهده‏
اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و سایر رذائل نفسانی فائق آمده‏اند بهتر و
روشنتر عیب خود و درد خود را درک می‏کنند ؟ و آیا برای انسان علم و
حکمتیمفیدتر از اینکه خود را و عیب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد
وجود دارد ؟
اگر توفیقی پیدا کنیم که با نیروی تقوا نفس اماره را رام و مطیع‏
نمائیمآنوقت خواهیم دید چه خوب راه سعادت را درک می‏کنیم و چه خوب‏
می‏فهمیم و چهروشن می‏بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام می‏کند .

آنوقت می‏فهمیم که این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده ،
خیلیواضح و روشن بوده ، فقط غوغاها و پارازیتها نمی‏گذاشته‏اند که ما
تعلیم عقل خودرا بشنویم .

آیا هوش غیر از عقل است ؟

گاهی افرادی دیده می‏شوند که در مسائل علمی بسیار زیرک و با هوشند و از
دیگران خیلی جلواند ، ولی
همین اشخاص در مسئله زندگی و راهی که باید
انتخاب کنند مثل آدمهای گیج و
متحیراند ، افرادی که هوششان در علمیات‏
از اینها خیلی عقبتر است مصالح زندگی
را بهتر و روشنتر می‏بینند . لهذا
این فکر پیش آمده که در انسان دو چیز است یکی
هوش و یکی عقل ، بعضی با
هوشترند و بعضی عاقلتر
.
ولی حقیقت اینست که ما دو
قوه نداریم یکی به نام عقل و دیگری به نام‏
هوش . افراد باهوشی که در مسائل
عملی گیج و مبهوت و متحیرند علتش همان‏
است که عرض شد ، در اثر طغیان دشمنان
عقل اثر عقلشان خنثی شده ،
پارازیتها نمی‏گذارند که فرمان عقل خود را بشنوند
. اینگونه اشخاص‏
پارازیت وجودشان زیاد است ، نه اینکه در عقل خود کم و کسری
داشته باشند
در اول سخن اشاره کردم که تقوا و مجاهده اخلاقی و طهارت روح
، در آنچه‏
مربوط به حوزه عقل نظری است هیچگونه تأثیری ندارد . حتی فلسفه الهی
نیز
وابستگی به این معانی اخلاقی ندارد . و اشاره کردم که در عین حال به نحو

دیگری تقوا و مجاهده اخلاقی در تحصیل معارف الهی مؤثر است . این مطلب‏

احتیاج به بحث مستقل دارد و چون آنچه فعلا گفتم

می‏فرماید : « قد احیی عقله ، و امات نفسه حتی دق جلیله ، و لطفغلیظه ،
و برق له لامع کثیر البرق ، فابان له الطریق ، و سلک به السبیل ،
فتدافعته الابواب الی باب السلامه » ( 1 ) عقل خویش را زنده کرده و نفس‏
اماره را میرانده است تا آنجا که اثر این مجاهدت در بدن وی ظاهر شده و
استخوان وی را نازک و غلظت وجود وی را تبدیل به لطافت کرده . در این‏
موقعبرقی شدید برای وی می‏جهد و راه را به او نشان می‏دهد و او را در راه‏
می‏اندازد و پیوسته از این در به آن در و از این مرحله به آن مرحله او را
حرکت می‏دهد تا می‏رسد به آنجا که باب سلامت مطلق است .

پاورقی :
1 -
نهج البلاغه ، خطبه . 218

یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور
باذنهو یهدیهم الی صراط مستقیم »( 1(

تقوا و تلطیف احساسات

تقوا و طهارت در یک ناحیه دیگر هم تأثیر دارد و آن ناحیه عواطف و
احساسات است . که احساسات را
رقیق‏تر و لطیف‏تر می‏کند . اینطور نیست‏
که آدم با تقوا که خود را از پلیدیها
و کارهای زشت و کثیف ، از ریا و
تملق ، از بندگی و کاسه لیسی دور نگهداشته ،
ساحت ضمیر خود را پاک‏
نگهداشته ، عزت ومناعت و آزادمنشی خود را حفظ کرده ،
توجهش به معنا
بوده ، نه به ماده ، یک همچو شخصی نوع احساساتش با احساسات یک
آدم‏
غرق در فحشاء و پلیدی و غرق در مادیات یکی باشد . مسلما احساسات او

عالی‏تر و رقیق‏تر و لطیف‏تر است ، تأثرات او در مقابل زیبائیهای معنوی‏

بیشتر است ، دنیا را طور دیگری و با زیبائی دیگری می‏بیند ، آن جمال عقلی‏

که در عالم وجود است بهتر حس می‏کند
.
گاهی این مسئله طرح می‏شود که چرا
دیگر شعرائی مثل سابق پیدا نمی‏شود ؟
چرا دیگر آن لطف و رقت که مثلا در
گفته‏های سعدی و حافظ هست امروز پیدا
نمی‏شود ؟ و حال آنکه همه چیز پیش رفته و
ترقی کرده ، علم جلو رفته و
افکار ترقی نموده ، دنیا از هر جهت پیش رفته
.

اگر به شعرای معاصر بر نخورد ، عقیده شخصی من اینست که علت این امر
یک چیز استو آن اینکه علاوه بر ذوق طبیعی و قدرت خلاقه فکری ، یک رقت‏
و لطافت و حساسیتدیگر در ضمیر لازم است . این رقت و لطافت وقتی پیدا
می‏شود که شخص توجه بیشتریبه تقوا و معنویت داشته باشد ، اسیر دیو خشم‏
و شهوت نباشد ، آزادگی و وارستگیداشته باشد .
اگر عده‏ای اصرار دارند که شاعران روشن ضمیر گذشته را هم مثلخودشان‏
آلوده و پلید معرفی کنند و این معما را حل نشدنی جلوه دهند مطلب دیگری‏
است . عقیده شخصی من اینست که آدم پلید و آلوده هر اندازه قدرت هوش و
ذکاوتش زیاد باشد از درک لطفهای معنوی و روحی عاجز است و نمی‏تواند
آنطورمعانی لطیف و رقیق که در سخنان بعضی دیده می‏شود ابداع کند .

تقوا و نیروی پیروزی بر شدائد

اما اثر دیگر تقوا که قرآن کریم می‏فرماید : « و من یتق الله یجعل له‏
مخرجا »هر کس که تقوای
خدا داشته باشد خداوند برای او راه بیرون شدن از
سختیها و شدائد را قرار می‏دهد
، ایضا می‏فرماید : « و من یتق الله یجعل له‏
من امره یسرا »هرکس که تقوای الهی
داشته باشد خداوند یک نوع سهولت و
آسانی در کار او قرار می‏دهد ، امیرالمؤمنین
سلام الله علیه می‏فرماید :
« فمن اخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها ، و
احلولت له الامور بعد
مرارتها ، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها ، و أسهلت له
الصعاب بعد » انصابها » یعنی هرکس که چنگ به دامن تقوا بزند سختیها و شدائد بعد از
آنکه به
او نزدیک شده‏اند از او دور می‏شوند و کارها که بر ذائقه او تلخ‏
آمده‏اند
برایش شیرین می‏شوند ، موجها که روی هم جمع شده‏اند و می‏خواهند او
را به کام
بکشند از او کنار می‏روند ، امور پر مشقت بر او آسان می‏گردد .
در اینجا نیز
سؤالی طرح می‏شود که چه رابطه‏ای میان تقوا که یک خصیصه روحی‏
و اخلاقی است ،
با پیروزی بر مشکلات و شدائد وجود دارد .

دو نوع مضیقه و تنگنا

در اینجا مقدمه باید عرض کنم که مضیقه‏ها و تنگناهائی که برای انسان‏
پیش می‏آید و سختیهائی که
انسان در آن سختیها واقع می‏شود دو نوع است :
یک نوع مضیقه‏هائی است که اختیار
و اراده انسان هیچگونه دخالتی در
آنها ندارد ، مثل اینکه سوار هواپیما می‏شود و
هواپیما خراب می‏گردد ، و
یا آنکه سوار کشتی است و دریا طوفانی می‏شود ، خطر
غرق شدن وجود دارد ، و
امثال این شدتها و گرفتاریهائی که برای هر کسی ممکن است
پیش بیاید بدون‏
آنکه قابل پیش‏بینی باشد و اراده و اختیار انسان در آن دخالت
داشته باشد
و نوع دیگر از ابتلاها و مضایق و گرفتاریها آنها است که اراده
و اختیار
انسان در اینکه وارد آن گرفتاریها بشود و یا نشود و اگر وارد شد

پاورقی :
1 -
نهج‏البلاغه ، خطبه . 196

چگونه خارج شود دخالت دارد ، و به تعبیر دیگر گرفتاریهای اخلاقی واجتماعی .
پس در اینجا دو مسئله پیش می‏آید : یکی تأثیر تقوا در نجات انسان از
گرفتاریهای نوع اول و دیگر تأثیر تقوا در نجات از گرفتاریهای نوع دوم .
امادر قسمت اول من الان نمی‏توانم اظهار نظر کنم که بیان قرآن شامل‏
نجات از ایننوع گرفتاریها هم هست یا نیست . البته هیچ مانعی نیست که‏
یک همچو ناموسی درجهان باشد و یک نوع ضمانت الهی بوده باشد ، نظیر

/ 0 نظر / 97 بازدید